چرا و چگونه در فضای ذهن مخاطب اعلان حضور می کنیم | دکتر مهدی شبروهی

چرا و چگونه در فضای ذهن مخاطب اعلان حضور می کنیم | دکتر مهدی شبروهی
 اسفند ۱۶, ۱۳۹۹  goroob online  حقوق
چرا و چگونه در فضای ذهن مخاطب اعلان حضور می کنیم | دکتر مهدی شبروهی

چرا و چگونه در فضای ذهن مخاطب اعلان حضور می کنیم | دکتر مهدی شبروهی

وقتی مرتکب بی احتیاطی و حضوری بی پروایانه در اذهان عمومی و مخاطب نا معین پیدا می کنیم، یعنی دقیقا و مصداقا «حرف زدن بدون مسئولیت» را ترویج و اشاعه می دهیم و از سخن بلا مرجع، قبح شکنی می کنیم. مقصود از حرف زدن در این مقال، مضمون اصطلاحی آن است و قصد ورود به قواعد زبان شناسانه و یا اشاره به معنی حرف به عنوان مفرد حروف و یا واج در زبان شناسی وعنصر ساخت کلام و مفاهیم ادبیات زبانی نداریم بلکه معنی و مفهوم ساده و سریع التبادر به ذهن است که محاط در متداولات بیانی از نوع سخن، گفتگو و معموله ای از این جنس است که در فهم عامه نبز متضمن همین معنی است.
آنچه که مسلم است حرف بدون مسئولیت در مناسبات کلامی بین فردی و یا افراد جمع معین، عادی و جزء رسومات عادی سازی شده است و چون عوارض و عواقب این حرفهای بدون مسئولیت در مناسبات غیرمسئولانه و یا موقعیتهای اتفاقی، غیر موثر و از نظر نتیجه عقیم و سترون است، جای گله و شکایتی نیست و تقریبا بر حسب عادت و استعمال کثیره در مناسبات کلامی، جزء اغلاط مشهور و متصف به صحیح شناخته شده است و چون تاریخ این شیوه بیان و سخن، قدمتی به درازنای تاریخ سرزمین ما دارد، اسباب ضرر مشخص بر آن مترتب نبوده و همین کم ضرری موجب خرق عادت شده است. نمونه های مصداقی آن آنقدر فراوان و کثیرالوقوع است که نیازی به جستجو و کاوش دقیق و ریاضی گونه ندارد، هر روزه در محل تصادفات وسائط نقلیه و یا تصادم اتومبیل ها و نقلیه موتوری و یا درگیرهای معمول فیزیکی که نزاع هم گفته می شود شاهد حرفهای بدون مسئولیت رهگذران و یا حاضرین اتفاقی در محل وقوع حوادث روزمره هستیم، نظرات کارشناسی و یا دخالتهای غیرمجاز و اظهارنظرهای بلامرجع هستیم که عموما فقط ارزش شنیداری، آن هم فقط به استعداد میزان دسی بل صوتی قابل شنیدن ناگزیر دارد و کسی خود را ملزم به گوش کردن نمی داند که همین درد نیز جانکاه و ویران کننده و از موجبات انهدام تدریجی مسئولیت در نظام رفتار است. اما وقتیکه قصد حضور در فضایی را داریم که مخاطبین غیر معین و جمعیتی موثر، با کمیتی بزرگ و مستقر در مساحتی بوسعت کشور و گاها بین المللی هستند و به اعتبار خصوصیت فضاهای مجازی با انواع پلاتفرمهای موجود، مخاطبین یا کاربران با اراده گوش کردن و نگاه کردن مستقر شده اند و جمعیتی متنوع به لحاظ سلیقه، تخصص، اهداف، انگیزه و ملازمات مختلف دیگر هستند و عملا حضور در این فضا، حضور موثر و مبتنی بر مفروضاتی از جنس توجه ارادی و کیفیتی ممتاز به قصد گوش کردن و نه شنیدن غیر ارادی و نگاه کردن، نه دیدن غیرارادی است ملازم با تسخیر فضای ذهنی و بصری پیدا می کند که این شیوه حضور، مسئولیت آفرین و متوقف به تعهد فرجام شناسانه است و نباید بدون ادراک مسئولیت و وفاداری به تعهد، حضور بدون احتیاط و بی پروایانه داشته باشیم چرا که بخشی از این داده ها از ماهیت معلومات قابل اشاعه که داوری نسبت به صدق و کذب آن، سهلتر و سریعتر، ممکن می گردد. داده هایی عرضه می شود که منبع تولید آن، دروندادهای فردی و شخصی است و بعلت فرآورده فردی و اختصاصی از جذابیتهای اولیه نیز برخوردار می گردد که ممکن است نظام تحلیل داده های متاثر از واقعیتهای تجربه شده را تحت تاثیر قرار دهد و فضای داوری عمومی را آلوده به ابهام، تنقیص و مواردی تخریب و شکلدهی رفتار را به سمت ویرانی مبانی استنباط و شورشهای ذهنی بلا ضرور نماید و بسیار مشاهده می شود که پردازشهای مقولات اجتماعی موجب جعل واقع و مخاطرات دفورمه کردن امر واقع می شود و از این طریق اعتبار داده های حقیقی مقرون به تردید و خدشه و اختلالات غیر قابل جبران گردد. مهمتر اینکه فضای مجازی که تقریبا سهم بزرگی از فضای حقیقی را تصاحب و به وجه اعتباری خود اختصاص داده است از ویژگی تک خوانشی بهره مند است و به ندرت اتفاق می افتد که مطلبی را دو بار مورد خوانش قرار دهیم، این کیفیت تک خوانشی، باعث تبعیت از اسلوب یادگیری وابسته به زمینه می شود و از امتیازات این اسلوب یادگیری، انتقال اطمینان بخش محفوظات ادراکی به حافظه بلند مدت است که بازخوانی اصلاحی اینگونه داده ها صعب و مشکل است.

اگرچه مظنه های حرف بدون مسئولیت و صدور نظریات استصوابی غیرضرور و نالازم و رشد کمی و کیفی آن متمکن به شیوه های حضور حکمرانان و متصدیان کشوری و لشگری و نهادهای حکومتی است و گویا خوش آیندی های نظارت استصوابی شورای نگهبان، آنقدر به جان ما خوش نشسته است که ما هم حاضر به صدور نظرات عادی نیستیم و میل وافری به هژمونی طلبی و القاء اعتبار استصوابی پیدا کردیم بدون اینکه به مخاطرات تهدید کننده و تالی فاسد آن پی برده باشیم و وقوف به این امر پیدا کرده باشیم که با صدور اینگونه نظرات عادی با جلوه های وثاقت و اعتماد آفرینی قهری و اجباری، چه بلای ویرانگری به حوزه اعتماد اقناعی عمومی نازل می نماییم و یا با تبعیت از دولتمردان در اشاعه و ابراز حرفهای بدون مسئولیت و عموما دروغ، چه کمک موثری به تخریب بنیانهای مسئولیت آور و تعهد پذیر می نماییم که نتیجه آن پر هزینه شدن حقوق تعهدات در جامعه است که آسیبهای وارده به این حوزه در کوتاه مدت، جبران ناپذیر است.
اینک برای پی بردن به نتایج مخرب و بنیان برافکن این حرفهای بدون مسئولیت و یا صدور نظرات استصوابی که فاقد هر گونه وجاهت در وثاقت و نتایج اثبات شده هستند به چندین مورد از موارد این پدیده تمسک می جوییم تا دریابیم که حضور غیرمسئولانه چگونه به انشقاق وحدت لزومی و انکسار پیکره حمیتی و سستی عناصر نیرومندساز قدرت خلاقانه جمعی و فربه شدن اندامواره های شایعاتی خطرناک و تغییر الگوهای محاسباتی و نهایتا تولید شبکه های غیر جمعیتی و احداث گروه های نا سازگار با پیمانهای جمعی و نتیجتا جمع فاقد قدرت می گردند
تقریبا بطور روزانه و مستمر، که صفحات مشترک خود و دوستان را در فضای فیسبوک، که حضور عمده دیالوگی را بخود اختصاص داده است ملاحظه و مورد خوانش قرار می دهیم، می بینیم که بعضی از دوستان بزرگوار با چنان جدیتی غیرقابل تردید مبادرت به ارائه تحلیل از انتخابات اخیر رئیس جمهوری آمریکا آن هم رفتارهای درون مرزی آن کشور می نمایند که گویا عضو رسمی کمپین یکی از دو حزب بزرگ آمریکا هستند، در حالیکه تمامی یافته های ما، اخبار و روایتهای عموما غیر موثق و ملهم از نظرات خبرنگاران داخلی و بین المللی است که تفسیر و تحلیل این اخبار و نتیجه شناسی آن از عهده خبرگان ارشد خبرنگاری و تحلیلگران موثق و مستقر در همان فضا به سادگی بر نمی آید.
در مواردی به نقل روایتهایی بر می خوریم که راوی اولیه و نخست نیز، دانش تخصصی در تفسیر و تاویل آن متن نداشته است ولی بطور جازم و منجز به آن موضوع، آن هم از وجه انتقاد پرداخته است. یکی از همین نمونه ها تفسیر بنیان شناسانه، کلمه سلام و ریشه شناسی زبانی آن در ادبیات عرب بود، و راوی محترم آن چنان با حدت و شدت و اراده موثر به نهی استعمال کلمه سلام پرداخته است که گویا تمامی استعمال کنندگان این کلمه، در رعایت ادب حضور و تحسین لحظه برخورد که عموما و عادتا از آن استفاده لفظی می کردیم، مرتکب جنایت نابخشودنی و مستمر در طول 1400 ساله اخیر بعد از هجوم اعراب و ورود اسلام به ایران شده ایم که جز با قصاص نفس، جزایی معادل این جرم را به توازن حقوقی نمی رساند، در حالیکه آن عزیز توجه نداشته است که سلام دادن ما ایرانیها، به زعم رسم الخط عربی و فونوتیک صوتی، به هیچ وجه معنی تحت الفظی آن که تسلیم شدن است مورد نظر به انحاء صور اعم از معنی و مضمون و مفهوم نبوده است و واژه سلام، دقیقا به معنی مستفاد از ادات احترام حضور و برخورد اولیه بین دو یا چند نفر بوده است و این واژه به اعتبار محل استفاده کاملا فارسیسیزه شده است و از کیفیات معنایی و مفهومی خود در ایران فارغ و مستخلص از آن معنی تحت الفظی شده است. این بی احتباطی و بی پروایی در صدور نظر آن هم به قید استصواب و منجز و لازم الرعایه، باعث بی اعتباری راوی و متکلم می شود. یادم است در دهه هشتاد استاد مسلم و تمام وقت زبان و ادبیات دانشگاه تهران و یکی از مفاخرین مسلم ادبیات پارسی بنام استاد جلال الدین کزازی- که اینک به افتخار بازنستگی نایل آمده اند- در چندین مقاله، توصیه به ریشه زدایی عربی از نهادهای ساختمان کلام فارسی بر بنیاد دری و یا پهلوی میانه فرموده بودند و بنده نظری را در ذیل و منتهی الیه پایین ترین پله نردبانی در مدار عمود مقام شامخ ایشان، توضیحی را با احتیاط کامل تقدیم حضور عمومی نموده بودم، که بنا به شانس و حادثه مفید، مطمح نظر بعضی از دوستان و اساتید واقع شده بود که هنوز ترس ناشی از احتیاط پرداختن آن موضوع در جانم ریشه دوانده و باعث لرزش مکرر می شوم زیرا اساسا صلاحیت این ورود را نداشتم و شاید از بی خردی بنده بود و چون مواجه با خوش شانسی اتفاقی شده بودم، توانستم از قید آن رفتار بلا اذن و فاقد صلاحیت جان سالم بدر برده و آبروی خویش حفظ کنم که دگر بار چنین خبطی در آن حوزه نخواهم کرد.

به کرات دیده شده است که بدون احتیاط و شاید به اعتبار مزیت بی پروائی که ممکن است با شجاعت، همسان و هم شان و مرتبت دانسته شده باشد و فقط به اعتبار معلوماتی مختصر و یا به حکایت منشور تاریخ روایی و نه تاریخ رویداد های واقعی و راویانی از جنس معتضدها یا مجتهدزاده ها و آل احمدها و دیگر هویت طلبان و قلم به مزدها، اتهاماتی را به رضاشاه- که از نظر من متصف به وصف کبیر است- منسب می نمایند و یا امتیازاتی را به شاه سابق ملصق می کنند و یا مصدق این فرزانه تاریخ را آلوده به نظریاتی می کنند که درجه وثاقت آن هیچگاه مورد ارزیابی دقیق و اثباتی قرار نگرفته است و همینطور علیه و یا له مبارزان معاصر و فعلی، آنچنان به روایت می پردازیم که گویا جز بنیانگذادان آن سازمانها و گروه ها بوده ایم و بر وثاقت نظر خود آنگونه تاکید می ورزیم که خللی بر آن حق ورود نداشته باشد.
بسبار مشاهده می کنیم که عزیزانی با تشکیل گروهای چند نفری، در موضوعات خاص و یا مقولاتی که اعتبار خصوصی دارد، مبادرت به دعوت عام می کنند، البته به نفس تشکیل این گروه ها ایرادی وارد نیست اما تا جاییکه مانع تقویت اعتبار، نهادهای اجتماعی خصوصی و عظمت تاسیسی آن نشوند، به دلیل همین حضور ضعیف و کم قدرت و شبکه های متشکل چند نفره است که حکومت به راحتی قادر و موفق به منکوب کردن این نهاد های غیرانتفاعی و خیر خواهانه عمومی می گردد، برای اینکه با اینگونه تاسیسات کاریکاتوریک، اعتبار و حرمت نفسانی و هویتی سارمانهای مردم نهاد را به حضیض ذلت و بی اعتباری می کشانیم.
در پاره ای از موارد بجای اینکه ،نظرات عادی را در معرض داوری مصلحانه و صلاحیتهای مجاز قرار دهیم و باب نفی و اثبات را در اختیار صاحب نظران و صلاحیت شایسته، متخصصین قرار دهیم، به تبعیت از قدرت قانونی شورای نگهبان، مبادرت به صدور نظریه های استصوابی و بلا قید و مصون از هرگونه خدشه و تعرض می ورزیم و اگر قدرت قانونی شورای نگهبان را هم داشته باشیم، از اعمال مجازات هم برای مخالفین صرف نظر نخواهیم کرد.
وجه مهم قابل توصیه و درخواست که شاید تمنای همه عزیزان و همراهان معزز باشد، توجه به بهائی است که به قیمت جان و زندگی صدها هزار از فرزندان دلیر و سلحشور و فرزانگان وطن ما حاصل شده است، این ارزش موجود و بقاء آن، مستلزم احترامی است که اشاعه اکاذیب و تاختن به هویت افراد و توهین و افترا به اشخاص و گروه های مردمی با هر اندازه از خطا و اشتباهات تاکتیکی، شایسته ظرف آن نیست. پر واضح است که 95 درصد افراد ساکن در جغرافیای خاور میانه و بطور اخص کشور خودمان، سیاسی هستند و هر کسی که خود را خارج از این قلمرو بداند یا جاهل به کیفیت حضور خود است و یا دچار فریبکاری محافظه کارانه و مزورانه است اما سیاسی بودن با سیاست ورز بودن، فاصله ای پارادایمیک دارد سیاست ورزی نیارمند شایستگی صلاحیت علمی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است. بنده قطعا سیاسی هستم و هیچگاه به نفی آن رای نخواهم داد اما به دقت می دانم که صلاحیت سیاست ورزی ندارم، از این رو باید تابعی از شخص یا اشخاص سیاست ورز، به عنوان متغیر باشم تا در تامین نظر و اهداف خود ملزم به هم توانی با سباست ورزان هم سوی خود و مشترکان استراتژی پذیرفته شده باشم، من می توانم نظر عادی خود را با احتیاط اعلان نمایم تا در معرض تضارب و تفاهم احتمالی قرار بگیرد. اما نمی توانم با تکیه به عنصر بی باکی، یا بی پروایی. پویشگر سیاست ورزی مستقل و به عنوان متغیر رفتار کنم، دقیقا همین شکل و اسلوب رفتار است که باعث سنگبارانی شدن سپهر سیاسی کشور و انشقاق نیروهای واحد و متحد می گردد و با چند پاره گی به نیروهای بدون قدرت و زایل الوصف و فاقد مقدورات وجودی و قابل عرضه در مناسبات قدرت تبدیل شده ایم.
البته بخش بزرگی از گناه و علت چنین وضعی به کوتاهی عمر سیاست ورزی نیروهای مبارز و خیر خواه سیاسی، اجتماعی و ضربات شکننده فضای خفقان گذشته و ادامه آن تاکنون است، چند دهه حضور در صحنه پر تلاطم سیاسی اجتماعی، نمی تواند پختگی لازم را ببار آورد اما می توانیم با اندوخته های تجربه شده سایر ملل، قادر به جبران کاستیهای شناختی و ادراکی گردیم و از پرداخت هزینه های مضاعف خود داری کنیم.
تحمل نظرات و باورهای دیگران، در فضای حقیقی یا مجازی شبه حقیقی، نشاندهنده بلوغ عقلی و معرفتی و رمزگشایی از آداب باالضروره دموکراسی خواهی است. ادبار و تبختر و اصرار و تاکید بر صحت نظر و تئوری مطلوب خود، فرو کاهنده عظمت آزادیخواهی و روح استعلایی آرمانخواهانه و سقوط تدریجی به حضیض است.
امید که بتوانیم از حرف بدون مسئولیت احترازو فارغ شدن از بی پروائی و بی باکی، در رفتار، بر تارک عظمت شجاعت مستقر و با دفع خودخواهی و هویت طلبی و رفتارهای جبرانی مخرب پاسدار شایسته ارزشهای خلق شده به بهای صدها هزار جان و زندگی باخته سلحشوران و فرزانگان سرزمینمان باشیم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز