میرزاحسین واعظ زبدﺓ المتکلمین …

میرزاحسین واعظ زبدﺓ المتکلمین …
 شهریور ۲۱, ۱۳۹۹  goroob online  منتخب , بیوگرافی
میرزاحسین واعظ زبدﺓ المتکلمین …

میرزاحسین واعظ زبدﺓ المتکلمین …

دکترسیروس برادران شکوهي

بعدازظهر يكي از روزهاي سرد زمستان است. درختان و درختچه هاي لخت و عور و شكسته و خشكيده گورستان «اماميه» با خش خش خار و خس هاي خودرو و له شده اي كه قبرستان را فرا گرفته است فضاي سرد و خاموش مرگباري اين گورستان فراموش شده از نظر مسئولان را خوفناك و ترسناك جلوه مي دهند. سنگ هاي قبور پست و بلند، عريض و كم عرض، نشسته و شكسته و شكافته، بعضي ها چون حفره خطرناكي دهن باز كرده انگار دستان مردگان، آدمي را به خود مي خواند تا حرف هاي ناگفته از جور زمانه و زندگي خود را باز گويند.

گرداب تاريكي است انيجا از فقر و مسكنت و آن دورها، خانه هاي گلي توسري خوردة حاشيه نشينان پيداست يعني شهر شروع مي شود! چه شروع بدشگون و مدهشي! داد و فرياد، هاي و هوي، بوق و صوت اتوبوس هاي قراضه و از رده خارج شده شهرك و روستاهاي ترمينال، آلونک هاي ناهمگوني به نام آپارتمان هاي كناره هاي گورستان كه چون قارچ هايي از خاك روييده و خفته در زير آسمان تيره و تار و سوت و كور و دود 1 گرفته، گئجه دور، باخ گئجه دور. «اماميه» از قبرستان هايي است كه از سال هاي ديرين داير بود ا در چند سال اخير به كلي مسدود و دفن و كفن ممنوع و ّام جز روزهاي پنجشنبه و جمعه و ايام وفات و ولادت معصومين درش بسته و مقفل است.

در انتهاي جنوبي محلة ليلاوا، شهناز سابق و شريعتي جنوبي اين سال ها شمال گذر جنوبي ـ اتوبان شهيد كسايي ـ واقع است كه نام خود را از «حاج ميرزا
كاظم آقاسيد امامي طباطبايي» گرفته است. ميرزاكاظم آقا، فرزند ميرزايوسف طباطبايي هست. ميرزاكاظم آقا فرزند ميرزايوسف طباطبايي كبير، باني مسجد «خزينه» قزللو ي مچيد)، تبريز، نايب التوليه آستان قدس رضوي و امام ّ(گيزل عهد مظفرالدين ميرزا 2جمعه مشهد و از علماي اعيان تبريز و نيز 3وليعهد هست وقف زمين باغ خود به اين قبرستان طبع مجلدات دوگانه «تفسير ابوالفتوح رازي» از آثار خيروي به شمار مي روند. اين محل در عصر قاجار، داراي باغات و بساتين بزرگي بود كه به مرور به مانند تمامي باغ هاي شهر تخريب و درختان پرثمر آن از بي ثمري مسئولان وقت شهر!

تقطيع و تخريب و زمين آن تكه تكه و هر تكه اي به مصرفي رسيد كه آخرين بخش آن به نام «پارك مشروطه» در سال هاي اخير احداث و اين گورستان 4 مايه آرامش و آسايش محله و شهر مي باشد. در محلة «ليلاوا» ًدر هفتاد سال پيش زماني كه خانه ما موقتا بالاتر از منزل «سوناماما» ـ گيرميزي ساختمان ـ محل 1324 آذر 21دانشكده افسري تشكيلات فرقه دموكرات ـ ـ بود. وراء كنسولگري آمريكا ـ باشگاه يا 1325 آذر 21ـ مهمانسراي نيروي انتظامي امروز ـ و خارج از شهر بود. معهذا آباد و در خور رحمت مسلمانان بود. به مرور به مانند ساير ي گرديد و شهردار ّسْنَ قبرستان هاي محلات فراموش و م و شهرداري وقت نيز در اين امر مقصر و مسئول است و آغازگر دردسر بزرگ و تازه اي با احداث «وادي رحمت»! تنها گورستان، در كلان شهري چون تبريز با ترافيک روزافزون و خيابان هاي محدود و معدود و دوري راه و ممنوعيت میرزاحسین واعظ زبدﺓالمتکلمین… دفن و كفن در گورستان هاي محلات، جز يكي دو استثنا كه به قول شوخ طبعي «وادي زحمت» است نه «رحمت»!

هر چند خدمات شادروان دكتر حميد وارسته در اين مورد با احداث پل جديد در ورودي آن كه ًعندالله مأجور و نيز اخيرا خواسته چندين دهه مردم و ارواح مؤمنين برآورده و عاملين اين امر مردم پسند عاقبت بخير و مورد ذكر و ورد خير اهالي هستند. معهذا باغ ميرزا كاظم آقا به تدريج تخريب و به مرور محوطه گورستان به مانند موارد مشابه خود في الواقع به مزبله اي تبديل و از تجهيزات دفن و كفن عاري، حداكثر تا چندي پيش بعضي اموات غسل و كفن و نماز خوانده را، دور از چشم مأموران شهرداري با زد و بند با چند گوركن تنها دفنش ممكن بود كه آن هم امروزه ممنوع و غيرممكن گشته است. اين در حالي است كه در جوار اين گورستان مخروبه مسلمانان، گورستان «ارامنه» و بعضي قبرستان هاي فرق مختلف مسيحيان چون گلستاني مانند و اين در حالي است كه در اين قبرستان رها شده و بي صاحب، مدفن بسياري از رجال آزادي خواه و مشروطه طلب، حكمت و ادب، هنر و فرهنگ و علم و علماي يكصد ساله اخير تبريز، بل آذربايجان و حتي ايران قرار دارد. هر تازه واردي، بعد از گذر از ورودي گورستان، با چشم عبرت شاهد گورهاي بزرگاني است كه هر يک داستاني و تاريخي دارد، چون: آقا ابراهيم كاظمي، مشهور به قافقاپچي، شهيد راه مشروطيت اي وطنه بذل ايلين 5 قمري.

1330و آزادي ايران در عاشوراي ته دار اوسته وئرن امتحان/ محو اولا مشكلدي ّنقد جان/ مل بو نام و نشان/ ياسه باتيب ياسمن آغلار سيزه/ بلبل شيرين سخن آغلار سيزه/ ياده سالاندا وطن آغلار سيزه/ چكديلر داره سيزي منصور وار/ تاپدي ولايت، هامي، امن و قرار/ بسدي سيزه بو شرف و افتخار/ ياسه باتيب ياسمن آغلار سيزه/ بلبل شيرين سخن آغلار سيزه/ ياده سلاندا وطن آغلار سيزه. ه .ق. 1351 محرم 8اج، وفات ّدسرّ و يا: ميرعلي اكبر سي اجان و از سران ّ اج، نماينده صنف سر ّ پسر حاج ميرحسن سر مشروطه خواه محله ليلاوا و عضو هيأت معارف محله نوبر و 6 ه .ق. 1340صاحب امتياز و ناشر روزنامه «تكامل» در شادروان سرهنگ يدالله خان، يگانه فرزند پسر ستارخان سردار 2537/1/20رد آزادي مشروطه ايران كه در تاريخ ُي، گّمل ) به رحمت ايزدي پيوست. اين قبر با مزار همسر 1357( ) و در پايين 1332 يدالله خان (شمس السادات جم)، (متوفي مقبره خانوادگي، نوه صاحب قبر (محمد بابک) سردار ملي، ، كه در بالاي قبر يدالله خان كنار 1358فرزند ستار متوفي 7هم قرار دارند.

محمدعلي مهدوي، رادمردي كه در اين محل خفته است از مجاهدين صدر مهدوي از ،63/1/17 مشروطيت آذربايجان مي باشد. فوت مجاهدان و مردان آگاه صدر مشروطيت تبريز بود. بعدها به ش. خود در پيشبرد امور 1297خدمت اداره دارايي درآمد و در 8مدارس و فرهنگ محل [ارونق و انزاب] كوشيد. مرحوم حاجي عزيز، پورشهيد فرزند كربلايي حسين خان سركرده مجاهدين مشروطه محله ليلاوا، از ياران نزديک 40 يا 20ستارخان، در زمان شهادت او پسرش (عزيز) نوزاد مرحوم حاج ميرزا عباسقلي واعظ چرندابي روزه بود.

حاجي عزيز، نوه خواهر شيخ محمد خياباني را به 10همسري داشت. ش.، 1334/8/16 آرامگاه مرحوم خليل خان اركي، فوت سعديا مرد نكونام نميرد هرگز/ مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند. محمدعلي خان آذر، از اركان انقلاب مشروطيت آذربايجان با 11پنجاه سال خدمت به ميهن. دكتر غضنفر ذوالقدر، طبيب راه آهن، مدفن عشق جهان است 12اينجا/ يک جهان عشق نهان است اينجا.

برادر 13 ه .ق. 1317 ستوان دوم محمدباقر جودت، متوفي در حسين جودت از پايه گذاران و اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران. حسين فيوضات، از پايه گذاران و خدمتگزار پنجاه ساله فرهنگ و مدير دبيرستان فيوضات و برادر ابوالقاسم فيوضات، متوفي 14 .1339 مردادماه 29 محمدعلي عرفان، دبير نقاشي كه داراي شيوه اي لطيف در اين فن بود. در نقاشي، طبيعت گرا و گاه به مسايل اجتماعي و آن مرحوم در ـ ديكباشي ـ كارگاه 15تاريخي هم متوجه بود نقاشي داشت و من سال ها از تماشاگران و آفرين و به به گويان تابلوهاي شادروان بودم. صمد بهرنگي: زينه سودان، بويوك بير دنيزه يول آچان، مين لر قيزيل باليغي اويانديران، قارا باليق. اي بي وفا بهار، پارينه چون به كلبه من آمدي به ناز/ عطر شكوفه هاي تو چشمم به خواب برد/ لبخند غنچه هاي تو شكفت در دلم/ مهتاب دلكش تو به چشمم سياه ماند/ پرواز شعله هاي تو در روح من فشرد. 16 .1347نهم شهريورماه از ميان خس و خارها و گرد و خاك ها و مقابر شكسته و شكافته مي گذرم، در ميان ده ها سنگ قبرها چشمم به سنگ نبشتة آشنايي مي افتد. فريدون ابراهيمي: ش. لحظه ايستادن و در خود فرو رفتن، آنها 1326 ـ 1297 ردباد و كولاك و طوفان ها رميدند ِكه در آن روز از پي آن گ و خزيدند و رفتند، راستي به كجا رفتند؟ آنها كه ماندند و بر چوبه دار بوسه زدند، چكديلر داره سيزي منصور وار … و خاك وطن را ترك نگفتند تاريخ و اولاد وطن در مورد آنها و اين ها چگونه قضاوت مي كنند و خواهند كرد؟ در ميارميار و حوالي و حواشي آن حدود، چو افتاد كه ابراهيمي را در باغ گلستان به دار مي آويزند از نانوايي ـ خان آقا ـ در  ميارميار تا باغ گلستان مگر چقدر راه هست؟

دوان دوان خود را به باغ رساندم كه سربدار ديگري را تماشا كنم، تا برسم، از دار آويخته شده بود! سفيدروي و تنومند و بسيار جوان، آخر سال نداشت به قول بيهقي: «…. و بوده است در 30بيش از 18جهان مانند اين». به گشت خود ادامه مي دهم. پير حكماي سالكين، ميرزااحمدخان ميرپنج بن ميرزارضاي اديب بن ميرزاحسن ملاباشي زنوزي قرابيگلو: پيدا چو گهر ز قطره آب شديم/ ناياب شديم/ بوديم به خواب در شبستان ّرُناگاه نهان چو د عدم/ بيدار شديم باز در خواب شديم/ غريق بحر وجود در 19 شمسي در نود و پنج سالگي.1323 شهريورماه 17تاريخ مه كبير حضرت حجـةالاسلام والمسلمين آقاي ّعلا 24 ميرزاعباسقلي آقا واعظ چرندابي، متوفي روز چهارشنبه ، كه در رديف مفاخر و نوابغ بزرگ اسلامي 1345اسفندماه در جريده عالم ثبت و ضبط شدند. آن عالم متورع مؤسس 1341 ه .ق و مدير مدرسه طالبيه در 1336مدرسه ارشاد در چندي به وعظ و خطابه پرداخت. صاحب ً .ق بود. بعدا ه ) هزار جلد 10كتابخانه شخصي غني مشتمل بر حدود ده ( كتاب بود كه طبق وصيت آن مرحوم به كتابخانه آستانه قدس رضوي اهداء شد.

صاحب تأليفاتي چون: عظمت حسين بن علي(ع)، ترجمه كتاب زندگاني محمد(ص) تأليف توماس كارلايل، رساله ذوالقرنين و سد يأجوج و مأجوج، نگارش سيدهبـةالدين شهرستاني، اوائل المقالات؛ مقالاتي در مسايل تاريخي و ديني؛ مقالات فارسي و… واعظ چرندابي در مجلات جهان سوم آن روز مانند مجله رسالـة الاسلام چاپ دانشگاه الازهر مصر و مجله «العرفان»  گوشه اي از خانه ها و آلونک هاي حول و حوش «اماميه» به مديريت زين الدين عارف از صيداي لبنان چاپ و پخش او به حق يكي از فرزانگان و وارستگان اهل كمال 20 مي شد. 21و معرفت بودند. قمري)1398 حاج ميرزامحمد غروي توتونچي ( آرامگاه هاي جوانان ما، چون خاماچي، فرزند ناكام نويسنده ده ها كتاب و مقاله و مصاحبه و گفتگو درباره تاريخ تبريز و آذربايجان و ايران و دبير بازنشسته آموزش و پرورش و عضو چند دوره شوراي شهر تبريز ما جناب بهروز خاماچي. سرباز شهيد، ناصر خاكپاكي، شهيد در، دره حاج عمران كردستان، حاج نقي، محمد ارسلو، عبدالرضا حكيم زاده شرق، فرامرز قديمي، فرج جديري حبيبي تعدادي از جوانان شهيد اين مرز و بوم، مدفون در اين گورستان مي باشند. چه بسيار مبارزان و آزاديخواهان و رؤساي مردمي ادارات و مسئولين دولتي و تجار و اصناف و صاحب نامان حرفه و پيشه چون: حاجي علي اصغر آقا محسني (اصغر بقال)، از مردان اقتصادي و بازاري خودساخته و موفق و مشهور تبريز و آذربايجان با اقدامات خير ماندگار در مسايل اجتماعي و فرهنگي در حيات مادي و معنوي دانشگاه تبريز از ابتداي شكل گيري آن تا وضع امروزي آن منتهي به تأسيسات و عمارات و ساختمان هاي رانه آن مرحوم ارتباط داشته است كه ّكنوني آن با اقدامات خي به رحمت ايزدي پيوست.

22 1350 آذرماه 18در شب الحاج جواد برق لامع، صاحب خوش نام و از تجار معتبر و .1382/6/12 متدين و متعصب، وفات حاج علي اكبر آقا صدقياني، از مبرزين تجار تبريز و از مؤسسين كارخانه چرم سازي خسروي و صاحب كارخانه فرشبافي مشهور، آن مرحوم به حق و به شايستگي اغلب، رياست اطاق بازرگاني شهر را به عهده داشت و در ميان تجار آذربايجان و تهران حتي ايران صاحب اعتبار و نفوذ و در بازار به نيكنامي 23.)1355( 2535/12/11مشهور آفاق بود. وفات حاج علي اكبر ملتجي حق، فرش فروش و خادم آل علي: هر آن كسي كه قدم زد در آستان حسين عزيز هر دو جهان شد قسم به جان حسين. حاج مسعود كبريت ساز توكلي، بزرگ خاندان، فرزند حاج 1368 حاجي آقا كبريت ساز توكلي، فوت چهارم ارديبهشت ماه ه .ش، كارخانه كبريت سازي 1277كه از زمان پدرش كه در 24را تأسيس نمود به همراه پدر در مديريت كارخانه بود. حاج رضا هاشمي پور (خياطي پارس)، از خياطان خوش دوخت و هنرمند و مشهور تبريز كه در ميان خياطان معروف و صاحب نام صنف خياطان چون: آقاسيدباقر (خياطي پوشش)، ابراهيم آقا نوشاهين، آندرانيک (ارمني)، مهدي خان، صبا،
يزدي، اقبال، وارسته، نام و نشان و شهرتي خاص داشت و بلكه سرآمد همة خياطان عصر خود بود. 25 .1352 مهرماه 29وفات: شادروان ميرعلي اصغر كاظم بن محسن، مشهور به چتگه ساز، 26 .1355 پدر پير و از زنده دلان تبريز، وفات: سوم بهمن ماه الحاج ميرزاعبدالستار آموزگار، از خدمتگزاران فرهنگ و امور عام المنفعه و از پيشكسوتان نيک نام امور آموزش و پرورش 27 .59/4/8تبريز، متوفي صمد سيدامامي، فرزند حاج ميرزاكاظم آقا سيدامامي، باني و واقف گورستان، از اعيان تبريز كه داراي باقيات صالحات ، زير گنبد چارطاق سنگي، آرامگاه اختصاصي 28چندي است پشت نسبش به حسن بن علي(ع) 29خانواده امامي كه با مي رسد و بسياري از وعاظ و علما و نويسندگان و هنرمندان كه از ميدان بلاغت و فصاحت و هنر و فرهنگ دست كشيده و در سينه خاك سرد گورستان آرميده اند اما راستي چنين است؟ ماهي سياه كوچولو ساكت و ساكن و افسانه است؟

آن تلنگري كه به اركان حاكميت وقت زد و سبب شكاف در سد سديد حاكميت گرديد و سرانجام به دريا و انقلاب پيوست همچنان مي گردد. و مي چرخد چرا كه جوهرش حركت است: او دست هاي شاد و بزرگي داشت و قلب سرخ و گرم فرياد او قوي تر از آواي رعد بود و، مغز او تشعشعي از طيف سبز داشت او پاسدار حرمت انسان در خانه سفيد تمدن و، رهسپار جاده تاريخ بسيار بت شكست و فراوان مجسمه و، نعره ها كشيده به قد بلند كفر تا آنكه نيمروزي 29گم گشت پشت يک افق زرد و همهمه. گشت و گذار از خلال قبور و تنگ راه ها را پي مي گيرم و بر سنگ نبشته ها و سرقبرها، با عبرت و حيرت نظر مي اندازم و ناگاه نام آشنا روي سنگ سر (باش داشي) بر گوري كدر و رنگ رو باخته نظرم را جلب مي كند. 6 زبدةالمتكلمين، حاج ميرزاحسين واعظ، طاب ثراه، فوت قمري؛ تا به 1357 شمسي برابر سيزدهم رجب 1334اسفند كي بر خرقه بندم جسم غم فرسوده را/ سر به طوفان مي دهم 30 سوده را.ِاين مشت خاك براساس خاطرات، شرح حالي كه «اميرخيزي»، «دكتر رضازاده شفق»، «مهندس طاهرزاده بهزاد»، «تيمسار شمس الدين رشديه» به ويژه سيداحمد كسروي مورخ محقق و پژوهشگر سترگ و نصرت الله فتحي (آتشباك) و ديگران و ديگران از زندگي «واعظ» كرده و نوشته اند، او فرزند مرحوم حاج آقا است كه در روستاي ـ آرتابان ـ شبلي نزديک تبريز به 1290شغل فلاحت و زراعت اشتغال داشت.

«واعظ» در سال قمري در تبريز به دنيا آمد. اولين پايه تحصيلاتش در مدرسه مرحوم ـ حاج آخوند ـ برادر بزرگ شادروان حاج ميرزاحسن رشديه، خاله زاده اش گذاشته شد. پس از تحصيلات مقدماتي، علوم ديني را در مدرسه طلاب ـ صادقيه ـ فرا گرفت. در بيست و پنج سالگي از راه روسيه عازم مشهد شد. عمران و آبادي، صنعت و زراعت و عمارات و ترقيات آنجا را ديده و ويراني و عسرت كشور خود را هم از نظر حسرت گذراند و تأثرها و تأسف ها خورد. «كفايـة التعليم»، «نهايـة التعليم» رشديه نيز تخم آزادي را در زمينه دل ها مي كاشت و افكار تازه اي در مغزها مي نشاند و نهال هايي به بار مي آورد و رفته رفته همانا درخت همايوني مي گشت و صاحبدلان را به سايه تا كوي و برزن تبريز در اثر انقلاب مشروطه 31 خود مي خواند. پر از غوغا و ازدحام گرديد و دسته هاي مردمي در هر محلي گرد آمده و واعظان مشغول وعظ و ناطقان به سخنراني و گفتار، برخاستند و مردم دوشادوش ايستاده و با سكوت هيجان آميز به سخنان وعاظ و نطاق گوش فرا دادند. عده زيادي از اين جمعيت مسلح بودند و ازچشمان آنان بارقه خشم 1286 و خبر از نخستين بهار آزادي، فروردين 32 مي باريد. شمسي مي داد. براي ايرانيان نخستين بهار آزادي، و خود از خوش ترين زمان ها بود. نان را ارزان گردانيده بودند فرستادند و چراغ ها را خاموش گردانيدند. ارزاني نان را نمي خواهند پس چه مي خواهند؟ مشروطه مي خواهند. مشروطه چيست؟!

تو هم برو تا بداني مشروطه چيست. خانه اي را باز و مردم را در آن انبوه ديدم و به درون رفتم. ديدم باغچه ايست سبز و زيبا، و مردم سرپا ايستاده اند، و آخوند جوان زرد مويي با دستان سفيد كوچكي، دو دست به نرده هاي پله ها تكيه داده و مي خواهد سخن گويد. همه خاموشند و مي خواهند گفته هاي او را بشنوند. مي خواهند معني مشروطه را بدانند. آخوند با چهره گيرا و زبان شيوا به سخن آغاز كرد. بلبلان وقت گل آمد كه بنالند از شوق/ نه كم از بلبل مستي تو بنال اي هشيار/ خبرت هست كه مرغان چمن مي گويند/ تا كي آخر چو بنفشه سر غفلت در پيش/ حيف باشد كه تو در خوابي و نرگس بيدار/ اين شعرها را خوانده سپس به زبان تركي معني مشروطه را گفت. و در اين ميان از گرفتاري هاي توده و از ستمگري درباريان و از خواري كشور و مانند اين ها به مرور 33سخناني راند و بسياري از مردم به گريه افتادند. ميرزاحسين خود دستگاهي گرديد با آواز رسا و گيرا شعرهاي شورانگيز از فارسي و تركي خواندي. مائيم كه از پادشهان باج گرفتيم زان پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم ديهيم و سرير از كمر و عاج گرفتيم اموال و ذخايرشان تاراج گرفتيم وز پيكرشان ديبه و ديباج گرفتيم مائيم كه از دريا امواج گرفتيم و سخنان هناينده گفتي انديشه نكرديم ز طوفان و ز تي و دل ها را به تكان آوردي. مردم به او رو آوردند و مسجد ميرزامهدي (قاري) با آن بزرگي سراسر پر شدي و كساني تو گويي كه خداوند 35هم در دالان دم در سراپا ايستادي «واعظ» 36حنجره او را براي نجات مشروطه خلق كرده بود تنها به وعظ و خطابه بسنده نكرد عضويت انجمن هاي ايالتي و خيريه و اجتماعي و سياسي و مدرسه و محلي را نيز پذيرا شد. بعد از مشروطه به ناچار ماه ها و سال ها جلاي وطن كرد و در اسلامبول و طرابوزان و كاظمين و بغداد به سر برد و قمري به تبريز بازگشت و در سراي 1337 نمونه اي از آشغال و خرت و پرت گورستان «اماميه» سرانجام در سال حاج سيدحسين، حجره اي گرفت و به كسب و عبادت مشغول گرديد و به منبر هم مي رفت. نوشته اند از سال هاي دور از وطن، حالاتي خاص در «واعظ» ظاهر مي شد كه بحث انگيز بود. چنان كه همگام او، محمود غني زاده نيز گاهي اين حالات را داشت، آن حال و احوال را در قصايد جاودانه خود منعكس مي ساخت: گم شد رهم به دشت، نشان قدم كجاست؟ م كجاست؟َرَفرسوده شد قدم ز تكاپو، ح آن را كه خيمه در طلب او برون زديم م كجاست؟َيِواد خَبهر خدا بگو كه س بال و پرم به ساحت بيگانه پاك ريخت نس كه سويش پرم كجاست؟ُآن شاخسار ا مسكين ستارگان شبم طعنه مي زنند شمشير برقزاي شه صبحدم كجاست؟ اين رهبران به نقطه لا ادريم برند 27م كجاست؟…َيِت شّدستي ز دستگير مرو «واعظ» به مرور سر در گريبان تفكر و تعمق و تأمل فرو مي برد و حالاتي مي يافت، به مرور از ديگران بريد و به يكي پيوست و كليد اين گنج سعادت را در آه نيم شبي و مناجات و دعاي سحرگاهي به دست آورد و مصداق اين بيت حافظ شيرازي گرديد كه: در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است/ خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي/ سعادت ابدی را در حلقه درويشان ديده، دست ارادت به پير مراغی «محبوبعلی 38شاه» قدس سره داد و در عالم درويشی به مراتبی رسيد. «غنی زاده» با جوابيه مرحوم «اديب پيشاوری» مشغول بود / در تيه حيرتی كه ّیَكه: ای كرده گم طريق عقيق و مقام ح ن فراز/ ُكَمانی مَم كجاست/ چشم از جهنده برق يَلَ ذی سِره م كجاست/ باز شهی فتاده ز شه َشَتا آيدت پديد كه ورد ح بيب ِم كجاست/ حَلَت دهد خبر كه شه با عَلْبَدور در هوا/ ط م َيِجاب قياس هم/ تا بنگري عيان كه سواد خِ و حّ بدرِگمان 39كجاست… «واعظ» با «محبوبعلی شاه» مراغه ای و بسياری از كوشندگان و آزاديخواهان صدر مشروطه نيز با انجمن های مخفی و زيرزمينی! چرا بايد سرانجام انقلاب و مملكت چنان رقم خورد كه كوشندگان واقعی و مردمی و خدايی انقلاب چنين سرنوشتی پيدا كنند؟! بعد از سوم شهريور، علی الخصوص بعد از واقعه فرقه دموكرات، روح دوری از دار دنيا كه از سال ها قبل در جسم و جان «واعظ» پيدا شده بود، پيداتر گشت و به يكباره از دنيا و مافيها بريد و در به روی يار و اغيار فرو بست و گوشه
عزلت و سير در سلوك و معرفت و عشق پيش گرفت. كسی كه حداقل در تاريخ معاصر و در ميان اهل منبر يكی از دو نفری بود كه به طور مطلق ـ واعظ ـ عنوان و شناخته بود و از استقبال عمومی به ويژه در صدر مشروطه برخوردار بود. علاوه از رسيدن به مراتب معنوی به نوعی گوشه گيری و افسردگی و نوميدی از جامعه و مردم زمان و مسئولان امر نيز دچار گرديد. واعظی كه منبر و وعظ او، هم زبانی با مردم كوچه و بازار و پيوند او با اقشار متوسط و پايين جامعه بود. شعرها و گفته های او يد بيضا بود و عصاي موسي و عامل هيجان و جاري اشک در ميان مردم حتی در بين كسانی كه خواندن و نوشتن هم نداشتند، اما با مفاهيم و روال منبر و گفته های ساده و روان او آشنايی داشتند برمی انگيخت. چنانكه ذكر شد مسجد او از پير و جوان و باسواد و بی سواد، فدايی و مجاهد پر می شد و با جان و دل گفته هايش را می شنيدند و با چشمان پرشور و پر از اشک شوق به تحولات كشور و انقلاب مشروطه چشم می دوختند. «واعظ» از جمله معدود واعظينی چون: «سيدجمال الدين واعظ اصفهانی» و «ملک المتكلمين» بودكه منبر و مسجد را در ايران و در سطح افكار توده مردم تبديل به كانون سياسی م آشفتگی ها ّ و اجتماعی و انقلابی ساخت. خطابه هايش تجس و اضطراب های گذشته ايران و دوران انقلاب مشروطه بود كه ماهيت حكومت مطلقه، ظلم و فساد اجتماعی، سياست داخلی و خارجی ايران و دخالت های ناروای روس و انگليس و به اقتضای دخالت قهرآميز روس ها، بيشتر از روس، رفتار 1330ارك، دهه عاشوراي مستبدان و عمال سلطه گر دربار محمدعلی شاه قاجار را به باد انتقاد می گرفت. گذشته از توجه به آزادی، وطن پرستی، مبارزه با ظلم و ستم و بی سوادی و بی خيالی كه در جای جای خطابه هايش عنوان می شد، در اكثر گفته هايش كه به مناسبت های مختلف مذهبی از قبيل اعياد و عزاداری ها بوده است موضوعات را به اين مناسبت ها عنوان می نمود كه در عين حال نشان از اعتقادات عميق او به مبانی راستين و اصيل دينی و مذهبی هم بود. علاوه بر اين، كسانی كه در خصوص زندگی او مطلب نگاشته اند «واعظ» را مسلمانی پاك اعتقاد و شيفته قران و دوستدار خاندان عصمت و طهارت هم معرفی نموده اند. دريغا كه ديری نزيست و عاقبت در پنجم (ششم) اسفندماه، بدرود زندگانی گفت و چنانكه آورده شد در گورستان 1334 «اماميه» به خاك سپرده شد. حال روی سخن با مسئولان دلسوز و آرزومندان خدمتگزاری به مردم و مدعی دوستداری تبريز و آذربايجان و ايران از جمله: مديريت ارشد استان، شورای شهر و شهرداری، محيط زيست و ميراث فرهنگي و گردشگری و همه دلسوختگان اين شهر و مردم آزاديخواه و آزاده تبريز و آذربايجان است، در مكانی كه اين بزرگان تاريخی و فرهيختگان فرهنگی و شهدای راه وطن و دين و جنگ تحميلی آرميده اند چگونه به خود می قبولانند كه مزار و گورستان آنها اين چنين خوار و زبون و آلوده از خس و خار و خاشاك و مخروبه و متروكه در وسط كلانشهر تبريز، فراموش و بی اعتنا و بی توجه افتاده باشد؟!

چون قبر «واعظ» سخنگويی كه نقش او را در آزادی و روشنگری ايران عصر مشروطه كم از نقش «ستارخان» و «باقرخان» ندانسته اند. چنين است مقابر بزرگان ما در گورستان های «حاج ستارخان» كوی سرخاب، «شاهگلی»، «طوبائيه»، «بقائيه» در مارالان، «شاوا»، «عم زين الدين»، «حكم آوار» و… و چه بسيار قبور بزرگاني كه در توسعه شهر در احاطه آپارتمان و ساختمان های جديد و محله های توسعه يافته و جديدالاحداث قرار گرفته و از بين برده شده اند و بعضي به فضاهای ناامن وعاری از بهداشت در كوی ها تبديل شده اند كه طرح جامعی را می طلبند كه با همياری مسئولان ذيربط كه بايستي دغدغه های خاص خود را داشته باشند اقدامات لازم صورت گيرد. منظور نه اينكه بلافاصله تغيير كاربری داده، نبش قبور كرده و صاحبان مردگان را مجبور به حمل خاك و استخوان عزيزان از دست رفته خود نمايند بلكه خود اين گورستان ها را به بوستان هايی با فضای گل و سبزه، تر و تازه تبديل سازند. و در نظر داشته باشند كه دانه دانه اين آثار و مآثرند كه «هويت قديمی» تبريز ناميده می شوند و اين هويت را بايد حفظ و حراست نمود.

، درست شصت و يک سال است كه 95/5/14حاليا «ميرزاحسين واعظ» از اين جهان فانی رخت بربسته است و قبرش غريبانه می رود با سنگ نبشته اش در زير پای رهگذران بی خيال و بی نظر محو و نابود شود! با اينكه نام او و خاطرة مبارزات آزاديخواهي و عدالتخواهي او هرگز از صحيفه تاريخ اين كشور و دفتر آزاديخواهي جهان پاك و محو نخواهد شد و همواره در كنار نام رهبران و سخنگويان بزرگ تاريخ مشروطه و معاصر ايران زنده و جاويد خواهد ماند. هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جريده عالم دوام ما، بار ديگر به صدای «واعظ» از پس يک قرن و يک دهه، در راستای رسيدگی به وضع ناهنجار آثار و مآثر «شهر اولين»ها، به ويژه سر و سامان دادن به وضع ناهنجار ميرعلي اكبر سيدسراج، ميرزا آقا فرشي، حاج محمدعلي آقا بادامچي، اسكنداني ها «ارك بلند»، «مسجد كبود»، «بازار تبريز» و گورستان ها و قبرستان هاي فراموش شده و مزارات و صوامع و ياد دوباره اين فرزانگان و فرهيختگان به گوش هوش فرا داريم كه در بهار زندگی و در دفتر روزگار حيف باشد كه تو در خوابی و نرگس بيدار. «اماميه» را همراه با مردان و دلاوران در خاك سياه خفته و با كوه هايش در آن دورها پشت سر مي نهم. روز به تيرگی است و غروب در پيش، هواي غروب تبريز، همراه با نسيم ملايم و گاه با بادي از پشت بلندای دامنه های «سهند» و «پارك تاريخی مشروطه» به سوی گورستان جاری و ساري است. در دل و زبانم زمزمه مي كنم سال ها گذشته است، تا جوران بسياری بی تاج شده اند، مظفرالدين شاه، محمدعلی شاه، احمدشاه، محمدحسن ميرزا (وليعهد)، رضاشاه، محمدرضاشاه، اما هنوز هم اين نسيم و باد جاری است و سال ها و قرن ها نيز خواهد گذشت و همچنان جاری و ساري خواهد بود چرا كه پژواك طنين آزادی در اوج قله ها باقی است.

 

يادداشت ها: ـ ساعدی، غلامحسين (دكتر)، آرش (درباره صمد بهرنگی)، 1 .15، ص 1347)، آذرماه، 18( 5دوره دوم، ش ـ رحيم لو، يوسف (دكتر)، سنگ نبشه های آذربايجان از موارد 2 بررسی نشده، بخش يک، دانشگاه تبريز، نسخه زيراكس، ش .48، ص 22 ـ كارنگ، عبدالعلی، آثار باستانی آذربايجان، آثار و ابنيه تاريخی 3 .343، ص 1351، چ شفق، 1شهرستان تبريز، ج هكتار، با امكانات متنوع 14 ـ بوستان مشروطه به وسعت 4 فرهنگی، ورزشی و تفريحی با هزينه ای بالغ بر هشت ميليارد افتتاح و به بهره برداری رسيد. 1380/7/9ريال، روز دوشنبه و مشاهده حضوری.50، ص 23 ـ سنگ نبشته ها…، ش 5 .54، ص 25 ـ همان مأخذ، ش 6 .97، ص 44 ـ همان مأخذ، ش 7 ؛ تاريخ فرهنگ ارونق و انزاب و 101، ص 46 ـ همان، ش 8 .123، ص 1338شرح مؤسسات فرهنگی آن، .109، ص 50 ـ رحيم لو، همان مأخذ، ش 9 ـ مستفاد از يادداشت خطی حسين پورشهيد، يگانه پسر 10 حاجی عزيز. .63، ص 29 ـ رحيم لو، همان مأخذ، ش 11 .57، ص 26/1 ـ همان، ش 12 .59، ص 27 ـ همان، ش 13 .73، ص 33 ـ همان، ش 14 . مستفاد از توضيحات جناب مجتبی 75، ص 34 ـ همان، ش 15 نخجوانی نقاش هنرمند تبريزی. .83، ص 37 ـ همان، ش 16 1379 ـ ملک قاسمی، منوچهر، سالروز مشروطه، سال 17 (مقاله)، مجموعه مقالات همايش علمی انقلاب مشروطه ، ستاد بزرگداشت انقلاب مشروطه آذربايجان شرقی، چ 79ـ81 .49، ص 82، تابستان 1 ـ خواجه ابوالفضل محمدبن حسين بيهقی، تاريخ بيهقی، 18 ، ص 1350تصحيح دكتر علی اكبر فياض، دانشگاه مشهد، .236 .65، ص 30 ـ رحيم لو، همان مأخذ، ش 19 ـ همان.20 ، فقيهان و 1 ـ عقيقی بخشايشی (دكتر)، مفاخر آذربايجان، ج 21 .8ـ346، صص 1374ـ5 ،1مفسران، چ .87، ص 39 ـ رحيم لو، همان مأخذ، ش 22 .95، ص 43 ـ همان، ش 23 ـ تبريز در دوران پنجاه سال شاهنشاهی دودمان پهلوی، 24 )، انتشارات دانشسرای 1355 شاهنشاهی (2535اسفند ماه .195راهنمايی تبريز، ص .89، ص 40 ـ رحيم لو، همان مأخذ، ش 25 .91، ص 41 ـ همان، ش 26 .99، ص 45 ـ همان، ش 27 .77، ص 35/1 ـ همان، ش 28 .90ـ91 ـ امينی، مفتون، انارستان، صص 29 ـ رشديه، شمس الدين (تيمسار)، شادروان حاج ميرزا حسين 30 واعظ تبريزی؛ يادبود سال مرگ شادروان حاج ميرزا حسين خورشيدی، چاچخانه خاور، نسخه 1335 اسفند 6واعظ تبريزی، .18زيراكس، ص ـ همان.31 .2 ـ همان، ص 32 ،5 ـ كسروی احمدی (سيد)، تاريخ مشروطه ايران، چ 33 .160، ص 1340اميركبير، تهران، .161 ـ همان مأخذ، ص 34 .235 ـ همان، ص 35 ؛ نصرت الله 16 ـ شمس الدين رشديه، همان مأخذ، ص 36 ،2536فتحی (آتشباك)، سخنگويان سه گانه آذربايجان، تهران، .49ص ـ برادران شكوهی، سيروس (دكتر)، روزنامه ها و سروده های 37 محمود غنی زاده از اوج انقلاب مشروطه تا حضيض استيلای پهلوی، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی .605، ص 1377، پاييز و زمستان 31، س 4 و 3مشهد، ش ـ شادروان حاج ميرزا حسين واعظ تبريزی، همان مأخذ، 38 .16ص ـ روزنامه ها و سروده های …، همان مأخذ، همان صفحه

غروب | شماره 2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز