نترس بودن باعث موفقیت در کارم شده است

نترس بودن باعث موفقیت در کارم شده است
 فروردین ۱۱, ۱۴۰۰  goroob online  منتخب , ثروت آفرینان
نترس بودن باعث موفقیت در کارم شده است

گفتگو با مهندس امین محمد نژاد

 

– لطفا خودتان را معرفی کنید؟

 

محمد نژاد: من امین محمد نژاد، متولد سال 1368 و زاده تبریز می باشم که علاوه بر تحصیل در حوزه تخصصی، دوره معماری را نیز در سن پترزبورگ روسیه گذرانده ام. من از همان ابتدای تحصیل کار پیمانکاری انجام می دادم و به کار با کناف و چوب تسلط کافی داشتم، به طوری که در سن 20 سالگی اولین کار خود را که یک ساختمان 16 طبقه ( برج نیایش) بود شروع کردم. پس از فعالیت های بسیار در این زمینه، در برج شهران کار کردم و کلیه کار های مربوط به معماری آن جا را بر عهده داشتم.

 

– چه انگیزه ای باعث شد که استارت کار خود را با کار کردن در پروژه های بزرگ شروع کنید؟

 

محمد نژاد: مهمترین موضوع این است که من آدم شجاع و نترسی هستم، حتی بدون این که به زبان روسی تسلط داشته باشم تصمیم گرفتم مدتی به روسیه بروم. اما متاسفانه بعد از برگشتنم با موقعیت نا مناسب فضای کسب و کار مواجه شدم.  حتی با این که هیچ گونه تخصصی در صادرات تره بار نداشتم، اما برای مدتی صادرات تره بار را به روسیه انجام دادم. حتی نام بسیاری از میوه ها و حتی سبزی ها را  نمی دانستم و بنابراین پس از مدتی با شکست بسیار بزرگی در این حوزه مواجه شدم و کل اندوخته ام به صفر رسید. آن زمان وضعیت مالی ام به قدری بد بود که حتی تا به الان نیز از خانواده خود پنهان کرده ام، چون بار ها به من گوشزد کرده بودند که از انجام کارهایی که در تخصصم نیست و شناخت کافی از فضای کسب آن ندارم خود داری کنم. بلاخره پس از گذشت چند ماه و سپری کردن روز های سخت، نشستم و با خودم صحبت کردم و گفتم که باید دوباره بلند شوم و تلاش کنم. من همیشه حداقل سعی کرده ام حتی در کار های کوچک هم نفر اول باشم. خلاصه تصمیم گرفتم به کار خودم برگردم و این بار تلاشم را زیاد کنم، که الان حدود 6 سال است که بدون وقفه به کارم ادامه می دهم.

 

– با توجه به این که بیشتر افراد با وجود چنین شرایط و اتفاقاتی دلسرد و افسرده می شوند، چه چیزی باعث شد که شما دوباره تصمیم بگیرید سر پا بایستید؟

 

محمد نژاد: با توجه به انگیزه و پشتکاری که همیشه در خودم داشتم این تصمیم را گرفتم. البته در این میان نقش تشویق های خانواده نیز قابل توجه بود، اما مهم تر از همه این بود که در این راه با یک دوست خوب برخورد کردم. به یاد دارم که روزی در مورد پروژه ای در خیابان همافر صحبت می کردیم، اما چون سن و سالم کم بود، صاحب کارها و سازنده ها به من اعتماد نمی کردند، آن ساختمان 11 طبقه بود و سازنده آنجا به من گفت که تو چطور می خواهی تمام پروژه را کار کنی؟! اول برو کار را از یک طبقه شروع کن و سپس به سراغ کارهای بزرگ بیا!. این حرف برایم بسیار سنگین بود و تا حدی بر رویم اثر گذاشت که کمی مریض احوال شده بودم. در این زمان به یک دوست برخورد کردم و او به من گفت که با پشتکاری که از تو سراغ دارم می توانی در آمریکا نیز رقابت کنی! چطور می شود که می توانی به روسیه بروی و کاری که انجام دادنش سخت و حتی غیر ممکن است را انجام دهی، اما نتوانی در شهر خودت کار کنی؟! من بعد از مدت ها سازنده همان ساختمان را به صورت خیلی اتفاقی دیدم و به او گفتم که در حال اجرای پروژه بزرگ برج شهران می باشم، در صورتی که ساختمان تو در کنار آن خیلی کوچک دیده می شود و پروژه بزرگی نیست. البته یک طبقه از آن جا را نیز کار کردم، ولی با توجه به این که تعداد پروژه هایم زیاد بود از ادامه کار منصرف شدم. منتها او اصرار می کرد که به کارم در آن جا ادامه دهم. حدود 47 نفر به صورت همزمان در پروژه های من کار کرده اند و من این تعداد را مدیریت کرده ام. من بعدا به حرف او فکر کردم و با خودم گفتم که دیدی تقدیر چگونه عوض شد! من آنقدر قدرت داشتم که دیگر او از من خواهش می کرد تا پروژه هایش را اجرا کنم.

 

– با چه مقدار سرمایه اولیه کار خود را شروع کردید؟

 

محمد نژاد: من از صفر شروع کرده ام و هیچ سرمایه ای نداشتم. حتی بعد از این که از روسیه برگشتم، حدود 40 میلیون نیز بدهکار بودم و از دوستانی که قرض گرفته بودم قول داده بودم که پول هایشان را پس خواهم داد، اما نمی دانستم چه زمان! بالاخره پس از شروع مجدد کارم خیلی زود توانستم بدهی های خود را تسویه کنم و باورش برای همه سخت بود، ولی من در درون خودم می دانستم که داستان از چه قرار بود.

 

– داستان این تحول از چه قرار بود؟

 

محمد نژاد: همان طور که گفتم، مهمترین عامل موفقیتم یک دوست بود که بر سر راهم قرار گرفت و عامل بعدی نیز خانواده ام بودند که آرامش خاصی را به من القا می کردند و در چهره شان می دیدم. یقین دارم هر چقدر بتوانی به خود باوری برسی و بتوانی قدم برداری، این امکان همیشه برای همه وجود دارد تا به موفقیت برسد. البته باید پشتکار نیز داشته باشی.

 

– سوالی که پیش می آید این است که آن فردی که کارگر است و از ساعت 5 صبح منتظر پیشنهاد کاری می باشد، با این که پشتکار دارد، اما چرا وضعیت او بدین گونه است؟

 

محمد نژاد: این کار پشتکار نیست. آدم باید خود باوری داشته باشد. بار ها شده که به میدان کارگران رفته و خواسته ام که چندین نفر کارگر انتخاب کنم. در این کار اول به ظاهر کارگر نگاهی می اندازم و می گویم که مثلا تو که 40 سال داری چرا همچنان به این کار مشغولی؟ در حالی که می توانی کارهای دیگری انجام دهی. اما برخی از آن ها می گویند که نه من نمی توانم. ولی من به آن ها گفته ام که می توانی و الان توانسته است. در حال حاضر حدود 10 نفر نیرو دارم که همه شان برای من کار می کنند و به صورت حرفه ای دوره های تخصصی گذرانده و الان معمار و بنا شده اند و همه شان جزو بهترین گچ کار ها هستند. منتها بیشتر افراد نمی دانند که چه ظرفیتی دارند و به هر چه فکر می کنند به سمت آن خواهند رفت.

چند سال پیش با خواهر خودم صحبت می کردم و می گفتم که مثلا می شود روزی برسد که آدم بتواند به صورت تصویری با فرد دیگری که دورتر از او است صحبت کند؟! ولی امروزه می بینیم که با وجود گوشی های جدید این اتفاق افتاده است. حتی بی خبر از این که روزی فرا می رسد که موبایل اختراع می شود و زندگی بشر را تغییر می دهد. دلیل این کار این است که رسیدن به موفقیت همیشه در ذهن بشر بوده و بلاخره به آن رسیده است.

من احساس می کنم که هر کسی که بیشتر فکر کند و خواسته بزرگی داشته باشد، اگر به آن سمت حرکت کند حتما خواهد رسید و این یک قانون است.

مثلا فرض کنید می خواهیم از شهر خودمان به یک شهر دیگر سفر کنیم. اگر عزممان را جزم کنیم و با برنامه ریزی حرکت کنیم راحت تر و زود تر به مقصد خواهیم رسید، مگر این که برعکس به یک جای دیگر برویم.

 

– در حال حاضر شرایطی به وجود آمده که یک جوان می خواهد به دنبال شغل مورد علاقه خود برود، اما شرایط فعلا برایش مهیا نیست. به عنوان یک جوان راهکارتان برای این فرد چیست؟

 

محمد نژاد: در این مورد داشتن روابط عمومی و شناخت افراد بسیار مهم است. رابطه برقرار کردن خیلی مهم است و باید بیشتر روی این موضوع کار کنند و تصویر مناسبی از خود را به مخاطب ارایه دهند. همه این رابطه ها می توانند با تکنیک ها و روش های خاصی ایجاد شوند.

به طور مثال؛ اگر خود شما چندین بار هم از جلوی دفتر ما گذر کنید، اصلا متوجه نخواهید شد که چنین گروهی در این جا وجود دارد که کارش معماری است، مگر این که من خودم را تبلیغ کنم و مردم نیز اطلاع یابند که در این جا مجموعه ای وجود دارد که فلان کار را انجام می دهد.

حتی اگر در کاری فوق تخصص هم داشته باشید و به معرفی آن نپردازید، فقط خودتان اطلاع خواهید داشت. به نظرم هر دانش و علمی که در درون آدمی بماند و گفته نشود موفق نخواهد شد.

 

– وقتی به مرحله ای می رسید که دیگر انگیزه ادامه دادن ندارید، چه چیزی باعث می شود دوباره شروع کنید؟

 

محمد نژاد: به طور مثال؛ وقتی بچه ای به زمین می افتد، بالاخره باید بایستد و راه برود، نمی شود که فقط بر روی زمین بنشیند و گریه کند. من نیز وقتی به بن بست می رسم، متوجه می شوم که راه را اشتباه آمده ام و باید از آن مسیر برگردم. بالطبع این راه زمان بر خواهد بود و زحمت زیادی خواهد برد، ولی این برای من یک تجربه می شود که تا آخر عمرم این راه اشتباه را دوباره طی نکنم.

 

– اگر داشته هایتان را که تا به حال به دست آورده اید از شما بگیرند، چقدر طول خواهد کشید تا دوباره به این مرحله باز گردید؟

 

محمد نژاد: این احساس را در خود می بینم که هر چقدر هم مرا به زمین بزنند دوباره بر می خیزم و راهم را ادامه می دهم.

 

– چه چیزی باعث شد که کار تبلیغات را در سطح شهر شروع کنید؟

 

محمد نژاد: من با درج عکسم بر روی تابلو های شهری به شدت مخالف بودم، اما با مشورت هایی که از دوستان گرفتم، گفتند که باید به صورت خفیف و در حین کار کردن عکسی از خودت داشته باشی تا مردم بفهمند که خودت اهل کار کردن هستی و تو را تخصصی تر بشناسند. با این که در حال حاضر هم با این کار مخالفم، اما باز خورد های خوبی داشته ام.

 

– چه چیزی باعث می شود که از دیگران پیشی بگیرید؟

 

محمد نژاد: شاید در وسط راه خسته شوم، اما بعد از استراحت کردن بر می خیزم و کارم را با قدرت ادامه می دهم. من حتی در شب و هنگام خواب نیز به فکر پیشبرد اهدافم هستم. همچنین نترس بودن و شجاعت من باعث موفقیت و پیشی گرفتن از دیگران شده است.

 

– امروزه نداشتن سرمایه و منابع مالی، بسیاری از جوانان را می ترساند. چه راهکاری برای آن دسته از افراد دارید؟

 

محمد نژاد: جواب من این است؛ مثلا فردی که هیچ چیزی ندارد از چه باید بترسد! در واقع او چیزی برای از دست دادن ندارد که بترسد. اگر به زندگی آدم های موفق نگاهی بیندازید خواهید دید که همگی از صفر شروع کرده اند. خود بنده در چندین همایش مختلف شرکت کرده ام و این را با چشمان خود دیده ام. در واقع برای موفقیت باید مسیر درست رسیدن به هدف مورد نظرمان را ترسیم کنیم و بدانیم که کدام راه، ما را به موفقیت خواهد رساند.

 

– به نظر شما خانواده تا چه حد در موفقیت افراد نقش دارد؟

 

محمد نژاد: خانواده فقط در بخش کوچکی از موفقیت نقش دارد، در حالی که دلیل اصلی موفقیت خود آدمی و افکار و باورهایش می باشد. شاید در این میان خانواده نسبت به آن طرز فکری که دارند برای آدم راه کاری نشان دهند که درست نباشد.

 

– برای آینده چه برنامه هایی دارید؟

 

محمد نژاد: همانطور که می دانید آدم وقتی رو به جلو می رود، بالطبع تکامل می یابد و خواسته هایش نیز بزرگتر می شود. به همین دلیل نمی خواهم سقفی برای آرزو های خود تعیین کنم، چون هر چقدر بزرگتر می شوم آرزوهایم نیز بزرگتر می شوند. البته در این میان یکی از برنامه هایی که دارم و به آن فکر می کنم این است که ساخت و سازهای خوبی داشته باشم و صاحب برند شوم و این که افرادی که در مجموعه من کار می کنند، موفق شوند نیز یکی از آرزوهای من می باشد و دوست دارم که خیلی از افراد از این محل برای خانواده خود کسب روزی کنند و درآمد های مناسبی داشته باشند.

 

– در زندگی خود تا چه حد به بخشش ایمان دارید؟

 

محمد نژاد: همیشه سعی کرده ام نسبت به توانایی که دارم به افراد نیازمند کمک کنم. لذت بخشش را نمی توان با چیز دیگری عوض کرد. حتی با این که از سوی برخی ها مورد تمسخر نیز قرار می گیرم، اما به کاری که انجام می دهم ایمان دارم و از آن لذت می برم.

 

– در مورد موفقیت چه نظری دارید؟

 

محمد نژاد: من همیشه سعی می کنم خودم را آدم موفقی نبینم. چون اگر در یابم که موفق شده ام مغرور می شوم و دیگر نمی توانم به راهم ادامه دهم. البته برخی چیز ها نیز هستند که دست خود آدم نیست. مثلا من قبل از این که در این حوزه مشغول به کار شوم، اصلا در فاز این کار نبودم و الان می بینم که خواست خداوند بوده است.

روزی را به یاد دارم که هیچ پولی نداشتم و حتی برای دفتر کارم نیز نمی توانستم تجهیزات بخرم. مثلا وقتی در جامعه با فردی مواجه می شوم که نیازمند است به او کمک می کنم،  بعد ها با خود فکر می کنم و می بینم که بدون این که در کاری دخالتی داشته باشم به صورت اتوماتیک تمتم مراحل بر سر جایش قرار می گیرد. این همان خواست و نظر خداوند است.

 

– خودتان در این راه چه احساسی داشتید؟

 

محمد نژاد: خودم متوجه می شدم که این یک نیروی بیرونی است که اصلا ارتباطی به من ندارد. شاید اگر 100 سال هم تلاش می کردم بدون نظر خداوند نمی توانستم برخی کار ها را انجام دهم.

 

– این جرقه از کجا شروع شد که توانستید چنین کارهایی انجام دهید؟

 

محمد نژاد: من همیشه با خودم رو راست و صادق هستم و به خودم اصلا دروغ نمی گویم. در این میان تصمیم گرفتم برخی از کارهایی که فعلا توانایی شان را ندارم انجام ندهم و در عوض بر روی کارهایی که تواناییشان را دارم بیشتر تمرکز کنم. این را بگویم که همیشه از انسان های موفق مشورت گرفته ام و مربی های خوبی نیز داشته ام. البته ضرب المثل ها و سخنان پدرم نیز در این راه بیش ترین کمک را داشته است.

یک بیت شعر هست که من هر وقت احساس سستی و نا امیدی کنم آن را می خوانم؛ کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش، کی روی ره که پرسی چه کنی چون باشی)

 

– بدترین شکستی که خوردید چه بود؟

 

محمد نژاد: من آن چنان شکستی در زندگی خود نداشته ام، اما بعد از برگشتن از روسیه و شرایطی که برایم پیش آمده بود را می توان از مهم ترین شکست هایم دانست. البته بعد از آن نیز با برخی شکست ها مواجه شده بودم، اما در حد آن نبود که نتوانم از آن ها عبور کنم.

 

– یک مثالی است که می گویند پایت را به اندازه گلیمت دراز کن. شما این تمثل را چگونه تفسیر می کنید؟

 

محمد نژاد: به نظرم این استعاره اشتباه است. البته می توان از ابعاد متفاوتی به این مثل نگریست، اما از دیدگاه من موضوع طور دیگریست. انسان اگر مقدمات را فراهم کند، آن گلیم هم به همان اندازه بزرگ تر می شود و انسان می تواند پاهایش را نیز بلند تر کند. بزرگ بودن گلیم را خود آدمی تعیین می کند.

 

– وقتی صبح ها از خواب بر می خیزید چه تکیه کلامی برای خود دارید؟

 

محمد نژاد: انشاا… به سمت موفقیت پیش می رویم و برایمان روز خوبی خواهد بود.

 

– سوال پایانی این که چه چیزی در دل خود دارید که در سخنانتان نگفتید؟

 

محمد نژاد: البته این را که می خواهم تعریف کنم شاید به کارم مرتبط نباشد. برای من در زندگی یک سوالی پیش آمد که به مدت 2 سال به شدت با آن درگیر بودم. سوال این بود که ما در یک دنیایی زندگی می کنیم که داخل کشتی جریان دارد و ما نیز در حال غرق شدن هستیم. در حالی که یک کره زمین دیگری هم وجود دارد و ما چگونه می خواهیم ماه عسل زندگی خود را به آن ها بگوییم. برای این که پاسخ این سوال را پیدا کنم، بعد از گذشت چند سال به یکی از شعر های سعدی بر خوردم که می گفت: ( پس بگردید و بگردد روزگار، دل به دنیا در نبندد هوشیار) من این شعر را در تلفن همراه خود دارم و همیشه آن را می خوانم و احساس می کنم که اگر هزار سال دیگر بتوانیم زندگی کنیم ( که امکانش نیست) حتی هزاران سال دیگر پس از آن هم در این تفسیر تغییری ایجاد نخواهد شد. مثل این که در لحظه سروده شده است. و این که امیدوارم روزی فرا برسد که تمام جوانان سرزمینم در هر زمینه ای که فعالیت می کنند موفق و پیروز و سربلند باشند.

و در پایان از خانواده ام نیز تشکر می کنم که با حمایت هایی که از من انجام دادند باعث شدند در راهی که قدم بر می دارم موفق شوم.

 

■ گفتگو از: رحیم آغاسی جاوید

منبع: مجله انجمن- شماره 39


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین