فرهنگ با هنر میبالد | محمد الفت

فرهنگ با هنر میبالد | محمد الفت
 مهر ۳, ۱۳۹۹  goroob online  7 هنر
فرهنگ با هنر میبالد | محمد الفت

فرهنگ با هنر میبالد | محمد الفت

پیوند هنر و فرهنگ چنان وثیق است که معمولاً هنر جزئی از فرهنگ تصور میشود و تفاوت در هنرها به تفاوت در فرهنگها نسبت داده میشود و تحولات هنری به تحولات فرهنگی. اگر هنر را جزئی از  فرهنگ بدانیم چه انتظاری از آن میتوانیم داشته باشیم؟ اگر هنر جزئی از فرهنگ باشد، جدیترین نقشی که میتوانیم برای آن قائل شویم «عامل پویایی » فرهنگ است و میتواند آن را شاداب و بانشاط  نگه دارد و تقویت کند. اما ظاهراً هنر میتواند شأنی فراتر از این داشته باشد. با در نظر گرفتن جنبههای انتقادی هنر، هنر وجوهی دارد که درعینحالی که از فرهنگ برمیآید اما در چارچوبهای آن  نمیماند و خود بنای جدیدی را میگذارد. شاید هنر بتواند نه عامل پویایی فرهنگ، که بنیانگذار و مؤسس آن باشد. مفهوم توسعه فرهنگی عبارت است از دگرگونی که از طریق تراکم برگشتناپذیر عناصر  فرهنگی در یک جامعه معین صورت میپذیرد و براثر آن، جامعه کنترل مؤثرتری را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال میکند.

یونسکو توسعه فرهنگی را چنین تعریف  میکند: توسعه و پیشرفت زندگی یک جامعه باهدف تحقق ارزشهای فرهنگی، به صورتی که با واقعیت کلی توسعه اقتصادی و اجتماعی هماهنگ شده باشد.  از مجموع تعاریف و نظریههای که درباره توسعه فرهنگی بیان شد، میتوان مهمترین شاخصهای توسعه فرهنگی را بهقرار زیر برشمرد:

-1 عقلگرایی و اهمیت دادن به نقش عقل.
2- نگاه مثبت به دنیا و  امور دنیوی.
3- رویکرد تعاملی با دیگر فرهنگها.
4- باور به آزادی بیان

دکتر رضا داوری اردکانی مینویسد: «فهم چگونگی نسبت هنر و فرهنگ وابسته به درک ماهیت زبانی هنر است. حقیقت وجود آدمی همزبانی)دیالوگ( است. بشر همیشه همزبانی بوده است. زبان  رسمی و روابط و مناسبات و جامعه و سیاست و علم همه فرع این همزبانی است. وجود بشر همزبانی است؛ یعنی بشر از همان آغاز در یک نسبت و تعلق درافتاده است. به تعبیر دقیقتر در یک تلقی  بشر با خود هیچ نیاورده و لوحی پاک و نانوشته است و تعینش این است که میآموزد، اما در تلقی دیگر بشر از ابتدا آینه و جلوهگاه وجود بوده و از ابتدا که به وجود آمده ربط و ارتباطی بیتکلف و  بیقیاس با آن اصل و آغاز خویش داشته است و عین ربط است. با تلقی دوم است که ما ناگزیریم بشر را عین همزبانی بدانیم. یعنی زبان و هنر همیشه متعلق یا مقوم یک قوم و قبیله و یا به عبارتی  یک فرهنگ میشوند. اینجاست که میتوانیم بگوییم اثر هنری در عالم هنری ظهور میکند و هنرمند بهطور طبیعی عالم دارد و اساساً نمیتوان هنر منزوی را تصور نمود. هنرمند نگاهبان مردم است چون  هنر مقوم فرهنگ است. مراد از نسبت هنر و فرهنگ اثبات تقدم علّی و علیت هنر نیست. بلکه فرهنگ با هنر میبالد و ماهیت خود را مییابد. اگر هم بخواهیم فلسفی بگوییم هنر مقوم «ماهیت »  فرهنگ است نه علت «وجود » آن. » هنگامیکه دوربین فیلمبرداری به همت برادران لومیر، سینمارا به منصه ظهور رساند یکی از آرزوهای بلند متصدیان اولیه سینما این بود که ستیغ سترگ فلسفه را  در سینما آفتابی سازند. این آرزو چنان دور از دسترس مینمود که هرگز در مخیلهشان هم نمیگنجید که سینما خود در کمتر از 120 سال به افق و قلل راهگشایی نائل خواهد آمد که در برخی زمینههای  موجد فلسفهای باشد که عرصه فلسفه تخصصی مکتوب، هرگز توان ایجاد آن را نداشت.

توسعه فرهنگی ارتباطی تنگاتنگ با سینما دارد. سینما بهعنوان یک صنعت- هنر میتواند در خدمت توسعه فرهنگی درآید و در آن نقش بسزایی داشته باشد، تأثیر انکارناپذیر هنر بر شکلگیری فرهنگ  در هر جامعهای، زوایای مختلفی دارد، تا جایی که بسیاری از قدرتهای جهانی سالهاست که سلاحهای خود را در غلافی نگهداری میکنند که هنر آن را تزئین کرده است. واقعیت این است که سینما  یکی از بزرگترین ابرقدرتهای فرهنگسازی در دنیا محسوب میشود که تأثیر کوچکترین نمای ظاهرشده بر آن را بهسرعت میتوان در میان مردم کوچه و بازار دید.

به همین خاطر استفاده از این دنیای مدرن و درعینحال لذتبخش، وسیلهای تازه برای نشان دادن فرهنگها و اندیشههایی است که شاید بهسختی بتوان با زبان روزمره بیان کرد. در دنیای امروز خیلی از  ما شاید تصور یک روز بدون فیلم و سینما بودن را هم نتوانیم بکنیم. در کشورهای توسعهیافته که مردم برنامه مشخصی برای سینما رفتن و  فیلم دیدن دارند این وابستگی بیشتر مشهود و ملموس است. در کشور ما نیز به طبع، سینما مخاطبان خاص خود را دارد اگرچه نسبت به گذشته و همچنین نسبت به سایر کشورها مخاطبان بسیار کمتری دارد ولی به هیچ وجه نمیتوان تأثیر عمیق  سینما را بر زندگی مردم و روابط اجتماعی نادیده گرفت. بیگمان ارتقای سطح کیفی آثار سینمایی تأثیر بسزایی در رشد ابعاد فکری، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی و تجاری جامعه خواهد  گذاشت.

ابعاد تأثیرگذاری سینما و دیگر تولیدات تصویری به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و نقش آنها در ترویج افکار، رفتار، ارزشها و باورها در بین مخاطبان را میتوان بهنوعی با  تعداد مخاطبان آن)چه مستقیم و  چه غیرمستقیم( ارزیابی کرد. در سینمای جهان فرمهای روایتی متفاوت و مختلفی تجربه میشود و بیشتر تماشاگران از شیوههای روایت و قصهگویی فیلمها لذت بیشتری میبرند. برای قضاوت درباره  یک فیلم نباید فقط به زمان حال محدود بود، چراکه مخاطبان در سالهای آینده هم همین فیلم را خواهند دید و قضاوت خواهند کرد و درنهایت از آن تأثیر میپذیرند و این تأثیر بهتدریج در جامعه تسری  مییابد. البته متأسفانه سینما رفتن به علتهای مختلفی در بین افراد جامعه کمرنگ شده است. ولی فیلم دیدن در جهان کنونی فقط محصور به سالن سینما نیست، الآن شرکتهای بزرگی همچون  نتفلیکس از طریق اینترنت سینما را به خانهها کشانده است و تمامی تولیدات خود را بیآنکه در سالنهای سینما نمایش دهند از طریق کامپیوترها و گوشیهای موبایل در ابعاد فردی به دست مخاطبهای  لاقهمند فیلم و سریال میرساند. در بحث از سینمای جوامع و کشورها میتوان رنگ و بو و مضامین فیلمها را بر اساس ویژگیها و ساختهای فرهنگی  اجتماعی آنان دنبال کرد. بدین ترتیب سینما را  نمیتوان منفک از وضعیت ادبیات، موسیقی، نمایش، معماری و دیگر هنرهای یک جامعه و نیز فلسفه علوم انسانی آن تبیین کرد. ازآنجاکه پد ده سینما نقش بس ار مهمي در ا جاد ا ي ي ي ي خلق  فرهنگ، تغ ي ير فرهنگ و فرهنگ پذ ري افراد جامعه يي ي دارد، تأثیرات خود را بر روي افراد مختلف به شیوههای متفاوتي بر جاي گذارده است، عني اثري که بر فرهنگ ي غربي داشته با اثري که بر  رهنگ شرق گذاشته به جهت متفاوت بودن زمینههای فرهنگي ا ن دو تمدن متفاوت بوده ي است. با اندکی دقت در زندگی روزانه افراد، میتوان به نقش فیلم در سلیقه سازی و پرورش افکار عمومی  ی برد و دریافت که از این راه اندیشهها و سلیقههای نو در افراد  شکلگرفته و ایجاد میشود و حتی در کردار و سلوک آنان نیز نمایان میشود. فیلمساز با استفاده از فنون سینمایی و بهکارگیری موضوعات  خاص، میتواند جامعه را بهمراتب عالی انسانی رهنمون نماید.

سینمای توسعهیافته قادر است تا با آسیبشناسی بسیاری از چالشهای اجتماعی و نهادینه کردن فرهنگهای اصیل و بومی هر جامعهای به کاهش بحرانها کمک کند و جامعه با اثرپذیری از الگوهای  فیلمهای سینمایی محبوب خود میتواند به باورپذیری مفاهیم عمیقی چون «امید ،» «عشق « ،» نوعدوستی » و «وطنپرستی » دست یابد که دولتها با صرف هزینههای هنگفت نیز امکان رسیدن به چنین تأثیرگذاری را نداشته و نخواهند داشت بنابراین افزوده شدن سینما به سبد فرهنگی خانوارها ازجمله مسائلی به شمار میرود که با بهبود کیفی فیلمها، پیشرفت و ارتقای فرهنگی جامعه را به  دنبال خواهد داشت.

جامعه شناسان تأثیر سینما بر جامعه و مردم را چنین برشمردهاند:
1- سینما عامل انتقال ارزشها و هنجارهای فرهنگی است.
2- سینما ارتباط خانواده و فرد با دنیای خارجی ساماندهی میکند.
3- سینما برنهادهای سیاسی اجتماعی جامعه تأثیرگذاری خود را دارد.

آلن بدیو مینویسد: «سینما بیتردید قادر است هنری تودهای باشد ،آنهم در مقیاسی که هیچ هنری دیگری به گرد آن نمیرسد. آری در قرن نوزدهم نویسندگان و شاعرانی بودند که مخاطبان تودهای  داشتند: برای مثال ویکتور هوگو در فرانسه یا پوشکین در روسیه ایشان میلیونها خواننده داشتند و هنوز هم دارند اما مقیاس توده گیریشان- در لحظه خلقشان-قابلمقایسه با مقیاس موفقیت عظیم  سینما نیست. پس اصل مطلب بدین قرار است «هنر تودهای » نسبتی خارق اجماع پدید میآورد.چرا؟ چون «توده » مقولهای سیاسی است، یا دقیقتر بگویم ،مقولهای است متعلق به دموکراسی  فعالیت گرا .» حقیقت دارد که سینما از هر یک از هنرهای دیگر چیزی اخذ میکند ولی عملیاتی که این از آن خودسازی را به انجام میرساند عملیات پیچیدهای است، زیرا از شرطهای هنری ظریف و  یچیدهی خود، عنصری مشترک و قابلدسترس را اخذ میکند. سینما درهای همهی هنرها را باز میکند و کیفیت اعیانی، و پیچیده و مرکب آنها را تضعیف میکند. سینما این گشایش سادهشده را به  صویرهایی ارزانی میکند که هستی یکپارچه دارند. سینما در مقام نقاشی منهای نقاشی، موسیقی منهای موسیقی، رمان منهای سوژهها، تئاتر خلاصهشده در افسون بازیگران. آری سینما در این مقام فرآیند مردمی شدن تمام هنرها را تضمین میکند. به  همین سبب رسالت سینما کلی است و شمول عام دارد. و چنین است که هنر هفتم، هنری تودهای است زیرا سینما فرآیند دموکراتیک  سازی فعال شش هنر دیگر است.

برای فهم رابطهی فرهنگ و هنر پیشنهاد این است که  بیندیشیم اگر فردوسی و سعدی و مولوی و حافظ و سنایی و عطار و… نبودند، ما که بودیم و چه داشتیم؟ ما تاریخ خود را بیوجود آنان نمیتوانیم  در نظر آوریم. این نفوذ و تأثیر قابلمحاسبه نیست، زیرا نفوذ و تأثیر در همهی ذرات وجود ماست. همانگونه که فرهنگ بشری بدون بزرگانی چون افلاطون، کانت، نیچه، گوته، شکسپیر، نظامی، خاقانی،  مولوی، فضولی، و… خلأ بزرگی حس میکند در عرصه سینما هم بزرگانی بودهاند که به فرهنگ بشریت چنان افزودهاند که این فرهنگ منهای آنان مغاک عمیقی خواهد داشت. بزرگانی  همچون اینگماربرگمان، کیشلوفسکی، آنجلوپولوس، هیچکاک، چاپلین، باسترکیتون، در میهن خودمان گلستان، مهرجویی، کیارستمی، بیضایی، فرهادی، حاتمی، و خیل عظیمی از این نادرهها را  میتوان برشمرد که به فرهنگ انسانها افزودهاند. و نکته مهم عصر حاضر این است که در جامعه موزاییکی ایران هر ملتی با الهام از فرهنگ غنی خود و با استفاده از مدیوم سینما در خدمت بالندگی  فرهنگ خود و فرهنگهای همجوار قدمهای خوبی برمیدارد. در سالهای اخیر سینمای ترک ایران باهمت هنرمندان آذربایجانی ایران اقدام به تولید فیلمهای خوبی کردهاند که توانسته با مخاطب خاص  ود  رتباط مؤثری برقرار بکند. این تأثیر به نظر راقم این سطور در بلندمدت در فرهنگ مردم آذربایجان و ایران نقش سازندهای خواهد داشت و جلوههای انسانی بیشتری بروز خواهد داد سینما میتواند در  یوند مردم مناطق و حوزههای فرهنگی مختلف  ایران نقش مهمی ایفاء بکند. مدیران این مرزوبوم در ایجاد بستری که بتواند این امر مهم را به سرمنزل مقصود برساند لحظهای نباید غفلت بکنند.

در نوشتن این مطلب نگاهی به این نوشته ها داشته و سودبرده ام:

-1 سینمای امروز ایران نوشته: مجید محمدی نشر: جامعه ایرانیان- تهران 1380
-2 پهلوان، چنگیز. فرهنگ شناسی. ۱۱ ۱۳۷۸ ۳۷۸ ۳۷۸
-3 مقاله «سینما مظهر دموکراسی » نوشته: آلن بدیو ترجمه صالح نجفی. چاپشده در مجله «سینما و ادبیات » شماره 73 اردیبهشت – خرداد 98
-4 مجله سوره اندیشهاش 54 و 55 ، ضمیمه اسفار، صص 18 و 1

منبع: مجله غروب | شماره 17

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز