ورود آقایان ممنوع!

ورود آقایان ممنوع!
 تیر ۱۴, ۱۴۰۰  goroob online  7 هنر , هنر و جامعه , موسیقی
ورود آقایان ممنوع!

پای صحبت گروه موسیقی «باهار»

■ مجله هنر و جامعه- شماره اول

پیش از آغاز:

 

اولین کار گروه موسیقی زنان «باهار»- همزمان با شکل گیری این گروه- در باهار 1400 منتشر گردید. این قطعه موسیقی با آوازِ سارا محمودپور، تارِ شهرزاد جنتی فرد، کمانچهِ پارمیس ستاری، قانونِ پانیذ ستاری، و با قاوالِ مرجان تبریزی، به اجرا درآمده بود.

سارا محمودپور- به عنوان عضو تشکیل دهنده این گروه- به هنگام انتشار این اثر، در صفحه مجازی خود می نویسد: این یک آرزوی برآورده شده ست نوید شکفتن، نوید جوانه زدن، نوید قد کشیدن، و فرصتی برای بودن است که نشان می دهد اگر دخترانمان را در مسیر درست هدایتشان کنیم، کنارشان باشیم، به آنها عشق بدهیم و… جوری رشد می کنند که جامعه چاره ای جز تحسین در مقابل آنها نخواهد داشت.

شهرزاد جنتی فرد هم می نویسد: با رسیدن باهار، گروه «باهار» مهمان خانه هایتان خواهد بود. کنار هم آمدیم تا کارهای جدیدمان، صدای ساز و دلهایمان را تقدیم شما کنیم.

و مرجان تبریزی نیز می نویسد: با گروه باهار مهمان خانه هایتان خواهیم شد. آرزوی قلبی ما شادکردن قلب شماهاست.

 

گروه باهار، گرچه به مانند خیلی از گروه های هنری دیگر، صرفا دور هم گرد آمده اند تا در کنار تغذیه روحی مردم و غنای فرهنگی جامعه، خود نیز دیده و شنیده گردند، اما طبیعی است که آنان ناگزیرند  با محدودیت های بسیاری دست و پنجه نرم کرده و بعد از این همه، برای عرضه آثار هنری خود مجبور به تلاشی مضاعفند، آثاری که جانشان است و تمامی عمر و زندگی خویش را به پای آن گذاشته اند.

اما در کنار این همه، درست است که موسیقی نیز هنر است؛ اما می تواند و بایستی ، محل ارتزاق زنانی باشد که سال ها برای آن درس خوانده و عمرشان را به پایش گذاشته اند.  بدیهی است که وقتی آنان نتوانند کار کنند، اجرای صحنه ای داشته باشند، همخوانی و نوازندگی کرده و آلبوم هایشان را به بازار عرضه نمایند- ضمن این که بخشی از شمایلِ هنری جامعه ناقص خواهد گردید- آنان نیز با مشکل معیشتی بسیاری روبرو خواهند شد.  در میان همه این چالش ها، اما همچنان و هر روز می توان- در این سرزمین- نشانی از موفقیت های روزافزون زنان موسیقی دان را شاهد بود که گروه «باهار» نیز تنها یکی از آنهاست.

به مناسبت انتشار اولین آثار هنری گروه موسیقایی باهار- در فضای مجازی- در پای صحبت آنان نشستیم تا از چگونگی ظهور این گروه هنری، وضعیت موسیقی بانوان، چالش ها، مشکلات، موفقیت ها و دیدگاه های جامعه نسبت به این امر، بیشتر بدانیم.

در اینجا جا دارد که از استاد ناصر بهنژاد- دبیر بخش موسیقی مجله هنر و اقتصاد- هم تشکر نماییم که در این گفتگو و نشست، ما را یاری نمود.

– برای ما از خودتان بگویید. چه شد که گروه باهار شکل گرفت؟

 

سارا محمودپور: من در یک خانواده کاملا فرهنگی- در زمینه موسیقایی- بزرگ شده ام. برادران بزرگترم ساز می زدند و پدر و مادرم ااصالتا از اهالی روستاهای مجاور رود ارس بودند  به علت همین همجواری با کشور جمهوری آذربایجان ،موسیقی اصیل آذربایجان همیشه در زندگی ما حضور داشت.مادرم هم صدای زیبایی داشت و در خانه برایمان آواز میخواند بنابرین برای من هم آواز خواندن طبیعیترین کار ممکن بود مثل حرف زدن. اولین فعالیت هنری خود را-در میانه دهه 70- در زمینه آوازخوانی با گروه بانوان «لاله» که زیرمجموعه گروه موسیقی استاد محمود شاطریان بود، شروع نمودم. پیش از آن و حتی در آن سال ها، استادی در زمینه آموزش آوازخوانی وجود نداشت. به همین دلیل من نیز به مانند خیلی ها کارم را با خواندن و اجرای سرودها در مدارس آغاز کردم تا این که در مراسمی- به طور اتفاقی- استاد مسعود امیرسپهر را دیدم که ضمن صحبت، اشاره نمودند که تدریس آوازخوانی هم می کنند. گرچه مدتی هم تحت استادی ایشان به یادگیری ترانه های بیشتر و تکمیل شدن رپرتوار گذشت ولی کلا منبع و متد مشخصی برای آموزش آوازخوانی وجود نداشت فقط آموزش سولفژ با متد قدیمی پوزولی بود که تاثیری در صدا و آواز نداشت. پس از آن، استاد اسفندیار قره باغی به تبریز آمده و گروه کُر مجتمع فرهنگی تبریز را تشکیل دادند که مدتی هم در نزد ایشان فعالیت نمودم. همکاری با کر مجتمع فرهنگی و گروه کر باریش  تا سال 88 ادامه یافت تا این که پس از آن دیگر از این روند کاری خسته شدم چرا که به این طریق نه می توانستم آموزش درست و حسابی ببینم و نه این که آینده ای برای خود متصور  باشم. مشخص بود که چنین روندی جای هیچگونه پیشرفتی نداشت. بنابراین فعالیت آوازخوانی ام را کات کرده و حدود 7-8 سالی کلا از صحنه موسیقی و خوانندگی به دور ماندم. طبیعی بود که این ایستایی سبب کاهش قدرت صدا و توانایی آن گردید. سال 95  به دعوت استاد قادر رودکیان شروع به تدریس دانسته هایم در زمینه آواز کردم اما از موثر نبودن این روش ها برای بهبود صدا آگاه بودم.همزمان یادگیری تئوری موسیقی و سلفژ مدرن با متد دوی متغیر را با آقای علی رحمجو آغار کردم و با راهنمایی ایشان با چند متد جدید تربیت صدا آشنا شدم.بعد از کمی تحقیق و جستجو فهمیدم فردی به نام شهاب الدین مرتضوی در تهران دارای مدرک رسمی مربیگری  یکی از این متد ها هست بنابرین راهی تهران شدم.به مدت یکسال  هر هفته برای آموزش  مربیگری تربیت صدا به تهران می رفتم  کم کم رشد کردم و وضعیت صدای خودم هم به قدرت و توانایی سابق برگشت .در نزد معلمم در تهران شروع به تدریس سطح مقدماتی این متد کردم و همزمان با شرکت در کلاسهای هارمونی موسیقی و همینطور مربیگری موسیقی و آواز کودک ، کمک مربی آواز کودک نیز شدم. در همان دوره عضو مهمان گروه کر تنال  به رهبری میلاد عمرانلو بودم  اما بیشترین زمان را صرف یادگیری مربیگری تربیت صدا در تهران میکردم . پس از اتمام کلاسهای تهران برای مدتی از محضر استاد غلامرضا کریمزاده در زمینه آکومپانیمنت و همراهی با پیانو نیز بهره بردم.

 

شهرزاد جنتی فرد: پدرم یکی از علاقمندان موسیقی  و نوازنده قاوال (دایره) است و از همان ابتدا با اساتید چندی همکاری داشته است. به همین دلیل همیشه نوای موسیقی در گوش من طنین انداز بوده و با این صدا بزرگ شده ام. به عبارتی هر روز و هر زمان موسیقی آذربایجانی در خانه ما وجود داشت و ما همیشه آن را می شنیدیم. بنابراین بر اساس حمایت های پدر و مادرم- و مخصوصا پدرم- شروع به یادگیری تار نمودم. این آموزش تقریبا به مدت 4 سال در نزد استاد آیدین شاطریان ادامه داشت تا این که در بهمن ماه سال 94 همزمان با برپایی رشته نوازندگی حرفه ای موسیقی ایرانی در دانشگاه جامع علمی و کاربردی  فرهنگ و هنر تبریز وارد دانشکده موسیقی شده و تحصیلات آکادمیک آموزش تار را نزد استاد سونار نجاری آغاز کردم. این آشنایی یکی از اتفاقات خوب زندگی من بود چرا که احضور استاد در زندگیم تاثیر بسزایی در زمینه پیشرفت نوازندگی من داشتو همیشه مدیون زحماتشان خواهم بود.ناگفته نماند که استاد علی رحمجو نیز یکی از اساتید نمونه و دلسوز دانشکده بودند و در راه یادگیری تئوری و سولفژ موسیقی کمک حالم بودند.بعد از فارغ التحصیلی  مدتی هم در نزد استاد نجاری به آموزش روش های تدریس موسیقی پرداخته و هم اکنون نیز مشغول آموزش مقدماتی این امر هستم.

 

مرجان تبریزی: من بر خلاف دوستانم هنر موسیقی را خیلی دیر شروع کرده ام و به همین خاطر مجبور بوده ام که تلاش مضاعفی در این زمینه داشته باشم. کار دف نوازی را از سال 95 شروع کردم (البته لازم به ذکر است که در سال 88 نیز اقدام به آموزش سمتور نمودم که به علت شرکت در کنکور دانشگاه نتوانستم آن را ادامه بدهم) و در زمینه دف در تبریز نزد استاد بهرنگ پادیر و برای دوره پیشرفته در تهران نزد استاد نیما حدادی آموزش دیدم و هم اکنون نیز با گروه ایشان در تهران همکاری مینمایم. در تبریز نیز با گروه های بسیاری کار کرده و در کنسرت های متعددی شرکت نموده ام. همچنین در فستیوال 2019 کشور جمهوری آذربایجان شرکت کرده و از آنجا نیز توانسته ام سه مدال افتخار (مقام اول)کسب نمایم.

 

پانیذ ستاری: من نیز در گروه باهار، نوازنده گی قانون را عهده دار بودم، اما یادگیری سازِ قانونِ من برای خودش داستانی دارد. زمانی که می خواستم در زمینه موسیقی فعالیت کنم، خیلی کم سن و سال بودم. همه آشنایان و فامیل های ما در زمینه موسیقی فعالیت داشتند و من نیز با دیدن آنها به موسیقی علاقه پیدا کردم. پدرم خیلی ما را در این راه حمایت نمود و به من پیشنهاد آموزش قانون و به خواهرم نیز آموزش کمانچه را داد. من اصلا هیچ اطلاعی از ساز قانون نداشتم و اصولا در تبریز هم کسی این ساز را آموزش نمی داد. من فقط نواختن این ساز را در برنامه های خارجی، آن هم در تلویزیون می دیدم بدون این که اصولا بدانم اسم این ساز قانون است. به هر حال به آموزشگاه های متعددی مراجعه نمودیم ولی استادی را که بتواند به من سازِ قانون را آموزش دهد نیافتیم. تا این که یک بار جهت آموزش کمانچه خواهرم به آموزشگاه شهریار رفته بودیم که متوجه شدم استادی- جاوید موسی پور- در پشت صحنه در حال نواختن سمتور است. وقتی از او در باره ساز قانون سوال نمودم او گفت که می تواند به من آموزش قانون بدهد. بنابراین کار را با ایشان شروع کرده و توانستم در عرض دو سال مراحل مقدماتی نواختن قانون را یاد بگیرم ولی مشکل من این بود که نواختن قانون را مثل سمتور آموزش می دیدم. بعد از مدتی خود استاد اذعان نمود که دیگر بیشتر از این نمی تواند چیزی به من آموزشی بدهد. در مراحل بعدی به کمک پدرم سعی می کردم که از طریق دانلود برنامه های اینترنتی و مشاهده آنها و حرکات انگشتان دستشان، نواختن این ساز را آموزش ببینم. حتی نحوه نشستن و… را با تقلید از این برنامه ها به پیش می بردم. سپس امکانی فراهم گردید که با برخی از اساتید باکو توانستم- از طریق اینستاگرام- ارتباط گرفته و سوالات خود را از آنان بپرسم، آنها نیز اشکالات مرا در نواختن قانون می گفتند. بعد از این همه احساس کردم که می توانم تا حدودی قانون را بنوازم اما مشکل دیگرم این بود که اصلا نمی دانستم موسیقی چیست! چرا که من فقط در فکر نواختن بودم نه چیز دیگر. بنابراین مدتی هم در این زمینه کار کرده و سرانجام توانستم راه خود را یافته و ادامه دهم.

 

پارمیس ستاری: من برخلاف خواهرم، در آموزش کمانچه مشکل زیادی نداشتم چرا که کمانچه مکتب مشخص و معلمین خاصی خود را داشت. بنابراین خیلی زود توانستم با راهنمایی های آقای حمید نامور  وارد عرصه موسیقی شده و با استاد سعید میرزازاده آموزش ببینم.

 

– خب گروه باهار چگونه تشکیل گردید؟ چه عجب حالا باهار؟ چه انگیزه ای سبب ایجاد این گروه گردید؟

 

سارا محمودپور: هدف ما، ایجاد یک گروه مخصوص بانوان بود. برای این امر اسامی متعددی پیشنهاد داده شد که سرانجام بر روی نام باهار توافق نمودیم. این گروه اهداف متعددی را می تواند در پی داشته باشد. اول این که وقتی خانواده ها پی می برند چنین گروه هایی می توانند شکل بگیرند، تشویق می شوند که فرزندان آنها نیز در زمینه موسیقی آموزش ببینند. بدیهی است که وقتی چیزی امکان ارائه نداشته باشد نمی تواند شوقی را برانگیزد. ما با تشکیل این گروه خواستیم این پیام را به تمامی دختران بدهیم آنها نیز می توانند با امیدواری در زمینه یادگیری موسیقی پیش بروند تا موسیقی ما در نتیجه تهاجم فرهنگی از بین نرفته و مغلوب آن نگردد

 

پانیذ ستاری: این که چه شد تصمیم به تشکیل گروه باهار دادیم، این بود که واقعا از شرایط کرونایی خسته شده بودیم. باید که کاری دگر می کردیم چرا که صرفا کار آموزشگاهی کردن ما را خسته می کرد. باید از سارا تشکر کرد که این تصمیم را گرفت و ما را دور هم گرد آورد و ما هم با علاقه و اشتیاق بسیاری به این گروه پیوستیم.

 

– اولین کار گروه باهار با چه واکنش هایی همراه بود؟ از سوی جامعه، شاهد چه نوع واکنش هایی بوده اید؟ و در کل این کار شما را به چه نتیجه ای رساند؟

 

شهرزاد جنتی فرد: با واکنش های بسیار مثبتی از طرف جامعه مواجه شدیم که این امر ما را خیلی خوشحال نمود. ما برای اجرای این کار انرژی بسیاری صرف کرده و توان زیادی گذاشته بودیم، و به همین دلیل هیجان زیادی برای انتشار و توزیع آن داشتیم. به هر حال شاهد تشویق های بسیار زیادی از سوی جامعه و مخاطبین بودیم به طوری که همگی آنها خواهان ادامه چنین روندی بودند. ما شاهد بودیم که خیلی از خانواده ها می گفتند کارهای شما را به دخترانمان نشان دادیم و آنها را نیز به این امر تشویق نمودیم

– خانم تبریزی همکاری با این گروه چه تجربیاتی را نصیب شما نمود؟

 

مرجان تبریزی: کار با این گروه خیلی جالب و تجربه جدیدی بود و به همین دلیل نتایج مثبتی را به دست آوردیم. البته طبیعی است که در این راه ناملایمتی هایی هم وجود داشته باشد که این امر بیشتر ناشی از حسادت ها بوده است. بدیهی است که برخی از دیدگاه های منفی ما را به بن بست می کشاند، چنین افرادی در پشت سر ایستاده و مانع از حرکت دیگران نیز می گردند. این نوع نگاه ها آزاردهنده هستند ولی ما به دنبال نگاه های مثبت هستیم.

 

سارا محمودپور: به هر حال این کلیپ خیلی زیاد دیده شد و همه مخاطبین با تمام وجود از این امر حمایت خود را ابراز داشتند. گرچه پیش از این نیز سابقه ضبط یک ترانه با همکاری استاد رودکی را داشتم اما در آن کار مورد بی مهری های چندی قرار گرفته و چندین تذکر نیز به  مدیر آموزشگاه  رودکی داده شد. ولی خوشبختانه در این کار ما خودمان هستیم و خودمان بوده ایم، بدون تکیه به هیچ گروه و آموزشگاهی. بنابراین شاهد هیچ واکنش منفی نبوده ایم.

 

– اگر ناخواسته با چنین واکنش هایی مواجه گردید، چه می کنید؟ چنین نگاه ها و واکنش هایی چه تاثیری در کارهای آینده شما خواهد داشت؟

 

سارا محمودپور: البته در تهران اجرای چنین کارهایی بسیار زیاد است، آن چنان زیاد که به شماره هم نمی آید. این کارها پیشتر از ما هم انجام شده اند که اگر قرار بود واکنش منفی صورت گیرد، طبیعتا باید برای آنها هم رخ می داد. از طرف دیگر، کار ارائه شده ما به صورت تیزر  است که حتی امکان ارسال به تلویزیون ها و رسانه ها را ندارد چرا که به صورت کلیپ ضبط نشده است. با توجه به حساسیت هایی که ممکن است چنین روندی ایجاد کند، سعی کرده ایم که تمامی موارد حساسیت برانگیز را رعایت نماییم، و اصول اخلاقی و اجتماعی را رعایت کنیم. بنابراین با جمع بندی تمامی این موارد، امیدواریم که مورد خاصی پیش نیاید چرا که اصولا این اجرا مورد خاصی برای چنین واکنش هایی ندارد.

 

ناصر بهنژاد: در این اثر شما، از سازهای متعددی و از جمله از دَف هم استفاده شده است. می دانیم که ما تا سال 57- در تاریخ موسیقی خود- چیزی به نام دَف نداشتیم. البته اسم دَف بوده به طوری که در آذربایجان به قاوال خواننده، دَف می گویند. اما دَف به آن معنا که برای اولین بار در گروه کامکار به اجرا درآمد، نداشته ایم. دَف یک ساز محلی و کُردی است که در خانگاه ها و تکیه ها نواخته می شود اما آن چنان برای خود جا باز کرده- خواه این امر اغواکننده است و خواه توهم زا است- که شاهد علاقمندی افراد زیادی به دَف هستیم در حالی که ما در گروه سازهای خود، ساز کوپه ای همچون قاوال را داریم. باشد که در زمینه قاوال، کسی بتواند راه استاد فرنام را در تبریز ادامه دهد. بنابراین بهتر بود که در این اجرا به جای دَف، از ساز دایره (قاوال) استفاده می شد که یک ساز محلی است. کتابی هم منتشر شده تحت عنوان این که «آن زمان که دایره نوازان زن بودند» که این امر نشان از اهمیت دایره (قاوال) در موسیقی ما دارد. بنابراین به نظر می رسد که یکی از رسالت های گروه شما رعایت همین موارد است تا سازهای محلی خود را بیشتر مطرح نمایید. بنابراین امیدوارم در اجراهای بعدی از قاوال نیز استفاده گردد.

مورد بعدی اجرای موسیقی آذربایجانی شما است. شاید برای اجراهای موسیقی فارسی زبان حساسیتی بوجود نیاید، ولی برای شماها که موسیقی آذربایجانی اجرا می کنید ممکن است نگاه غیرگرایانه ای وجود داشته باشد.

همچنین اجرای موسیقایی شما در ژانر موغام است. تا آنجایی که من می دانم هیچ یک از خواننده های تبریز- حتی اساتید بزرگی همچون اقبال آذر- به کلاس های صداسازی نرفته و سولفژ نخوانده اند اما با این حال خوانندگان بزرگی بوده اند. با این حال فکر نمی کنید امروزه کلاس های سلفژ و صداسازی و… به نوعی ایجاد نیاز کاذب و تجاری سازی امر آواز خوانی باشد؟

 

سارا محمودپور: اصلا من آن نوع کلاسی که به دنبالش بوده و رفته ام، ربطی به سولفژ نداشته است. من نیز معتقدم که برای صداسازی نیازی به سلفژ نداریم.

 

ناصر بهنژاد: شاید این امر برای موسیقی های دیگر از جمله آواز کُر لازم باشد ولی برای موسیقی موغام چنین امری لازم به نظر نمی رسد؟

 

سارا محمودپور: آنچه قبل ها تحت عنوان تربیت صدا و صداسازی انجام می شد، مد نظر ما نیست.تربیت صدا برای افزایش قدرت صدا، گسترش محدوده صوتی و مثل ورزش کردن  برای رشد حنجره و دستگاه صوتیست. همانطوری که در اثر ورزش توانایی های اندام ها افزایش می یابند، در حنجره هم می توان چنین اقداماتی را انجام داد. ولی اگر بخواهم به سوال شما پاسخ مشخصی داده باشیم، باید بگوییم که ما با خوانندگان ذاتی کاری نداریم. برخی از افراد ذاتا از تارهای صوتی خوبی برخوردار هستند که می توانند از عهده این کار برآیند. این افراد نیازی به تربیت صدا در سطح مبتدی ندارند و باید برای اجرای تکنیک های پیشرفته تر آموزش ببینند. اما تربیت صدا برای افرادی که در سطح متوسط و یا مبتندی باشد، و یا برای خوانندگانی که نمی توانند اشکالات موجود در صدای خود را رفع نمایند بسیار کارساز و مفید است.به عنوان مثال، خود من که چند سالی آوازخوانی را تعطیل کردم، متوجه شدم که دیگر قادر به انجام برخی از کارها و اجرای قطعات نبودم، در حالی که پیشترها آنها را به راحتی انجام می دادم. بنابراین من این توانایی را از دست داده بودم که بعدها در کلاس های آموزش در تهران شرکت کرده و با سبک ها و متدهای جدیدی توانستم به این قابلیت ها گذشته خود دست یابم. پ

 

ناصر بهنژاد: پس فردی که صرفا صدای خوبی دارد، می تواند آواز هم بخواند؟

 

سارا محمودپور: صددرصد اما به شرطی که توانایی شنوایی هم داشته باشد.

 

ناصر بهنژاد: بسیاری از موزیسین های ما که شنوایی بالایی هم دارند و تار می نوازند، اما همین افراد قادر به خواندن آواز نیستند؟

 

سارا محمودپور: این نوع افراد نیاز به تربیت دارند. آنها اگر بر روی صدای خود کار کنند می توانند آواز هم بخوانند. آوازخوانی هم مثل ساز زدن است. اینگونه نیست که صرفا با چند آموزش بتوان سازی را نواخت. نواختن ساز نیاز به زحمت و کارکردن بسیاری دارد تا نوازنده بتواند از عهده مضراب ها برآید. بنابراین متد جدید هم می تواند در زمینه تقویت و تنظیم صدا موثر واقع گردد. فردی که می خواهد آواز بخواند- همچون کسی که می خواهد سازی را بنوازد- باید تمرین مرتب و روزانه ای داشته باشد و هدف و برنامه ریزی بلندمدتی داشته باشد.

 

ناصر بهنژاد: کاری که گروه شما منتشر کرده، طبیعتا خانواده های بسیاری را می تواند در زمینه موسیقی و آموزش بسیاری از سازها به سر شوق آورد چرا که با این کار شما مشاهده می شود که یک خانم هم می تواند به زیبایی ساز بزند، آواز بخواند و به صورت کاملا حرفه ای کار خود را در فضای مجازی منتشر نماید. باید از شماها تشکر نمود که چنین روندی را ایجاد نموده اید. خیلی از افراد فکر می کنند که تنها در آن سوی آب ها می توان شاهد چنین اجراهای زیبایی بود و ما در اینجا نمی توانیم چنین توانایی هایی داشته باشیم. کار شما نشان داد که این بستر و قابلیت در اینجا هم می تواند برای بانوان وجود داشته باشد.

 

– طبیعی است که موسیقی- بخصوص موسیقی بانوان- در کشور ما از موانع متعددی برخوردار است که این موانع در جنبه های گوناگونی می تواند وجود داشته باشد. ما علاوه بر چالش های سیاسی و…، ممکن است با مشکلات متعدد فرهنگی هم برخوردار باشیم، مشکلاتی که امر موسیقی بانوان را برنمی تابد.

 

ناصر بهنژاد: مشکلات فرهنگی در این میان نقش بسزایی داشته اند. پیش از انقلاب، با این که فضا و بستر برای چنین امری فراهم بود و موانعی وجود نداشت، باز ما می بینیم که تعداد آوازه خوانان زن ما بیش از انگشتان دست هم نبودند که مهمترین و نامدارترین آنها هم عبارت بودند از عالیه، اشرف خانم،  اعظم خانم و… حتی بهترین و باکلاس ترین آنها در این دوران، «فاطما زرگر» بود که موفقیت وی هم بیشتر بر اساس شانسی بوده که برای وی در دوران حکومت ملی آذربایجان فراهم گردیده بود. بنابراین در این میان نقش فرهنگی بیشتر نمایان می شود. چرا در آن زمانی که هیچ یک از محدودیت های مذهبی و سیاسی نبود، باز ما شاهد ظهور چهره های شاخصی در موسیقی زنان نبوده ایم؟.چرا در اینجا چنین بستری وجود ندارد؟

 

شهرزاد جنتی فرد: بانوان خیلی کم دیده و شنیده می شوند. گرچه برای افرادی مثل ما این بستر در درون خانواده فراهم بوده اما این امر برای همه میسر نبوده است. اگر ما و موسیقی ما بیشتر دیده و شنیده شود، جای پیشرفت بسیاری دارد. یکی از اصلی ترین هدف ما هم در گروه باهار، دیده شدن و شنیده شدن موسیقی آذربایجانی برای بانوان است تا قدم مثبتی در راستای فرهنگ و هنر برداشته باشیم.

– ما نمی خواهیم در این نشست وارد چالشهای سیاسی و مذهبی این امر گردیم ولی واقعا ما در آذربایجان از لحاظ فرهنگی مشکل و چالش بسیاری داریم. شماها با چه مشکلاتی از این نوع مواجه شده اید؟

 

مرجان تبریزی: یکی از چالش های ما در این زمینه ترس و واهمه از ارائه کار است. برای ما نتیجه کار مهم است چرا که می تواند روند آتی برنامه ها و کارهای ما را مشخص کند. همین نوع ترس ها و واهمه ها، سبب کناره گیری خیلی ها شده است.

 

ناصر بهنژاد: تبریز جغرافیای خاصی است، جغرافیایی که در آن ریاکاری و دوزیستی حرف اول را می زند. ما این امر را در سایر مناطق- حتی سایر شهرهای آذربایجان- به ندرت می بینیم. در آنجاها حساسیت زیادی در زمینه موسیقی برای یک خانم هنرمند وجود ندارد.

 

– ریشه های این امر به کجا بازمی گردد؟

 

سارا محمودپور: به درون خانواده ها. در شهرهایی که مطرح نمودید شاید به دلیل نزدیکی به مرز ، به عنوان مثال در جشن و عروسی ها همه آزادانه و در کنار هم به رقص و پایکوبی می پردازند ولی در این شهر ما نمی توانیم- به صورت عموم- شاهد این نوع رفتارها باشیم.

 

مرجان تبریزی: خب آقایان هم باید در این زمینه پیشقدم بوده و اقداماتی را انجام دهند.

 

– نقش آقایان در رفع این چالش ها چه می تواند باشد؟

 

مرجان تبریزی: باید حمایت کنند، و در مرحله بعدی می توانند کودکان را در این نوع زمینه ها تشویق نمایند. برخی پدر و مادرها خیلی حامی و حمایت کننده هستند.

 

سارا محمودپور: البته اخیرا گرایش والدین به آموزش موسیقی برای کودکانشان بسیار زیاد شده است. نمونه این امر، افزایش پرتعداد آموزشگاه های موسیقایی است. این خانواده ها دوست دارند که کودکانشان موسیقی یاد گیرند.

 

– آیا این انتخاب خانواده ها بر اساس آگاهی از نوع موسیقی و ساز هم است و یا این که دیگران (آموزشگاه، معلمین و…) برای وی تصمیم می گیرند که به سمت چه نوع ساز و یا چه نوع موسیقی بروند؟

 

مرجان تبریزی: هنوز به آن مرحله نرسیده ایم که انتخاب ها درست و هدفمند باشند. این نوع انتخابها بیشتر بستگی به آموزشگاه ها دارند.

 

سارا محمودپور: نوع ساز و نوع موسیقی بستگی به آموزشگاه دارد. به عنوان مثال پایه آموزشگاهی که آموزش موسیقی ایرانی است، طبیعتا انتخاب خانواده ها و کودک نیز بیشتر به آن سمت کشیده خواهد شد.

ناصر بهنژاد: خانم محمودپور شما در در لابلای سخنانتان از اُرف نیز صحبت کردید. البته اُرف مبحث و به عبارتی مافیای دیگری در زمینه موسیقی است. آموزشگاه ها وقتی که فرم اطلاعات کودکان و والدین را پر می کنند، متوجه این امر هستند. افراد و خانواده هایی که به سوی موسیقی اُرف سوق پیدا می کنند، افراد نسبتا مرفه جامعه هستند. اُرف مافیایی مابین معلم، آموزشگاه و فروشنده پیانو است که بر اساس دیزاین خانه ها و خانواده ها! مشاوره می دهند. ما در این زمینه با چالش های متعدد دیگری هم مواجه هستیم. به عنوان مثال کسی که می خواهد تار یاد بگیرد، خود دچار مشکل تصمیم گیری است. در آموزشگاه به او می گویند می خواهی تار ایرانی یاد بگیری یا تار آذربایجانی؟ و اگر مخاطب کمی واردتر باشند، می پرسند تار ایرانی می خواهی یا قفقازی! ما در هیچ کجای دیگر دچار این مشکل نیستیم، نه در جمهوری آذربایجان و نه مثلا در شیراز و اصفهان. در آنجاها یک نوع تار وجود دارد. این چالش ها ویژه تبریز است.

 

مرجان تبریزی: خیلی ها از خود من سوال می کنند که چرا دف را برای نواختن انتخاب کرده اید؟

 

– خب چرا انتخاب کرده اید؟

 

مرجان تبریزی: انتخاب به صورت اتفاقی بوده، اما در اثر گذر زمان به آن علاقمند شده ام.

 

سارا محمودپور: بالاخره مهم این است که راه خود را بتوانیم انتخاب کنیم. من خود، هم موسیقی آذربایجانی می خوانم، هم فارسی و هم  ترکی استانبولی.

 

ناصر بهنژاد: خب چرا ترکی استانبولی؟

 

سارا محمودپور: بیشتر برای شنیده شدن توسط نسل جوانتر. این نوع موسیقی برای مخاطب  حتی غیر ترک زبان هم جذابیت بیشتری دارد.

 

– جایگاه بانوان در موسیقی- حالا در ژانرهای مختلف- در حوزه جغرافیایی آذربایجان چیست؟ آیا توانسته اید برای خود در این میان نقش و هویتی مستقل تعریف کنید؟ خودتان را چگونه ارزیابی می کنید؟ دوست دارید که دیده شوید، اما آیا دیده می شوید؟ و یا دوست دارید چگونه دیده شوید؟

 

سارا محمودپور: این هنوز اولین کار ماست. بنابراین هنوز نتوانسته ایم به صورت مطلوب دیده شویم. هنوز گام های اولیه ما در این راه است.

 

– به گام های بعدی فکر کرده اید؟

 

سارا محمودپور: بله، هدف ها و آرزوهای زیادی داریم.البته فقط بانوان در زمینه موسیقی مسئله ندارند و این مشکلات گریبانگیر همه است. چرا می خواهیم جایگاه خانم و آقایان را جدا کنیم؟

 

– این دو را جدا نمی کنیم بلکه می دانیم که مشکل بانوان دو چندان بیشتر از آقایان است. بیشتر دوست داریم که از این زاویه به چالش ها بنگریم.

 

سارا محمودپور: هدف نهایی هنرمند دیده شدن و عرضه آثار هنری خود است.وضعیت طوری شده که حتی- تا پیش از کرونا- بسیاری از گروه های معروف تبریز هم نمی توانستند کنسرتی برگزار کرده و تمامی بلیط های سالن را بفروشند. به همین خاطر اکثرا بلیط های خود را مجانی پخش می کردند.

 

ناصر بهنژاد: این امر در بسیاری دیگر از ژانرهای موسیقی ما هم مصداق دارد. به عنوان نمونه، آقای سراج- به عنوان خواننده موسیقی کلاسیک که برای خود صاحب سبکی است- هم نمی تواند سالن خود را پُر کند و در نتیجه با کمبود مخاطب مواجه می شود. اما در مقابل، گروه های دیگری هم داریم که می توانند تمامی بلیط های خود را، حتی پیش فروش نمایند.

 

– وقتی یک هنرمند با سابقه  با آگاهی به سوی هنر نمی رود، ما چه انتظاری از یک مخاطب  عام می توانیم داشته باشیم که با آگاهی، نوع کنسرت خود را مشخص کند. شاید او هم تحت تاثیر تبلیغات ها و دیده شدن ها به سمت چنین چیزی کشیده شده است. این همه آیا به این دلیل نیست که- علاوه بر هنرمند- موسیقی واقعی ما هم دیده نشده که برخی از گروه های- حتی غیرحرفه ای- می توانند به راحتی بازار را به دست گرفته و سودهای کلانی را نیز نصیب خود کنند؟ به نظر شما حال چگونه می توان این بستر را تغییر داد؟

 

سارا محمودپور: یک جوان به دنبال شادی و هیجان است. او به دنبال بستری برای خالی کردن هیجان خویش است. کنسرت های غیر هنری فضایی برای تخلیه این هیجانات شده. بنابرین  شخص موقع انتخاب برای خرید بلیط به فکر ارزش هنری و فرهنگ و موسیقی نیست.

 

– بعد از این اجرا، آیا از سایر گروه ها درخواست همکاری داده شده است؟ می خواهیم تبعات دیده شدن را از این زاویه نیز بررسی کنیم.

 

پارمیس ستاری: بعد از این اجرا بسیاری دیگر از گروه ها از افراد ما درخواست همکاری کردند.  اما طبیعی است که فعالیت در هر گروهی شرایط و ویژگیهای خاص خود را دارد و افراد می بایست بعد از بررسی آنها، خود اقدام به تصمیم در این زمینه گیرند.

سارا محمودپور: درخواست های متعددی داشته ایم. یکی از مجموعه ها پیشنهاد کرده که آثار ما را  پیش خرید کرده و تمامی هزینه های آن را تقبل نماید و آن مجموعه خود نسبت به انتشار این آثار  اقدام کند. هنوز البته در حال رایزنی هستیم.

 

– طبیعتا دیده شدن این کار مرهون فضای مجازی بوده است. فکر می کنید فضای مجازی در موسیقی چه نقشی داشته است؟

 

پارمیس ستاری: همین که بدون اجرای کنسرتی ما توانستیم این همه دیده شویم، فقط از طریق فضای مجازی ممکن بوده است.

 

پانیذ ستاری: فضای مجازی صرفا به عنوان بستری برای ارائه هنر- و یا هر چیز دیگری- است که می تواند امری را بدون محدودیت به دست مخاطبان برساند. البته گرچه اجرای کنسرت ها نیز خود بستر مهمی برای دیده شدن هستند ولی نسبت به فضای مجازی محدودیت زیادتری هم دارند. خرید بلیط و صرف هزینه زیاد، گذاشتن وقت، و بسیاری دیگر از جمله سختی های رفتن به یک کنسرت است.

 

– با این همه آیا  فکر می کنید خانم ها می توانند در عرصه موسیقی از زیر سایه آقایان بیرون آمده و برای خود هویت مستقلی تعریف کنند؟

 

پانیذ ستاری: در بیشتر اوقات خود خانم ها برای یکدیگر محدودیت ایجاد کرده اند و به همین خاطر است که ما خود را ضعیف می پنداریم و نمی توانیم گام های محکمتری برداریم. ما خودمان خود را بیشتر از آقایان محدودتر می کنیم. به همین دلیل در ذهن ما یک واهمه و ترس کاذبی ایجاد شده است. اما با این همه، ما به این مسایل نگاه فمنیستی نداریم- البته این یک نگاه شخصی است- اما این که تصمیم گرفتیم همه اعضای گروه خانم باشند به این خاطر است که بتوانیم خودمان را نشان دهیم و از سایه بدر آییم.

 

– خب خانم محمودپور، آیا این گروه به همین شکل ادامه خواهد یافت و به قول معروف ورود آقایان ممنوع خواهد بود؟

 

سارا محمودپور: تا آنجایی که بتوانیم، بله. دوست داریم این بستر صرفا برای فعالیت بانوان باشد چرا که برای آقایان از این نوع بسترهای بسیاری وجود دارد.

 

– آیا در نظر دارید که از نوازندگان سازهای دیگری هم دعوت به عمل آورید؟

 

پانیذ ستاری: خیلی علاقه داریم که برای سازهای بالابان، عود و… نیز نوازندگانی داشته باشیم ولی متاسفانه نوازنده خانمی در این زمینه سراغ نداریم. آنهایی را که می شناسیم هنوز در ابتدای این راه هستند و دارند آموزش های اولیه را می گذرانند.

 

– و گام های بعدی تان چیست؟

 

سارا محمودپور: این که نگذاریم کارهایمان از یاد برده شوند. بنابراین سعی می کنیم تمرینات مرتبی داشته باشیم و بدون تاخیر اثر بعدی رو آماده کنیم.

 

شهرزاد جنتی فرد: و البته این که بتوانیم تازگیهای زیادی در کارهای بعد خود ایجاد نماییم تا بتوانیم به طور شایسته ای پاسخگوی این همه استقبال مخاطبان باشیم.

 

پانیذ ستاری: بعد از اجرای اول خود، انتظارات خیلی بالا رفته است. به همین خاطر خیلی مشتاق هستم که تنظیم کارهای خود را قویتر از این انجام دهیم. این کار را ما خودمان تنظیم کردیم ولی از این به بعد نیاز به همکاری و همیاری اساتید بسیاری داریم.

 

پارمیس ستاری: دوست داریم اساتید نیز ایرادات و اشکالات کاری ما را به ما گوشزد نمایند.

 

سارا محمودپور: البته بایستی قبل از ارائه کار، این ایرادات را گوشزد کنند چرا که بعد از ارائه همه نقد می کنند!

 

– طبیعی است که موسیقی یک هنر است اما این هنر برای شکوفا شدن خود نیاز دارد که بتواند به یک صنعت- نه البته تجارت- تبدیل گردد. به نظرتان چگونه می توان این هنر را به یک صنعت اقتصادی تبدیل نمود تا هم هزینه های آن تامین شده و هم این که بتواند درآمدی هم داشته باشد؟

 

سارا محمودپور: برای رسیدن به این هدف، بایستی موسیقی هم مثل ادبیات و ریاضی یک امر عمومی و فراگیر باشد. این امر نیاز به تدریس و آموزش موسیقی از همان دوران کودکی دارد. طبیعی است که برای چنین امری نیاز به اساتید و معلمان متعددی داریم. و  خوب این موجب اشتغال و کسب در آمد میشود. در چنین روندی دیگر به هنر اینگونه نمی نگرند که اگر به سوی هنر کشیده شوید، مجبورید که گرسنه بمانید!

 

– در این گروه چه چشم اندازی برای خود متصور هستید؟ هر یک از افراد گروه بر اساس آمال و انگیزه ای وارد این گروه شده است. دوست داریم از این انگیزه ها بشنویم. آمال نهایی شماها چیست؟ به کجا برسید کار خود را تمام شده تلقی می نمایید؟

 

سارا محمودپور: این که بتوانیم یک تور اروپایی داشته باشیم.( با خنده)

 

پارمیس ستاری: این که آثار ما نه تنها در اینستاگرام، بلکه در پلتفرم های متعددی نشر گردد تا به دست مخاطبان بیشتری برسد. دوست نداریم که کارهای ما صرفا محدود به فالوورهای نه چندان زیاد خودمان باشد.

شهرزاد جنتی فرد: اگر بتوانیم به چنین اهدافی دست یابیم می توانیم یک فعالیت هنری و موسیقایی قابل قبولی ارائه داده و در این زمینه تاثیرگذار باشیم.

 

پانیذ ستاری: محدودیت ها سبب گردیده که مردم از موسیقی ملی خود ناآگاه بمانند. امیدوارم این نوع کارهای ما بتواند در این زمینه آگاهی های خوبی را ارائه دهد.

 

سارا محمودپور: خوشحالم که توانسته ایم نوآوری هایی در این زمینه ایجاد کنیم. خیلی از مخاطبان اذعان کرده اند که توانسته ایم قالب های لازمه را حفظ کنیم، مخصوصا در جامعه ای که به آواز خانم ها نگاه متفاوت تر و گاه منفی تری وجود دارد.

 

– موسیقی در روند زندگی شماها چه تاثیری داشته است؟

 

پانیذ ستاری: باعث شده که در تمام زمینه ها احساسات خود را تقویت کنیم. این امر نه تنها منجر به تغییر حس موسیقایی، بلکه سبب تغییر در نگرش به طبیعت هم شده است. در واقع من زیاد اهل طبیعت نبودم ولی بعد از گرایش به موسیقی، به طبیعت بسیار علاقمند گردیده ام چرا که طبیعت خود به نوعی موسیقی است. این امر نگاه مرا به همه چیز تغییر داد. نقاشی خود یک موسیقی است، عدد در ریاضی خود یک موسیقی است. اگر اعداد را بر روی پیانو اجرا کنید تبدیل به یک ملودی می گردد. بنابراین می توان به کل کائنات به شکل یک موسیقی نگریست.

 

پارمیس ستاری: موسیقی نیاز به دانایی و آگاهی دارد، آگاهی که یک فرد را به اندیشیدن وادارد. بنابراین موسیقی در طرز تفکر، احساسات و ابراز آن، و کلا در نگاه ما به دنیا می تواند تاثیرگذار باشد. و همین جا است که می توان فرق یک فرد هنرمند با دیگر افراد را دید چرا که دیدگاه های این دو فرد متفاوت است.

 

ناصر بهنژاد: البته موسیقی در ترقی جایگاه هر یک از شماها هم در جامعه تاثیرگذار بوده و شماها را در جایگاه متفاوت تری از دیگران قرار داده است.

 

پانیذ ستاری: البته هنوز مدت زیادی نیست که چنین نگاهی می رود حاکم بر جامعه گردد. آن سال هایی که ما شروع به این کار نموده بودیم- حتی در چهار پنج سال پیش- از سوی افراد فامیل یک فرد طرد شده محسوب می شدیم. همه فرزندان فامیل های ما دکتر و مهندس بودند و همگی انتظار داشتند که ما هم در چنین راهی گام گذاریم. پس از این همه سال، کم کم دارد این امر به بار می نشیند و نگاه ها تصحیح می گردد.

 

شهرزاد جنتی فرد: از آنجایی که موسیقی در ناخودآگاه افراد تاثیر می گذارد بنابراین امیدواریم که بتوان رفته رفته این نوع دیدگاه ها را نیز بهبود بخشید و ارتقا داد. موسیقی همانند یادگیری یک زبان جدیدی است که می تواند به تغییر دیدگاه ها بینجامد. خیلی از افرادی بوده اند که در ابتدا از موسیقی روی گردان بودند ولی بعدها که شنیدند و دیدند، نگاهشان به این هنر تغییر یافت به طوری که خود این افراد تبدیل به یکی از تشویق کنندگان آن گردیدند.

 

– و در نهایت این که مجله «هنر و اقتصاد» چه کاری برای پیشبرد اهداف شما می تواند انجام دهد؟

 

سارا محمودپور: همین که در اولین گام، از ما جهت انجام یک مصاحبه دعوت کردید، تشکر می نماییم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز