سه گلوله برای وطن خواهی | اصغر محمد زاده

سه گلوله برای وطن خواهی | اصغر محمد زاده
 شهریور ۲۴, ۱۳۹۹  goroob online  روایت , غروب
سه گلوله برای وطن خواهی | اصغر محمد زاده

سه گلوله برای وطن خواهی | اصغر محمد زاده

با شروع جنگ جهانی دوم در سپتامبر 1945 و درگیر نمودن کشورها در دوجبهه متفقین و متحدین زوال برخی دولت ها و کشتار مردم بیگناه را به همراه داشت. در این میان رضاخان پهلوی جانب متحدین را پیش گرفت. نیروهای خصم پس از ظفر در نبرد میدانی استالینگراد برآن شدند که به جانب ایران یورش برند. نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب و نیروهای شوروی از شمال و شرق به صفحات کشور تجاوز نمودند.
پس از اشغال تبریز در چهارم شهریور سال 1320 توسط نیروهای شوروی، این نیروها جهت اشغال سایر شهرهای آذربایجان خیز بلندی برداشته و جانب مراغه را به جهت موقعیت سوق الجیشی در نزد اولیای دولت روس پیش گرفتند. و از جهتی به دلیل تعاقب نیروهای لشگر تبریز که به جانب مراغه عقب نشینی نموده بودند، تصمیم آنها را برای یورش به مراغه مصرتر نمود. یادداشتهای ذیل سرگذشت جانگداز رئیس شهربانی مراغه سربهر اسدالله فقری را که به تازگی این سمت را عهده دار بود، روایت می کند. وی قربانی عمل انجام نشده قرار گرفته و به ناحق جهت فروکش خشم فرمانده روسی اعدام گردید. اگرچه اصالت وی مراغه ای نیست ولی به دلیل ایستادگی در برابر تعدّی دول خارجی و حفظ امنیت شهر به جاست نام را در ردیف مبارزان مراغه ای در برابر نیروهای متفق قرار دهیم. روح اله پیرنیا در دفتر خاطرات خود ورود نیروهای شوروی به مراغه و دست اندازی آنها به ارکان حکومتی را این چنین مسطور نموده است:
ساعت شش و نیم صبح دوشنبه سوم شهریورماه سه هواپیما از طرف میاندوآب می آمدند و در بالای شهر مراغه چند دور زده با مسلسل شلیک نموده رو به طرف تبریز رفتند… حدود ساعت هشت و بیست دقیقه بود که 9 هواپیمای دیگر از طرف میاندوآب در بلندی خیلی زیادی در شهر مراغه در هوا نمایان و کاغذپراکنی نمودند. همین که بالای شهر رسیدند با مسلسل شروع به شلیک نموده و در بخش دروازه شهر مشهور به قم و ساختمان منطقه 2 ایلخی بمب ریخته و به طرف تبریز رفتند که بالنتیجه چهارخانه در بخش دروازه قم خراب شده بود. فوراً رییس شهربانی مراغه (سربهر اسدالله فقری) و شهردار و مأمورین دیگر در محل وقوع حادثه حاضر شده و کمک رفتگران و سایر مردم هفده نفر از زیر آوار درآورده شد. ده نفر از آنها که زن و مرد و بچه بودند کشته شده، دستور دفن داده شد. هفت نفر دیگر هم زخمی بودند که در بیمارستان شیرو خورشید سرخ مراغه تحت معالجه قرار داده شدند. که یک نفر از زخمی ها هم روز بعد فوت کرده و محمود نام گروهبان نظامی هم در اثر بمباران منطقه کشته شده بود که به خاک سپرده شد.
به فاصله یک روز از این حمله عدّه ای از چتربازان مهاجم در اطراف شهر فرود آمده که یکی از آنها از جانب نیروهای ارتش گرفتار و چون سرلشگر مطبوعی فرمانده لشگر آذربایجان از تبریز به مراغه عقب نشینی نموده بود، اسیر مزبور را به او سپردند تا تکلیف وی را ایشان روشن نمایند. مطبوعی چون تصمیم به ترک مراغه داشت، پیش خود اندیشید که با بردن اسیر چترباز همراه خود زحمت راه زیاد شده و دردسری پیش رو به وجود خواهد آورد به همین جهت او را به شهربانی مراغه تحویل و مسئولیت را از خود دفع نمود. سربهر اسدالله فقری رئیس شهربانی مراغه از طرف مطبوعی احضار و به او دستور می دهد که چترباز را تحویل گیرد، فقری از تحویل چترباز خودداری و اظهار می کند برای حفظ و نگهداری اسرای جنگی در قوانین بین المللی قوانین پیش بینی شده که من در محوطه شهربانی میان زندان دزدان نمی توانم رعایت کنم. جای امن دیگری هم برای نگهداری او ندارم پس بهتر است در معیت تیمسار باشد. ولی مطبوعی اصرار نمود و صراحتاً ضمن امر نظامی او را مجبور به تحویل گرفتن سرباز چترباز می کند.
فقری پس از تحویل اسیر وی را به زندان شهربانی منتقل نمود. در این حین رسدبان یکم امیردیوانی (کلانتر شهر) فرصت را برای فرونشاندن خشم را مغتنم شمرده و چترباز اسیر را زیر لگد گرفته و با مشت و شلاق تا دم مرگ شکنجه می کند. این عمل دور از چشم رئیس شهربانی انجام می شود.
روز ششم شهریور نیروهای شوروی وارد مراغه شده و ابتدا شهربانی را متصرف شده سه ارابه روسی در جلو شهربانی مستقر شده بودند. سربهر فقری با درشکه جلوی شهربانی آمده و بعد از احوالپرسی و سلام نظامی با افسران روسی گفتگو و با آنها از شهربانی شهر خارج شد. فقری در این بین چون هجوم قدرتمند نیروهای متجاوز را عیناً نظاره گر شده و ایستادگی را کاری عبث و بیهوده تلقی و شاید تصور وی در عاقبت امر که به کشتار بی گناهان می انجامید تن به صلح مسالمت آمیز زد. نیروهای شوروی با گستاخی تمام مأمورین شهربانی مراغه را خلع سلاح و زندانیان آزاد شدند. در این بین امیردیوانی مسئول شکنجه چترباز روسی یک روز قبل فرصت را مغتنم شمرده و با لباس زنانه از شهر خارج شده بود.

اسیر چترباز به محض رهایی از زندان شکنجه و کتک خوردن خود را با افسران شوروی در میان گذاشته و افسران قُلدرمدار شوروی پس از اطلاع از این عمل وقیح و زشت به جای کلانتر شهر، سراغ رئیس شهربانی رفته و بدون هیچ ابایی به منزل مسکونی وی یورش می برند و بدون اینکه کم و کیف ماجرا و آمرین اصلی شکنجه چترباز روسی را از وی بپرسند با پرابلوم دستی خود 3 تیر به سر «سربهر فقری» شلیک نموده و به زندگی این افسر شرافتمند در جلوی چشم عائله پایان می دهند.
فقری متولد بروجرد بود ولی باقی عمر خود را در اصفهان گذرانده بود. وی قبل از منصوب شدن به سمت ریاست شهربانی مراغه، در شهربانی ارومیه عهده دار سمت بود. نام سربهر فقری در تاریخ شهیدان دفاع از وطن به نیک نامی ثبت شد. پیکر وی پس از تشییع توسط مردم در گورستان آقالار مراغه دفن شد و با گذر سال ها در گمنامی به سربرد.

منبع: مجله غروب- شماره اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین