نوشتن، همه زندگی من است | گفتگو با اِیلَم خدیجه بایار

نوشتن، همه زندگی من است | گفتگو با اِیلَم خدیجه بایار
 آبان ۳, ۱۳۹۹  goroob online  شعر
نوشتن، همه زندگی من است | گفتگو با اِیلَم خدیجه بایار

نوشتن، همه زندگی من است | گفتگو با اِیلَم خدیجه بایار

ترجمه: مجتبی نهانی

گفتگوی فاطمه خاتون اِسَن با اِیلَم خدیجه بایار
اِیلَم خدیجه بایار، متولد سال 1975 در شهر سینوپ است. شعر، نوشته و داستان هایش در نشریه های ادبی مختلفی به چاپ رسیده است. وی به تاثیرات ژرف نوشتن و حس یکپارچگی تندستی روحی در نتیجه آن باور دارد. از آثار او می توان به «آنچه بر آب نوشته شده» و «مِرینا» اشاره کرد.

– سلام اِیلَم، اگر مایل باشی با معرفی خودت گفتگویمان را آغاز کنیم. خودت را به ما معرفی می کنی؟

اِیلَم: سلام فاطمه. همواره توصیف کردن خودم برایم سخت بوده است و می توانم بگویم که این موضوع را در سال های اخیر فهمیده ام. از نوشتن زندگینامه نفرت دارم. نوشتن بیوگرافی به نظرم بیهوده است اما به اجبار نوشته می شود. زندگی من چون سطری از رابرت فراست شاعر شهیر جهانی ست که می گوید: «در یک جنگل راه دو قسمت شد و من- من عبور کردم از آن کمتر گذشته شده». در تمام عمرم این راه را انتخاب کرده و این چنین زندگی می کنم. مجبوریت ها را اصلا دوست ندارم. هیچ گاه آدم هوشمندی نبودم. هر زمان دانش آموز خوبی بودم، به غیر از دوره دوم آمادگی برای دانشگاه و سال اول دانشگاه. همان طور که می دانیم برای کسانی که بسیار تلاش می کنند تعبیری به کار برده می شود. هیچ گاه از آن دسته نبودم. در دوران دبیرستان به غیر از درس های تاریخ، جغرافیا و ادبیات به دیگر درس ها علاقه مند شدم. برای من درس ها چون بازی بودند، بیشتر از همه ریاضیات. فکر می کنم مثل معماهایی هستند که مشتاق حل شدن هستند. با نمره های ریاضیاتم توانستم در رشته سیاست و مدیریت عمومی قبول شوم. در آنجا با تاریخ آشتی کردم. گمان کردم کسی شدم که از همه هویت های بیرونی (مثل هویت قومی، جنسیت، دانشگاه، کار و…) رها گشته است. ما همانی هستیم که از ما برجا مانده است. نوشتن از همان دوران کودکی در وجود من بود. اکنون یک شغل دارم. هیچ گاه در پی پست و مقام نبودم. در هر صورت اگر می خواستم می توانستم به آن هدفم برسم. در یک شغل معمولی به عنوان یک کارمند عادی ایفای نقش می کنم. این موقعیت به طور جداگانه مرا ناراحت و افسرده نمی کند. حتی به خاطر این که مسئولیت های کمتری دارم، خوشحالم. بنابراین می توانم برای خواندن، نوشتن و فکر کردن زمان بیشتری صرف کنم. می توانم بگویم که همواره در زندگی ام در یک وضعیت دوگانه به سر می برم. درست در درونِ زندگی هستم؛ شغلی دارم، مسئولیت هایی دارم، مثل همگان مشکلات و مسائلی در زندگی ام دارم، و همه این ها را با خواندن و نوشتن پُر می کنم. گمان می کنم که توانسته ام تعادل را برقرار کنم. زندگی، هنر برقراری تعادل است. اگر هم به فلسفه عمومی ارسطو بسیار نزدیک نباشم، اما مفهوم «نسبت طلایی» او را قبول دارم. به «عشق به سرنوشت» نیچه و «شادی» اسپینوزا باور دارم، و همچنین به فرا رسیدن روزهای زیبا ایمان دارم.

– حس و معنای شعر در زندگی تو چیست؟ چرا می نویسی، یا اگر بخواهم به طور جامع بپرسم چون می دانم در زمینه داستان و نقد نیز فعالیت داری، نوشتن موجب چه اتفاقی در تو می شود؟

اِیلَم: نوشتن. در این مورد هم آدم حریصی نیستم. نوشتن، همه زندگی من است. به همین جهت، شعر را برای خودم شبیه حوزه ای از زندگی می دانم. به این صورت که؛ هر آنچه را خوانده ام، هر آنچه را زیسته ام، هر آنچه را تجربه کرده ام، هر آنچه را مشاهده کرده ام، هر آنچه را حس کرده ام و هر آنچه را به پایان رسانده ام به طور کلی به شکل نوشته و شعر در می آید. به این صورت می توانم پیش بروم. شرایطی که شما را وادار به نوشتن می کند، سخت و دشوار هستند. این امر نیازمند یک تنهایی استوار، دیسیپلین، آگاهی و تلاش است. شعر، در بیشتر مواقع از رنج و درد زاده می شود. اما سر منزل مقصود همان خوشبختی و شادکامی ست. فرآیند نوشتن و خلق کردن به همراه سختی هایش نوعی کامیابی ست. مثل حالتی متناقض است ولی مگر خود زندگی سرشار از تضادهای مختلف نیست که خودت می دانی. اگر از من بپرسید که چرا می نویسی، در ابتدا می توانم بگویم که مهم تر از هر چیزی برای خوشبختی می نویسم. اما وقتی این نوشته های شما مورد توجه دیگران قرار می گیرد و به گونه ای همزیستی فکری آغاز می گردد در اینجاست که مسئولیت شاعر و نویسنده آغاز می شود. در این حالت برای آن ها هم می نویسید. آن ها که می گویم در واقع هر مخاطبی مد نظرم است. و در آن نقطه چنان اتفاق هایی می افتد که قابل توصیف نیست. نوعی بازخورد فوق العاده از این دست خلاقیت ها چون شعر و داستان هنگامی که به شکل موسیقی و فیلم در می آید، تاثیر بسزایی در درون انسان ها دارد که این برای من بسیار ارزشمند است. مخاطبینی دارم که به من می گویند که کتابم را همواره در کنار تخت خوابشان دارند و می خوانند اش. این گونه خوانندگان کتاب زیاد نیستند ولی همین مقدار نیز مرا خوشحال می کند. همه این بازخوردها به من انگیزه می دهد و به من نشان می دهد در این راهی که هستم باید ثابت قدم باشم چون که نتیجه خوبی دارد و خواهد داشت، به گونه ای موجب افزایش اعتماد و توانایی است.

– دو کتاب شعرت با عناوین «آنچه بر آب نوشته شده» و «مِرینا» به چاپ رسیده است. «اکنون این شهر/ به یک مُرده شبیه است… بر چهره کوچه ها/پرده ای مه آلود کشیده اند/آن پرنده زخمی/معنا را یافته و از آن در گذشته است.» شعر «رباعی» در کتاب «آنچه بر آب نوشته شده» گویی اشاره به شعرهای دیگر این مجموعه است. بر مبنای این جریان حسی شعرها پیش می روند. در کلیت شعرها بازخواست ها، به باد رفتن ها، اندوه ها و خلاها حس می گردد. از طرف دیگر، همانند این سطرها «و با وداع با هر آنچه در پشت سر رها کرده ام/ تمام زخم هایم را در آغوش گرفتم» «زمان در درونم/چون رنگ آبی/هر لحظه آماده انفجار است» شعرهایی داری که سرشار از امید و جسارت هستند و نویدگر روزهایی زیبا و دل انگیزند. در کتاب «مرینا» نیز فضاهای این چنین وجود دارد. نظر خودت در این باره چیست؟

اِیلَم: بله به نکته های درستی اشاره کردی. جستجوی معنا برای من به خصوص در شعرهای کتاب «آنچه بر آب نوشته شده» بسیار مشخص است. برای من فهمیدن و معنا بخشیدن بسیار اهمیت دارد. همان طور که گفتی در هر دو کتاب درد و رنج وجود دارد. چون هر چه را نوشته ام، زیسته ام. در تاریخ شخصی ام نیز به دلیل زندگی در جغرافیای معلوم انواع تلخی ها و رنج ها را زندگی می کنم. فقط هیچ گاه از امید دست نکشیدم. آنچه می نویسید از نوع رفتار و برخود با زندگی تان نشات می گیرد. جسارت و امید. بله می توانم بگویم که این دو عنصر از حیاتی ترین مفاهیم زندگی هستند. و این ها در شعرها و آثارم منعکس می گردند. به واقع «مرینا» کمی کتاب متفاوتی از آب درآمد. در داخل آن متن های شاعرانه نیز موجود است. اگر آن متن ها را درست بخوانید زیست های منفی را خواهید دید. این دسته مخاطب فقط همین را می بیند. اما در اصل در درونش امید هم هست. بلکه برای خروج از این زندگی های یاس آور و منفی به نوعی سرنخ به دست می دهد. کسانی هم هستند که این سرنخ ها را می بینند. مگر یکی از هدف های هنر هم چنین چیزی نیست؟ موجبات اندیشیدن را فرهم کردن. با استفاده از هنر باید رنج و دیگر موارد منفی تبدیل به امید گردند زیرا که هنر نسخه برداری از آنچه هست، نیست. برهم زدن آن و نمی دانم شاید در قالب دیگری به بیان آن پرداختن باشد، به عنوان مثال در شعر به دنبال گونه های دیگر بودن و بهره برداری دوباره از امکانات زبان و دوباره بیان کردن آن و ایجاد یک تاثیر ادامه دار مد نظر است. همه از نقطه ای که هستند آغاز به نوشتن می کنند. اگر جسور و پر امید باشید هر چقدر هم از تلخی ها و زشتی ها نیز بنوسید آن نیروی اصلی در نوشته هایتان هویدا می شود.

– در سفر ادبیات در کنار شعر به نوشتن داستان نیز می پردازی. این همراهی دوسویه را اگر بخواهی مقایسه کنی کدام را ترجیح می دهی؟

اِیلَم: بله داستان و یادداشت نیز می نویسم. داستان مرا به دشواری می اندازد، باید تمرکز بیشتری داشته باشم. قبلا نمی توانستم بیشتر با نوشته هایم ور بروم و به نوعی ویرایش شان بکنم. اکنون می توانم چنین کاری را بکنم به خصوص در مورد داستان. وقتی درباره کتاب هایی که خوانده ام یادداشت می نویسم، بسیار لذت می برم. برای دیگران کار کوچک و بی اهمیتی شمرده می شود اما برای من به گونه ای کشفی بی تعریف است. آن سفری دیگرگونه است. شعر اما در جایگاه کاملا متفاوتی قرار دارد. و گمان می کنم نیز همواره چنین خواهد بود. همان طور که قبلا نیز به آن اشاره کرده ام شعر در جایی خاص در درون من به زندگی خود ادامه می دهد. شاید گفته الانم کمی مبالغه آمیز به نظر آید اما اگر قادر به شعر نوشتن نبودم این زندگی برایم قابل تحمل نبود. صد البته که این وضعیت قابل تغییر است. شاید فردا برای پر کردن این جای خالی زندگی ام چیز دیگری وجود داشته باشد. فکر می کنم نباید درباره هر چیزی به یقین سخن بگوییم.

– نظرت درباره شعر امروز و شاعرانش چیست؟

اِیلَم: به نظرم، در روزگار امروز در حالت انباشت همه چیز به سر می بریم. به گمانم شعر نیز از این مورد بی نصیب نیست. اما به نظرم این اتفاق بد نیست. آیا همگان باید شعر بنویسند و هر کسی نیز می تواند شعر بنویسد؟ هیچ گاه در پی جواب به این سوال ها نیستم. این موضوع در اصل برای من یک ماجرای شخصی است. اما به هر حال تا آنجا که بتوانم به پیگیری شعر شاعران دیگر نیز می پردازم. در باره شعر امروز و شعرهایی که نوشته می شوند، می توانم ارزیابی خودم را بیان کنم. به نظرم پرداختن به ارزیابی شعر کار دیگری است. نیاز به پتانسیل و تلاش دیگری است. نویسندگان ارجمندی به چنین کاری می پردازند. من در اینجا می توانم ارزیابی کلی و عمومی داشته باشم. شاعران هم نسل بسیاری هستند که شعرهایشان را بسیار دوست دارم. من به مانند دیگر حوزه های زندگی در شعر نیز به وجود صممیت اهمیت می دهم. یافتن صدای خاص خود بسیار مهم است که این اتفاق را در بسیار دوستان جوان شاعر می بینم. این موضوعی بنیادین است. اگر بعد از یافتن صدای خود به ممارست بیشتر و پر و بال دادن به آن مشغول شوید پیشرفت می کنید. به نظرم گشودن راه توسط جریان شعر نوی دوم بسیار حائز اهمیت است. آن سرچشمه به تغذیه روح ما ادامه می دهد به مانند تمام شعرهای خوب دیگر و شاعرانشان. اما شعرهای منحصر به فرد زیادی را می خوانم. به همین دلیل نیز احساس شادی می کنم.

– اِیلَم تشکر می کنم. به امید آن که نوشته هایت بسیار دوست داشته شوند و مخاطب بیابند.

اِیلَم: من نیز سپاسگزارم.

■ منبع: مجله هنر و اقتصاد- شماره 7

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز