مبارزه‌ی ملی در اشعارِ حماسی فاضل حسنو داغلارجا | سلما باش Selma Baş

مبارزه‌ی ملی در اشعارِ حماسی فاضل حسنو داغلارجا | سلما باش Selma Baş
 اسفند ۲۰, ۱۳۹۹  goroob online  ادبیات
مبارزه‌ی ملی در اشعارِ حماسی فاضل حسنو داغلارجا | سلما باش Selma Baş

مبارزه‌ی ملی در اشعارِ حماسی فاضل حسنو داغلارجا | سلما باش Selma Baş

برگردان: دکتر فاطمه (هنگامه) حیدری
چکیده:

فاضل حسنو داغلارجا، از پرکارترین شاعرانِ ادبیات ترکیه است. او طیفِ وسیعی از مضامینِ مختلف را در اشعارِ خود منعکس کرده؛ از مضامینِ شخصی تا مسائلِ اجتماعی، از احساساتِ ملی تا مسائلِ جهانی، از حساسیت‌های کودکی تا خداباوری. یکی از مضامینِ موردِ علاقه‌ی شاعر، مبارزه‌ی ملی در چارچوبِ توسعه‌ی آگاهیِ ملی‌ست. در این مقاله اشعارِ فاضل حسنو داغلارجا – که در موضوعِ مبارزه‌ی ملی سروده شده – تحتِ عناوین «زمانِ مبارزه‌ی ملی»، «جغرافیای مبارزه‌ی ملی»، «مبارزان ملی» و «فلسفه‌ی مبارزه‌ی ملی» بررسی خواهد شد.

واژه‌گانِ کلیدی
شعرِ ترکیه، حماسه، مبارزه‌ی ملی، فاضل حسنو داغلارجا و آتاترک.
مقدمه:

فاضل حسنو داغلارجا (2008-1914) در ادبیاتِ ترکیه با کتابِ شعرِ «کودک و خدا» (1940) خود را معرفی کرد، او از شاعرانِ پرکارِ ترکیه است که با ارائه‌ی زبانی ساده، تصاویری غنی، احساسات، عواطف و ارائه‌ی طیفِ وسیعی از مضامین، جای‌گاه ویژه‌یی برای خود مهیا کرده است. فاضل حسنو که آثارش به بیست‌وهشت زبان ترجمه شده (Yalçın 2003: 14) در داخل و خارج از ترکیه جوایزِ متعددی را به خود اختصاص داده است. در سالِ 1967 در ایالتِ پیتسبورگِ آمریکا از سویِ انجمنِ بین‌المللی شعر به عنوانِ «به‌ترین شاعرِ زنده‌ی ترک» انتخاب شد. (Oktay 1993: 583) او در ادبیاتِ ترکیه از نمونه‌های نادری‌ست که از هیچ‌کس و هیچ جریانی تأثیر نگرفته و بسیار تأثیرگذار بوده، از این‌رو او را می‌توان به تنهایی یک مکتب نامید (Hızlan 1983a: 67). طبقِ گفته‌ی متین چنگیز (2005: 49) در شعرِ ترکیه، او شاعری‌ست که «دنیای متفاوتی دارد و هیچ‌کس نمی‌تواند به دنیای او نزدیک شود». داغلارجا خود می‌گوید: «پیش از آن‌که من و اشعارم را تفسیر کنید، در باره‌ی تاریخِ غنیِ اشعارِ ترکیه و منابعِ آن تحقیق کنید، آن را هضم کنید و بعد اشعارِ مرا مطالعه کنید.» او با این جمله می‌خواهد بگوید که از طرفی از سنتِ شعریِ ترکیه جدا نیست و از طرفی خود نیز بخشی از آن سنت را تشکیل می‌دهد. Sucu Polat) 2002: XX (2004: 185
آتیلا ایلهان می‌گوید: «فاضل حسنو داغلارجا از دیارِ شعر بیرون نمی‌رود، چارچوبِ او شعر است، بنیانِ او مضامینِ اوست. تلاشِ او از طرفی برای شعرِ ترکی‌ست و از طرفی نوسازیِ شعر خود است (…) کسانی که می‌خواهند روی شعرِ دوره‌ی جمهوریت تحقیق کنند و کسانی که می‌خواهند در موضوعِ شعر عمیق‌تر شوند، بدون آن‌که خود را تسلیمِ دنیای شعری او کنند قادر به این کار نخواهند بود.»
توجه بسیاری از منتقدان به این موضوع جلب شده که داغلارجا همیشه برای تجربه و نوآوری آماده بوده و با تلاش برای ایجادِ یک اثرِ هنری، برای خود تمامیت و تکامل ایجاد کرده است. جمال ثریا (1985: 74) می‌گوید: «شعرِ داغلارجا هم‌چون نفس کشیدنِ موجودی بی‌نظیر است جز این، ذاتِ دیگری برای آن متصور نیست.» از نظرِ آتیلا ایلهان «در کتاب‌های فاضل حسنو، هر شعر بخشی جداگانه از یک ساختارِ کلی‌ست، محرک یا چرخ‌دنده‌ی یک مکانیزمِ کلی‌ست و این کار از هر شاعری ساخته نیست(Oktay 1993: 586-587). از نظرِ احمد سویسال: (1999: 20-21) در آثارِ داغلارجا تسلطِ عالی بر صدا و ریتم به‌ طور برجسته‌یی خودنمایی می‌کند. هنجاری بزرگ و موزون پُر از اندیشه‌هایی درخشان با جریانی طبیعی و زبانی ساده اشعارِ او را آکنده است.
فاضل حسنو که اشعاری در طیفِ گسترده‌یی از مسائلِ فردی تا اجتماعی سروده، با اندیشه‌هایی در باره‌ی شعر، هنرِ خود را بر زمینه‌یی از مفاهیم عرضه کرده است. ماهیتِ بسیاری از تعاریفِ او از شعر دربردارنده‌ی این مفهوم است که «شعر، مانندِ یک ساعت، هم زمانی را که باید درونِ آن باشی نشان می‌دهد (مسیر) و هم مانندِ یک قطب‌نما جهتی را که باید در آن حرکت کنی (مقصد). (Sucu Polat 2002: XX, XXI)
از نظرِ او شعر موجودی زنده است که مردمان را در راهِ زنده‌گی راهنمایی یا حمایت می‌کند. داغلارجا معتقد است که یک شاعر نباید با حوادثی که در سرزمین‌اش اتفاق می‌افتد، بیگانه باشد و در این‌ باره می‌گوید: اگر دستِ من بود قانونی اجباری مثل خدمتِ سربازی تصویب می‌کردم با این هدف که هر شاعر در آثار و اشعارِ خود به تناسب، مسائلِ اجتماعی را بازتاب دهد (Doğan 2001: 71-72) در اشعارِ خود نیز سعی می‌کند روی‌دادهای اجتماعی، ملی و زمانه‌ی خود را هم‌چون شاهدی صادق منعکس نماید (Hızlan 1983b: 64).

در شعرهای فاضل حسنو مبارزه‌ی ملی در چارچوبِ کسبِ وحدتِ ملی و حفاظت از آن جای‌گاهی ویژه و گسترده به خود اختصاص داده است. داغلارجا به این موضوع نه در یک شعر و نه در یک کتاب بل‌که در مجموعه‌یی از آثارش که مکملِ یک‌دیگرند پرداخته است. محمت دوغان این موضوع را با این دیدگاهِ داغلارجا مرتبط می‌داند: داغلارجا به تنوعِ بی‌نهایتِ مضامین و موضوع‌ها باور داشت، او می‌گوید: «مضامین، با تنوعی بی‌پایان و با ریزترین جزییات به کار برده می‌شوند، شیره‌ی جان‌شان با ولعی زیاد مکیده، درون‌شان تهی و برای همیشه کنار گذاشته می‌شوند.» (Doğan 2001: 69)
داغلارجا حماسه‌های بسیاری در باره‌ی مبارزه‌ی ملی نوشت. اهمیتِ این موضوع در نظرِ او با اشعاری که در زمان‌های مختلف منتشر می‌کند، منعکس شده است. اولین کتاب از مجموعه‌ی اشعار او با مضمون مبارزه‌ی ملی با نام «حماسه‌ی سه شهید» در سالِ 1949 منتشر می‌شود. این مضمون در دیگر آثار او پِی گرفته می‌شود: جنگ‌های استقلال (1) از سامسون تا آنکارا، اهالیِ این‌اونو (منطقه‌یی در اسکی‌شهیر)، سواحلِ ساکاریا (1951)، جنگ‌های استقلال (2) سی‌ام آگوست، در راه‌های ازمیر (1951)، حشره‌ی دیوانه (1957)، هفت ممت (1967) حماسه‌ی نوزدهمِ می (1969)، زنده‌گی در یک دست (1979).
در حالی که برخی، حماسه‌های آفریده‌شده توسطِ داغلارجا در باره‌ی مبارزه‌ی ملی را اوج شاعرانه‌گی می‌دانند، برخی نیز آن‌ها را بی‌اهمیت و غیرضروری تفسیر می‌کنند. درباره‌ی حماسه‌سراییِ وی، واژه‌گانی که او به کار می‌برد، معنایی که به اثر خود می‌بخشد و ویژه‌گی‌هایی که شاعرِ حماسه‌سرا باید داشته باشند، هم‌این یک جمله بسنده است که «حماسه ناخودآگاهِ یک ملت است» حماسه‌سرایی بزرگ‌ترین افتخار برای هنرمندانِ یک کشور به شمار می‌رود. هنرمندان با دارا بودنِ دانش زبانی که به آن تکلم می‌کنند و استفاده از آن و زیستن با آن، می‌توانند به استعدادِ نگارشِ حماسه دست یابند(Eczacıbaşı, 2005: 53).
در این مقاله اشعارِ حماسیِ داغلارجا که با موضوعِ مبارزه‌ی ملی سروده شده از نظرِ زمانی، مکانی، مردمی و فلسفی بررسی خواهد شد.
1. زمانِ مبارزه‌ی ملی

در اشعارِ حماسیِ فاضل حسنو داغلارجا، عنصرِ زمان جای‌گاه مهمی دارد. چرا که اتفاقات در مبارزاتِ ملی در بازه‌ی زمانیِ مشخصی روی می‌دهند. بازه‌ی زمانیِ مدِنظرِ او شروع تا پایان است. شروعِ آن 19 میِ 1919 و پایانِ آن 9 سپتامبرِ 1922 است. شاعر تلاش می‌کند هر مرحله از این مبارزه را تا جایی که ممکن است با جزییات در توالیِ زمانی مشخص شرح دهد. مضمون‌ها نیز حولِ محورِ جنگ می‌گردد.
داغلارجا در اشعارِ خود، گاهی زمانِ وقوعِ روی‌داد را به ‌وضوح به مخاطب نشان می‌دهد. گاهی اوقات نیز زمان، از روی روی‌دادهای گفته‌شده در شعر مشخص می‌شود.
عنصرِ زمان در «حماسه‌ی سه شهید» اهمیتِ ویژه‌یی دارد. سی قطعه شعر به اتفاقاتی که در روزِ 28 مارس رخ داده پرداخته است. بعد، اتفاقات روی‌داده در شب گفته می‌شود. مبارزه در 30 مارس با پیروزی خاتمه می‌یابد. در این اثر، زمان، زمستانی سیاه است. وقتی دشواری‌های جنگ به مسائلِ مربوط به فصل و جغرافیا اضافه می‌شود، مبارزه رویِ سخت‌ترِ خود را نشان می‌دهد:
گویی نخستین شبِ دنیاست، سرد آن هم چه سردی/ اقلیم‌ها نوزادند، بادها جوان/ و با سپیدیِ برف باشکوه‌تر/ تپه‌ی «متریس» با پشتی خونین، تپه‌یی بی‌نام (1949: 5)
در این کتاب یکی از زمان‌های مشخص 28 مارسِ 1919 است و آن آغازین روزِ جنگ است. مشخص نیست این اتفاقِ آنی و لحظه‌یی که روی‌دادهای تجربه‌شده در آن بسیار سنگین است، چه‌قدر طول کشیده:
برای دقایقی با ناله‌ها و ناسزاها پُر شدیم و سرریز شدیم/ تنگ شده بود تن‌های‌مان برای زیستن‌مان/ زیستنی نیمی سیاه، نیمی سرخ بر ما گذشت/ کسی نمی‌داند چه‌قدر بود. (1949: 20)
گاهی اوقات زمان، درجه‌ی سختیِ زیسته و رنج‌های کشیده‌شده را تعیین می‌کند. هم‌راستا بودنِ زمان و جریانِ حوادث این‌گونه بیان می‌شود:
تا آفتاب بزند، در کشاکش و نبرد، آب می‌شدیم/ کم‌تر شده بودیم از کل، از همه (1949: 42)
«زیستن در یک دست» به ماجراهای 26 تا 27 آگوستِ 1922 می‌پردازد. در این کتابِ 60 صفحه‌یی زمان، به‌ صورتِ دقیقه‌به‌دقیقه به کار گرفته شده است. در این شعر، حوادثِ حمله‌یی که در ساعتِ پنج‌وسی دقیقه‌ی روزِ 27 آگوست آغاز شده و تحولاتِ آن در ساعاتِ شش، شش و سی‌ودو دقیقه، هشت و پانزده دقیقه، یازده و سی دقیقه، یازده و چهل‌ودو دقیقه و یازده و چهل‌ونه دقیقه بیان می‌شود. در ساعتِ دوازده و پانزده دقیقه پیروزی حاصل می‌شود. این شعر هم از نظرِ نشان دادنِ جریانِ زمان و هم سختیِ مبارزه بسیار معنادار و مهم است.

در بعضی از کتاب‌ها، بازه‌ی زمانیِ گسترده‌تری در نظر گرفته شده است. به‌ طورِ مثال بازه‌ی زمانی استفاده‌شده در کتابِ «استانبولِ ترک» از 15 مارسِ 1920 و آغازِ اشغالِ استانبول تا آزادیِ آن یعنی 6 اکتبرِ 1922 را در برمی‌گیرد. شعرِ «حماسه‌ی چوکوروا» از 9 نوامبرِ 1918 تا 5 ژانویه‌ی 1922 یعنی زمانِ اشغال تا آزادیِ این ناحیه را در برمی‌گیرد.
وقتی تمامیِ آثارِ او را موردِ مطالعه قرار می‌دهیم، جریانِ مبارزه‌ی ملی در آن به این صورت خواهد بود:

1.1. رفتنِ مصطفا کمال به سامسون

جنگ‌های استقلال با ورودِ مصطفا کمال در 19 میِ 1919 به شهرِ سامسون آغاز می‌شود. فاضل حسنو داغلارجا، «حماسه‌ی نوزدهمِ می» را به تصمیم‌گیریِ آتاترک در استانبول برای آزادیِ کشور و خروج او به سمتِ سامسون اختصاص می‌دهد. این آغازِ افسانه‌یی‌ست که جریانِ زمان را معکوس می‌نماید. در خانه‌ی مصطفا کمال در استانبول جلسه‌یی با حضورِ آقایان و وزرا (پاشاها) برگزار می‌شود. بسیاری از سلاطینِ عثمانی در چنین شرایطی وضع را از دیدگاهِ خود ارزیابی کرده و بر اهمیتِ آزادی و آزاده‌گی تأکید می‌کردند. تمامیِ این گذشته‌ی تاریخی، پشتوانه‌ی تصمیم‌هایی بود که برایِ شروعِ مبارزه برایِ آزادی گرفته می‌شد. عزیمتِ مصطفا کمال پاشا با کشتی از استانبول به ‌طرفِ سامسون، نگرانی‌ها را تا حدودِ زیادی کاهش می‌دهد:
یک کشتی راه می‌سپرد/ در حالِ صیدِ آبی‌ها، ستاره‌ها، آینده است، های/ نَفَس‌های عمیقی می‌کشند کشتی‌نشسته‌گان/ و در سامسون/ عزا و اندوه کم می‌شود. (1973: 34)
در نهایت در تاریخِ نوزدهمِ مِی به سامسون می‌رسد. رسیدنِ آتاترک به سامسون پایانِ بلاتکلیفی‌ها، شروعِ مبارزه برای آزادی و نقطه‌ی عطفی برای شادی، شوق و امید به استقلال است. در کتاب «از سامسون تا آنکارا» این لحظه را طوری به تصویر می‌کِشد که گویی تمامیِ طبیعت در این جشن و سرور هم‌راه و هم‌گام‌اند:
ساحل خود را به گُل و برگ آراسته کرده، گویی بهار آمده/ یک کشتی نزدیک می‌شود از سیاهی‌ها/ فلک تَرکِ دیار می‌کند/ آری تَرک می‌کند. (1999a: 17)
در ادامه‌ی حماسه، به‌ عنوانِ یک جنبه‌ی مهم از مبارزه‌های آزادی‌خواهانه توجه‌ها را به «از نیست به هست آوردن» جلب می‌کند. از این نظر، این مبارزه ستودنی‌ست.
وطنِ پاره‌پاره شده است، آدم‌ها در پنج جبهه‌ی مختلف خسته از نبرد افتاده‌اند، علارغمِ شرایطِ ناگوار باز هم باید این جریان را متوقف کرد.

2.1. انجمن‌های مخفیِ اقلیت‌ها

انجمن‌های مخفیِ اقلیت‌ها، دامنه‌ی مبارزاتِ ملی را گسترش می‌دهد. چرا که دشمنانِ داخلی به دشمنانِ خارجی – که قصدِ نابود کردنِ کشور را دارند – می‌پیوندند. شاعر این اقلیت‌ها را نیز که صدها سال با مسالمت در کشور زیسته‌اند در جبهه‌ی دشمنان قرار می‌دهد. او وضع را با این عبارات توصیف می‌کند و خشمِ خود را این‌گونه ابراز می‌دارد:
های تو! کافرِ درون‌ام! تو نیز مرا زدی؟!/ به شب‌های‌ام، ستاره، ستاره؟!/ آن‌هنگام که آبیِ من با صدای اذان تاب می‌خورْد/ آن‌هنگام که تکبیرهای من درونِ ابرهای سیاه راه می‌رفت؟!/ باشد به تو یک خدا بده‌کارم/ ای بی‌خدا. (1999a: 32)

3.1. استعفای مصطفا کمال

استعفای مصطفا کمال پاشا از سِمَت خود در پِی ردِ درخواستِ دولتِ عثمانی برای «بازگشت به استانبول» با لحنی عاطفی در شعر بیان می‌شود. رها کردن و گذشتن از ستاره‌های سردوشی که از جبهه‌یی به جبهه‌یی دیگر حمل شده، بسیار دشوار است. در سویِ دیگر نیز دردی بزرگ وجود دارد و آن نجاتِ ملت و میهن است چرا که برای مصطفا کمال، اصل اتحادِ ملت است نه مقام و رتبه. این وضع از زبانِ آتاترک این‌چنین بیان می‌شود:
بگیر/ بگیر دیگر ای آسمانِ سترگ! ستاره‌های‌ات را/ من به مردم پیوسته‌ام/ یکی از مردم‌ام/ هم‌این برای‌ام کافی‌ست (1999a: 77)

4.1. کنگره‌ها

در اشعارِ شاعر، کنگره‌هایی که در ارزروم و سیواس برگزار می‌شد و جای‌گاهِ آن‌ها در مبارزه‌های ملی و تصمیم‌های مهمی که در آن‌ها گرفته و تصویب می‌شد، خودنمایی می‌کند.

5.1. حمله به کلانتریِ شِه‌زاده‌باشی

در حمله به کلانتریِ شه‌زاده باشی، شش نفر شهید شدند. هم‌این موضوع ضرورتِ شروعی دیگر را پس از هفت‌صدسال سلطنتِ عثمانی به وضوح نشان می‌دهد.

6.1. انتخابِ آنکارا به عنوانِ پای‌تخت

آنکارا به عنوانِ پای‌تختِ دولتِ جدید انتخاب می‌شود. از همه دعوت می‌شود تا در آنکارا گردِ هم آیند. در 23 آوریلِ 1920 مجلسِ بزرگِ ملی افتتاح می‌شود.

7.1. جنگ‌های این‌اونو

اولین بار صدای شلیکِ تیر از حوالی جاده‌ی بالیک‌اِسیر- مانیسا شنیده می‌شود. با قاچاقِ اسلحه از دشمن، اولین زرادخانه‌ها ساخته می‌شوند. اولین حماسه‌ی مبارزه‌ی ملی با نامِ «حماسه‌ی سه شهید» از حوالیِ «این‌اونو» آغاز می‌شود و حوادثِ بیش‌تری با همان محور به حماسه افزوده می‌شود. منظومه‌هایی که در این کتاب جای گرفته‌اند، اتفاقاتِ مربوط به دومین نبردِ «این‌اونو» را به تصویر می‌کِشند. مردم نگرانِ زنده‌گی خود هست‌اند، از طرفی هم قلب‌های‌شان مملو از دردِ وطن است و نمی‌دانند که آیا این وطن موردِ حمله قرار خواهد گرفت یا نه؟ حمله‌هایی که از «اوچ‌تپه» شروع می‌شود و جهنمی سوزان برپا می‌کند.
تسخیرِ «کانلی‌سیرت» و بعدها «متریس‌تپه»، دوبار سقوط و بازپس‌گیریِ «آدسیزتپه» و شهید شدنِ اولین نفر و بعد بعدی‌ها، تلفاتِ هنگ 159، مبارزه‌ی گردانِ سوم، همه‌گی این‌ها به تصویر کشیده می‌شود. آن‌چه این‌جا سربازِ ترک را در برابرِ دشمنی که از نظرِ نفرات و سلاح برتری دارد، دربرگرفته، دهشت و حیرت نیست، دردِ وطن و هم‌وطن است.
حمله‌ی سربازانِ دشمن، صدایِ توپ، آتش‌های شعله‌ور، ترکش‌های خرد شده، نبردهای تن‌به‌تن، صدای تفنگ‌هایی که به موسیقی بدل می‌شوند، مبارزه‌های سخت، همه‌ی این‌ها گام‌به‌گام در اشعاری متفاوت با وحدت، ترکیب و یک‌پارچه‌گیِ خاصی توصیف می‌شوند. این‌گونه مبارزه‌های سخت، به‌تر احساس می‌شود. برتریِ نفریِ دشمن رفته‌رفته جای خود را به برتریِ دلیرانه‌ی سربازانِ ترک می‌دهد. با شهید شدنِ اولین‌ نفر، گویی مسابقه‌یی در شهادت آغاز می‌شود، چوب در برابر فولاد قرار می‌گیرد. شرایط سخت‌تر می‌شود. سربازان برای مرگ بی‌باکانه رجز می‌خوانند. گویا حملاتِ بی‌وقفه به کوه و سنگ نیز سرایت کرده و این‌ها خبر از خساراتِ سنگینِ انسانی دارد:
اگر می‌خواهی مشت‌های‌ات را باز کن به‌ سویِ خدای بزرگ/ اگر می‌خواهی در برابر سنگ‌های تَرَک‌خورده سر خَم کن/ و دیگر کوه‌ها مادر نیست‌اند و آسمان‌ها پدر/ همه ناتنی‌اند و بیگانه/ (1949: 15)
به تپه‌یی که در آن سه نفر شهید شدند، تپه‌ی «اوچ‌شهید» (سه شهید) گفته می‌شود. سربازانی که از نقاطِ مختلف کشور آمده‌اند، از خدا می‌خواهند به تعدادِ خانوارهای روستای‌شان به آن‌ها قدرت و توانایی دهد و تلاش می‌کنند این‌گونه خود را در برابرِ دشمن قدرت‌مند احساس کنند. افزایشِ تعدادِ شهدا، کم شدنِ سلاح‌ها و از دست رفتنِ فرصتِ انجام دادنِ هر کار، سربازان را دچارِ سردرگمی می‌کند. این مبارزه با مفاهیمی نظیرِ «افسانه، حماسه، رؤیا، معجزه، جادو و سِحر» بیان می‌شود. «این‌اونو» مکانی که این مبارزه‌ی سخت و نفس‌گیر در آن انجام شده تقریبن واژه‌یی معادلِ «مرگ» شده است:
نکند «این اونو» جهان بعد از مرگ است (1999a: 58)

8.1. نبردِ ساکاریا

سه ماه بعد از نبردِ «این اونو» این‌بار ترک‌ها در ساکاریا با دشمن روبه‌رو می‌شوند. در دهمِ ژوئیه‌ی 1921ارتشِ یونان یک تهاجم تمام‌عیار را آغاز می‌کند. این مبارزه در اطرافِ بورسا، اسکی‌شهیر، آفیون و کوتاهیا صورت می‌گیرد. دشمن از هر لحاظ برتری دارد.
در 21 ژوئیه، ترک‌ها زخمی، بی‌خواب و اندوه‌گین عقب‌نشینی می‌کنند. در این شرایط مصطفا کمال، طبقِ درخواستِ مردم، فرمان‌دهیِ کلِ قوا را بر عهده می‌گیرد. مبارزه در «ساکاریا» تنها مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه‌ی ترک‌ها نیست بل‌که این تنها نمونه‌یی‌ست از مبارزه‌ی مللِ دیگر که استقلالِ خود را از دست داده‌اند:
این تنها نشانه‌ی پیش‌رو بودنِ ترکیه نیست/ ترکیه‌ی من شکست خورده است در مزارعِ سیاه کشورها/ هر آتش گلی‌ست/ (1999a: 11)
نبردِ ساکاریا، مثلِ مبارزه‌های دیگر بسیار دشوار پیش می‌رود. علارغمِ کم‌بودها، مقاومت ادامه می‌یابد. اگر گاهی اوقات مجبور به عقب‌نشینی هم احساس می‌شد اما دست برداشتن از دفاع از وطن غیرممکن می‌نمود. سرانجام با تلاشِ فوق‌العاده و افسانه‌گون، این نبرد به پیروزی ختم می‌شود. مجلسِ بزرگِ ملی به آتاترک عنوانِ «غازی و مارشال» می‌دهد.
داغلارجا جنگ را محدود در جبهه‌های نبرد نمی‌داند. در برخی اشعار از شکنجه‌هایی می‌گوید که دشمنان در حقِ زنان و کودکان روا می‌دارند. آن‌چه در این قسمت‌ها بیان می‌شود بسیار تأثیرگذار است و آن‌قدر ملموس است که وخامتِ اوضاع را پیشِ چشم به ‌وضوح می‌گسترانَد:
یک کودک/ فقط یازده ماه دارد/ هنوز دندان درنیاورده است/ این سرنیزه‌ی بزرگ/ درونِ آن دهان کوچک چه‌گونه جا شده است؟ (1999a: 102)

9.1. اشغالِ چوکوروا

در نهمِ نوامبرِ 1918 دشمن از مسیرِ اسکندرون تمامیِ چوکوروا را تحتِ اشغال خود می‌گیرد. قهرمانانِ بسیاری در نبرد برای وطن از خود رشادت‌ها نشان می‌دهند. نبردِ ساکاریا هم با پیروزی به پایان می‌رسد. در سیزدهمِ اکتبرِ 1921 توافق‌نامه‌یی با روس‌ها در مرزهای شرقی منعقد می‌شود. در بیستِ اکتبرِ 1921 هم با فرانسوی‌ها معاهده‌ی آنکارا امضا می‌شود. به‌ واسطه‌ی این معاهدات دشمن مجبور به عقب‌نشینی می‌شود. در سومِ ژانویه‌ی 1922 مرسین و طرسوس و در پنجمِ ژانویه‌ی همان سال آدانا آزاد می‌شوند.
من حکایتِ آزادی‌ام/ از هفت تا هفتادساله/ من ریش‌سفیدِ عروسیِ آدانا هستم. (1979a: 21)
یکی از مفاهیمی که در کتابِ «حماسه‌ی چوکوروا» مطرح می‌کند، ظلم‌هایی‌ست که دشمن بر مردم روا داشته. کودکان در «هاچین» توسطِ سربازانِ دشمن کشته می‌شوند. سینه‌های زنان دریده می‌شود. چشم‌اندازِ توصیف شده دهشت‌ناک است.

10.1. اشغال و آزادیِ استانبول

تمِامی کشور تحتِ اشغال است؛ اما اشغالِ استانبول به‌ عنوانِ پای‌تخت در 15 مارسِ 1920 بسیار متفاوت‌تر از سایرِ نقاط است. با این اشغال تمامِ کشور دچارِ تزلزل و ناامنی می‌شود. با ورودِ ارتشِ ترکیه به «اسکودار» (محله‌یی در استانبول) اشغالِ استانبول به پایان می‌رسد. حال دیگر استانبول هویتِ ترکی می‌یابد و ترک‌ها نیز با استانبول هویت می‌یابند.
آسمان با بالِ دریای‌اش/ آن که پرید و رفت پرنده بود/ وقتی استانبول تُرک شد/ تُرک هم استانبول شد (1979c: 39)
خلاصی از شرّ دشمن- هم‌زمان- خلاصی از مفاهیمی هم‌چون برده‌گی، بدبختی، تبعید و فقر است. به دست آوردنِ آزادی و استقلالِ دوباره‌ی استانبول شروعِ بزرگی برای آینده به شمار می‌رود.

11.1. قیام‌هایی ضدِ مبارزه‌ی ضدِ ملی

در دوم و سومِ اکتبر 1920 دومین تظاهرات در شهرِ قونیه اتفاق می‌افتد. چهل‌پنجاه فردِ فریب‌خورده، به خانه‌ها هجوم می‌بَرَند. این موضوع را یکی از کودکانی که در این خانه‌ها بوده، تعریف می‌کند. در 29 دسامبرِ 1920 خائنی در کوتاهیا کشته می‌شود. در ازمیت هم وضعیتِ مشابهی اتفاق می‌افتد:
برادر بودند این‌ها/ همه‌چیز از دست و روی‌شان خوانده می‌شد/ وای … وای… از دشمن کریه‌تر بودند اما/ کشتنِ او ثواب داشت/ زدن‌اش گناه … اما، مادر!/ خیلی بد است خیلی (1999a: 92)

12.1. مبارزه در جبهه‌های شرقی

در اشعار به مبارزه در جبهه‌های شرقی به‌ طورِ خلاصه و مختصر اشاره می‌شود. بر این اساس اولین نبرد در اطرافِ «قارص- ساری‌کامیش» صورت گرفته و «گومرو» گرفته می‌شود. دشمن «آرتوین و آرداهان» را ترک می‌کند.

13.1. تصاحبِ چی‌گیل‌‌تپه

نبرد برایِ تصاحبِ «چی‌گیل‌تپه» در 26 و 27 آگوستِ سالِ 1922 در کتابِ «زیستن در یک دست» با «حماسه‌ی آقا رشاد» به تصویر کشیده می‌شود. فرمان‌دهِ لشکرِ 57 سرهنگ رشاد وقتی نمی‌تواند در ساعتی که به مصطفا کمال قول داده، تپه را پس بگیرد، اسلحه را روی شقیقه‌ی خود گذاشته خودکشی می‌کند. واقعه‌ی خودکشیِ او در اشعار، با دست، انگشتانِ دست، اسلحه و توصیفِ تدریجی آن واقعه شرح داده می‌شود. بدین ترتیب با رسیدن به لحظه‌ی خودکشی، قطعاتِ شعر این کتاب یک کلیت را تشکیل می‌دهند. خودکشی با روی‌کردی متفاوت توضیح داده می‌شود. در 26 آگوستِ 1922 جنگ آغاز می‌شود. مصطفا کمال فرمان‌دهِ کلِ قواست. «تینازتپه، بِلِن‌تپه و کالیجیک سیوری‌سی» با موفقیتی افسانه‌گون فتح می‌شوند. چی‌گیل‌تپه گویی از فولاد ساخته شده، حتا زمینِ آن با تمامِ زمین‌های جهان متفاوت است. هر چه‌قدر یورش می‌بَرَند نمی‌توانند آن تپه را از دشمن پس بگیرند. از روحِ شهدا کمک خواسته می‌شود. وقتی سرهنگ رشاد که قولِ شرف برای بازپس‌گیریِ تپه را داده، خودکشی می‌کند، لشکر با انگیزه‌یی مضاعف بارِ دیگر حمله کرده و ناباورانه تپه را مسخرِ خود می‌گرداند. دستِ سرهنگ رشاد گویی که این پیروزی را حس کرده باشد به آرامی تکان می‌خورَد.

14.1. پیروزیِ 30 آگوست

در کتابِ «سی‌ام آگوست» از آماده‌گی‌ها و برنامه‌های جنگ سخن به میان می‌آید. این کتاب بازه‌ی زمانیِ 26 آگوست روزِ پیروزیِ بزرگ تا 30 آگوست را به تصویر می‌کِشد. سربازانِ دشمن همه‌جا را با بتون‌های فولادی پوشانده‌اند. آن‌ها با حفرِ عمیق زمین برایِ خود خطِ دفاعیِ بی‌نظیری ایجاد کرده‌اند. برای عبور از این خط، سربازانِ ترک شب‌ها راه می‌روند و روزها به ‌طور پنهانی پیش‌روی می‌کنند. این وضع از زبانِ مصطفا کمال این گونه بیان می‌شود:
هر شب، یک پیاده‌رویِ آرام است/ برای آزادی‌ها/ از من آغاز می‌شود در هر کشوری هر قدم. (1999a: 30-33)
داغلارجا، در اشعارش یک واقعه را فقط یک‌بار توصیف نمی‌کند. او تلاش می‌کند یک واقعه را در سبک‌های مختلف تصویر کند. در نتیجه‌ی این ادراک بر اثرِ هم‌آهنگیِ فرم، محتوا و بیان اشعار زیبایی خلق می‌شوند. یکی از این اشعار که تلاش دارد شعفِ ناشی از پیروزیِ بزرگ را به تصویر بکشد، شعری‌ست با عنوانِ «ده‌هزار سوار». در این شعر آن‌چه آشکار می‌شود، فقط اصوات نیست، ویژه‌گی‌های خاصِ بصری نیز هست.
چهارنعل از وطن بگذرید ده‌هزاران سوار/ با شمشیری آخته/ با نیزه‌یی آخته/ صورت‌های سربازان برنزی‌ست/ اسب‌ها، صورت‌های‌شان هم‌چون غار/ چهارنعل از وطن بگذرید ده‌هزاران سوار/ شانه‌های‌شان نیست/ نعل‌های‌شان نیست/ در دست‌های‌شان، در اسب‌های‌شان/ قلب‌های بال‌دارِ آتشین‌شان/ (1999b: 15-16)
یکی از قسمت‌های برجسته در کتابِ «سی‌ام آگوست» آن است که جنگ به جبهه‌ها محدود نمی‌ماند. دشمن بی‌رحمانه غیرنظامیان را نیز می‌کُشد.

15.1. آزادیِ ازمیر از دستِ دشمن

اندوهِ ناشی از اشغالِ ازمیر در بسیاری از اشعار خودنمایی می‌کند. وقتی مصطفا کمال «دریای مدیترانه» را به‌ عنوانِ هدف معرفی می‌کند، در شعرِ شاعر به‌ صورتِ فراخوانی برای کوه و تپه و سربازان دریای مدیترانه توصیف می‌شود. سربازانِ دشمن که به ازمیر عقب‌نشینی کرده‌اند نابود می‌شوند. دفاعِ دشمن در منطقه‌ی گیملیک و دریاچه‌ی ایزنیک درهم می‌شکند. این واقعه باعث می‌شود که اهالی«اسکی‌شهیر» به کوهِ کشیش پناه ببرند. دشمن حتا اگر بخواهد مقاومت کند نمی‌تواند. دهمِ سپتامبر واردِ ازمیر می‌شوند. وقتی در 26 آگوست به ازمیر حمله می‌شود، ترک‌ها صدهزار نفرند. بسیاری کشته می‌شوند، با این‌ حال گویی که یک‌صدهزار نفر دوباره واردِ ازمیر می‌شوند. نیروهای بورسا با دستورِ مصطفا کمال به ‌سویِ ازمیر حرکت می‌کنند. ازمیر بازپس گرفته می‌شود، با این‌ حال ویرانیِ نیمی از کشور، مردم را بدبین کرده است. مصطفا کمال آن‌ها را از این بدبینی نجات می‌دهد. عزم و اراده‌یی که او برای زنده‌گی دارد و از نگاه‌اش پیداست، به جامعه نیز منعکس می‌شود. مردم با رهایی از حسِ بدبینی، در خود قدرتِ بازآفرینیِ کشور را احساس می‌کنند. مردم سوگند می‌خورند که در راهِ او گام بردارند، به مقاصدی که او رسیده، برسند و از آن‌چه او انجام داده فراتر روند:
در قلب‌ام احساس می‌کنم/ انقلاب‌هایی را که به آن‌ها اندیشیده‌یی/ باورم فقط آزادی‌ست/ ای مصطفا کمال/ برای تو سوگند می‌خورم که/ اگر نرسم به هدفی که نشان داده‌یی/ نفرت‌انگیزم/ اگر کار نکنم. (1999b: 15-16)
«حشره‌ی دیوانه» اثری‌ست که بازه‌یی زمانی را از کنگره‌ی ارزروم در سالِ 1919 تا آزادیِ ازمیر از دستِ دشمن در نهمِ سپتامبرِ 1922 به‌ صورتِ تمثیلی به تصویر می‌کِشد. این دوره از دیدگاهِ یک حشره بیان می‌شود.
حشره‌ی دیوانه، هم‌سر و دو فرزندش را رها کرده و در سالِ 1919 از ارزروم به راه می‌افتد. چرا که از دیدگاهِ او، آن تاریکی که در شب‌اش آزادی نیست، هیچ جاذبه‌یی ندارد. بزرگان جلسه‌یی تشکیل می‌دهند، حشره پیش‌لرزه‌های اشغال را احساس می‌کند. در درون‌اش حرکتِ آرامِ پرچم‌ها را احساس می‌کند. حتا مرده‌گانِ بسیج‌شده به سمتِ ازمیر در حالِ حرکت‌اند. تمامیِ عناصرِ طبیعت تلخیِ آن را احساس می‌کنند. حشره‌ی دیوانه سرانجام با عبور از تاریکی‌ها به سطحِ زمین می‌رسد و با رسیدن به ازمیر به هدفِ خود نائل می‌آید. این آغازِ یک دوره‌ی جدید است.
همان‌طور که آتاترک در «سخن‌رانیِ بزرگ» بیان کرده، دشمن به گاهِ عقب‌نشینی، زنان و کودکان را می‌کُشد، شهرها، روستاها و محصولات را به آتش می‌کِشد و حیوانات را از بین می‌بَرَد. این شرایط در شعرِ «پژواک» از زبانِ مصطفا کمال در شعر، این‌گونه بیان می‌شود:
هم‌چون جغد آیا نه فقط در دشت‌های من/ حتا بر سرِ قله‌های کوه‌های‌ام سه سال نشسته و آواز خواندند؟/
آیا آن‌ها آن‌چه در وجودشان قلب و انسانیت بود از خود دور کردند/ با انداختنِ سرِ کودکان با سرنیزه؟/
آیا هم‌چون ماران از همان‌جایی که آمدند رفتند؟/ آیا خانه‌ی هفت‌هزارساله‌ام را به هنگامِ فرار به آتش کشیدند؟ (1999a: 10-11)

در منظومه‌ی «در راه‌های ازمیر» به ظلم‌هایی می‌پردازد که سربازانِ دشمن در حقِ مردم روا داشته و ضررهایی که به غیرنظامیان زده‌اند. در این بخش شعرهای سروده‌شده بر اساسِ آن چیزی‌ست که «قدیر میصیرلی اوغلو» در «کتابِ سیاهِ ترکان» به‌ عنوانِ سند منتشر کرده است. در این اشعار، وقایع به‌ صورتِ تأثیرگذار تصویر شده‌اند. بر اساسِ اسناد، انبارهای کاه به آتش کشیده می‌شوند. اموال غارت و مردم کشته می‌شوند. پاهای کودکان به دهان‌شان دوخته می‌شود. بر دهانِ بعضی از کودکان تیر شلیک شده و سرِ برخی بریده می‌شود. حتا پاها و نوک مرغان کنده و به دیوارها نصب می‌شود. به آلتِ تناسلیِ زنان در مقابلِ چشمِ فرزندان‌شان شلیک می‌شود. چشمانِ مادران را درمی‌آورند. به ساقِ پای عروس‌ها و سینه‌های‌شان سرنیزه می‌دوزند. برخی از بچه‌ها را با سرنیزه و برخی را نیز با اسلحه می‌کُشند. سربازانِ دشمن ریشِ پیرمردی را که از او پول می‌خواهند می‌سوزانند و به او شلیک کرده به دخترش تجاوز می‌کنند. کودکی در میانِ انبارِ کاه پنهان شده و می‌بیند که چه‌گونه خانواده‌اش وحشیانه قتل‌ِعام می‌شوند و دشمن چه‌گونه از این کار لذت می‌بَرَد. مردم مجبور به انجام دادنِ کارهای عجیب‌وغریب می‌شوند. اعضای بریده‌شده‌ی بدنِ آدم‌ها در مقابلِ سگ‌ها انداخته می‌شود. دختران با موهای‌شان دار زده می‌شوند. احشام کشته می‌شوند. مناره‌ها تخریب می‌گردد. مردم را درونِ مسجد جمع کرده و بعد می‌کُشند. یک افسرِ دشمن سوار بر پیرمردی شده به او مهمیز و شلاق می‌زند و بعد او را می‌کُشد. نامِ یکی از اشعاری که به این شکنجه‌ها پرداخته «قلب» است:
کندند/ با نوکِ نیزه چشم‌های کودک را/ هنگامی که مادرش می‌گریست/ فریاد زد: نشان‌تان خواهم داد/ هنوز دست دارم/ بریدند/ دستان‌اش را بریدند از بیخ/ هنگامی که مادر و مادربزرگ‌اش بال‌بال می‌زدند/ باز هم فریاد زد: نشان‌تان می‌دهم/ هنوز پا دارم/ تیرهای زیادی شلیک کردند به پاهای‌اش/ هنگامی که مادر و مادربزرگ و پدربزرگ‌اش داشتند دیوانه می‌شدند/ با تمام توان‌اش فریاد برآورد: نشان‌تان خواهم داد/ هنوز قلب دارم/ سینه‌اش را شکافتند/ کندند قلب‌اش را و خوردند قلب کودک را/ سیر نشدند اما (1999a: 26)
شکنجه‌ها و ظلم‌هایی که بر مردم، هنگامِ اشغالِ ازمیر روا داشتند، برای دل‌سرد و ناامید کردنِ ترک‌ها کافی نبود. آزادیِ ازمیر از اشغال در نتیجه‌ی نبردهای سخت، به نقطه‌ی آغازینی برای بازآفرینیِ یک ملت تبدیل می‌شود.

2. جغرافیای مبارزه‌ی ملی

در اشعارِ داغلارجا، مکان، هم به ‌اندازه‌ی عنصرِ زمان جای‌گاهِ ویژه‌یی دارد. این ویژه‌گی نشان‌دهنده‌ی آن است که شاعر جزییات را نادیده نمی‌گیرد و تلاش می‌کند به وحدت و یک‌پارچه‌گی در شعر دست یابد، چرا که خاکِ وسیعی از کشور تحتِ اشغالِ دشمن است. از طرفی تأکید بر گسترده‌گیِ جغرافیاییِ کشور، اشغالِ مناطقِ وسیع، دشواری و اهمیتِ مبارزه‌ی ملی ارزشِ ثبت در حافظه‌ی تاریخی را دارد. مکان‌هایی مانند سامسون، این‌اونو، ساکاریا، ازمیر، ارزروم، سیواس، استانبول و چوکوروا با کوه، سنگ، تپه، رودخانه، روستا و شهرِ خود، برجسته شده و نمایش داده می‌شوند. نامِ شهرهای اشغال‌شده‌ی بسیاری آورده می‌شود. نامِ شهرهای دیگر فقط از این جهت که در مبارزه حضور داشته و از خود رشادت‌ها نشان داده‌اند ذکر شده است. از این‌رو شهرِ اشغال‌شده هر جا که باشد تمامِ کشور از اندوهِ این اشغال اندوه‌گین است و با جان‌ودل از وطن دفاع می‌کنند. مکان در شعرهای داغلارجا یا نام دارد یا عناصری مربوط به آن‌ها ذکر می‌شود. به‌ طور کلی، مکان‌ها به‌ طورِ مفصل توصیف نمی‌شوند. آن‌چه در باره‌ی این مکان‌ها ذکر می‌شود جای‌گاه آن در مبارزه‌ی ملی‌ست، یعنی آن‌چه این‌جا بیش از مکان اهمیت دارد، اقداماتِ انجام‌شده از سوی شهرها در راستای مبارزه‌ی ملی‌ست. با این ‌حال، چند کلمه‌یی که شاعر به طرزِ استادانه‌یی انتخاب می‌کند، باعث می‌شود که نامِ شهرها در طولِ نبرد جای‌گاهِ چشم‌گیری در اذهان بیابد. به هم‌این دلیل فضایی که اشغال در سراسرِ کشور ایجاد کرده به خوبی احساس می‌شود:
شبیه خیال شده بودند؛ روستاها، شهرها / آن‌چنان از نفس افتاده … آن‌چنان نحیف/ زیستن از مردن بدتر بود در وطن (1999a: 32)
در شعرها، تأثیرِ جنگ در جای‌جای کشور بیان شده است. اشغالِ کشور، بازتابِ خود را در تمامیِ عناصرِ طبیعی نیز نشان می‌دهد. عناصرِ طبیعت که در بسیاری از اشعارِ داغلارجا وجود دارد، در این اشعار نیز اهمیتِ خود را حفظ می‌کند. از نظرِ احمد اینام (1996: 171) نگاهِ داغلارجا به اشیا مانندِ انسان، «محصولِ تأثیرِ عرفانی‌ست که او در مواجهه با طبیعت دریافت کرده است.»
تجزیه‌ی وطن در کوه‌ها، سنگ‌ها، خاک‌ها، دریاها، آسمان‌ها، ستاره‌ها، بادها، درختان، میوه‌ها و سایرِ عناصرِ طبیعت منعکس شده است. حتا مورچه هم در این‌ باره حرف‌هایی دارد. از این نظر اندوهِ اشغالِ کشور در تمامیِ ذرات از جمله طبیعت محسوس است. در بسیاری از اشعار، مفاهیمِ مربوط به اشغالِ کشور و مبارزه برایِ آزادی را از زبانِ عناصرِ طبیعت می‌یابد. تمامِ کشور دچارِ دردِ بزرگی‌ست و از آن رنج می‌بَرَد. خبرِ اشغالِ اورفا، ماراش، آن‌تپ، قونیه، مرزیفون، آدانا، آنتالیا، ازمیر از درختانِ بادام، سپیدار، لیمو و انجیر شنیده می‌شود. سازِ سیاه را در دست گرفته و اندوهی را که از این غصه حس می‌کند بر زبان می‌رانَد و مرگ را بر زیستنی چنین ترجیح می‌دهد و هم‌نوا با عناصری هم‌چون علف‌زار، پرتقال، لوبیا، گندم، سپیدار و دیگر عناصرِ رایج در سنتِ شعرِ عامیانه می‌گوید:
سپیدار چنین دم گرفت: چند کافر که نامِ خدا را نمی‌دانند/ آیا در سایه‌ام نشسته‌اند/ هنوز هیزم دارم/ هنوز هیزم دارم/ تبرت را تا منتهای جان‌ام فرو ببر (1999a: 38)
«حماسه‌ی چوکوروا» با این تصویر ساخته می‌شود: خانواده‌ی عقاب که شاملِ پدربزرگ، پدر، مادر، خواهر و فرزند است، یکی‌یکی ساز به دست می‌گیرند و وضع را از دیدگاهِ خود شرح می‌دهند. استفاده از زبان در این مجموعه، خانواده‌ی عقاب را هم‌چون مردمِ آناتولی می‌شناساند، این خود حماسه را جالب‌تر می‌کند. بازتابِ اشغالِ کشور از نظرِ مکانی، به طرزِ چشم‌گیری در این کتاب خودنمایی می‌کند. برای مشارکت در نبرد، اسب‌های سفید، خاکستری و قهوه‌یی از زبانِ خود ترانه‌های‌شان را می‌سرایند. طبیعت هم بر آن است تا وظیفه‌ی خود را در قبالِ اشغالِ کشور توسطِ دشمن انجام دهد:
پدر و مادر جان‌شان را دادند/ آسمان‌ها گفتند: بیش‌تر بدهید/ چه جنگی بود خدایا! چه جنگی/ آب تکبیر گفت/ کوه‌ها کوه شدند باری دیگر/ رو به استعمار فریاد زدند: بس است دیگر (1999a: 99)
کوه‌ها در شعرِ او یکی از عناصرِ طبیعی برجسته به شمار می‌روند. کوه نمادِ قدرت، دشواری، مبارزه و برتری‌ست. در عینِ حال کوه، سرمایه‌یی‌ست که قدرت می‌بخشد و مانندِ هر بخشِ دیگری از کشور به دفاع از آن برمی‌خیزد:
دی‌شب این‌جا نبود/ این کوه چه‌گونه این‌جا آمده است؟/ چه‌گونه آمده است؟/ روشن است عثمان!/ راه رفته، دویده/ فوق‌العاده است/ پروازکنان ترانه می‌خواند ترانه (1964: 28)
در اشعارِ داغلارجا، تمامیِ مناطقِ کشور در مبارزه‌ی ملی با مردم، طبیعت، جان‌دار و بی‌جان‌اش مشارکت دارد و این همان چیزی‌ست که این مبارزه را بسیار چالش‌برانگیز، معنادار و معجزه‌آسا می‌کند.

3. کسانی که مبارزه‌ی ملی را هم‌راهی کردند

داغلارجا در اشعارش فقط از افرادِ مهم و پیش‌رو در مبارزه‌ی ملی سخن نمی‌گوید. او سایرِ قهرمانان، سربازان، زنان و مردان، مردمِ آناتولی، عناصرِ طبیعیِ جغرافیاییِ کشور حتا اشیای بی‌جان را نیز تشخص بخشیده و به تصویر کشیده است. از زبان و دیدگاهِ آنان مبارزه‌ی ملی را به حماسه بدل کرده است. هم‌این امر سبب می‌شود تا اشخاص، متناسب با سن، زیست‌بوم و زبانِ محلیِ خود در اشعار سخن بگویند، چرا که این مبارزه در منطقه‌ی آناتولی روی می‌دهد و مبارزان همان زنان و مردانِ آن منطقه‌اند. حتا حیواناتِ آن منطقه‌ی جغرافیایی متناسب با زبانِ خاص آن منطقه به سخن می‌آیند:
سرش را پوشانید/ غوزه‌های پنبه/ آیا غریبه‌یی دید/ که این‌گونه گریخت یا چه دید؟ (1979a: 10)

3.1. مصطفا کمال

نامِ مصطفا کمال در شعرهایی که به جنگِ استقلال می‌پردازد، نقشِ اول را به خود اختصاص می‌دهد. شاعر در شعرهایی که از وی نام برده، موفق‌تر عمل کرده است. در «حماسه‌ی سه شهید» سه شعرِ سروده‌شده در باره‌ی مصطفا کمال به چشم می‌خورَد. این اشعار ابتدا، وسط و انتهای مجموعه جای گرفته‌اند. در این اشعار مصطفا کمال اگر در جبهه‌ها حضور هم نداشته باشد، به‌ عنوانِ یک رهبرِ معنوی اهمیت و وزنه‌ی حضورِ خود را در مبارزاتِ ملی به رخ می‌کشد. در مجموعه‌ی «در حوالیِ این‌اونو» در شعرِ «مصطفا کمال» مسیرِ طی‌شده‌ی او در مبارزه‌ی مداومِ ملی را تعقیب می‌کند. مبارزه‌یی که از سامسون شروع شده در سیواس و ارزروم ادامه یافته و در آنکارا به پایان رسیده است. از نظرِ شاعر، مصطفا کمال رهبری‌ست که حتا اگر او را در رؤیاها ببینی می‌توانی به خاطرش بمیری:
می‌گفت در رؤیاهایم دیدم مصطفا کمال را/ دل‌ام خواست به افتخارش شهید شوم/ به صبح می‌گفت/ کلاهی سرخ بر سر داشت، سرخ/ می‌گفت اسبی سرخ سوار بود سرخ/ پیروزی دور است آیا؟ پرسیدم/ آها… می‌گفت (1949: 38)
آخرین شعر «به ‌اندازه‌ی مصطفا کمال‌ها» نام دارد و بر جای‌گاه وی – در پایانِ موفقیت‌آمیزِ این مبارزه – تأکید می‌کند.
در کتابِ «جنگ برای استقلال» مصطفا کمال جای‌گاه ویژه‌تری می‌یابد. بعضی اشعار از زبانِ او سروده می‌شوند. برخی اشعار در باره‌ی وسایلِ متعلق به مصطفا کمال است. در برخی شعرها اندیشه و احساسِ مردم وقتی او را می‌بینند بیان شده است. بر ویژه‌گی‌های او نظیر عشق به زنده‌گی، برتر دانستن مردم از هر چیزی، عزمِ راسخ، موفقیت و به اتمام رساندنِ کارها تأکید شده است. مردم او را به کوه، عشق، شهید و طلوعِ بی‌نظیرِ خورشید تشبیه می‌کنند. او به‌ تنهایی یک ملت است.
از ویژه‌گی‌های بارزِ مصطفا کمال آن بود که نامِ او از دو جهت با مبارزه برای آزادی برابر دانسته می‌شد: از سویی مردم و ارتش، مصطفا کمال را بخشِ جدایی‌ناپذیرِ مبارزه و وسیله‌ی آزادیِ کشور از دستِ دشمن می‌دانستند و او از این آزمون روسپید بیرون آمده بود و به هم‌این دلیل مردم و سربازان مشکلات را تحمل می‌کردند و بدونِ از دست دادنِ امید حتا در بدترین شرایط، مقاومت می‌نمودند. از سویی دیگر مصطفا کمال با هر لحظه‌ی جنگ، هر مرحله‌ی آن و هر مشکلِ مربوط به آن یکی و هم‌سان شده بود. داغلارجا این موضوع را در شعرِ «مصطفا کمال» از زبانِ او می‌گوید:
آیا به آزادی‌ات شلیک شده است؟/ در آزادی‌ات هست‌ام/ آیا دستان‌ات آزادی‌ات را به چنگ آورده‌اند/ در نجات دستان توام (1999b: 20-21)
در شعرِ «شبِ آگوست» سخنانِ مصطفا کمال بیان می‌شود. هم‌چنین تأکید می‌شود که او نه تنها از نظر مبارزه‌ی ملی اهمیت دارد، بل‌که برای آینده‌ی ترک‌ها از هر نظر پیش‌گام و بنیان‌گذار محسوب خواهد شد:
آینده‌ات/ می‌گوید که مصطفا کمال/ آینده‌ات/ در تمام جنگ‌ها برای استقلال/ حضور خواهم داشت (1999b: 33)
مصطفا کمال، عقابی وفادار است. او افسانه است، او مَثَل است. او هم مثلِ «کوراوغلو» از «چاملی‌بِل» عبور می‌کند. مصطفا کمال می‌خواهد که او را وطن‌پرست بخوانند نه فرمان‌دهِ کلِ قوا، زیرا برای او به‌ترین و بزرگ‌ترین عنوان و لقب هم‌این است. داغلارجا، مصطفا کمال را در شبِ دوازدهمِ مارسِ 1971 در خواب می‌بیند. مصطفا کمال از شاعر می‌خواهد که بیش از آن‌که در باره‌ی او بگوید از مردم سخن بگوید. چرا که معتقد بود در صورتِ لزوم دیگران نیز همان کار را انجام خواهند داد که او انجام داده است. این خواب بعدها تبدیل به شعر می‌شود. داغلارجا در اشعارش از وسایلی هم که مصطفا کمال در مبارزه برای آزادی هم‌راه دارد یاد می‌کند. این‌گونه او موفق می‌شود از آن‌ها برای جلبِ توجه به مبارزه استفاده کند. این کاربردها، ابعادِ افسانه‌یی به روایت می‌بخشد. یکی از این اشعارِ «شمشیرِ مصطفا کمال» است. در این شعر مصطفا کمال، شمشیرش را مخاطب قرار داده می‌پرسد: با دشمنی که از چهار طرف به ما حمله کرده چه باید کرد؟ شمشیر سکوت‌اش را می‌شکند و پاسخ می‌دهد: این مسأله، فقط یک مسأله‌ی ملی نیست، یک مسأله‌ی جهانی‌ست:

با افکاری آتشین بیرون جهید از سکوت‌اش/ سخن گفت شمشیر/ درخشید و گذشت باد:/ اسارتِ انسان/ در ممالک نمی‌گنجد/ اسارتِ ملت/ در سراسرِ زمین (1999a: 52)
چون اسلحه‌ی مصطفا کمال خالی از تیر است، او مضطرب، ناراحت و بی‌خواب است. اسبِ او هم با اسب‌های دیگر تفاوت دارد. به هیچ‌کس سواری نمی‌دهد. موقعِ قحطی او را رها می‌کنند. هر شب بر بالای کوه موقعِ حضور و غیابِ ارتش ظاهر می‌شود. در طولِ جنگ مقابلِ سربازان ظاهر شده و آن‌ها را هدایت می‌کند. وقتی پیروزی حاصل می‌شود، ناپدید می‌گردد. کسی از سرانجامِ او خبر ندارد. یکی از چیزهایی که متعلقِ به مصطفا کمال است، خانه‌ی اوست. خانه‌ی او در استانبول سمتِ راستِ خیابانِ حربیه به طرفِ شیشلی قرار دارد و از این خانه در «حماسه‌ی نوزدهمِ می» یاد شده است. این خانه از آن جهت مهم است که در آن برای مبارزه‌ی آزادی‌بخش تصمیم‌گیری شده و مصطفا کمال از آن‌جا راهیِ سامسون شده است.
یکی دیگر از وسایلِ مصطفا کمال که از آن‌ها در اشعار یاد شده، کلاهِ اوست، کلاه بیش‌تر با اندیشیدن مشابه گرفته شده، فقط کلاه نیست که بزرگ می‌شود، شنل هم به ‌اندازه‌ی تمامِ کسانی که احساسِ سرما می‌کنند، بزرگ می‌شود:
بزرگ می‌شد شنلِ مصطفا کمال/ می‌لرزید/ آری می‌لرزید این وطنِ بزرگ با تمامِ سنگ‌ها و کوه‌های‌اش/ با علی‌های‌اش، با ولی‌های‌ا‌ش، با قدرت‌مندهای‌اش، با شهرهای‌اش/ پراکنده، بی‌سلاح، بازگردانده‌شده به روستا/ ارتشی به معنیِ واقعیِ کلمه عریان (1973: 12)
فاضل حسنو در اشعارش از سردارِ قهرمانِ مبارزه‌ی ملی یعنی آتاترک و وسایلِ مربوط به او سخن گفته و به این ترتیب به موضوعِ موردِ علاقه‌اش در چارچوبی وسیع پرداخته است. مردم نامِ مصطفا کمال را با جنگ برای استقلال برابر می‌دانند و با این کار معنای خاصی برای این مبارزه قائل هست‌اند و با هست‌و‌نیستِ خود از آن دفاع می‌کنند و در نهایت به پیروزی می‌رسند.

2.3. دیگران

داغلارجا در اشعارش از افرادِ بسیاری نام می‌بَرَد، از فرمان‌دهِ هنگ تا کاپیتان تا سربازانِ صفر، همه‌ی این قهرمانان در اشعارِ او جای دارند. اشخاص گاهی با ویژه‌گی‌های روحی و گاه با ویژه‌گی‌های جسمی و بدنی توصیف می‌شوند. بیش‌ترِ کسانی که از آن‌ها یاد می‌شود در جنگ به شهادت رسیده‌اند. نحوه‌ی شهادتِ بسیاری از آن‌ها در اشعار توصیف می‌شود و بدین‌گونه شاعر دینِ خود را به یاد و نامِ شهدا ادا می‌کند. جهانِ مجروحان شبیهِ افسانه‌هاست. در اشعارِ او به ‌تمامیِ افرادی که از نقاطِ مختلفِ کشور برای دفاع آمده‌اند، جای‌گاه ویژه‌یی داده می‌شود و این‌گونه نشان می‌دهد که تمامِ کشور در دفاع از وطن سهم دارند. در «حماسه‌ی هفت ممت» اشخاص هم از نظرِ جسمی و هم با صفاتی که به آن‌ها نسبت داده می‌شود تصویر می‌شوند:
سربازِ چشم فندقی، رنگِ چشم‌اش آبی نیست، بنفش نیست/ کاشیِ چشمان‌اش حماسه‌یی‌ست آسمانی/ شاید از آسیای میانه، شاید از دریای مدیترانه/ سنگی درخشان سخن می‌گوید از درون‌اش (1964: 22)
در «حماسه‌ی چوکوروا» افراد شبیهِ کاج تصویر می‌شوند. هر قهرمان یک درختِ کاج است. اولین کاج مصطفا کمال است. در این اثر قهرمانانِ شرکت‌کننده در مبارزه‌ی ملی، جای‌گاه ویژه‌تری دارند. آن‌ها می‌توانند یک فرمان‌ده یا یک سربازِ معمولی باشند. افراد ابتدا با یکی‌دو جمله به نثر معرفی می‌شوند و سپس شعرِ سروده شده برای آن‌ها می‌آید. در این قسمت شعر کمی به نثر نزدیک می‌شود.
در شعرهای داغلارجا فقط افرادی که در جبهه‌ها می‌جنگند مخاطب قرار نمی‌گیرند. سال‌خورده‌گان، جوانان و کودکانی هم که در پشتِ جبهه‌ها حضور دارند سهمی از اشعارِ او می‌بَرَند. از دیدگاهِ داغلارجا جنگ‌های استقلال مبارزه‌یی‌ست که مشارکتِ همه‌گان را می‌طلبد. این واقعیتی انکارناپذیر است.
در پشتِ جبهه‌ها زنان با دعاهای‌شان سهمِ بزرگی در جنگ دارند. سربازان باور داشتند که قدرتِ معنوی‌شان از تأثیرِ دعاهای مادران‌شان است. سختی‌های جنگ، فقر، تنگ‌دستی، گرسنه‌گی، اضطراب و غمِ از دست دادنِ مردان و فراقِ آن‌ها، غمِ از دست رفتنِ کشور بر زنان و کودکان نیز تأثیرِ خود را نهاده بود. دختران، نوعروسان و کودکان، مهمات و سایرِ وسایلِ لازم را به جبهه‌ها می‌رسانند. یکی از این‌ها «الیف» است که در جنگ «این‌اونو» با دو گاوش به نام‌های «کوجا باش» و «ساری کیز» که در راهِ جبهه بزرگ شده‌اند، بدونِ استراحت و پیاپی مهمات رسانده است. نامِ گاری‌اش «گاریِ مصطفا کمال» است. وقتی «کوجا باش» از حرکت باز می‌ماند، تلاش می‌کند خودش گاری را براند.
در «حماسه‌ی چوکوروا» یکی از قهرمانانِ دیگری که به‌ عنوانِ کاج معرفی می‌شود، «سرلشکر عادله» است. اولین سرلشکر «رحیمه کاراهان» است که در جنگِ جهانی به ‌عنوانِ اولین زنِ سرلشکر حضور دارد. او تک‌تیرانداز است و به شهادت می‌رسد. یکی از نکاتی که شاعر به آن توجهِ ویژه نشان می‌دهد آن است که عشق به وطن فقط یک کارِ مردانه نیست.

داغلارجا که بیست‌وچهار اثر از یک‌صدونه اثرش به کودکان اختصاص دارد، از سوی کودکانی که با شعرِ او بزرگ شده‌اند، «پدربزرگِ شعر» لقب گرفته است (Sucu Polat2002:XXXXXXI).
شاعر از طرفی در کتاب‌های کودکان به ارزش‌های ملی پرداخته و از سوی دیگر در همان آثار جای‌گاهِ ویژه‌یی به کودکان اختصاص داده است. داغلارجا، سهمِ مهمِ کودکان را در جنگ‌ها و شکنجه‌هایی که متحمل شده‌اند، نادیده نمی‌گیرد. یکی از کلیدواژه‌های آثارِ او توصیفِ کودکان است، در این اشعار، شاعر به بیانی تأثیرگذار می‌رسد. در شعرِ «گاری‌یی که پرنده‌گان می‌کشیدند»، «تکین» کودکی‌ست که با مادرش تلاش دارد از پسِ همه‌ی مشکلات برآید و به «ازمیر» مهمات برسانَد.
شاعر که اطلاعاتِ حملِ مهمات به جبهه‌ها را توسطِ کودکان هفت‌ساله از منابعِ تاریخی گرفته، آن را در شعرِ «حملِ امید» این‌گونه بیان کرده است:
در پیِ مادرش به راه افتاده/ کودکِ هفت‌ساله/ به پهنا بسته‌اند صندوق را/ با بندهایی آبی و زرد/ بر شانه‌های‌اش/ پرسیدم چه حمل می‌کنی؟/ با صدایی برق‌آسا گفت ناگهان:/ برای سربازان گلوله/ خدایِ من!/ ازمیر از این‌جا خیلی دور است؟ (1999a: 18-19)
در برخی اشعار از حیواناتی نام برده می‌شود که یا مانندِ اسب در مبارزه‌ی ملی در کنارِ مبارزان قرار دارند و از نیرویِ خود در این راه استفاده می‌کنند و یا مانندِ عقاب، شانسِ پیروزی به ‌حساب می‌آیند. این‌ها گاهی تشخص یافته و جای خود را در مبارزه می‌یابند. گاهی نیز روند و فضای حاکم بر مبارزه از زبانِ عقاب یا درختِ میوه بیان می‌شود. «حشره‌ی دیوانه» از ارزروم تا ازمیر می‌رود و حوادثی را که برای‌اش اتفاق می‌افتد مانندِ یک انسان روایت می‌کند.

4. فلسفه‌ی مبارزه‌ی ملی

داغلارجا، مبارزه‌ی ملی را محدود به جبهه‌های جنگ نمی‌داند. او تلاش می‌کند تا از وجوهِ مختلف به این موضوع بپردازد. با انجام دادنِ این کار دیدگاه‌های مختلف و ابعادِ موضوع را روشن‌تر تبیین می‌کند. این دیدگاه‌ها به شرح زیر است:

1.4. نگاهِ تاریخی

داغلارجا اشعاری که در باره‌ی مبارزه‌ی ملی سروده تحتِ‌تأثیر مطالعه و تحقیق در اسناد و اوراق و نیز کتاب‌های تاریخی بوده و به منابعِ خود در ابتدای مجموعه‌ی اشعار و یا در جاهای مرتبط اشاره کرده است. در میانِ این منابع سخن‌رانیِ آتاترک، مقامِ نخست را دارد. نظرِ اشخاصی هم‌چون«نوری بِرکوز»، «فِوضی چاکماک»، «فخرالدین آلتای»، «عاصم گوندوز»، «عصمت اینونو» و «فخری بِلَن» در کتابِ «جنگ‌های استقلالِ ترکیه» و بخش‌هایی از سخن‌رانیِ آتاترک در سی‌امِ آگوستِ 1924 در مراسمِ فرمان‌دهِ کلِ قوا در «داملوپینار» که در «جمهوریت» منتشر شد، به‌ عنوانِ منابعِ مهمِ جنگ‌های استقلال به شمار می‌روند. اطلاعاتِ دریافت‌شده از «طاها توروس» در «حماسه‌ی چوکوروا» و تحقیقاتِ «کاپیتان جلال» که در شماره‌ی 83 مجموعه‌ی «پیاده» به سالِ 1923 منتشر شده، خطوطِ اصلی «حماسه‌ی سه شهید» را تشکیل می‌دهند. برخی از اشعاری که در مجموعه‌ی «راه‌های ازمیر» منتشر شده، از مجموعه‌ی «کتابِ سیاهِ ترکان» نوشته‌ی «قدیر میصیرلی‌اوغلو» الهام گرفته است. این‌گونه است که شاعر تلاش می‌کند بدونِ دور شدن از واقعیت‌های تاریخی، وقایع را در چارچوبِ جنگ‌های استقلال توصیف کند.
شاعر دیدگاهِ تاریخیِ خود را هنگامِ نوشتن در باره‌ی مبارزه‌ی ملی نشان می‌دهد. پیوسته با تاریخِ پُرافتخار و پُر از پیروزیِ ترک‌ها هم‌ذات‌پنداری کرده و تلاش می‌کند تا از آن گذشته‌ی پُرافتخار قدرت بگیرد. مصادره‌ی اسلحه‌ی ارتش باعث شد تا شاعر بیش‌تر به یادِ گذشته‌ی تاریخیِ ترک‌ها در آسیای میانه بیفتد. چون تضادِ آشکاری میانِ دست‌آوردهای تاریخی و شرایطِ موجودِ ترکیه وجود داشت. شاعر در دیگر اشعارش نیز در همه‌جا به فراخورِ حال به دوره‌ی اقتدارِ سلجوقیان و عثمانی‌ها اشاره کرده و تلاش می‌کند از این گذشته قدرت و الهام بگیرد. کشور در چنان شرایطِ بدی قرار دارد که تاریخ هم‌چون مرده‌یی‌ست که بدون فاتحه مدفون شده است.
در «حماسه‌ی نوزدهمِ ماه می» تصمیم برای شروعِ جنگ‌های استقلال‌طلبانه با توجه به هم‌این گذشته‌ی پُرافتخار گرفته می‌شود. او با قدرت گرفتن از سخنانِ سلطان محمدِ فاتح، یاووز سلطان سلیم، غازی اورهان، علاءالدین پاشا، پرچم‌دار فاتح، دوغان بی، بارباروس خیرالدین پاشا، سلطان سلیمانِ قانونی، سلیمان پاشا، غازی عثمان پاشا، نامق کمال و توفیق فکرت؛ تأسف و تأثرِ خود را از اشغالِ کشور ابراز داشته می‌پرسد: چرا کشور به این وضعیت دچار شده است:
من سلطان محمدخان فاتح‌ام/ چه بر سرِ ما آمده/ استانبول‌مان اشغال شده؟/ از پشتِ این‌همه دیوار!!/ لحظاتی سیاه بالای سرم می‌چرخند/ چه بر سر ما آمده/ کشتی‌های دشمن این‌جا چه می‌کنند؟/ امواج از اندوه‌شان به سواحلِ من برخورد نمی‌کنند (1973: 8)

با یادآوریِ تاریخِ پُرشکوهِ گذشته در جنگ می‌توان روحیه‌ی سربازان را تقویت کرد. این تاریخ حتا تا زمانِ آلتای هم عقب می‌رود. این جنگ باید با پیروزی به پایان برسد. چرا که در طولِ تاریخ همیشه چنین بوده است. در مجموعه‌ی «هفت ممت» وقتی از شهادتِ «قارانلیق ممت» سخن به میان می‌آید، آن لحظه با گذشته‌ی تاریخیِ پُرافتخار به وحدت می‌رسد. ارتش با کمکِ معنوی شهدای «پی لِو نِه»، «مُحاچ» و «ملازگرد» در مبارزه پیروز می‌شود. در «استانبولِ ترک» دوباره رابطه‌یی بین گذشته و آینده برقرار می‌شود. به ‌طورِ طبیعی، سلطان محمد فاتحی که استانبول را فتح کرده، نقشِ اول را ایفا می‌کند:
هر که زودتر از خواب برخیزد، می‌شنود، بیش‌تر می‌شنود/ صدای بالی آن‌جاست که از دورها می‌آید/ بشناس چراغ‌های نخستین آینده را که نور می‌پراکنند/ هفت عقاب آب می‌خورند از دستانِ فاتح (1979c: 41)
داغلارجا در حالی که از طرفی چشم‌اندازی تاریخی را نشان می‌دهد، از طرفی دیگر به لحاظِ فرمِ محتوایی نیز با سنت ارتباط برقرار می‌کند. شاعر در راستای این ارتباط با «دَلی دومرول» شخصیتِ اصلیِ حکایت‌های «دده قورقود» – که در سنتِ روایی عامیانه‌ی ترکی جای‌گاهِ ویژه‌یی دارد – ارتباطی ناگسستنی برقرار می‌کند. «چاملی‌بِل» در شعرِ «عقابِ مصطفا کمال» یادآورِ کوراوغلوست. چنین استفاده‌هایی جنبه‌های تمثیلی، افسانه‌یی، حماسی به مبارزه‌ی ملی می‌بخشد. چون درکِ این مبارزه در محدوده‌ی عقل امکان‌پذیر به نظر نمی‌رسد:
کوه‌ها افسانه بودند، وقتی می‌گذشت، سنگ‌ها افسانه می‌نمودند/ می‌گذشت مصطفا کمال از چاملی‌بِل/ گرگ و پرنده‌ی وحشیِ صحرا به تماشای‌اش نشسته بودند/ با پنجه‌هایی سیاه، با منقارهایی سپید/ خاموش بود زمین در میانه‌ی افسانه‌ها/ کوه‌ها افسانه بودند، وقتی می‌گذشت… های… (1999a: 127)
فاضل حسنو از منابعِ تاریخی برای تبدیلِ مبارزه‌ی ملی به اشعارِ حماسی استفاده کرده است. او دیدگاهِ تاریخیِ خود را بر مبنای تاریخِ آسیای میانه و تاریخِ عثمانی‌ها بنا می‌نهد. از قهرمانانِ تاریخِ ترکیه، از شعرِ شاعرانِ پرقدرت و قهرمانانِ افسانه‌یی ترکیه الگو می‌گیرد. او مبارزه‌ی ملی را به‌ عنوانِ یک پیروزیِ اجتناب‌ناپذیر در روندِ تاریخی برجسته می‌کند.

2.4. وحدت به‌ واسطه‌ی ایمان

یکی از جنبه‌های دیگری که در جنگ‌های استقلال نمی‌توان نادیده گرفت، بُعدِ معنویِ آن است. داغلارجا این موضوع را با تأکیدِ مدام بر بُعدِ اعتقادی در اشعار خود نشان می‌دهد. بسم‌الله‌ها، دعاها، الله گفتن‌ها، ابعادِ معنویِ کار را نشان می‌دهند. او در روندِ مبارزه‌ی ملی ضمنِ مخالفت با روزگار، خواهانِ بازنویسیِ تقدیر می‌شود. در طولِ جنگ، روی‌دادهای معنویِ خارق‌العاده اتفاق می‌افتد. به‌ طورِ مثال بعد از شهادت، اسماعیل نورِ حقیقت شده و زنده می‌شود و دشمنی را که پشتِ سربازِ خودی ایستاده می‌زند. سربازها کم می‌شوند؛ اما رحمت کم نمی‌شود. کوهِ الله‌اکبر به سخن می‌آید. در جنگ نیز همه با نام و یادِ خدا مبارزه می‌کنند. کلمه‌ی الله بر سرِ زبان‌هاست. بیش‌ترِ سربازانِ بی‌سلاح و پابرهنه‌اند. با قدرتِ معنوی مقاومت می‌کنند. در چهره‌ی مبارزان بسم‌الله نقش بسته است. حتا اسب‌ها روی دو پا می‌ایستند و نامِ خدا را بر زبان می‌آورند. سربازان به بسم‌الله تشبیه می‌شوند. در شعرِ «بررسیِ زنده‌گی و مرگ» پیروزی با قدرتِ معنوی در جنگ بیان می‌شود:
نُه تن بودند دشمنان/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ یکی کشته شد/ سنان پاشا گفت رو به توروس‌ها: بسیار خوب، پرچم را چه کسی برخواهد داشت/ نُه تن بودند دشمنان (1979a: 45)
در این مبارزه برای مرگ و زنده‌گی، اگر همه‌ی افراد هم شهید شوند، پرچم با قدرتی معنوی در اهتزاز خواهد بود.

3.4. مرتبه‌ی شهادت- یا مرگ یا استقلال-

در بسیاری از اشعار، ایده‌ی استقلال با ایده‌ی شهادت هم‌پوشانی دارد. یکی از مواردی که بر آن تأکید شده، مردن، به‌ جای زیستن یا وابسته‌گی و شهادت در آرزویِ استقلال است. اگر آزادی وجود نداشته باشد، فرقی بین مرگ و زنده‌گی نیست. زیستن بدونِ استقلال از مرگ بدتر است. شهادت به این خاک اعتبار بخشیده. فقط آدم‌ها نبودند، سنگ و کوهِ این وطن نیز برای افتخار آن هم‌قسم شده بودند. هم‌این موضوع، مبارزه‌ی ملی را معنادار و متعالی‌تر می‌کند:
آب قسم‌ خورده/ سنگ قسم خورده:/ یا مرگ یا استقلال/ بادی که شباروز می‌وزد/ غذایی که گرگ و میش می‌خورند:/ یا مرگ یا استقلال/ (1999a: 53) شهادت از هر مرتبه‌یی والاتر است. شهدا از عواملِ دفاعِ از وطن هست‌اند. حتا لالایی‌هایی که برای کودکان خوانده می‌شود، ترانه‌هایی‌ست که در آن‌ها مفهومِ شهید گنجانده شده. شاعر در حیطه‌ی تفکراتِ کودکانه، شهید شدن را مانندِ بی‌مادر شدن در نظر می‌گیرد. یکی از نقاطِ دیگری که در ترجیحِ مرگ بر زنده‌گی بیان می‌کند، فقر، گرسنه‌گی و بدبختیِ حاکم بر کشور است. زیستن در چنین شرایطی بسیار سخت و ناگوار است. نابودیِ وطن نیز دردی‌ست که به این دردها افزوده می‌شود. مصطفا کمال، لشکری از شهدا دارد. وقتی نامِ خدا را بر زبان می‌آوَرَد، شهدا به یاری‌اش می‌شتابند. مفهومِ نامیراییِ شهدا از موتیف‌هایی‌ست که در اشعارِ عامیانه آمده است:
دنیای من می‌آید و از آسمان‌های سپید سرازیر می‌شود/ سکوت می‌کند درخت/ تکان می‌خورَد شاخه/ پرواز می‌کند آیا پرواز می‌کند، قلبِ شکسته‌ی من؟/ (1999a: 89) پرچم‌دارِ هنگ، اوگوز، شهید می‌شود. می‌خواهند او را دفن کنند، زمین را می‌کنند و می‌کنند، اما او در آن گور جا نمی‌شود. حتا در گوری به بزرگیِ یک‌صد قدم. بعد می‌بینند که او یک‌صد و یک زخم برداشته و هم از آن‌رو در آن گور جا نمی‌شود. از سوی دیگر شهدا با وطن، استقلال و پرچم شناخته و یکی انگاشته می‌شوند.
فاضل حسنو داغلارجا، در مجموعه‌ی «هفت ممت» حکایتِ پدری با شش پسرش را نقل می‌کند که نامِ همه‌گیِ آن‌ها «ممت» است و همه‌ی آن‌ها در جنگ‌های ملی به شهادت می‌رسند. کوچک‌ترین آن‌ها سیزده‌ساله و بزرگ‌ترین‌شان چهل‌وهشت‌ساله است. پدر هفتادساله است، اما پسرانی دارد که تواناییِ شرکت در جنگ را دارند. به مقرِ فرمان‌دهی می‌روند. «اوزون ممت»، «قارانلیق ممت»، «دلی ممت»، «چاکیر ممت»، «کالین ممت» و «آق ممت». همه‌ی آن‌ها به گردانِ اول داده می‌شوند. در «کِل‌تپه» جنگ می‌کنند. گویی همه‌شان بالِ عقاب هم‌راه دارند. برای شبیخون به دشمن داوطلب می‌شوند. آماده می‌شوند و حرکت می‌کنند. شبیخون با موفقیت به پایان می‌رسد؛ اما وقتی «ممت‌ها» جای‌گیر می‌شوند، سربازانِ دشمن حمله می‌کنند، اول «چاکیر ممت» شهید می‌شود. بعد از شهادتِ «کالین ممت» و «قارانلیق ممت» بزرگ‌ترین برادر و کوچک‌ترین‌شان «اوزون ممت» و «آق ممت» با هم شهید می‌شوند. «آق ممت» که هنوز در عوالمِ کودکی‌ست، جنگ را بازیِ بینِ دو کوه توصیف می‌کند. گلوله‌ی توپی که بین دو برادر می‌افتد، هر دو را شهید می‌کند:
آق ممت، آن هنگام خود را چوپانی تصور می‌کرد/ کوه‌ها و تپه‌ها را گوسفندان/ آن‌ها را به سمتِ ازمیر می‌راند/ خدای من، چه حیف که بازی نیمه‌تمام ماند/ در یک لحظه، دو گلِ زنبقِ سرخ باز شدند در خلأ/ زیسته بودند و خواهند زیست/ هر دو با هم در یک لحظه نوشیدند شربتِ اجدادشان را/ نوشیدند و نوشیدند و خونی از آن‌ها ریخته نشد/ آن‌ها نتوانستند تا آخرینِ نفرِ دشمن بجنگند/ در دریای پرچم‌ها آن‌گونه که می‌خواستند آب‌تنی نکردند/ در یک لحظه دو گلِ زنبقِ سرخ باز شدند در خلأ/ زیسته بودند و خواهند زیست. (1964: 54)
کارِ سختی پیشِ رو داشت، «دلی ممت» که شهادتِ پنج برادرش را دیده بود. او نیز پیش از آن‌که انتقامِ برادران‌اش را بگیرد شهید می‌شود. سرانجام «بابا ممت» به جبهه می‌رود و انتقامِ فرزندان‌اش را می‌گیرد. همه‌گان حتا کوه، آسمان، زنده و مرده متعجب‌اند، پدری افسانه‌شده به فرزندان‌اش می‌پیوندد.

4.4. عشق به میهن و ملت

همه‌ی مبارزه‌ها و نبردها به خاطرِ عشق به ملت و میهن است. چرا که هر ذره‌یی از وطن بسیار باارزش است. داغلارجا در اشعارش به تمامیتِ تجزیه‌ناپذیر وطن نیز اشاره می‌کند. مهم نیست که دشمن کدام شهر را اشغال کرده است. هم‌وطنان از شرق تا غرب از جنوب تا شمال با کمالِ میل در این جنگ‌ها شرکت کرده و وظیفه‌ی خود را انجام می‌دهند. وقتی ازمیر آزاد می‌شود، قونیه، سیواس، وان، آدانا، ارزروم و سایرِ شهرها همه خود را در این شادی سهیم می‌بینند:
وان کجاست/ ترانه‌های‌اش کجای‌اند/ می‌شنوی وطن‌ام!/ ترانه‌های وان را در ازمیر؟ (1999a: 71)
چهره‌ی همه شبیهِ اهالیِ ازمیر است که سوختند و کشته شدند. چرا که اهلِ هر کجا باشند، اندوهی یک‌سان دارند و تلخیِ یک‌سانی را تجربه می‌کنند. یکی از ارزش‌هایی که داغلارجا بر آن تأکید دارد، حسِ میهن‌پرستی‌ست که آن را نه کاری مردانه بل‌که کار دلِ می‌داند.

5.4. ادراکِ ملیتِ ترکی

فاضل حسنو، در برخی از اشعارش می‌خواهد به هم‌وطنان‌اش ادراکِ ملیتِ ترکی را تلقین کند. او همه‌چیز و حتا خدا را تُرک می‌داند و چون این‌گونه می‌بیند، عشق‌اش را بیان می‌کند. داغلارجا بر این‌که ترکان همه‌جا از آلتای تا اروپا و آفریقا حضور دارند بر قدمت و قدرتِ آن‌ها تأکید می‌کند و از این جمله‌ی آتاترک که گفته بود: «خوش به حالِ آن‌که می‌گوید من ترک هست‌ام» الهام گرفته، می‌گوید:
به‌ اندازه‌ی فاصله با خدا/ پوستینی در آسمان‌ام/ علفِ تو، درختِ تو، گرگِ تو، پرنده‌ی تو هست‌ام/ این یک زنده‌گیِ تمام عیار است/ من ترک‌ام . (B.S.I-İzmir Yollarında, 18-19)
شاعر در کتابِ «استانبولِ ترک» هویتِ استانبول و ترک را یکی می‌گیرد. داغلارجا، یکی از شاخصه‌های ادراک و شعورِ ترک بودن را شناختِ زبان ترکی می‌داند. او با گفتنِ «زبان ترکی پرچمِ صدای من است»، اهمیتِ زیادی به زبان در آثارش می‌دهد. از نظرِ او زبانی که با آن شعر سروده می‌شود، دریچه‌یی‌ست که می‌توان از آن به دیدگاه‌های مختلف در باره‌ی ماجراهای تاریخی و جغرافیاییِ یک ملت نگاه کرد. (Şimşek 2001: 185) از نظرِ دوغان هیذلان (1983b: 66 ) داغلارجا با زبانِ ترکی خاصِ خودش، طعمی شاعرانه به روندِ تصفیه‌ی زبانِ ترکی افزوده است. دوغان هیذلان می‌گوید: طعمی که او به ذاتِ زبان ترکی افزود، شکلی نوین به فرم و زبانِ ترکی بخشیده است. داغلارجا در گفت‌وگویی با خود در پاسخِ این‌که «چرا شعر می‌نویسی؟» می‌گوید: «می‌خواهم نشان بدهم که ترکی بزرگ‌ترین زبانِ جهان است (…) من می‌نویسم تا زبانِ ترکی را با آثارِ خود زنده نگه دارم.»(Şimşek 2001:185) پاسخ او نشان‌دهنده‌ی اهمیتی‌ست که برای زبان قائل است. شاعر موفقیت خود را در شعر ناشی از عشقی می‌داند که به زبانِ ترکی دارد. (Yalçın 2003: 14) فاضل حسنو با بیانِ این‌که انقلابِ زبانی، بزرگ‌ترین دفاع از کشور است، در کتابِ «جنگِ استقلال» هدفِ خود را در عبور از ترکیِ عثمانی و روی آوردن به ترکیِ خالص این‌گونه بیان می‌کند: «باید به خواننده نشان می‌دادم که جنگِ استقلال ما جنگِ آزادسازی زبان نیز هست.» (Ercan 2005: 27)
شاعر زبان‌ها را آخرین مردمانِ ملت‌ها می‌داند. هم‌این که شعرِ عثمانی افول می‌کند، شعرِ ترکی به ظهور می‌رسد. در نخستین شعر، با زبانِ عثمانی و در دومین شعر به ترکی، مفاهیمِ ملت و مردم توضیح داده می‌شود. این نشان می‌دهد که شاعر آگاهانه به زبان متمایل شده است. از این‌رو این‌که نخستین انقلاب، انقلابِ زبان است کاملن معنا می‌یابد:
با زبانِ خودت زیباست/ سنگینیِ زیستن، مردن/ بیایید برویم/ با آتشی که در قلب‌مان است/ به دریاچه‌ی مفاهیم. (1999a: 53-54)
داغلارجا در آثارِ خود در باره‌ی مبارزه‌ی ملی سعی در ایجادِ ادراک و آگاهیِ ملی با محوریتِ زبانِ ترکی دارد. در این راه از حضورِ تاریخیِ ترک‌ها در جغرافیای وسیعی از جهان کمک می‌گیرد.

نتیجه‌گیری:

فاضل حسنو داغلارجا یکی از پرکارترین شاعرانِ ادبیات ترکیه است. موضوع‌هایی که او در اشعارِ خود به کار می‌گیرد بسیار جامع و متفاوت است. شاعر برای مبارزه‌ی ملی در میانِ سایرِ موضوع‌ها، جای‌گاهِ ویژه‌یی در نظر دارد. او در برهه‌های مختلفِ زمانی این موضوع را در شماری از کتاب‌های‌اش منتشر می‌کند. در اشعارش مبارزه‌ی ملی را نه تنها از جنبه‌های آشکار بل‌که در چارچوبی کلی ارائه می‌کند. به هم‌این سبب همان‌گونه که شعرهای موجود در هر کتاب مکملِ یک‌دیگرند، کتاب‌ها نیز از این نظر که به جنگ‌های استقلال پرداخته‌اند، مکملِ هم به شمار می‌روند. هدفِ شاعر فقط بالا بردن آگاهیِ ملیِ مردم نیست، او سعی دارد تا سرحدِ امکان یکی از مهم‌ترین مراحلِ تاریخ ترکیه را از طریقِ شعر توضیح بدهد. موضوعاتی که تا پیش از او فقط می‌شد در نثرها مطرح کرد، توسطِ داغلارجا به زبانِ شعر مطرح شد. داغلارجا با آثارش نشان می‌دهد که تقریبن با هر موضوعی می‌تواند شعر بگوید.
شاعر با این اشعار تلاشِ خود را برای دست‌یابی و توسعه‌ی آگاهیِ ملی با نگرش‌های ملی‌گرایانه محدود نمی‌کند. او با نوشتنِ اشعاری از مبارزه‌ی مللِ دیگر برای دست‌یابی به استقلال حمایت می‌کند و به فجایعِ انسانی که در آن سرزمین‌ها رخ می‌دهد می‌پردازد و این‌گونه به اشعارِ ملیِ خود ابعادی جهانی می‌بخشد. او با وارد کردنِ مراحلِ مهمِ تاریخیِ ترکیه به شعر، معنای متفاوتی به اشعار مبارزه‌ی ملی می‌بخشد و این مبارزه را هم‌چون مسأله‌یی انسانی به نمایش می‌گذارد. وقتی آثارِ داغلارجا را به ‌طورِ کلی موردِ ارزیابی قرار می‌دهیم، می‌بینیم که او برای اشعارِ خود وجهِ ایدئولوژیکِ تعلیمی قائل نیست. او از شعر برای انتقالِ یک ایدئولوژیِ خاص استفاده نمی‌کند. تلاشِ او در هم‌آهنگ کردن محتوا – فرم و نحوه‌ی بیان در اشعار – نشان می‌دهد که شعر برای داغلارجا هدف است و زیبایی‌شناسی نیز برای او اهمیتِ ویژه‌یی دارد.
اگر چه فاضل حسنو داغلارجا در آثارِ خود بسیار به جنگ‌های استقلال پرداخته، اما با آن فقط به ‌صورتِ عملی کسالت‌بار برخورد نمی‌کند. او در باره‌ی موضوع‌های مختلف، از انسان گرفته تا عناصرِ طبیعی، از عمل تا اندیشه، از کل تا جزء، از ذهن تا حس، می‌اندیشد و می‌نویسد. او موفق می‌شود کوچک‌ترین شیء را به یکی از عناصرِ مهمِ جنگ تبدیل کند و تواناییِ آن را دارد که مثلِ یک موجودِ معمولی سخن بگوید. هم‌این موضوع به اشعارِ حماسیِ او وحدت و تنوع می‌بخشد.
از نظرِ هنرِ شاعرانه، داغلارجا در شعرهایی که برای مبارزه‌ی ملی سروده گاهی به نثر نزدیک می‌شود. با این‌ حال داغلارجا سعی دارد این موضوع را نه فقط در چند قطعه شعر بل‌که در چند جلد کتاب، ابعادی حماسی ببخشد. در جاهایی که فائق می‌آید، نمونه‌های بسیار خوبی از اشعارِ ملی ارائه می‌دهد.

منابع و مآخذ:

Birinci, Necat (2000), “Millî Mücadele Devresi Şiirinde Tarihî Kadro”, Edebiyat Üzerine İncelemeler, İstanbul: Kitabevi.
Cengiz, Metin (2005), “Dağlarca Şiirine Genel Bir Yaklaşım”, Türk Şiirine Eleştirel Bir Bakış Nazım’dan 70’li Yıllara, İstanbul: Babil Yay., 49-53.
Dağlarca, Fazıl Hüsnü (1949),Üç Şehitler Destanı, İstanbul: Varlık Yay.
Dağlarca Fazıl Hüsnü (1964), Yedi Memetler, İstanbul: Kitap Yay.
Dağlarca Fazıl Hüsnü (1979c), Türk İstanbul/Çukurova Koçaklaması, İstanbul: Cem Yay.
Dağlarca Fazıl Hüsnü (1979d), Bir Elde Yaşamak/Çukurova Koçaklaması, İstanbul: Cem Yay.
Dağlarca, Fazıl Hüsnü (1973), 19 Mayıs Destanı/Gazi Mustafa Kemal Atatürk, Ankara: TDK Yay.
Dağlarca, Fazıl Hüsnü (1979a), Çukurova Koçaklaması (Yurducunu Sevmek), İstanbul: Cem Yay.
Dağlarca, Fazıl Hüsnü (1999a), Bağımsızlık Savaşı I, İstanbul: Doğan Kitapçılık.
Dağlarca, Fazıl Hüsnü(1999b), Bağımsızlık Savaşı II, İstanbul: Doğan Kitapçılık.
Dağlarca, Fazıl Hüsnü, (1979b), Delice Böcek/Çukurova Koçaklaması, İstanbul: Cem Yay.
Doğan, Mehmet H. (2001), “Bir Dağlarca Portresi Denemesi”, Şiir, Bugün, İstanbul: Yapı Kredi Yay.
Eczacıbaşı, Şakir (2005), “Dağlarca’dan Şiirlerle Dostluk”, Varlık, 1173, Haziran 2005, 52-59.
Ercan, Enver (2005), “Fazıl Hüsnü Dağlarca (Söyleşi)”, Varlık, Şubat, 26-28.
Hızlan, Doğan (1983a), “Gündeliğin Şiiri”, Yazılı İlişkiler, Altın Kitaplar, 1983, 67-69.
Hızlan, Doğan (1983b), “Tek Başına Bir Okul”, Yazılı İlişkiler, Altın Kitaplar, 64-67.
İlhan, Attilâ (2004), “Fazıl Hüsnü Üzerine Deneme ya da Doğu Acısı”, İkinci Yeni Savaşı, İstanbul: Türkiye İş Bankası Kültür Yay., 185-196.
İnam, Ahmet (1996), “Türk Şiirinde Mistik Yönelimler”, Ararken, Ankara: Suteni Yay, 162-179.
Oktay, Ahmet, Cumhuriyet Dönemi Edebiyatı(1923-1950), Ankara: Kültür Bakanlığı Yay.
Soysal, Ahmet (1999), Arzu ve Varlık -Dağlarca’ya Bakışlar-, İstanbul: Yapı Kredi Yay.
Sucu Polat, Müge (2002), Fazıl Hüsnü Dağlarca’nın Şiirlerinde Çocuk Teması, Ankara: Kültür Bakanlığı Yay.
Süreya, Cemal (1985), “Fazıl Hüsnü Dağlarca’nın Şiirinde İki Dönem”, Şapkam Dolu Çiçekle, Çizgi Yay.
Şimşek, Tacettin (2001), “ Masaldan Destana: Dağlarca’nın Şiiri”, Hece, Türk Şiiri Özel Sayısı, 53/54/55, 81-195.
Yalçın, Murat (2003), “Fazıl Hüsnü Dağlarca” (Söyleşi), Kitap-lık, 61, Mayıs ,12-15.

■ منبع: مجله هنر و اقتصاد- شماره 9 (ویژه شعر «توپراق»)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز