عکاسي در انقلاب مشروطیت محمد علی جديدالاسلام

عکاسي در انقلاب مشروطیت محمد علی جديدالاسلام
 شهریور ۲۱, ۱۳۹۹  goroob online  منتخب
عکاسي در انقلاب مشروطیت محمد علی جديدالاسلام

عکاسي در انقلاب مشروطیت محمد علی جديدالاسلام

عكاساني كه در دوره مشروطه گرانبهاترين ارثيه عكاسي را به جا گذاشتند ستارگان پر نوري بودند كه در آسمان تيره و تار علمي و اجتماعي ايران درخشيدند. هم زمان با پيشرفت و بكارگيري علوم جديد مانند عكاسي در ثبت وقايع مشروطه روزنامه نگاران انقلابي نيز با انتشار روزنامههايي نظير قانون، اختر، حكمت، ثريا، پرورش و حبل المتين در آگاهي تودهها نقش بسزايي داشتند. متاسفانه هنوز آنگونه كه شايد و بايد جانفشاني مردان بزرگ انقلاب مشروطه از سردار و سالار و مجتهد و روزنامه نگار و عكاس گرفته تا سربازان انقلاب ارج نهاده نشده است در حالي كه بايد تنديسهاي اين مردان بزرگ را ساخته و در هر شهر و ده و كوچه و گذري نصب نمود تا ياد و نام آنان زنده نگاه داشته شود. انقلاب مشروطيت همانند همه انقلابهاي جهان روندي طولاني و در بستر زمان تولد يافت. نطفه انقلابها در بستر زمان بسته ميشوند و نطفه انقلاب مشروطه از رگ زدن امير كبير در حمام فين كاشان بسته شد. زهي خيال باطل كه ناصرالدين شاه تصور مينمود با مرگ اميركبير پايههاي سلطنتش براي سالها محكم گرديده در حالي كه تاريخ عكس اين را ثابت نمود. اميركبير رفت ولي در قلب تودههاي مردم نفرتي عميق نسبت به شاه خود كامه به وجود آمد. شرایط عمومي کشور

ايران در آغاز انقلاب مشروطيت يک كشور فئوداليته كاملا عقب مانده بود. خان خاني در روستاها كاملا بيداد ميكرد و اربابها بر جان و مال كشاورزان حاكم بوده و هر گونه تجاوزي را حق مسلم خويش ميشمردند. كشاورز بيچاره حق نداشت بدون اجازه ارباب آب بخورد و… حاكمان ظالم با قدرت بر جان و مال و ناموس مردم مسلط بودند. قحطي و خشكسالي و گرسنگي و انواع بيماريهاي واگير، كشت و كشتار مردم را از طرف ديگر به عهده داشتند. جنبش كم كم شكل ميگرفت و جرقهاي كافي بود تا شعلههاي انقلاب زبانه كشيده و ظالمان را در كام خويش بسوزاند. وامهايي كه به جهت خوشگذراني پادشاه و درباريان از كشورهاي خارجي گرفته شده بود و بيكاري مهلكي كه باعث خانه بدوشي پيشهوران و صنعتگران گرديده و آنها را مجبور به ترك وطن و كار در كشورهاي همسايه كرده بود و بهانههايي ديگر مانند بركناري عينالدوله و تاسيس عدالتخانه باعث گرديد تا مردم براي رسيدن به اهداف خويش دست به تعطيل همگاني زدند. به هر حال صدها عمل خلاف از سوي مظفرالدين شاه، صدراعظم، رجال درباري و حكام محلي در گوشه و كنار كشور روي ميداد كه شورش مردم را تقويت ميكرد. از جمله بانک استقراضي روس گورستاني را خريد و به بناي ساختماني در آن پرداخت.

عکاسي در انقلاب مشروطیت محمد علی جديدالاسلام

در حين كار ساختمان جنازه زن مسلماني از زيرزمين بيرون آمد. خبر كه به طباطبايي و بهبهاني رسيد واعظان به هيجان آمده و همه منابر سنگر و دژ آزاديخواهان در حمله به عمال حكومت گرديد. در روزهاي پيش از تولد انقلاب وقايعي بسيار روي داد: از هـ.ق مردم به سوي حضرت 1324 شوال 16جمله تجمع انبوه روحانيون و بازاريان در مسجد شاه كه مردم به هيجان آمدند. در عبدالعظيم رفته و در آنجا بست نشستند. از طرف ديگر عدهاي در سفارت انگلستان متحصن شدند و سفارت انگليس به خاطر اوضاع اجتماعي و انقلابي در آن روزها از متحصنين استقبال كرد. مظفرالدين شاه و درباريان دريافتند كه ديگر قادر نيستند انقلاب مردم را را مهار كنند بنابراين مظفرالدين شاه دست به يک سلسله اقدامات زد تا شايد بتواند خشم انقلابي مردم را فرو نشاند از جمله عينالدوله را معزول كرد و مشيرالدوله را به جاي وي گماشت. به صدور فرمان مشروطيت و تاسيس مجلس شوراي ملي 1324 جماديالاخر 14شاه همچنان در وحشت بود تا اينكه در روز و با حضور شاه در كاخ گلستان گشايش يافت. 1324 شعبان 18مركب از برگزيدگان ملت تن داد. مجلس اول در انقلاب مشروطه ایران چگونه انقلابي بود؟  )

در تمامي مشرق 1905انقلاب مشروطيت ايران نخستين انقلاب از نوع انقلابهاي كلاسيک در نخستين سالهاي قرن بيستم ( كه پادشاه خود شارل اول را سر بريدند و در كشورشان رژيم مشروطه (بدون دخالت شاه 1649زمين بود. انگليسي ها از سال در امور كشور را) برقرار كردند با چنين انقلابهايي آشنا بودند و ترسي از وقوع چنين انقلابي نداشتند در حاليكه روسها از وقوع چنيني انقلابي هراس داشتند زيرا در همه قرون روشنايي دموكراسي را در نيافته بودند و با رژيم خودكامه تزارها خو گرفته بودند. تزارها از كلمه دموكراسي وحشت داشتند و از هر كجا اين صدا بر ميخاست آن را خفه ميكردند.

عکاسي در دوره مشروطه

عكسهاي بجا مانده از دوران مشروطيت نقش برجسته عكاسان را در اين دوره نمايان ميسازد. اگر مورخان توانستهاند با قلم خويش وقايع دوران مشروطه را زنده نگه دارند، عكاسان با خلق تصاوير و جاودانه ساختن اتفاقات آن روزگار دست كمي از قلم بدستان نداشتهاند. زماني كه تعهد در مقابل جامعه با خون هنرمند عجين ميشود، آثار ماندگار خلق ميشود. در تاريخ مشروطه ايران نقش بسزايي كه برخي از عكاسان ايفا نمودهاند امروز توانستهاند از جايگاه ويژهاي براي خود برخوردار باشند. از وجوه برجسته اين دوران آشوبهاي دائمي و رقابتهاي قبيلهاي براي بدست گرفتن قدرت، تجاوزات خارجي به علت عدم لياقت قدرتهاي اروپايي براي استفاده از بازارهاي ايران و عرضه توليدات صنعتي ًحكام وقت، چشم داشت دول خارجي مخصوصا خويش، رفت و آمدهاي روشنفكران و بازرگانان براي تحصيل و تجارت در دول اروپايي، اعطاي امتيازاتي توسط ناصرالدين با انگلستان براي ايجاد خط تلگراف از لندن 1863شاه به كشورهاي روسيه، ريتانياي كبير، فرانسه، ايتاليا و اتريش، قرار داد يكی از عكاسان دوره مشروطيت به هندوستان كه طي آن امتيازاتي به قدرتهاي رقيب داده شد تا در تاثير تسلط بيگانگان بر ايران تعادل به وجود آيد و سرانجام شد. 1906افزايش قراردادهاي خارجي باعث ظهور نهضت ملي و جنبش مشروطه خواهي در با آغاز اين تحولات اجتماعي در جامعه، تحولات ديگري نيز در عرصههاي مختلف به وقوع ميپيوندد. مگر ميشود سرداران سربدار مشروطه را كه به تصوير كشيده شده است ديد و حركتي نشان نداد؟

نقش اينگونه عكسها در تهييج مردم فراموش نشدني است. امروزه وقتي صورت مردانه ستارخان و باقرخان و ديگر رزمندگان را مشاهده ميكنيم به عزم راسخ آنان براي ساختن جامعهاي نوين پي ميبريم. عكاسان اين دوره با برداشتن عكسهاي گوناگون و جالب از پيشامدهاي انقلاب مشروطه و جنگها و سران و سرداران اين واقعه مهم تاريخ ايران و چاپ و پخش آن در ميان مردم، در زنده نگاه داشتن خاطره و تاريخ اين نهضت و جلوگيري از فراموش شدن پيشامدها و داستانهاي آن خدمتي بس بزرگ و پر ارج به تاريخ ايران و دموكراسي و مشروطه كردهاند. اين دلاورمردان به نوبه خويش سهم بسيار مهمي در ثبت حوادث و شكار لحظهها داشتهاند. اينان بجاي تفنگ دوربين بدست گرفتند تا امروز ما شاهد نيز 1از جان گذشتگي مردان فداكاري باشيم كه با تمام قوا در مقابل قواي استبداد ايستادگي كردند. حتي از عكاسان، شهيد دادند. اي بسا بعضي از اين عكاسان كه در لحظه موعود اگر ضرورت ايجاب مينمود دوربين را بر زمين گذاشته و تفنگ بدست ميگرفتند كه اين حركت مردميشان باعث ايجاد بغض و كينه مستبدان نسبت به اين عكاسان گرديد بطوريكه عكاسخانهشان و در همين آتش سوزيها بسياري از عكسها و شيشههاي عكسها از بين رفت ولي با وجود اين باز هم آثارشان 2را آتش زدند زينت بخش كتابها و كتابخانهها و موزهها گرديد. مگر ميشود آفتاب را به زنجير كشيد!

اينان تني چند از عكاسان آزاديخواه و يا دوستدار آزادي و مشروطه بودهاند و به اين جهت در حوادث و جريانهاي تاريخي شركت داشتهاند و با به خطر انداختن جان و زندگي خود در اوضاع بسيار سخت و بيمناك با دوربينهاي بزرگ و سه پايه دار آن زمان از آن پيشامدها عكس گرفته و به يادگار نهادهاند. عكاسان آن دوره در آن زمان از آن دوربيتهاي بزرگ چنان تصاويري آفريدند كه امروزه به سند زنده تاريخ مبدل گشته و اين تصاوير از نظر سياسي و اجتماعي و مردم شناسي قابل بررسي است. تاريخ ايران سپاسگزار اين عكاسان است. در اين مقاله تا جايي كه ميتوانستم سعي نمودهام تا از تمامي عكاسان متعهد و هنرمند دوره مشروطه يادي نموده باشم اما در اين ميان نقش دو سه نفر از آنان چشمگيرتر از بقيه است كه زندگي نامه اين چند تن به بطور اجمال از كتابها و مجلات مختلف عكاسي جمع آوري گرديده تا مورد استفاده پژوهشگران و دوستداران اين رشته قرار گيرد. از جمله اين عكاسان آزاديخواه استپان استپانيان است كه با شور و شوقي كه در راه آزادي و دموكراسي داشته، با كوششي خستگي ناپذير آنچنان در ثبت و ضبط وقايع مشروطه تلاش مينموده است كه امروزه بسياري از عكسهاي مشروطه از آثار اوست و اين آثار اسناد مهمي در تاريخ مشروطه به شمار ميرود.

گذشته از عكسها، استپانيان با همكاري مرحوم علي وكيلي كارت پستالهايي از پيشامدهاي مشروطه به خارجه سفارش داده بودند كه هم اكنون در دستهاست و آنها نيز از مدارك تاريخ مشروطه ايران به شمار ميرود. چنين آمده است: «روز دوشنبه بيست و دوم فروردين اين لشگر از 115در تاريخ هجده ساله آذربايجان بخش يكم صفحه تبريز روانه ميگرديدند و چون تبريزيان يفرم خان و سردار بهادر را بس ارجمند ميداشتند و ايشان نيز جايگاه اين شهر را نيک ميشناختند چنين نهادند كه هنگام راه افتادن با مردم شهر بدرود گويي كنند و شهريان بنوازش ايشان را راه اندازند. لشگريان با سرداران به ميدان مشق درآمدند و شهريان در آنجا انبوه شدند. والي و نمايندگان انجمن و سردستگان نيز همگي در آمدند. و 3نخست نمايشي از سوي لشگر داده شد و سپس سخناني از اين اين سو رانده گرديد و بارون استپانيان پيكرهاي برداشت چون اين كارها انجام يافت دستههاي لشگر با آوازهاي بلند در ميان هلهلههاي شادي راه افتادند. مردم تا بيرون شهر بدرقه كردند و يكروز تاريخي پر ارجي بود.» در گفتار دوم بنام «پيشامدهاي آذربايجان» در جريان پناهنده شدن 552باز در بخش دوم تاريخ هيجده ساله آذربايجان صفحه عدهاي از مشروطه خواهان به خانه شهبندري و دخالت روسها و صمد خان در اين ماجرا چنين آمده است: «اين گفتگوها پيش ميرفت و در اين ميان برخي از پناهندگان براي خود راه پيدا كرده بيرون رفتند و نماند جز آقاي فشنگچي با برادرش، و رفائيل نامي از ارمنيان با برادرش و بارون استپانيان. از اينان فشنگچي را ميدانيم كه با روسيان جنگ كرده و از آنان كشته و يک گنهكار بنام ميبود. استپانيان نيز از آغاز جنبش مشروطه به آزاديخواهان پيوسته و چون كارش پيكره برداري بود در چند سال روزگار جنگ و شورش تبريز پياپي از دستههاي مجاهدان و سردستگاه آنان و از نمايشها و از سنگرها و از خانه ها بازارهاي تاراج ديده ويران شده و از جنگها و كشتارها پيكرهها برداشته و آنها را چاپ كرده و به دستها داده و بدينسان يک نيكي
گرانبهايي را براي تاريخ مشروطه انجام داده بود، و خود دلبستگي بسيار به آزادي ميداشت. اما رفائيل را نميشناسيم سپهدار از كارگزار كه همراه او آمده بود درباره اين پناهندگان با صمدخان و سپهدار و شهبندر 4روزيكه به تبريز رسيد آقاي شريف الدوله گفتگو ميداشت و در نتيجه چنين نهاده شد كه سپهدار بنام فرمانفرمايي آذربايجان زينهار نام به نام آن پنج تن بنويسد و آنان از شهبندري بيرون آمده از راه ساوجبلاغ و كردستان به خاك عثماني روند. در ميان اين گفتگوها استپانيان گريخته بود بيرون براي بازمانده زينهارنامه نوشتند و آنان از شهبندري بيرون آمده تا ساوجبلاغ و بوكان رفتند. ولي از آنجا راه را برگردانيد، 5رفت آهنگ زنجان كردند كه روانه تهران شوند. از اين سوي كه كنسول روس از بيرون آمدن آنان آگاهي يافته و ناخرسندي نمود و اين بود صمدخان به زنجان كه برادرش سردار مؤيد حكمران آنجا بود تلگراف فرستاده دستور داد كه آنان را چون رسيدند بند كرده نگذارد بجاي ديگر روند.

سردار مؤيد آن دستور را بكار بسته آقاي فشنگچي و همراهانش را كه رسيده بودند نگهداشت و چگونگي را به تبريز آگاهي داد و …» در اولتيماتوم نامهاي كه نوشته شده در بند اول چنين آمده 722همچنين در بخش سوم تاريخ هيجده ساله آذربايجان صفحه است «اولا بايد مجلسي مركب از شانزده نفر به دستورالعمل بارون استپانياس بفوريت تشكيل يابد.» كه اين امر باز هم دليل بر محبوبيت و سرشناسي استپانيان ميباشد. دشمني مسبتدان با عکاسان مستبدان در دوره استبداد صغير مخالفت با عكاسان را نيز از ديده دور نداشته، سراغ آنان رفته و با غازت عكاسخانهها و كتک زدن عكاسان دل خود را خنک گردانيدند. انگيزه دشمني و بدخواهي مستبدان با عكاسان اين بود كه آنان چه از روي هواخواهي و چه از ديده فروش عكسها به مردم، دامن به آتش شور مشروطه خواهي و آزاديخواني ميزدند و از برچيده شدن بساط مشروطه جلوگيری ميكردند. به ويژه در اين زمان كه محمدعلي ميرزا در تهران سخت مشروطه خواهان را تعقيب و شكنجه ميكرد و در تبريز ستارخان با كارهاي گردانه خود، اميد بازگشت دوباره آزادي و مشروطه را نويد ميداد و همه دلها و چشمها به تبريز و كارها و دليريهاي ستارخان دوخته بود. چنانكه در اين روزها عكس او را پي در پي در تهران چاپ كرده در دسترس مردم و آزاديخواهان و مشروطه طلبان مينهادند و اين موضوع خود عقدهاي در دل محمد علي ميرزا و پيرامونيان او گرديده بود و تنها چاره را در بستن در عكاسخانهها و شكنجه و زنجير كردن عكاسان ميدانستند.

در كتاب خاطرات شرفالدوله، ميرزا ابراهيم خان شرفالدوله نماينده دوره اول مجلس در خاطرات خود مينويسد: «يک چندي بود عكس ستارخان را كه از تبريز فرستاده بودند در تهران از روي عكس او عكس برداشته عكاسها ميفروختند و اسباب كسب و روزي و گذراندن خود قرار داده بودند. ديروز ماموران از جانب دولت آمدند، عكاسخانهها را مهر و موم كردند و التزام گرفتند كه عكس فروشي ننمايند. از قراري كه مي گويند بعضي از عكاسها را برده چوبكاري كردهاند و حبس نمودهاند. به مضمون: الانسان حريص بما منع، هر قدر در اين مورد سختگيري مينمايند مردم بيشتر مايل و حريصتر خواهند بود. هر تدبيري نمايند نميتوانند مردم را از ميل قلبي منصرف نمايند. يكي نقل كرد زني ده تومان داد عكسي از ستارخان خريد و نگاهي كرده رقت نمود و عكس را روي زمين گذاشت سجده نمود و ميبوييد و ميبوسيد.» هـ. ق مينويسد: 1326باز در دنباله خاطرات در ياد كردن پيشامدهاي دوشنبه چهارم شعبان «ديروز جمعي از هواخواهان مشروطه را در بازار گرفتار و حبس كردهاند و آن چند عكاس را كه به تهمت فروختن چاپ كردن عكس ستارخان گرفتهاند آوردهاند در سبزه ميدان كتک زده چوبكاري زنجير نمودهاند.»

جامعه عكاسان ايران، در راه آزادي و مشروطه شهيد نيز دادهاند كه داستانش بسيار اندوهبار و دلگداز است. ما آن را به ياد عكاس جوان و ناكام و خوش سيمايي كه شور و شوق آزاديخواهي و عشق و علاقه فراوانش به دليريها و فداكاريهاي «گرد آزادي» ايران، يعني ستارخان سردار ملي، باعث آن گرديده بود كه پياپي عكسهاي او را چاپ كرده در تهران ميان مردم پراكند و از بدخواهان مشروطه و مستبدان نيز گاهي در پيشامدها عكس گرفته چهره و قيافه آنها را ميشناساند. به همين جهت پيرامونيان محمد علي ميرزا در پي فرصت مناسب بودهاند كه او را گوشمالي بسزا دهند. اين عكاس شهيد كه با برادرش در خيابان لاله زار تهران، مغازه عكاسي داشت ميرزا جواد خان، فرزند ميرزا حسين خان و برادر ميرزا محمد خان كه سپس نام خانوادگي «مظهري» پيدا كردند.

عموي او ميرزا حسن خان مهندس مجلس شوراي ملي و مسجد سپهسالار بود. واقعه زشت ميدان توپخانه آغاز گرديد. بنابر يادداشت برادرش ميرزا محمد خان مظهري 1327در روز آدينه بيستم جمادي الاخر اين عكاس جوان هنگام عصر براي ديدار عموي خود به مجلس ميرود و به هنگام ورود در هشتي مجلس اتباع صنيع حضرت به جرم آن كه آن ناكام يک موقعي عكس حضرت و سيد كمال و عدهاي ديگر از مستبدان را برداشته بود او را تيرباران نموده و سه روز نعش او را در يک چاه كه در داخل مجلس بوده پنهان نموده و مادر و برادر و كسان او پس از رفتن به خانه اشراف و بزرگان از جمله سعدالدوله و ديگران و دوندگيهاي فراوان اجازه گرفتند كه نعش بيچاره جوان را از مسبتدان پس گرفته در 6ابن بابويه دفن نمايند. «امروز طرف عصر، صنيع حضرت با جمعي 7در تاريخ بيداري ايرانيان درباره كشته شدن اين عكاس شهيد چنين آمده است: الواط كه با اسلحه ميباشند، ريختند در عمارت بهارستان و ميرزا جوادخان عكاس را گلوله باران نموده چند نفر را هم مجروح نمودند. اين جوان مقتول در خيابان لاله زار با برادر خود عكاسي ميكرد و در چندي قبل او را به جرم اينكه عكس ستارخان را فروخته است گرفتند. چون در ابتداي مشروطه بود اين گرفتاري باعث ايراد شد. لذا او را مرخص نمودند، بلكه تا يک اندازه ايراد هم از شاه شد و او در كار خود مصر بود تا اينكه امروز عصر به تير اتباع صنيع حضرت اين جوان به قتل رسيد مردم متفرق شده فرار كردند. نعش مقتول تا صبح در جلو عمارت بهارستان ماند جمعي ريختند در مدرسه سپهسالار و مدرسه را تصرف كردند و طلاب را بيرون كردند. طرف شب حاج حسين آمد بنده منزل اول خبر قتل عكاس را داد.» عكس اين عكاس شهيد در كتاب اختناق ايران چاپ شده است.

استپان استپانیان

استپان استپانيان يكي از معدود عكاسان دوره مشروطه ميباشد كه به علت ساكن بودن در شهر تبريز، مركز و خاستگاه انقلابيون مشروطه خواه، توانسته است از اكثر شخصيتها و رخدادهاي دوره مشروطه عكاسي نموده و عكسهاي بينظيري از ستارخان، باقرخان، يپرم خان و ساير انقلابيون و جنگهاي خياباني آن دوره نمايد. بخش بسيار مهمي از تاريخ عكاسي كشور ما راتصاوير مربوط به عكس و عكاسي در دوره مشروطه تشكيل ميدهد. متاسفانه به علت غارت تصاوير اين دوره توسط غارتگران فرهنگ و هنر اين مرز و بوم و سوزاندن و از بين بردن تصاوير توسط بعضي عوامل ناآگاه و گاه مغرض و همچنين پراكندگي اين قسمت از تاريخ كشور ما، تحقيق كامل و جامعي از اين بخش عكاسي به عمل نيامده است و تنها منابع و مآخذ مورد استفاده بازماندگان عكاسان دوره مشروطه مانند نوههاي استپانيان يا آنتوان سوريوگين و … ميباشد. و اما چند سطري در مورد زندگي نامه استپانيان. يكي از هنرمندان عكاس دوره قاجار و مشروطه كه امروزه هر تصويري كه از 1249 ميلادي برابر با 1870اين دوره در دست ماست نتيجه زحمات و تلاشهاي اين عكاسان پيشرو و متعهد است. وی در سال هجري شمسي در حومه شهر ايروان در قصبهاي به نام نورك متولد شده است. تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش گذرانيده سپس وارد مدرسه عالي اچميادزين، مركز روحانيت ارامنه شده و از آنجا فارغالتحصيل شده است. در حين تحصيل عكاسي را هجري شمسي) 1267 ميلادي (1888در اين مركز ياد گرفته است. به علت شركت در يک جنبش انقلابي در حوالي سالهاي توسط دولت تزاري روسيه دستگير و پس از يک محاكمه دسته جمعي همراه يارانش به جزيره ساخالين تبعيد و به عنوان محكوم به حبس ابد با اعمال شاقه به آن جزيره منتقل شده است.

مدت ده سال در جزيره ساخالين دوره تبعيد را گذرانيده و پس از سه بار تلاش براي فرار از زندان، سرانجام در بار سوم موفق به فرار شده و به كمک يک كشتي ماهيگيري ژاپني به سواحل آمريكا پناهنده شد و از طريق سانفرانسيسكو، استانبول، طرابوزان، باطوم و باكو خود را به تبريز رسانيده است. به دليل داشتن تابعيت ايراني در شهر تبريز ازدواج كرده و عكاسخانه خود را در هجري شمسي ميباشد. در مدت تبعيد 1279 ميلادي برابر با 1900محله ميارميار تبريز افتتاح كرده است. عكاسخانه در سال استپانيان در جزيره ساخالين، آنتوان چخوف نمايشنامه نويس مشهور كه پزشک ماهري نيز بوده است، جهت تحقيقات پزشكي به همراهي گروهي به جزيره ساخالين اعزام ميشوند. در اين زمان از طرف ماموران استپانيان به عنوان عكاس با اين گروه همكاري مينمايد و عكسهايي را كه در اين زمان براي تحقيقات اين گروه تهيه نموده هم اكنون به عنوان ميراثي ارزشمند در موزه آرميتاژ نگهداري ميشود. اين مجموعه نفيس در مسكو نيز به چاپ رسيده و تمام عكسهاي مجموعه مزبور به نام ساخالين از كارهاي زنداني تبعيدي استپان استپانيان ميباشد.

شمسي) دين خود را به عنوان عكاس متعهد به جامعه عكاسي جهاني ادا كرده و با شركت فعال 1286 ميلادي (1907در سال در جنبش مشروطيت و جاودانه كردن چهرههاي تاريخي اين نهضت، نام خود را نيز در تاريخ جاودانه ساخته است. در اين زمان به علت همكاري با مشروطه طلبان مورد تعقيب ماموران نظامي دولت روسيه تزاري بوده و با ورود ارتش روسيه تزاري به تبريز به ناچار از تبريز همراه با ساير مشروطه طلبان به ارزروم در خاك عثماني پناهنده شده و پس از انتقال خانوادهاش به ارزروم در شهر مزبور عكاسخانه خود را داير كرده و مشغول كار شد. و سپس در آنجا دستگير و به سرنوشت نامعلومی دچار شد.

آنتوان خان سوریوگین

يكي ديگر از عكاسان بزرگ جنبش مشروطه آنتوان سوريوگين ميباشد. سوريوگين يكي از عكاسان بزرگ و مشهور ايران است كه هم اكنون بيشتر آثارش زينت بخش موزههاي جهان است. تمامي ً هزار نگاتيو شيشهاي تقريبا7سوريوگين اولين عكاسي بود كه شهرت و آوازهاي در ايران به دست آورد. او با داشتن مكانهاي مهم ايران را ثبت كرده است و بيشتر عكسهاي دوران مشروطيت و پرترههاي اشخاص مهم از كارهاي اوست. سوريوگين به جهت اينكه در نقاشي نيز مهارت خاص داشت در نورپردازي چهره از سبک رامبراند (نور مورب) استفاده ميكرد. در سفارت روسيه در تهران متولد شد و سالهاي اوليه زندگي را در ايران گذراند. سوروگين بعد از 1840سوريوگين حدود تحصيلاتش در رشته نقاشي همراه برادرانش امانوئل و كوليا نزد عكاس معروف روسي، ديميتري ايوانويچ ژرماكوف در تفليس يک دوره عكاسي گذراند و سپس تصميم گرفت به ايران آمده و فرهنگ زندگي ايرانيان را به صورت مستند عكسبرداري كند. سوروگين و برادرانش همراه يک كاروان از قفقاز به ايران آمد و عكاسخانه خود را به همراه برادرانش كوليا و 1870حدود امانوئل در تبريز تاسيس نمود. پس از چندي كتابي در فن عكاسي ترجمه و آن را به وليعهد تقديم نمود. هنگامي كه مظفرالدين شاه به سلطنت رسيد او نيز به تهران رفته و در خيابان علاالدوله (فردوسي كنوني) عكاسخانه را داير نمود و در اندك زماني به سبب كار خويش شهرت و معروفيتي خاص در ميان مردم به دست آورد. او در ايران با يک خانم ارمني ايراني ازدواج كرد. داراي هفت فرزند بود كه يكي از دخترانش به نام ماري پس از او عكاسخانه را اداره ميكرد. وی مردي آرام، گوشه گير، خوش برخورد و گشاده رو و در عكاسي استاد بود.

جوايز و مدالهاي فراواني بدست آورد كه تصوير آنها خانواده سوروگين به علت ارتباطشان با جنبش مشروطه دچار مشكلات 1908را همراه آرم پشت عكسها چاپ ميكرد. در سال زيادي شده و مجبور به پناهنده شدن به سفارت انگلستان گرديد. خانه كنار استوديو سوروگين بمب گذاري شد. اين واقعه آسيب بزرگي به مجموعه نگاتيوهاي شيشهاي او رساند بطوري كه فقط دو هزار عدد از هفت هزار عدد نگاتيو باقي ماند. پس از آن سوروگين به سفر براي عكاسي خاتمه داد و كار خود را به استوديو محدود كرد. او به دنبال كمال بود و سعي ميكرد كه شخصيت افراد را در تک چهرههايشان به تصوير درآورد. در زمان رضاشاه نگاتيوهاي شيشهاي او به بهانه اينكه ايران قديم و منسوخ شده را نشان ميدهد توقيف شد و بدين ترتيب تمام تلاشها و سرمايه گذاري موفق سوروگين به پايان رسيد. او در نهمين دهه زندگياش دار فاني را وداع گفت و در مقبره خانوادگياش درتهران به خاك سپرده شد. به عنوان يک عكاس در اين كشور ًتا جايي كه ميدانيم سوريوگين اولين عكاسي بود كه آوازهاي در ايران به دست آورد و صرفا تمامي مكانهاي مهم ايران را ثبت كرد. شيوه متمايز و ً هزار نگاتيو شيشهاي، تقريبا7امرار معاش كرد. او با داشتن بيش از ماهيت برتر آثار سوريوگين هر آنكس را كه به مطالعه آثارش ميپرداخت، شيفته خود ميساخت. او توجه خاصي به تغيير كيفيت نور داشت. بيشتر عكسهايي را كه در هواي آزاد و در خارج از ساختمان برداشته بود به هنگام ظهور و در زماني عكسبرداري شده بودند كه خورشيد در بالاي سر قرار گرفته و سايهها به حداقل رسيده بودند. خطوط مورب، استفاده از نور و سايه جهت تاكيد بر جزئيات و تشديد آنها، قرار دادن گروهي از افراد و يا تنها يک تن در پيش زمينه جهت القاي پرسپكتيو مناسب يا ارتفاعي نسبي، از ويژگيهاي سوريوگين به شمار ميروند. كه گاه خود نيز در حالي كه در كنار اثري باستاني ايستاده بود در عكسهايش ظاهر ميشد. چنانچه دسترسي به ديگر افراد برايش غير ممكن بود دوربيني را كه بر يک سه پايه سوار كرده بود در عكس قرار ميداد. بسياري از پرترهها يا عكسهاي گروهي او از تركيب بندي بدون نقص، هيجان و نشاط، آرامش و آسودگي برخوردارند. اين ويژگيها به همراه درك عالي وي از تاثيرات نور، آثارش را برخلاف آثار هندسي، ايستا، و علمي متداول در ايران در آن روزگار، بسيار خلاقانه و هنري ميسازند. بنابراين آثار سوريوگين به روشني قابل تشخيص است و عكسهايش تصاويري گيرا از زندگي و فرهنگ قرن نوزدهم در ايران را به نمايش ميگذارند. ـ ميراث سوريوگين: نگاتيو شيشهاي از آثار سوريوگين براي 696جاي خوشوقتي است كه هيئتي از كليساي پرزبتياري در تهران به ميراث گذاشته شده بود. در سال ) كه توسط Islamic Archives، بايگانيهاي اسلامي (1951 -52 ) تاسيس شده Myron Bement Smithمايرون بيمنت اسميت ( بود آنها را خريداري كرده و سرانجام آنها را به انستيوي اسميتسونين عكس چاپ آلبومين از سوي 18 اهدا كرد. همچنين Smithsonian به دست آمدهاند. اينها مجموعه آثاري كاملا Jey Bisnoجي بيزنو بيهمتا هستند كه منابعي غني را براي مطالعات بعدي در اختيار محققين قرار ميدهند. در مجموعههاي كشور هلند نيز ميتوان برخي آثار سوريوگين در شهر آمستردام، Rijksmuseum عكس در بخشي از 34را يافت. در موزه ملي Bosschart عكس در مجموعه عكاسي بوسچارت 185 قوم شناسي در لايدن نگهداري ميشوند.

عبدا… میرزا قاجار شاهزاده

افراد هميشه در شرايط زماني و مكاني خاصي به سر ميبرند. رفتارشان محصول مشترك تواناييهاي فطري و محيط است. كار هنري نوعي تلاش است. هر جنبهاي از هنر، در زمان خود اهميت پيدا ميكند و اين جنبه از بين نميرود، زيرا هر معنايي كه هر كار هنري در نسل بعد پيدا ميكند نتيجه در آميختگي كل نظراتش و تفسيرهاي پيشين است. عبدالله ميرزا قاجار در جايي از تاريخ قرار گرفت كه شايد نميتوانست غير اين باشد. در زماني كه حكومتي براي نسخه برداري سياسي از غرب اروپا) در قرن نوزدهم سعي در به خدمت گرفتن هنرمندان در ً(خصوصا دربار خود كرد. در دفتر تاريخ هنر ايران، عكاسي و عبدالله ميرزا را هميشه كنار هم قرار دادهاند. عكاسي، هنري كه خود دگرگون كننده بسياري از هنرها و هنرمندان بود، عبدالله ميرزا را به مانند بقيه مسحور خود ساخت و عاقبتي مانند بقيه هنرمندان طراز اول را نصيب وي ساخت. قمري متولد شد و پس از اتمام تحصيلات مقدماتي وارد مدرسه داالفنون 1266عبدالله ميرزا فرزند جهانگير ميرزا در سال شد و فن عكاسي را فرا گرفت و در همانجا مشغول به كار شد.

در زمان وزارت علوم عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه، با كمک قمري) به فرنگستان فرستاده شد تا در اين رشته، هنر خود را تكميل نمايد. عبدالله ميرزا در 1295معيرالممالک (در حدود سال به دربار قاجار راه يافت و مشغول كار شد. 1300سال قمري او مانند بقيه هنرمندان درباري دچار ياس شده و حال خود را چنين بازگو 1314پس از مرگ ناصرالدين شاه در سال ميكند: «اگر چه بعدها نيز مكرر اقدام نمود، اما يک دست صدا ندارد، اين است كه عرض حالي به طالبين اين اعمال مينمايد و تعهد ميكند كه هر گاه بزرگواري، همت به تشويق و ترتيب اسباب اين كار نمايد و مايلزم را تكميل فرمايد، بنده در مدت بيست روز، عكس منظور را از چاپ در آورده تقديم ميكند. «توضيح اينكه بنده خود را مزدور دانسته، توقعي كه دارد اين است كه آنقدر همراهي بيند كه زير بار نماند، تا اين كه تواند، شب و روز بدون تعطيل مشغول ميشود و اعمال مذكور را مجرا ميدارد. و اگر بعد از وجود متقضيات، اين بنده از عهده برنيايد، به انحا مختلفه در مجازات من مبالغه نمايند تا بعدها ديگري ادعاي بيجا نكند.» «بنده حقير عبدالله قاجار» درباره وي چنين مينويسد: 1317بعد از ناصرالدين شاه در دوره مظفري مجله حكمت چاپ مصر در سال «شاهزاده عبدالله ميرزا يكي از مردمان باهنر ايران و سالهاست در دارالفنون تهران بدين هنر آموزي و عكس اندازي همه امرا و وزرا و بزرگان مملكت مشغول است. چهار سال قبل روزنامههاي ايراني و فرنگي شرح سياحت اين شاهزاده را به وين و اكمال نواقص و تحصيل اكتشافات جديده اين فن را مفصل نوشته…» در اول مشروطيت نيز به عكاسي مشغول بود، چنانچه يكي از اسناد با ارزش آن زمان چنين ميگويد: چگونه فرمان مشروطيت به دست مردم رسيد: بدست مردم رسيد و عدهاي از وجوه آنرا به چشم ديدند و با دست لمس كردند ًاز امتيازات فرمان مشروطيت اين است كه واقعا به صورت اعلان به اطلاع مردم رسانيده شود. درست است كه ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله پس از صدور ًنه اينكه صرفا فرمان مشروطيت مفاد آن را به همه ايالات ولايات تلگراف كرد و اين خود سندي بود براي مردم. لكن خود مردم هم فرمان مشروطيت را ديدند و خواندند و حقيقت وجود آن بر ايشان مسلم شد. جريان قضيه از اين قرار است كه وقتي فرمان مشروطيت صادر شد، عدهاي از تجار به اتفاق حاج حسين آقا امين الضرب كه مورد احترام عمومي و طرف ارتباط با مقامات دولتي بود به رستم آباد منزل ييلاقي صدراعظم رفتند و از جريان موضوع اطلاع حاصل كردند و براي اينكه عامه مردم را بطور محسوس و مستدل در جريان كار بگذارند، عين فرمان مشروطيت را گرفته شمسي) عكاس 1284 به منزل شهري حاج حسين آقا رفتند و به يادگار عكس گرفتند. اين عكس را هفتاد سال پيش (ًمتفقا زبردست آن دوره عبدالله ميرزا قاجار گرفته است و از كارهای خوب اوست. از اين عكاس به واسطه موقعيت وي تعداد زيادي آلبوم (كه اسنادي گرانبها هستند) در آرشيوهاي كاخ گلستان، كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، مركز نشر تاريخ معاصر ايران و مجموعههاي خصوصي نگهداري ميشود كه اميد است مورد پژوهش دقيقتري قرار گيرد.

سید عبداله شیخ الاسلامي امجد الوزاره

هـ.ش) 1257 هـ.ق (1295سيد عبداله امجدالاسلام فرزند حاج سيد حسين مجدالاسلام از خاندان شيخ الاسلامي قزوين به سال در قزوين چشم به جهان گشود. در آغاز جواني پدرش او را براي تحصيل ديني به عراق گسيل داشت تا مجتهد شده به قزوين بازگردد و بتواند املاك و موقوفات شيخالاسلامي را در دست گرفته حفظ نمايد. وي پس از سه سال تحصيل در كربلا چون هواي آن شهر با مزاج او ناسازگار بود به قزوين بازگشته پس از تغيير عمامه به كلاه از طلبگي چشم پوشيد. سيد عبدالله به اقتضاي جواني در اين هنگام سخت شيفته موسيقي شده و به طور پنهاني در نزد جواد خان نامي به فراگرفتن آن پرداخت ليک پدرش از اين كار او آگاه شد و او را عاق كرده از خانه بيرون نمود.

وي به اتكا موسيقي داني و عكاسي و خط خوش و زبان روسي كه ميدانست عازم تهران گرديد تا كاري براي خود بيابد. وي با شادروان عارف قزويني دوست بوده و از هواخواهان و پيرامونيان او شمرده مي شد. همسر سيد عبداله دختر سيد حسن شيخالاسلام، رئيس المجاهدين از سران مشروطه خواه قزوين بود و او همگام با پدر زن خود در راه پيشرفت مشروطه ميكوشيد. هنگامي كه شيخ فضلالله نوري در تهران بر ضد مجلس به اقدامات و تحريكاتي دست زده بود وي به عنوان ناظم المجاهدين همراه با رئيس المجاهدين با دويست سيصد سوار از قزوين براي نگاهباني مجلس شوراي ملي به تهران آمده، انجمن مظفري را سنگربندي كرده آتش فتنه را خاموش كردند و به اين مناسبت از سوي مجلس به دريافت نشان افتخار درجه يكم مفتخر گرديد. پس از به توپ بستن مجلس كه محمد علي ميرزا دستور داده بود ميرزا حسن رئيس المجاهدين و وي را دستگير كنند.

او به استانبول گريخت و پس از پايان دوره استبداد صغير از استانبول به تفليس رفت. در آن هنگام به تحريک ممتحن السلطنه البرز تن از مجاهدين را به فرمان دولت تزاري دستيگر و زنداني كرده بودند. رئيس المجاهدين، سيد عبداله 33كه كنسول تفليس بود، را براي فراهم آوردن مقدمات آزادي آنان در تفليس گذاشته بود كه سپس با آمدن عليقلي خان انصاري مشاورالملک از پتروگراد به تفليس و عزل ممتحن السلطنه، پس از سه ماه كوشش، سرانجام مجاهدين را از بند تزار آزاد كردند. پس از ممتحن السلطنه، مديرالملک رشتي سردار همايون به ژنرال كنسولي تفليس مامور و منصوب شد و سيد عبداله را به عنوان كارمند كنسول گري استخدام نمود. سيد عبداله شعر نيز ميسرود و زماني كه رحيم خان چلبيانلو بر ضد دولت مشروطه برخاسته و مخبرالسلطنه والي آذربايجان از دولت درخواست جنگ افزار كرده بود از قورخانه تفليس ده هزار تفنگ و يكصد هزار فشنگ با مسلسل خريداري شده بود كه هيچ يک از كارمندان كنسولگري حاضر به رسانيدن آنها به تبريز نبودند.

سيد عبداله امجدالاسلام داوطلبانه اين خدمت را پذيرفته و همه آنها را صحيح و سالم به تبريز رساند و پيرم خان با اين جنگ افزارها به غائله رحيم خان پايان داد. مخبرالسلطنه پس از بدست آمدن ايمني در تبريز، در برابر اين خدمت لقب «امجدالوزاره» را از سلطان احمد ميرزا با يک حلقه انگشتري الماس چهار قيراطي براي او گرفت. امجدالوزاره پس از چند سال خدمت در بيرون از كشور به رياست ماليه و سپس به رياست نظميه قزون منصوب گرديد و سپس از خدمات دولتي دست شسته در املاك خود و همسرش در قزوين به كشاورزي گوشه گيري پرداخت. امجدالوزاره از عكاسي سر رشته داشت و به طور تفنن از خويشان و دوستان عكس ميگرفت. وي به سال هـ. ش با خودكشي چشم از جهان فروبست و باغ و زمينهاي ميدان ورزشي امجديه در تهران از املاك اوست.

جهانشاه میرزا

از عكاسان دوره مشروطه كه مجموعه عكس نمايندگان دوره اول مجلس شوراي ملي به توسط او و حبيباله خان عكاسباشي عضدالسلطان برداشته و تنظيم شده است. جهانشاه ميرزا از اعقاب جهانشاه پسر سي و سوم فتحعلي شاه و مريم خان سي و نهمين همسر فتحعلي شاه است. حبیبالهخان ■ حبيباله خان عكاسباشي عضدالسلطان كه متاسفانه از زندگاني او اطلاعي در دست نيست.

روسي خان  هـ. 1292 شهرت يافته است، پدرش يک انگليسي و مادرش از تاتارهاي روسيه بود كه به سال 8ايوانف كه به روسي خان با ميرزا مهدي خان 1325ق درتهران چشم به جهان گشود. وی از شاگردان عكاسخانه عبداله ميرزاي قاجار بود. در سال مصورالملک شريک و عكاسخانهاي در خيابان علاالدوله (فردوسي كنوني) داير كرد. اين عكاسخانه چندين سال برقرار بود و عكسهاي فراواني با دست روسي خان گرفته شده كه در خانوادههاي تهراني موجود است. وي در گرفتن پرتره شهرت داشت. به افتخار سلطان احمد ميرزاي وليعهد دوتن روس در باره دو فيلم سينمايي در تالار آينه كاخ گلستان نمايش ميدهند 1325سال و سپس در خانه اعيان و اشراف و نيز عروسيها نيز به نمايش فيلم ميپردازند. اين نمايشها باعث جلب توجه عامه به اين هنر جديد گرديده و روسي خان و مصورالملک پي به اهميت تجاري اين پديده نوين ميبرند و در همين سال يک دستگاه پروژكتور خريده و شروع به نمايش فيلمهاي هفت و هشت دقيقهاي ميكنند. اينان نيز نمايش فيلم را نخست در دربار و خانههاي بزرگ آغاز كرده و سپس به مجالس عروسي و جشنها ميكشانند. روسي خان و مصورالملک تصميم جديدي گرفته و نخست فيلمها تن تماشاگر در خيابان 200را شبها در عكاسخانه خود نمايش ميدهند و سپس به آماده ساختن يک سالن سينمايي با گنجايش بنياد مييابد. از آن پس بالا خانهاي در خيابان لاله زار، بالاي ًعلاالدوله ميپردازند و بدين ترتيب دومين سينماي تهران رسما مطبعه فاروس، اجاره كرده و سالن نمايش مرتبي ساخته و فيلمهاي كمدي به نمايش ميگذارند. در اين هنگام از سوي برخي روحانيون براي سينما اشكالاتي پيش ميآيد ولي روسي خان كه با دربار محمد علي ميرزا ارتباط داشت و به علت اينكه مادرش تبعه روس بود و روسها از او پشتيباني ميكردند اين اشكالات را به هيچ شمرده به كار خود ادامه ميدهد. در جنگلهاي مشروطه خواهان و مستبدان به جهت آنكه روسی خان از نزديكان محمدعلي ميرزا و لياخوف بود و عكاسخانه او نيز مركز گرد آمدن قزاقان و مستبدان بود، سينما و مغازه عكاسي روسي خان و مصورالملک غارت و همه آپاراتها و دستگاههاي سينما توگراف و فيلمهايي كه برداشته شده يا خريداري گرديده بود تاراج ميشود. ) همراه او به اروپا ميرود و ديگر هرگز به ايران باز نميگردد. روسي 1327روسي خان پس از عزل محمدعلي ميرزا (جمادي الثاني هـ.ش) در سن كلو در نزديكي پاريس چشم از جهان فرو بست. 1346 (اواخر اسفند 1968خان در ماه مارس يكي از حوادث جالب توجه عكاسخانه روسي خان ماجراي عباس آقا صراف است. روزي عباس آقا صراف تبريزي چند روز پيش از كشتن ميرزا علي اصغر خان اتابک به عكاسخانه او آمد و عكس نيم تنه و كتاب به دست معروف خود را بر ميدارد و به روسي خان ميگويد: «اين عكس را ارزان نفروش زيرا طالب زياد خواهد داشت» روسي خان ابتدا از مقصود او سر در نميآورد ولي وقتي هـ.ق عباس آقا اتابک را در جلو مجلس با تير ميزند و خودش را هم ميكشد و نام او در همه جا 1325 رجب 22شب يكشنبه ميپيچد تازه روسي خان به معني گفته چند روز پيش عباس آقا پي ميبرد.

ميرزا مهدي خان مصورالملک

ميرزا مهدي خان مصورالملک از هنرمندان باذوق اواخر دوره قاجار است كه گذشته از نقاشي و آبرنگ، در فن عكاسي نيزه چيره دست بود و شريک روسي خان در تاسيس عكاسخانه در سينما بود. پس از رفتن روسي خان از ايران مدتي عكاسخانه را اداره هجري شمسي اتفاق افتاد. آرامگاهش در امامزاده عبداله است. 1307 تعطيل نمود. وفاتش در ًنمود ولي به علت كسالت بعدا آثار بسيار زياد نقاشي و عكاسي از ايشان بجا مانده كه امروزه زينت بخش موزههاست. وي همچنين فرزند هنرمندي به نام شادروان حسين گل گلاب را تربيت نموده و به جامعه هنري ايران تحويل داده است.

آقا غلامرضا عکاسي اکونومي

آقا غلامرضا در تهران چشم به جهان گشود. پدر او حسينعلي از مردم تهران و مادرش اصفهاني و از خانواده مجلسي بود. غلامرضا از آغاز كودكي به عكاسي علاقه پيدا كرده ضمن پرداختن به درسهاي مكتبي قديم، عكاسي را پيش خود و آشنايانش فرا گرفت و سرانجام آن را شغل و كار خود برگزيد و چون در آن زمان هنوز عكسبرداري در ميان مردم تهران چندان رواج نداشت و مردم رغبتي به آن نشان نميدادند و نيز گاه با مخالفتهاي مردمان قشري روبروميگرديد از اين رو نزديک به بيست بار كارگاه او باز و بسته گرديد. كارگاه عكاسي او در خيابانهاي مريضخانه (سپه)، علاالدوله (فردوسي) و چهار راه حسن آباد و سرانجام در خيابان لاله زار بود. او در كار عكاسي مردي پيشرو بود، و همواره ميكوشيده است از آخرين اختراعات و پيشرفتهاي عكاسي بهرهمند شود. از اينرو در پيشرفت هنر عكاسي در تهران و رواج آن سهم فراوان دارد و به جز فرزندانش شاگردان زيادي نيز تربيت كرده است. به آثار عتيقه علاقمند و كمي عصبي مزاج بود. تا پايان عمر خود را بازنشسته نكرد و تا آخرين روز در آتليهاش مشغول بود. ارادهاي قوي داشت و با همه اعتياد شديد به سيگار ناگهان به يكبار آن را ترك كرد. در انقلاب مشروطه جزو آزاديخواهان و هودار رژيم نوين مشروطه بود ولي سپس بر اثر پيشامدهاي گوناگون، كه موافق ميل هجري 1338او نبود، سرد و نااميد گرديده فرزندانش را نيز سفارش نمود كه وارد هيچ حزب ودسته و گروهي نشوند. به سال شمسي به سبب كهولت بيهيچ بيماري در حدود نود سالگي از جهان درگذشت و در امامزاده عبداله دفن گرديد.

حاج آقا خان عکاسباشي

حاج آقاخاني از عكاسان دوره مشروطه در تبريز است كه عكاسخانه خود را به نام «وطن» در خيابان و مغازههاي مجيديه كه مدت زماني از بهترين و مدرنترين بخشهاي شهر تبريز بود، داير كرده بود. متاسفانه با وجود اينكه عكسهاي زيادي مهمور به مهر حاجي آقاخان در دست است از زندگاني او هيچ اطلاعي در دست نيست.

میرزا محمد خان فوتوغرافچي

ميرزا محمد فوتوغرافچي از عكاسان دوره مشروطه در شهر اروميه بوده كه تعدادي عكس با مهر او به فارسي و لاتين و به اریخ 1330 هـ.ق باقي مانده است.

 فرصت الدوله شیرازي

ميرزا نصير حسيني شيرازي ملقب به «فرصت الدوله» معروف به ميرزا آقا از عكاسان فاضل و هنرمند با ذوق بود. ميرزا نصير در شيراز چشم به جهان گشود. از كودكي علاقه ويژهاي به تحصيل علوم و فنون 1271فرزند ميرزا جعفر بهجت در ماه رمضان مختلف داشت. از يازده سالگي به نقاشي پرداخت و در نزد چندين استاد رشتههاي ادبي و رياضي و نجوم را درس خواند و كم هـ.ق در بوشهر با 1303كم آغاز به سرودن شعر كرد. زماني نيز به آموختن پزشكي پرداخت ولي سپس آن را رها كرد. به سال سيد جمالالدين اسد آبادي آشنا گرديد و از محضر او استفاده و استفاضه نموده و انديشههايش درباره علوم و سياست دگرگون گرديد و تخم آزاديخواهي و مشروطه طلبي در دلش كاشته شد. او در راه مسافرت به تهران در اصفهان با داعي الاسلام فاضل و مبلغ معروف آن زمان كه عكاسي هم ميكرده است ملاقات نمود. ميرزا آقا در روزهايي كه در تهران بود به پيشنهاد عبداله ميرزا عكاسباشي عكاسي آموخت. خود او در اين مورد چنين مينويسد: «باري در ايام توقف در تهران عبداله ميرزا قاجار عكاسباشي مرا گفت: كسي كه نقاشي به اعلا درجه تكميل كرده باشد خوب است عكاسي هم بداند، اصرار در اين صنعت نمود و صنعت عكاسيام آموخت چند دستگاه و ماشين خريدم، گاهي مشغول بودم به طوري كه آن را نيز تكميل كردم. خلاصه پنج سال در تهران متوقف بودم از ابتداي صلاي مشروطيت تا زمان 9به هم خوردن مجلس همه را بودم و ديدم.»

برادران خاچاطوریانس هـ.ق در 1330برادران خاچاطوريانس نيز از عكاسان دوره مشروطه در شهر رشت بودند كه تعدادي عكس از ايشان بتاريخ دست است.

زیرنویس: ـ عكاس شهيد ميرزا جواد خان1 ـ استپان استپانيان، عكاس آزاديخواه2 ـ اين مرد يكی از دلدادگان آزادی بشمار می رفت و از روز نخست 3 پياپی پيكره هايی از مجاهدان و آزاديخواهان برداشته و ميان مردم پراكنده می ساخت و چون جنگ تبريز آغاز شد هر روز به سنگرها می رفت و پيكره برمی داشت. گاهی نيز به ياری مجاهدان می پرداخت. ـ آقای محمد علی بنی آدم كه اكنون در تهران گوشه گيرند.4 ـ بيشتری از پيكره ها كه ما در اين تاريخ می آوريم يادگار آن مرد 5 است و چنانكه دانسته ايم او را پس از ديری در خاك عثمانی كشته اند. 1328 مرداد 17ـ اطلاعات ماهانه، شماره 6 484ـ تاريخ بيداری ايرانيان ص 7 ـ محمد علی ميرزا چون ايوانف را روسی خان صدا می كرد بدين 8 نام مشهور شد. 135ـ ديوان فرصت ص 9
منابع: ـ تاريخ مشروطه احمد كسروي ـ تاريخ هيجده ساله آذربايجان ـ دورههاي مجله عكس ـ تاريخ عكاسي و عكاسان پيشگام نوشته: يحيي ذكا. ـ سرآغاز عكاسي در ايران دانااستاين ترجمه ابراهيم هاشمي جلد مهدي بامداد. 4ـ شرح حال رجال ايران ـ خاطرات شرف الدوله ، داريوش گل گلاب. 1ـ بررسي فني عكاسي جلد ـ ايران از نگاه سوروگين. ـ تاريخ بيداري ايرانيان، ناظم الاسلام كرماني. ـ مجلات عكسنامه.

غروب | شماره 2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز