نگرش پدرسالانه ای نسبت به NGOها وجود دارد!

نگرش پدرسالانه ای نسبت به NGOها وجود دارد!
 شهریور ۱۵, ۱۳۹۹  goroob online  دیدگاه , انجمن
نگرش پدرسالانه ای نسبت به NGOها وجود دارد!

نگرش پدرسالانه ای نسبت به NGOها وجود دارد!

دومین نشست بررسی چالش ها و کارکردهای نهادهای مردمی- بخصوص در حوزه آسیب های اجتماعی- چالش های پیش روی آنها و نیز رابطه آنها با نهادهای دولتی در دفتر مجله انجمن برگزار گردید. مباحث مطروحه در این نشست نشان داد که فقدان روندهای پایدار برای تولید منابع مالی، چالش های جذب و مدیریت منابع انسانی، کمبود سرمایه اجتماعی و نبود انگیزه های مشترک واقعی، چالش های برنامه ریزی و نظارت، نگاه حداقلی و نبود دید کلان و جامع نسبت به مسایل اجتماعی، از جمله مهمترین چالش های درونی NGOها بوده است. همچنین چالش دیگر این نهادهای مردمی، مقوله های رابطه با جامعه و شهروندان، رابطه با سایر نهادهای مردمی، و رابطه با دولت از چالش های برون سازمانی این انجمن ها بوده است. و نیز پیامد ضعف قوانین تأسیس NGOها و ناهماهنگی دستگاه های دولتی متولی، وابستگی مالی و عدم استقلال از دولت، بی اعتمادی دوطرفه میان دولت و این انجمن ها، فقدان رویکرد منسجم و یکدست NGOها به دولت، ضعف سیستم اداری و مشخص نبودن معیارها و سازوکار نظارتی دولت منجر به چالش در رابطه بین NGOها با دولت شده است.

در این میزگرد که با همت و تلاش آقای محمد باقر امامی- فعال اجتماعی و عضو هیئت مدیره موسسه خیریه نیکوکاری تبریز- برگزار گردید، سه میهمان حضور داشتند:
خانم دکتر مهستی علیزاده، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی، و متخصص پزشک اجتماعی
خانم اکرم طبقچی اهری، مدیر کانون هموفیلی استان آذربایجان شرقی
خانم معصومه اسماعیل پور، عضو هیئت مدیره انجمن خیریه اوتیسم

– با تشکر از حضور تمامی میهمانان در این میزگرد، در ابتدا لازم است به بررسی نقش نهادهای مردمی و NGOها در سلامت جامعه پرداخته و بپرسیم که تاثیرگذاری این نهادها در سلامت کلی جامعه تا چه حدی است؟

علیزاده: در جامعه این گونه اندیشیده می شود که متولی سلامت جامعه، صرفا وزارت بهداشت و درمان است، یعنی زمانی که در جامعه موضوعی در مورد سلامت پیش می آید، نگاه همگی به این وزارت معطوف می گردد. البته درست است که بحث بهداشت مربوط به این ارگان است ولی در واقع چیزی حدود 20 درصد از وضعیت سلامت و بهداشت جامعه مربوط به این سازمان می باشد که آن هم شامل بحث های ژنتیکی، شیوه زندگی و… می باشد. حدود 40 درصد از این وضعیت ناشی از عوامل و زمینه های اجتماعی، محیطی، فرهنگی، و… است که تاثیر این عوامل و مولفه های اجتماعی و عوامل تاثیرگذار در جامعه، در سطح وسیعی مورد مطالعه واقع بینانه قرار گرفته اند. یعنی وقتی ما تاثیر این عوامل را در مورد بیماری ها ملاحظه می کنیم به عوامل مختلف اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی برمی خوریم.
معمولا عوامل تاثیرگذار بر سلامت جامعه لایه لایه هستند که در هسته مرکزی آن ژنتیک قرار دارد و بعد شیوه زندگی، ورزش، استرس و… می باشد. بعد از این عوامل، به تاثیر محیط از قبیل مسکن، آب و هوا، زندگی، چیدمان شهری، و… می رسیم. لایه بیرونی این بیماری ها هم شامل عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می شوند که این عوامل نیز در سلامت جامعه تاثیرگذار هستند. یعنی این که چگونه یک تصمیم سیاسی می تواند در سلامت جامعه مهم باشد و یا قانونی که در مجلس تصویب می شود، تبعات اقتصادی آن چگونه می تواند بر روی بیماری های مختلف و روان جامعه و افزایش برخی از بیماری های مزمن تاثیرگذار باشد؟ به عنوان مثال روند رو به رشد بیماری کرونا را می توان در یک سری از تصمیم گیری های اشتباه سیاسی جستجو کرد که ریشه آن هم به مسایل اقتصادی بازمی گردد. پس عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از عوامل تعیین کننده سلامت جامعه هستند که این همه را می توان در سه گروه دسته بندی نمود. عوامل نخست شامل دولت و سیاست های آن است. بخش دوم سازمان های مردم نهاد و بخش سوم نیز شامل جامعه مدنی است.
سازمان های مردم نهاد از قبیل موسسات خیریه، NGOها و… هستند که در عین حالی که سازمان دهی شده هستند ولی خصوصیت دولتی بودن ندارند. همین عدم محدودیت های دولتی آنها سبب می گردد که این نهادها گاها بیش از عوامل دولتی در سلامت جامعه تاثیرگذار باشند. بخش بعدی هم شامل جامعه مدنی است که شامل گروه های خاص مردمی می باشد که بر خلاف سازمان های مردم نهاد، ثبت شده و به صورت سازمان دهی شده نیستند. این گروه هم بر سلامت جامعه تاثیرگذار هستند.
کشورهای آسیای جنوب شرقی همچون بنگلادش، سریلانکا، و یا برخی از کشورهای اروپایی، دارای سازمان های مردم نهاد قدرتمندی هستند و از نفوذ و مطالبه گری بالایی برخوردارند. در نتیجه این نهادها در سیاستگذاری های جامعه موثر هستند و دولتمردان نیز از آنها تاثیر می پذیرند.

– منظور ما از سلامت جامعه صرفا در حوزه بهداشتی و جسمی نیست بلکه سلامت اقتصادی، سیاسی و… نیز مورد نظر سوال ما می باشد. بنابراین سوال این است که نهادهای مردمی در چنین روندی چه نقشی دارند؟ و یا به عبارتی چرا نقش نهادهای مردمی در چنین زمینه هایی پررنگ نیست؟

علیزاده: فکر می کنم آفت اصلی این است که نهادهای آنها NGO است ولی در ایران این نهادها GNGO- یعنی سازمان های غیردولتی دولتی- هستند. بنابراین در واقع تمامی این نهادهای ثبت شده وابسته به دولت بوده و یک نهاد مستقل از آن نیستند. پس یکی از عوامل عدم موفقیت این سازمان ها در کشور ما، همین وابسته بودن آنها به نهاد دولت و سیستم های دست و پا گیر بروکراسی دولتی است. البته لازم به ذکر است که این عافت مربوط به این دوران کنونی نیست بلکه از زمان تشکیل حکومت مدرن در کشور از دوره رضاخان وجود داشته است. یعنی از همان زمان سیستم بروکراسی ما دست و پا گیر بوده و در حال حاضر هم این امر همچون غذه سرطانی گریبانگیر نهادهای مردم نهاد ما شده است. بنابراین یکی از عوامل اصلی عدم موفقیت همین امر است که دولت تمامی نهادها را وابسته به خود نموده است.
عوامل دیگر عدم کارآیی نهادهای مردم نهاد نیز مربوط به عدم آشنایی خیلی از افراد و فعالین این حوزه- در خصوص انجام کار تیمی، آشنایی با راه اندازی یک نهاد، در خصوص مدیریت مشارکتی، و…- است که خود در چنین نهادهایی فعالیت می کنند. یعنی در واقع خیلی از این افراد از اساس و پایه علمی نهادهای مردمی ناآشنا هستند که این امر هم باعث شکست آنها می گردد. این شکست و عدم کارآیی می تواند نقش خود را در زمینه های متعددی از جمله لابی گری، مطالبه گری، حمایت طلبی، و لیست بلند بالای دیگری نشان دهد.

امامی: خانم دکتر علیزاده اشاره درستی به عدم آشنایی بسیاری از NGOها از نقش واقعی خود نمودند. به همین دلیل است که بیشتر افراد فعال در این حوزه دوست دارند که به صورت سنتی این نهادها را اداره کنند چرا که در خود توان ورود به حوزه های بالادستی را ندارند.

طبقچی: البته مورد عدم آشنایی بسیاری از افراد فعال در این حوزه از شیوه کارکرد نهادهای مردمی درست است ولی به نظر من این امر بیشتر از آنجا ناشی می گردد که در بسیاری از این نهادها بایستی کسانی حضور داشته و فعالیت کنند که با آن حوزه به صورت مستقیم در ارتباط باشند. به عنوان مثال من خود به صورت مستقیم با مورد بیماری هموفیلی درگیر هستم و از تمام موارد و جزئیات آن آگاهی دارم. یعنی از مشکلات اقتصادی و مالی گرفته تا درگیری خانوادگی بیمار، سرپرستی بیمار و… آگاه هستم. یعنی می توانم ادعا کنم که ما حتی بیشتر از خود وزارت بهداشت قادریم مسائل و مشکلات بیماری های هموفیلی را حل نماییم، نه این که حالا بحث اشرافیت بر مسایل را پیش بکشیم. البته در کنار این امر اذعان داریم که آگاهی به علم مدیریت در NGOها، همراه با آگاهی و اشرافیت به حوزه فعالیت آن سازمان خیلی مهم است.

اسماعیل پور: حرف من نیز این است که ای کاش امکانی روی دهد تا بتوان در جلسات این سازمان ها و نهادهای مردمی، از حضور مطبوعات نیز بهره جست چرا که این امر سبب بالا رفت سواد اجتماعی جامعه در این حوزه ها می گردد. مخصوصا این که ما و خیلی از نهادهای دیگر هم تصمیم دارند که بتوانند این سازمان ها و موسسات را از کارکرد سنتی خود خارج نمایند. متاسفانه کارکرد خیلی از این موسسات همچون گذشته این است که پول را از بخشی از افراد جامعه گرفته و در اختیار بخش دیگری از افراد جامعه قرار دهند. در صورتی که تنها یکی از کارکردهای سازمان ها و موسسات خیریه تامین نیازهای مالی افراد است، و بایستی کارکردهای فراتر از آن هم داشته باشند. ولی متاسفانه خیلی از این موسسات در ذهنیت بسته خود مانده و در آن بستر نیز عمل می کنند.
البته لازم به ذکر است که ما خود اقدام به این کار نموده ایم. یعنی با تشکیل برخی از کمیته ها مابین این موسسات و نهادها، اقدام به امر آموزش کرده و از برخی از اساتید موسسات عالی همچون دانشگاه، علوم پزشکی و… برای تشکیل برخی از کارگاه ها در مورد مدیریت نوین NGOها دعوت نموده ایم. در این کارگاه ها تمامی موارد مورد بحث در این میزگرد مورد بررسی و آموزش قرار می گیرند.
البته یکی از چالش های ما این است که در تمامی نشست ها و جلسات عنوان می گردد که نهادهای مردمی بازوی کمکی دولت هستند در حالی که این نگرش اشتباه است. ما به عنوان بازوی کمکی دولت نیستیم بلکه به عنوان یک نیروی مستقل در جامعه هستیم. این نوع تفکرات، ناخودآگاه ما را به آن مسیر وابستگی به دولت می کشاند.

– شما چگونه می خواهید این نهادها را مستقل از نهاد دولت تعریف کنید؟

اسماعیل پور: NGOها در واقع فاقد رویکرد وابستگی به دولت هستند ولی ما در کشور خود به آن سمت سوق داده شده ایم. برخی از نهادها نیز از این وابستگی استقبال می کنند چرا که می توانند کمک های مختلفی از آنها اخذ نمایند. در حالی که موسسات بایستی خود مستقلا در تامین بودجه و نیروی متخصص و داوطلب توانا باشند تا بتوانند وارد عمل گردند. ما بایستی بتوانیم این ذهنیت وابستگی را در خود از میان ببریم تا بتوانیم به صورت مستقل عمل نماییم. تنها در این صورت است که می توانیم در تصمیم گیری های کلان دولتی تاثیرگذار باشیم. ما این اقدامات را با آموزش در خود آغاز کرده ایم و به غیر از این نیز راه دیگری وجود ندارد.

– خانم طبقچی شما هم در کانون بیماران هموفیلی معتقد به چنین رویکردی هستید؟

طبقچی: از آنجا که موسسه ما در زمینه یک نوع بیماری فعالیت می کند که ریشه ژنتیکی داشته و کلا یک نوع بیماری با هزینه بالایی است هر بیماری به ویژه بیماری های با زمینه ژنتیکی علاوه بر هزینه های مادام العمری درمانی و در این خصوص توانبخشی و فیزیوتراپی و برای سلامت نسل آینده آن اقدامات پیشگیرانه که حتی تآمین هزینه های این موارد نیز تنها از طرف دولت و مسئولین در حد کافی برآورده نمی شود و بصورت محدودی از حمایت دولتی برخوردار است و هر بیماری علاوه بر نیازهای درمانی قطعا نیازهای رفاهی و معیشتی هم در زندگی دارد بنابراین ما باید برای موضوع تامین بودجه و هزینه رهایی یافته و به رویکردهای تازه ای نیز بیندیشیم. مثلا وقتی یک بیمار هموفیلی بستری می شود، مجرای تعیین شده ای وجود ندارد که بتوان در این مجرا به حل مشکلات درمانی آنها پرداخت. به عبارتی قانون و مجرای ثابتی برای این امر وجود ندارد که ما هم با خیال راحت به سایر اقدامات و رویکردها در زمینه های مشکلات معیشتی و رفاهی آنان بیندیشیم.

– آیا هدف و نقش این انجمن ها، همین تعیین روندها و چارچوب ها نیست؟

طبقچی: همه مسئولیت های ما در اساسنامه موسسه قید شده ، دولت نیز مسئولیت هایی براساس قانون اساسی بر عهده دارد ، از آنجمله وظیفه حفظ سلامت افراد و نسل های آینده در تعریف کلی آن را دارد ، بنابراین من- حداقل در موسسه مورد فعالیت خود- معتقد به وابستگی به دولت به معنی انجام در حد توان و یا نسبتا کامل مسئولیت ها از سوی دولت به عنوان یک نهاد مطالبه گر هستم چرا که ما در کنار نهادهای دولتی است که می توانیم این اقدامات گسترده خود را انجام دهیم.

– ظاهرا در اینجا باید تفاوتی مابین موسسات خیریه با NGOها قائل گردید. خانم دکتر علیزاده تفاوت موسسات خیریه با NGOها در چیست؟

علیزاده: ممکن است نگرش به اینها در زمینه قوانین کلی یکسان باشند ولی در امر اجرا یک سری تفاوت هایی با یکدیگر دارند. به عنوان مثال یک موسسه خیریه باید از سرمایه خاصی برخوردار باشد در حالی که برای راه اندازی NGO سرمایه ای مورد لزوم نمی باشد. همچنین کار NGO بر خلاف خیریه، در اقدامات خیرخواهانه خلاصه نمی شود. به عبارتی یک موسسه خیریه منابع مالی را از مردم اخذ کرده و در زمینه مشخصی آن را هزینه می نماید ولی NGO نیازی به اقدامات مستقیم خیرخواهانه ندارد. یک NGO می تواند کار محیط زیستی، سیاسی، اقتصادی و بخصوص اجتماعی انجام دهد.

طبقچی: شاید مطالبه گری NGOها بیشتر از موسسات خیریه ای باشد چرا که موسسات خیریه ای می تواند نیازی به دولت نداشته باشد چرا که موسسه منابع مالی خاصی دارد که می تواند آن را در زمینه خاصی هزینه کند ولی رویکرد و مخاطب NGOها نهادهای دولتی هستند که حالت مطالبه گری نسبت به آنها دارند.

– نهادهای مردمی علاوه بر این که می خواهند بسیاری از چالش های جامعه را حل کنند، خود نیز با چالش های متعددی مواجه هستند. از جمله این که در نهاد دولتی تاثیرگذاری خاصی ندارند تا بتوانند به آنها برای انجام و یا عدم انجام کاری فشار آورند. در مقابل از لحاظ رویکرد مردمی هم نمی توانند مردم را واقعا با خود همراه سازند. پس این نهادها در جامعه ما چگونه می توانند نقش واقعی خود را ایفا نمایند؟

علیزاده: در شرایط کنونی و در عصر تکنولوژی و ارتباطات، مردم وابسته به این رسانه های جمعی هستند و به همین خاطر این رسانه ها تاثیرگذاری بسیاری دارند. بنابراین یکی از راه های این امر «دیده شدن» visibility است. یعنی انجمن باید بتواند از همان سیاست های مارکتینگ و بازاریابی اجتماعی برای امر دیده شدن مابین گروه های هدف بهره گیرد. موسسات و انجمن های ما با دو چالش عمده مواجه هستند. از طرفی در نهاد دولت تاثیرگذاری موثری ندارند و از طرف دیگر هم مردم به آنها اعتماد و اطمینان لازم را ندارند.
حالا فرض کنیم که انجمنی می تواند با استفاده از اصول مارکتینگ و رسانه خود را نشان دهد. مرحله بعدی این است که بتواند در بین مردم ایجاد اطمینان نماید. مثلا موسسه «مهرانه زنجان» یک موسسه خیریه ای است که خیلی از مردم زنجان به آن اعتماد بسیاری دارند. یعنی مردم زنجان یاد گرفته اند که برای انجام هزینه های لازم جهت کار خیر، هزینه های خود را به آن موسسه اختصاص دهند. یعنی این اعتماد تبدیل به یک فرهنگ شده است. اما یک موسسه برای اعتماد سازی نیاز به این امر دارد که ثمره و پیامدهای کار خیر خود را در جامعه نشان دهد. به عبارتی باید تغییر را در جامعه به صورت ملموس و حالت کمی نشان دهد چرا که جامعه سنجش کیفی را قبول نمی کند. باز به عنوان نمونه، موسسه خیریه «امید ارومیه» واقعا کارکرد مناسبی- چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ جذب کمک های مردمی- دارد. مردم ارومیه نیز عادت کرده اند که هزینه های خیرخواهانه خود را در مسیر این موسسه اختصاص دهند. مردم به این موسسات اعتماد می کنند چرا که آنها توانسته اند با استفاده از روش های مارکتینگ اجتماعی، خود را نشان داده و دیده شوند.
در مورد نگرش های دولتی به نهادهای مردمی نیز باید افزود که برخی از این سیستم های دولتی اجازه نمی دهند و دوست ندارند که حرکات مردمی- به هر دلیلی- خیلی آزادانه کار کرده و رفتار نماید. به عبارتی نگاه های توتالیترگرایانه در این زمینه بیشتر به چشم می خورد. شاید این عده دوست دارند که بیشتر مردم وارد جریان بی هدفی شده و به پیش روند تا این که وارد جریان های هدفمند، مشخص تر و انسانی تری داشته باشند.

– نهادهای دولتی- بنا به دلایل متعدد- قادر به جذب اعتماد مردمی نبوده اند، بنابراین یک خلا مابین مردم و نهاد دولت قابل مشاهده است. بر همین اساس نهادهای مردم نهاد می توانند از این خلا به نفع خود استفاده کنند. حال سوال این است که چرا این نهادها نمی توانند از این خلاء استفاده کرده و اعتماد مردم را به خود جذب نمایند؟

طبقچی: برخی از مردم دوست دارند- بخصوص در امور خیرخواهی- که خود به طور مستقل عمل نمایند. از طرف دیگر در مورد برخی از موسسات- از جمله موسسه خود ما که در حوزه بیماران هموفیلی فعالیت می کند- به علت محدودیت منابع مالی، نمی توانند از وجود نیروهای ماهر و متخصص در زمینه ایجاد ارتباط و حتی دیده شدن به نحو مطلوب بهره برده و بتوانند اقدامات و فعالیت های خود را به نحو مطلوب ارائه دهند تا مردم هم بر اساس همان ارائه مطلوب، به یقین و اعتماد برسند.

– خانم اسماعیل پور شما تا چه حدی موسسه خود را در جهت ایجاد و جذب اعتماد مردمی موفق می دانید؟

اسماعیل پور: البته ما هم مسیری در راستای فعالیت های خود پیموده و طی کرده و به نتایجی نیز دست یافته ایم ولی این که بگوییم توانسته ایم به عنوان یک انجمن به نقطه ایده آلی برسیم، باید اقرار کنم که نتوانسته ایم، ولی می توانم ادعا کنم که از سال 93 که این انجمن ثبت شده و آغاز به کار نموده، اقدامات موثر و مفید بسیاری انجام داده ایم، به طوری که توانسته ایم به تمامی اهداف کوتاه مدت و حتی برخی از اهداف بلند مدت خویش دست یافته و یا به آن نزدیک شویم که این امر نشان از موفقیت ما در مورد جذب اعتماد مردمی دارد. البته این امر در نتیجه شفاف سازی و شفاف عمل نمودن ما- هم در میان جامعه هدف و مخاطبین خود و هم در بین خیرهای بالفعل و بالقوه ای که می خواهند به ما کمک کنند- می باشد. بنابراین برای جذب این اعتماد باید بتوانیم خود و خدمات خود را به خوبی ارائه دهیم که البته این امر انرژی و هزینه زیادی می طلبد.
خیلی از افراد خیری هستند که دوست دارند کمک کنند ولی طبیعتا نمی توانند به مخاطبین خاص و هدفمند خود دست یابند. کار انجمن ها در این مرحله شروع می شود چرا که این انجمن ها به طور تخصصی در مورد موضوع مورد هدف خود کار می کنند و می توانند این ارتباط را به طور صحیح ایجاد نمایند. در این مرحله است که بحث دیده شدن و چگونگی رسیدن به آن آغاز می شود.

– جناب آقای امامی یکی از راه های دیده شدن و شفاف سازی انجمن ها و موسسات این است که اقدامات آنها مورد ارزیابی قرار گیرند. این اقدامات چگونه می تواند مورد راست آزمایی و مورد ارزیابی قرار گیرند؟

امامی: متاسفانه ما نهادی نداریم که عملکرد نهادهای مردمی را مورد ارزیابی قرار دهد. همانگونه که در نشست قبلی هم مطرح گردید، مجوزهای این موسسات و نهادها از سوی ارگان های متفاوتی صادر گردیده، بنابراین سازمان مشخص و معینی جهت ارزیابی این عملکردها وجود ندارد. از طرفی دیگر می دانیم که در نیت اخذ برخی از مجوزها در تشکیل نهادهای مردمی، ناخالصی هایی وجود دارد و انگیزه های دیگری، به غیر از انگیزه های خیرخواهانه، در لوای اقدامات آنها قرار دارد. بنابراین این نهادها از شفافیت مالی- به معنای خاص آن- برخوردار نیستند. حتی این ارزیابی از طرف مراکزی که خود مجوز صادر کرده اند نیز صورت نمی گیرد. در حالی که مهمترین شیوه برای جذب اعتمادسازی مردم، شفاف سازی و شفاف عمل نمودن است و این شفافیت را بایستی خود اعضای انجمن نشان دهند. آنها این شفافیت را قبل از این که به مراکزی که مجوز خود را گرفته اند نشان دهند، باید به افرادی بنمایانند که از آنها اخذ کمک های مالی و غیرمالی می نمایند. انجمن ها باید به این افراد پاسخگو باشند. انجمن ها در این زمینه نیازمند توانمندسازی و آموزش یابی خود هستند. جامعه ما، هم اکنون از وضعیت پیچیده ای برخوردار است و نمی توان بدون مقدمات لازمه و آموزش های مورد نیاز، اقدام به کاری ولو خیرخواهانه نمود. البته می دانیم که در این زمینه ها موانع بسیاری وجود دارد ولی می توان بسیاری از آنها را با استفاده از فنون ارتباطی حل نمود و نسبت به حل موانع و برخی از دیدگاه ها اقدام کرد. درست است که موسسات و انجمن ها خود دچار بسیاری از مشکلات و موانع هستند ولی این به آن معنا نیست که برای حل آنها به تقابل با نهادهای دولتی برخیزیم. آموزش های مهارتی ما باید به آن حد باشد که بتوانیم بر این نهادهای دولتی هم تاثیرگذار باشیم. البته می دانیم با توجه به این که NGOها یک موضوع و مفهوم جدیدی در جامعه هستند، طبیعی است که ممکن است به عملکرد برخی از آنها با دید امنیتی نگریسته گردد. به همین خاطر این موسسات نیازمند کار کارشناسانه در حوزه خود هستند.

طبقچی: یکی از مشکلات انجمن هایی مثل ما که در حوزه بیماری های خاص کار می کنند این است که هیئت مدیره این انجمن ها بایستی از میان خود اعضا و خانواده های آنها- اعضای پیوسته و وابسته- باشند، و نهایتا می توانیم از یکی دو نفر از خیرین هم در میان اعضای هیئت مدیره خود بهره بریم. بنابراین مثلا در بین اعضای یک خانواده هموفیلی به سختی می توان افراد متخصصی در این حوزه را یافت که بخواهد در این زمینه فعالیت کند. بنابراین ما خود با وجود این که از شفافیت بسیاری در حوزه فعالیتی خود برخورداریم ولی به علت عدم توانایی استفاده از افراد متخصص و یا عدم برخورداری از اسامی برندهای خاص، نمی توانیم خود را به نحو لازمه نشان دهیم.

– خانم دکتر علیزاده آیا اصولا نیازی به این امر داریم که عملکرد نهادهای مردمی مورد ارزیابی قرار گیرند؟ اگر نیازی به این امر است، چگونه باید این ارزیابی انجام گیرد؟ آیا شفاف سازی خود نهادهای مردمی در این راستا کفایت می کند و یا این که باید از روش های دیگری استفاده کرد؟

علیزاده: صددرصد نیاز است که هم در حوزه درونی و هم از حوزه بیرونی این ارزیابی ها انجام گیرد. ارزیابی درونی باید توسط خود انجمن ها- البته با اصول خاص خود- انجام گیرد، از جمله این که ورودی های مالی و نیروهای انسانی- فرآیندها، پیامدها و محصولات و خروجی های مورد انتظار در راستای اهداف انجام گرفته یا خیر؟ این ارزیابی داخلی است. در مقابل ما باید نهادهایی هم داشته باشیم که کارکرد این انجمن ها را مورد ارزیابی خارجی قرار دهند. این ارزیابی ها هم بایستی بر اساس شاخص های ارزیابی درونی و هم بر اساس یک سری از شاخص های خاص دیگری انجام گیرد. در دنیا یک سری از موسساتی تحت عنوان موسسات اعتباربخشی وجود دارند. اینها یک موسسه مستقل از دولت هستند که البته با هزینه دولت نسبت به اعتبارسنجی موسسات مختلف کار می کنند. کارکرد نهادها نیز بر اساس اعتبارسنجی همین موسسات هستند که ارزش پیدا می کنند. کار این موسسات صرفا اعتباربخشی است. این موسسات ارزیابی هستند که بایدها و نبایدهای یک انجمن را مشخص و اعلام می کنند. متاسفانه ما از وجود چنین موسساتی بی بهره هستیم. البته در سطح برخی از دانشگاه ها و بیمارستان ها این امر اعتبارسنجی آغاز شده است ولی تا نقطه ایده آل هنوز فاصله زیادی داریم.

اسماعیل پور: بارها شده که از برخی مراکز با ما تماس گرفته که در قبال اخذ هزینه، به ما ISO بدهند که امروزه همه می دانند که اعتبار این ISOها بیشتر تشریفاتی و صوری هستند. ما نیازی به این نوع مدارک و تائیده ها نداریم ولی اگر مرکزی واقعا بتوانند عملکرد موسسات را مورد ارزیابی دقیق قرار دهند، ما هم به نوبه خود از آن استقبال می کنیم.

طبقچی: ما در موسسه خود موظف به ارائه گزارش سالانه به استانداری هستیم ولی واقعا نمی دانیم که این گزارشات چقدر مورد نظر و اعتباربخشی قرار می گیرند؟! البته صرفا تا به حال روال این گونه بوده که از ما گزارش اخذ کنند و ما گزارشات خود را در چارچوبه مسایل مشخصی ارائه می دهیم در حالی که هم هر موسسه مردم نهاد صنفی ویژگی خاص خود را دارد که بنظر من باید به آن چارچوبه ها و مسایل نیز توجه داشت و فعالیت های تخصصی را مورد توجه و ارزش قرار داد .

– بحثی از طرف جناب امامی در مورد نگاه امنیتی به برخی از این نهادها و انجمن ها مطرح گردید. علیرغم این نگاه، سوال این است که چرا نهاد دولت به خیلی از این انجمن ها به چشم یک رقیب می نگرد و از قدرتمندشدن آنها واهمه دارد؟

علیزاده: من هم در نهادهای دولتی و هم در نهادهای مختلف مردم نهاد فعالیت داشته ام. احساس من این است که در برخی از نهادهای دولتی یک اعتماد به نفس و خودبزرگ بینی خاصی وجود دارد. یعنی نهاد دولتی معتقد است که بهترین برنامه و عملکرد را دارد. مثلا اگر سازمان علوم پزشکی در سطح ملی یک برنامه ای در مورد مثلا بیماری اوتیسم و یا هموفیلی می دهد، فکر می کند که دیگر بهتر از آن نمی توان برنامه ای داد. بخش دولتی برای خود قوانین و چارچوب هایی دارد که پذیرش امری خارج از این حیطه برای آنها مشکل و غیرقابل باور است. او برای خود قدرت کاذبی را حس می کند و نگرش پدرسالارانه ای دارد. بنابراین خیلی زمان و زحمت می برد تا ایده و فکر تازه ای وارد این چارچوب گردد. من این امر را واقعا احساس کرده ام چرا که هم در بخش دولتی دارای مسئولیت بوده ام و هم با نهادهای اجتماعی همکاری داشته ام. نهادهای دولتی در اثر این نگرش، از ورود فکر جدید در هراس هستند چرا که می پندارند فکرهای جدید می تواند ایجاد اخلال در نظم آنها کند، آن هم نظمی که به نظر من خود نظم کاذبی هستند. یعنی در واقع آنها توهم نظم دارند والا نظمی وجود ندارد. فکر می کنم یکی از علل هراس از نهادهای مردمی ریشه در همین نگرش داشته باشد. البته این یک امر تجربی برای بنده است.

– خانم اسماعیل پور نگاه نهادهای دولتی به انجمن شما چگونه بوده است؟

اسماعیل پور: شاید این نگاه بستگی به نهادهای مختلفی داشته باشد و در رابطه با هر یک از آنها این بحث فرق کند. در مورد موسسه ما اینگونه بوده که ما همیشه از این ارتباط نفع برده ایم که این امر شاید بستگی به نوع فعالیت ما دارد که در مورد بیماری خاصی است. ممکن است این نگاه ها در مورد خیلی از نهادهای مردمی در جهت تقابل باشد ولی این امر در مورد موسسه ما در راستای تعامل بوده است. هم چنان که گفتم، شاید این امر به نوع نگاه ما هم بستگی دارد چرا که ما دوست نداریم در جبهه تقابل قرار گیریم. بیشتر مایل هستیم که همسو حرکت کنیم. معتقدم که آنها نهادهای دست بالایی هستند و این ما هستیم که باید همیشه خود را با حرکت قوانین آنها تطبیق دهیم. اگر غیر از این باشد کار ما و خانواده های مورد مخاطب ما سخت تر خواهد شد. من هر چه فکر می کنم تا به حال هیچ تقابلی ندیده ایم ولی همیشه این ما بوده ایم که سعی کرده ایم خود را منطبق با آنها کنیم.

طبقچی: ارتباط انجمن ما نیز خیلی خوب است ولی این امر بستگی به این دارد که مسئول مربوطه چه کسی باشد؟ برخی از مسئولین نگاه تعامل گرایانه و خوبی دارند ولی برخی ها هم ممکن است که نگاه مثبتی نداشته باشد. پس بنابراین این امر یک ویژگی متغیر با توجه به احساس مسئولیت ، مسئول آن نهاد دولتی وقت قابل اندازه خواهد بود که اگر از حالت نگاه از بالا به پایین خارج شوند نهادهای مردمی در کنار آنان نتایج بسیار مثبتی خواهد داشت .

– جناب امامی واقعا نهادهای دولتی یک نهاد بالادستی محسوب می شوند؟

امامی: برخی از انجمن ها و موسسات- مثل اوتیسم، هموفیلی و…- که مستقیما وابسته به خدمات دولتی هستند مجبور هستند که در خیلی از موارد از خواسته های خود کوتاه بیایند ولی در نگاه کلان معتقدم که یک دلنگرانی در سیستم دولتی ما نسبت به NGOها وجود دارد در حالی که در خیلی از موارد از جمله مسایل زیست محیطی، چه بسا برخی از این NGOها نظرات کارشناسانه و مفیدی در رابطه با خشکسالی، میزان مصرف آب و… داشته باشند که بتواند در بهبود شرایط بحران زیست محیطی تاثیرگذار باشد ولی این نگاه بالادستی مانع از اجرایی شدن چنین تفکراتی می گردد. از طرف دیگر، ضعف خود این NGOها هم در این رابطه دخیل است که نمی توانند نقش خود را به خوبی ایفا نمایند. همانگونه که قبلا هم عرض شد، بایستی این نهادهای مردمی توان و ظرفیت خود را به حد کافی و لازم در این زمینه ارتقا دهند تا بتوانند تفکر تازه ای را به نهادهای دولتی ارائه دهند. یعنی بتوانند به صورت علمی نسبت به حل مسایل نظر دهند نه به طور احساسی. اگر NGOها به این ضعف های درونی خود فائق آیند، قطعا روند مثبتی را در آینده شاهد خواهیم بود چرا که سیستم های دولتی مجبور خواهند بود که به این امر تن دردهند. به عنوان مثال در امر کرونا می بینیم که مشکلات و چالش های جامعه بدون حضور و همکاری مردم قابل حل نیست. وزارت بهداشت با همه توان و هزینه خود می تواند تاثیرگذاری حداقلی در این راستا داشته باشد. لذا می بینیم که در این زمینه از مردم و نهادهای مردمی استمداد می طلبند. این استمداد و اعتماد می تواند در سایر زمینه ها از جمله مسایل زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی دیگری هم مطرح گردد.

– سابقه نشان داده تا زمانی که نهادهای دولتی مجبور نشده اند تن به نظرات مردم نداده اند. این امر را بخصوص در مورد خشک شدن دریاچه اورمیه و در مورد اخیر کرونا هم شاهد بودیم. یعنی آنها در آخرین مرحله است که مردم را به کمک طلبیده اند.

امامی: شلاق روزگار این امر را بر گردن آنها خواهد نهاد.

انجمن | شماره 34

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین