چه تصوری از زیبایی برایمان باقی مانده؟! علی حامد ایمان

چه تصوری از زیبایی برایمان باقی مانده؟! علی حامد ایمان
 شهریور ۲۴, ۱۳۹۹  goroob online  امضا , هنر و جامعه
چه تصوری از زیبایی برایمان باقی مانده؟! علی حامد ایمان

چه تصوری از زیبایی برایمان باقی مانده؟! علی حامد ایمان

در ابتدای سخن و در اولین سطور نخستین شماره مجله، پاسخ به این سوال ضروری خواهد بود که بدانیم چه ضرورتی برای انتشار مجله «هنر و اقتصاد» است؟ در این وانفسای زندگی که زنده زنده گلوی همدیگر را می دریم تا زندگی را از دست دیگران برباییم و آنگاه در فضای مجازی چند سطری می خوانیم و اظهار عشق می کنیم، دیگر کدامین مکتوب می تواند عشق را از درون قلب ها ربوده و نثار دیگری کند؟ این بار دیگر کدامین کلمه دیگری باقیمانده که بتوان آن را به پول فروخت؟ کدامین قشری مانده که بشور آن را به نوشیدن مکتوبی میهمان کرد؟ کدامین نسل را می توان دیگر به عصیان واداشت؟ و دست آخر این که در کنار انتشار سه نشریه دیگر (مجلات انجمن- غروب- آلوارس) دیگر چه نیازی به انتشار چهارمین مجله؟
اگر بخواهیم پاسخ را از آخرین سوال آغاز کنیم، باید بگوییم که آن سه نشریه دیگر از آنِ ماست، از آنِ نگاه هایی که آرمان شهر را تنها از دیدگان روشنفکران می نگرد و می طلبد. باید اقرار کنیم که در این سه نشریه، ایده آل ها را تنها از چشمان خود می نگریم و دوست داریم که دنیا را بر اساس رویاهای خود بازتعریف کنیم، اگرچه نتوانیم آن گونه بسازیم اش. اگرچه در همه آن نشریات، راه برای نظرات دیگر باز است و راه ما اصولا در دگرپذیری تعریف می گردد، اما در نهایت دوست داریم که به دنیا از دید نخبگان بنگریم.
مجله «انجمن»، نشریه ای ست اقتصادی، آن هم در سرزمینی که اقتصادش کاریکاتوری بیش نیست. مجله «غروب»، که خود حدیث مفصل دیگری ست برای آن که صدای ما در حاشیه نماند. و مجله «آلوارس»، برای آن ورزشی است که هنوز حرفی برای گفتن اش نیافته ایم. و اما اکنون مجله «هنر و اقتصاد» دیگر به چه ماند، آن هم به قول خیلی ها، در دیاری که اقتصادش به گِل نشسته و هنرش، به ماتم!
ما در این مجله می خواهیم که به آرمان شهرها از دیده دیگران بنگریم و ببینیم که رویاهای آنها برای ساختن اتوپیای خود چه می باشد. ببینیم که آنها دنیا را چگونه می بینند و بر چه اساسی تعریف می کنند. دوست داریم که این بار و در این محمل، دنیا را آنها برای ما تفسیر کنند و بگویند که ما باید چه کنیم؟ دوست داریم که این بار از سهم آنان برای ساختن شهر سخن گوییم، آن دیگرانی که دیده نمی شوند و یا آن قدر به ما نزدیک اند که به دیده نمی رسند. و یا آنانی که نادیده انگاشته شده اند. می خواهیم که این بار شهر را زیر و رو کنیم تا هم از زیرش بگوییم و هم از رویش، یعنی هم از آنهایی که در گورستان ها خوابیده اند، هم از آنانی که در گورها خفته اند و هم از افرادی که جنت را در این دنیا زیسته اند. نباید از یاد برد که شهر از آنِ همه است، همه آنهایی که در آن حضور دارند و خود را بیان می کنند و حتی آنانی که از اظهار خود عاجزاند. شهر از آنِ همه این افراد است.
دوست داریم که در این مجله از شهر بگوییم و از زندگی، از همان زندگی از دستان ما ربوده شده و به غارت رفته است و از شهر، از همان شهری که اکنون تنها به محل گذر تبدیل گشته است. معتقدیم که بایستی در شهر بتوان نشست و بحث کرد، به موسیقی گوش داد، تفریح و بازیگوشی نمود و گاه مبارزه جویانه برایش مبارزه کرد حتی اگر نتوان بخاطرش رقصید. دوست داریم که که در این مجله، شهر محلی باشد برای گفتگوهای دوستانه و جدل های خیرخواهانه. جایی برای لحظات زیبا و نازیبا. و پنجره ای رو به انسان که با راه رفتن و پرسه زدن، آن را گشود و همه انسان ها را سرود.
اما در کنار همه این دوست داشتن ها، سخت می دانیم که در شهر مبادله حقیقی تفکر وجود ندارد چرا که گاه نه حقیقتی مانده که برایش بیندیشی و نه تفکری که آن را تجربه نمایی. می دانیم که در شهر امروزی، چگونه بی رحمانه همدیگر را می دریم، استخوان های هم را می شکنیم و گوشت یکدیگر را به یغما می بریم. می دانیم که اکنون به جایی رسیده ایم که قبل از گلوله دشمن، خود یکدگر را از پای درمی آوریم.
دوست داریم که اکنون شما به ما بگویید که برخی از مردمان این شهر را چه شده که عضو همنوعان خود را می برند و آن را به نشخوار فرزندانشان می رسانند! دوست داریم که بدانیم اکنون با چه رویی خواهیم توانست به درون خود بنگریم و با کدامین دیده می توانیم زیبایی ها را ببینیم!
دوست داریم که در اینجا از این سخن رانیم که برای این همه رنج و پلشتی، چه کسی را بایستی سرزنش کرد؟ برای بی رحمی خود، چه کسی را مقصر بدانیم که با نعره ای به سوی همدیگر یورش می بریم و پوست یکدیگر را می دریم!
راستی ما را چه شده که زمین از شدت اندوه به خشکسالی نشسته، و آنگاه ما می توانیم دو تن سکه را در درون خود جای دهیم و میلیاردها میلیارد از ثروت این مردم را- این چنین گوارا- بنوشیم و از همان قدرتی که مردم برای ما روا داشته، بر آنها جفا کنیم؟!

ما اکنون نمی خواهیم بپرسیم که اگر رویاهای مان و مبارزه آنهایی که جانشان را برای این رویاها فدا کردند، نبود ما امروز در کجا ایستاده بودیم اما دوست داریم بدانیم که پس از این همه فداکاری، اکنون چه شد که به اینجا رسیده ایم؟!
اکنون شما برای ما بگویید که با این همه، دیگر چه تصوری از زیبایی برایمان باقی مانده تا از آن سخن گوییم؟!

منبع: مجله هنر و اقتصاد- شماره اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز