نوشتن در این زمانه دردآلود

نوشتن در این زمانه دردآلود
 تیر ۲۱, ۱۴۰۰  goroob online  ادبیات , هنر و جامعه , منتخب , شعر
نوشتن در این زمانه دردآلود

گفتگو با اِرَن آیسان

گفتگوکننده: نورای سالمان

ترجمه: مجتبی نهانی

■ مجله هنر و جامعه ❘ شماره اول

 

اِرَن آیسان، در سال 1976 در شهر آنکار به دنیا آمد. وی فارغ التحصیل رشته تئاتر از دانشگاه آنکاراست. آیسان  از سال 2001 تا به اکنون در تئاترهای دولتی مشغول به کار است. او فرزند شاعر فقید «بهجت آیسان» است که در حادثه «قتل عام سیواس» کشته شد. از آثار آیسان می توان به «عکس پرسنلی»(2008)، «به هنگام خواب شبانه»(2014) اشاره نمود.

 

– « اگر پدرم در یک حادثه جنایتکارانه کشته نمی شد انسان بسیار ارزشمندی می بود. جدا از کشته شدن اش به صورت دسته جمعی به این مسئله فکر می کنم، من دختر یک پزشک و شاعرم.» درباره دوران کودکی، رشد و بی پدری با ما بگویید…

 

آیسان: در ابتدا باید اذعان کنم این حرف را من از «فیلیز علی» وام گرفته ام. در یک دیدارمان به من گفت، «پدرم صباح الدین علی اگر کشته نمی شد در حال حاضر از نویسندگان ارزشمند کشور به شمار می رفت!». متاسفانه این حقیقت بسیار تلخی ست که عده ای از نویسندگان مان به علت جنایت های سیاسی از حد مسلم زندگی ساقط شده و کشته می شوند. اما آیا فقط به خاطر آوردن این نویسندگان به علت نوع مرگ شان کم لطفی و بی عدالتی در حق آثار ارزشمند آنان نیست؟ بعد از این سرزنش بی پایانم، باید بگویم جدا از احوال طوفانی تاریخی دوران های گذشته در کشورهای غربی پیشرفته، وضعیت کشور ما در مقایسه با آن ها در زمینه اعتراض های طبقاتی بسیار اسفناک تر است. در مقابل این دردهای جگرسوز سخن گفتن از رابطه ی من و پدرم در کنار مرگ دهشت بار دیگر افراد سرشناس نویسنده یا شاعر شرم آور است. اما به مانند خیلی از دختر بچه ها من نیز رابطه خاصی با پدرم داشتم. باید بگویم بعد از فاجعه «سیواس» به شدت دل شکسته شدم.

 

– شعر، رمان، نوشته های روزمره، تدریس… برای اِرَن آیسان کدام یک نقش برجسته تری دارد؟

 

آیسان: به نظرم باید پیشتر از همه به تئاتر اشاره می کردید که شغل من است. در سفر نوشتن مثل بسیاری از کسانی که قلم به دست گرفته اند من نیز از شعر آغاز کردم. شعر، در دوران جوانی یکسان دیده می شود؛ بیشتر شبیه سرگیجه است، تداعی کننده دوران شوریدگی و شیفتگی است. همان طور که در دوران جوانی هر چیزی را با اغماض می نگرند… نوشتن شعر در دوره ای بعدها خاطره هایی لبخندآور و خوش را در ذهن متبادر می کند و نوعی اقدامی عصیان گونه است که باید ندیده اش گرفت. من نیز در همان دوران اول جوانی ام شعر می نوشتم اما بعدها متوجه شدم که روحم با نثر بیشتر همراه است. نمی دانم باز روزی می توانم به شعر برگردم؟ زیاد مطمئن نیستم.

اگر بخواهم در مورد تحصیل تئاتر در دانشگاه حرف بزنم… آموختن و آموزش دادن… هرچه که سن ات زیاد می شود حس جوانی کردن و به زندگی همواره با نگاه نوشدن نگاه کردن خوشبختی وصف ناشدنی ست. اندوه نیز دارد که که غیرقابل بحث است.

 

– کتاب «سلسله» در مورد کودتای 12 سپتامبر و زندگی های بر باد رفته سخن می گوید… هر چه که در تلاش فراموش کردن باشد اما گذشته همواره چون سایه هربار از نو به زندگی اش ادامه می دهد… مثل «آینه ای که به خیابان ها گرفته شده باشد»…

 

آیسان: آندره مارلو در رمانی که بسیار دوستش دارم می گوید: «اگر سرنوشت یک انسان تاریخ باشد، مرگ تکه ای از زندگی است؛ اگر چنین نباشد پس زندگی تکه ای از مرگ است». به مانند دو روی یک سکه. در خاک این سرزمین و در درون زندگی عادی خود ما انسان ها تاریخ تاثیری غیر قابل انکار دارد که واقعیت های تلخ فراوانی در بردارد. هر روز بعد از بیدار شدن بر خلاف این فضای خفقان آور در تقلای لبخند زدن و شاد بودن هستیم. متاسفانه رویدادهای تاریخی معاصر چنان به سادگی از خاطره ها بیرون نخواهند رفت و هموار چون سایه ای بر سر ما حضور خواهند داشت. هر چند اگر ما را هم در اسارت خود داشته باشد باز در حوزه نوشتن نظرگاهی پُر وسعت را در اختیارمان گذاشته تا کمی هم شده از رنج های بر سر ما رفته بنویسیم و آن ها را تحلیل کنیم تا شاید باز به آن ها دچار نشویم. از منظری کلمه ها در جایگاه پر ارزشی قرار می گیرند. برای آگاهی سازی و نشان دادن واقعیت ها بسیار با اهمیت هستند.

 

– در جغرافیایی که در آن زندگی می کنیم با تبعیدها، کشتارها، جنگ ها و دردها و رنج هایی رو به رو هستیم که چون رودی جاری همواره در برابر چشمان ماست… همه این اتفاقات و رویدادها چقدر از قلم یک نویسنده می تواند مستقل باشد؟

 

آیسان: نوشتن در دنیایی چنین گرفتار گرسنگی و جنگ های بی معنی همواره محل بحث و جدل بوده و هست و مطمئنا تا آینده ها نیز چنین خواهد بود که اصلا نوشتن به چه دردی می خورد و چه دردی از کسی که در فقر و نداری دست و پا می زند و یا این که در جنگ ها بی خانمان گشته و در فلاکت زندگی می کند، مرتفع خواهد نمود. به نظر من علی رغم همه این بدبختی ها سخن و کلمه بهترین ابزار برای یافتن راه چاره و یا حدالقل بیان واقعیت هاست. در جهانی زندگی می کنیم که حقیقت ها و آگاهی ها مهندسی می شوند و همه چیز تحریف می گردند. به نظرم نویسنده واقعی باید قلم اش در راستای حقیقت و عدالت به کار بگیرد و بتواند برای ذره ای هم شده نوری بر این تاریکی مطلق بگیرد تا رهایی کامل. این واقعیت است که جنایتکار اصلی اسلحه و گلوله نیست بلکه کسی ست که انگشت بر ماشه می گذارد و فکر این گونه اعمال را در سر می پروراند. مرز آگاهی ما در قالبی مطلق همان مرز واقعیت های ماست. و ما در بطن این واقعیت های با درد و رنج های بسیاری مواجه هستیم.

 

– در مورد این حرف امیل چوران که می گوید: «ما، همه ما، خشم هایی هستیم که کلید آرامش را از دست داده ایم و دیگر از پس ردیف های بزرگ رنج و اندوه به هیچ جای دیگری نمی رسیم.» چه نظری دارید؟

 

آیسان: به این سوال با سخنی از  ادواردو گالیانو که بسیار دوستش دارم پاسخ می دهم که می گوید: «آزادی در کشور من یعنی زندانی که محکومین سیاسی در آن گرفتارند، عشق در کشور من یعنی رابطه ی میان انسان و اتوموبیل، انقلاب در کشور من یعنی کار یک سفیدکننده در آشپزخانه، لذت در کشور من یعنی ساخت صابون نرم و خوشبویی توسط یک برند معروف، خوشبختی در کشور من یعنی آرامشی که بعد از خوردن سوسیس به شما دست می دهد…». در چنین دوره ای که هر چیزی از درون تهی شده است، با شهادت زمان و زندگی خسته می شویم. و در برابر درستی سخن چوران سر تعظیم فرود می آوریم.

 

– آیا کتاب جدیدی برای چاپ دارید؟

 

آیسان: با خواهر عزیزم زینب آلتیوک در روی کتاب بسیار تازه ای کار می کنیم. در شهر آنکارا به دنبال ردپای اهل ادبیات و هنر هستیم. در پی جمع آوری خاطرات آنان هستیم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز