سرگذشت سانسور در سینمای ایران | شهزاد قریشی

سرگذشت سانسور در سینمای ایران | شهزاد قریشی
 مهر ۲۸, ۱۳۹۹  goroob online  7 هنر , سینما , تئاتر
سرگذشت سانسور در سینمای ایران | شهزاد قریشی

سرگذشت سانسور در سینمای ایران | شهزاد قریشی

کارشناس ارشد علوم ارتباطات

سینمای ایران در میان دیگر کشورهای جهان سوم علی رغم ستم ها و محدودیت هایی که متحمل شده توانسته است جایگاه مطلوبی را از لحاظ هنری در مقایسه با کشورهایی که سینما در آنها سیر طبیعی و بدون موانعی را طی کرده داشته است.
سانسور به عنوان امری بازدارنده در سینمای ایران همواره یکی از موانع توسعه این صنعت- هنر در این کشور بوده است. مقاله حاضر سرگذشت سانسور در سینمای ایران از همان بدو ورودش به ایران یعنی از زمان قاجار تا اواخر ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد روایت می کند. این روایت چهار دوره را در بر می گیرد: دوره قاجار که مقارن است با ورود اولین بار دوربین فیلمبرداری به ایران و متعاقب آن سینما، دوره پهلوی اول یعنی دوره حکومت رضا شاه اولین شاه دودمان پهلوی که مقارن بود با جنگ جهنانی دوم و ورود متفقین به ایران و نیز شیوع مدرنیسم توسط رضاشاه در ایران در پاسخ به همصدائی او با جهان، پهلوی دوم به عنوان تداوم دهنده راه رضاشاه و نیز دوره جمهوری اسلامی که با سرنگونی پهلوی دوم سعی در بازتعریف ایران از یک کشور مدرن و صنعتی به یک کشور اسلامی و متدین برآمد و تمامی ساختارها و الگوهای کشور را واژگون و از نو تعریف کرد.
آنچه در این چهار دوره جالب به نظر می رسد سرگذشت سانسور است که با آن بیشتر برخوردی سلیقه ای و ایدئولوژیک شده است و این خود یکی از دلایلی بود که اغلب مقوله سانسور در ایران را نه از روی تحقیقات و آسیب شناسی بلکه به میل و سلیقه افرادی که در راس قدرت بودند وضع نموده اند. دلایل سانسور در اغلب موارد بسیار کمیک و فارغ از هر گونه عقلانیتی بود که بتواند سانسور را حتی برای دستگاه حاکمه مفید جلوه دهد.

1. دوره قاجار

سینما در ایران از طریق حاکمیت قاجار وارد شد. ناصر الدین شاه اولین شاهی بود که هنگام بازگشت از اروپا دوربین عکاسی را وارد ایران کرد. درباریان قاجار به واسطه کنجکاوی های ناصرالدین میرزا با پدیده عکس و عکاسی آشنا شدند.
حدود یازده سال بعد در سال 1279 ه.ش، مظفرالدین شاه، پنجمین شاه سلسله قاجار، سفری هشت ماهه به اروپا رفت که شامل بازدید از «نمایشگاه جهانی» در پاریس نیز می شد. برخی از طبقه ممتاز به چنین سفرهایی می رفتند تا هم راز پیشرفت اروپایی ها را کشف کنند و هم برای درمان عقب ماندگی کشور چاره ای بجویند. (نفیسی 115:1394).
وی در ادامه سفر خود به فرانسه می رود و در «کنسترکسویل» در میان وسایل سرگرمی مختلف یک دستگاه سینما توگراف می بیند. او از این پدیده سحر انگیز خوشش می آید و در سفرنامه اش می نویسد: «دستگاهی است که به روی دیوار می اندازند و مردم در آن حرکت می کنند.» در این هنگام میرزا ابراهیم خان عکاسباشی به دستور مظفرالدین شاه دستگاه را خریداری می کند. در همان سال در شهر «استاند» کارناوالی برپا بود و طبق نوشته مظفرالدین شاه «عکاسباشی» از این کارناوال (جشن گل ها و خانم هایی که سوار کالسکه هستند و گل پرتاب می کنند) فیلم می گیرد.( مهرابی، 15:1371) در واقع سینما در ابتدای ورودش به ایران به خدمت طبقه حاکم در می آید. یعنی بر خلاف بیشتر دنیا که سینما از همان آغاز یک وسیله تفریحی عامه پسند به شمار می رود و در زیر چادرها و در بازارها و تالارهای مختلف مردم کوچه و بازار را سرگرم می کند، در ایران به صورت یک سرگرمی محدود اشرافی پدیدار می شود. (همان، 15)
اولین شخصی که مبادرت به تاسیس سالن سینما برای اکران فیلم نمود، میرزا ابراهیم خان صحاف باشی بود. او که ابتدا در حیاط مغازه عتیقه فروشی اش مقدمات اکران فیلم ها را فراهم آورده بود برای درباریان و منسوبین قاجار فیلم های ده دقیقه ای پخش می کرد.

وی بعدها با افتتاح سینمایی در خیابان چراغ گاز هدف مدرن سازی و کارآفرینی اش را ادامه داد. در سینمای او بیشتر فیلم های کمدی و مضحکه، و نیز فیلم های خبری یا فیلم های بازسازی شده از جنگ ترانسوال در افریقای جنوبی به نمایش در می آمد. (نفیسی، 135:1394). صحاف باشی مترجمی را استخدام کرده بود و میان پرده ها را برای مردم ترجمه می کرد و در جاهایی که نیاز می دید در توضیح فیلم سخنانی ایراد می کرد. با اینکه مظفرالدین شاه مجوز تاسیس و اکران فیلم ها را قبلا صادر کرده بود اما پس از چندی به مخالفت با صحاف باشی برخاست. او علاوه بر فیلم وارد کننده اندیشه های غربی نیز بود و طرفدار پروپا قرص مشروطه نیز محسوب می شد و ظاهرا در انجمن مخفی نیز عضویت داشت، انجمنی که در جهت اصلاحات مترقی فعالیت می کرد. از طرفی روحانیون سنتی، به ویژه شیخ فضل الله نوری، با فعالیت های سیاسی صحاف باشی مخالف بودند و دربار نیز از دیدگاه سیاسی او دل خوشی نداشت. در این زمینه دلایل چندی دخیل بود. ظاهرا شیخ فضل الله نوری به این دلیل با سینمای صحاف باشی مخالف بود که شنیده بود وی در آنجا تصاویر زنان بی حجاب خارجی را نشان می دهد. اما به گفته همسر صحاف باشی، فضل الله نوری به این دلیل سینمای شوهرش را تحریم کرد که فیلم را «عمل شیطانی خارجیان نجس» می دانست (رحیمیان، 101:1372) ظاهرا شیخ فضل الله نوری دریافته بود که مدرنیته و از جمله سینما عاملی برای از خود بیگانگی و گسست اجتماعی است و می تواند ایرانیان را به «دیگری» شبیه سازد و به این ترتیب اقتدار سنت ها و اقتدار روحانیون را در زمینه انحصار فکری تضعیف کند. (کوهن، 184:1362)
در سال 1286 شمسی، مهدی روسی خان ایوانف که در دربار محمد علی شاه عکاسی می کرد و اسم و رسمی رقم زده بود به کار خود رونق بخشید. او در این سال با خرید یک دستگاه پروژکتور، اقدام به نمایش فیلم های کوتاه هشت تا نه دقیقه ای می کند. در آغاز در حرمسرای محمد علی شاه فیلم نشان داد و یکسال بعد در خیابان فردوسی یک سالن سینما برپا کرد که با فیلمی از جنگ روس و ژاپن افتتاح می شود. روس های مستقر در ایران از او حمایت می کردند به همین خاطر به رغم مخالفت هایی که با سینما می شد توانست به کار خود ادامه دهد. (مهرابی، 1371: 17) در یکی از روزها شیخ فضل الله نوری به ایوانف پیغام داد که مایل به دیدن سینماست، و به همین منظور ایوانف جلسه خاصی برای شیخ فضل الله نوری و اطرافیانش ترتیب داد (امید، 1374: 37) نمی دانیم واکنش نوری به آنچه در آن جلسه دید چه بوده، ولی مسعود مهرابی معتقد است که نوری پس از این جلسه، فتوایش را علیه سینما لغو کرد. (ظاهرا همان فتوایی که علیه سینمای صحافباشی در خیابان چراغ گاز داده بود) و به این ترتیب سینما رفتن به نوعی وقت گذرانی مشروع تبدیل شد (مهرابی 1363: 19)
محکوم ساختن سینما به دلیل نمایش زنان بی حجاب خارجی در مکان های عمومی (که در گفتمان وذهبی آن دوران بع برهنه تعبیر می شد) غلبه بیشتری داشت و به نخستین مورد از سانسور علنی فیلم در ایران انجامید. این که ظاهرا شیخ فضل الله نوری سینمای صحافباشی را تحریم کرد شاید به دلیل هراس از مدرنیته و استعماری بوده که سینما مظهر آن شمرده می شد: «اجنبی های نجس» تصاویری را ارسال می کردند (که «مرض» پنداشته می شد) تا ایرانیان را به حماقت بکشانند و اقتدار سنت شیعی و روحانیون مسلمان را تضعیف کنند. (نفیسی، 175:1394)

2. دوره پهلوی اول

برآمدن و به قدرت رسیدن رضاشاه روندی کند ولی پیوسته داشت. وی در سوم اسفند1299 ش (با یاری سید ضیاءالدین طباطبائی و حمایت انگلیس) کودتا کرد و سردار سپه و فرمانده کل قوا شد و سپس مجلس شورای ملی را واداشت تا در سال 1304 ش (هنگامی که احمد شاه قاجار در سفر اروپا بود) انقراض سلسله قاجار را اعلام نماید و خود در آذرماه همان سال بر تخت سلطنت جلوس کرد و نخستین شاه سلسله پهلوی شد. (آبراهامیان،136:1982)
سال ها طول کشید تا نمایش خصوصی و غیر تجاری فیلم های غیر داستانی در دوره قاجار به نمایش عمومی و تجاری در دوره رضا شاه تبدیل شود، و ظاهرا فقط با تلاش «خانبابا معتضدی» بود که این مهم صورت واقعیت به خود گرفت. (نفیسی، 245:1394)
در این دوره وضعیت اجتماعی و فرهنگی کشور از عوامل مهمی بود که جلوی رشد صنعت فیلم بومی را می گرفت زیرا اکثریت مردم بی سواد بودند و نمی توانستند میان نویس های خارجی یا فارسی را بخوانند. به علاوه، این که از همان آغاز سینما رفتن را به اخلاقیات پیوند می دادند باعث شد که سالن های سینما را «لانه فساد» بدانند. (همان، 246) رضا شاه به سینما بی اعتنا نبود ولی چندان هم راغب نبود که آن را جزو اولویت های ملی بشمارد. بلکه می توان گفت که وی احتمالا درباره ارزش سینما موضعی مبهم داشت و به همین دلیل، بر خلاف آنچه در مورد دیگر رسانه ها و موسسات فرهنگی انجام داده بود، برای گسترش سینما برنامه ای منسجم و آمرانه از نوع خودش نداشت. (همان،248) کشاکش بر سر جایگاه اجتماعی و صورت بندی سیاسی سینما امری بسیار پیچیده بود زیرا مخالفت با فیلم های غربی فقط بر انگیزه های مذهبی استوار نبود. در واقع، بلندترین اعتراض ها از اردوگاه های غیرمذهبی و ملی گرا بر می خاست که با اتکا به برنامه مدرن سازی رضا شاه، هم خواهان مدرن شدن کشور بودند و هم می خواستند یه ازنمایی خویش از طریق فیلم های سینمایی، شکل و ظاهری مدرن ببخشند.(همان، 249). «دختر لر» اولین فیلم ناطق ایران ساخته عبدالحسین سپنتا در همصدایی با این مدرنیزاسیون تهیه گردید. سپنتا در خصوص انگیزه خود از ساختن دختر لر می گوید:
از آنجائیکه اولین فیلم ناطق فارسی بود و در کشور بیگانه نمایش داده می شد(هندوستان)، شایسته بود موضوع آن ترقیات ایران باشد. لذا داستان دختر لر را طوری تنظیم کردم که مربوط به ایلات و قدرت حکومت مرکزی ایران باشد و به همین جهت نیز ترقیات ایران نو طی فیلم مزبور نشان داده شد و از لحاظ ملی و تهییج احساسات ملی ایرانیان دور از وطن واقع شد. (مهرابی، 29:1371)
«سپنتا» در همجهت سازی سینمای خود با روحیات و روند تغییرات جامعه جدید و نوپای رضاشاه، موضوع فیلم دوم خود را از مضامین تاریخی و گنجینه ادبیات قدیم فارسی انتخاب کرد. این فیلم که ساختن آن تنها دو ماه طول کشید، سرگذشت فردوسی را از جوانی تا پیری در بر می گیرد، رابطه او با دهقانان و موبدان را بیان می کند، صحنه هایی از حماسه سرائی شاعر را به تصویر می کشد و با مرگ غم انگیز او پایان می یابد.
رضا شاه وقتی فیلم یک ساعتی «فردوسی» را دید برخی از قسمت های آن را نپسندید و «سپنتا» مجبور شد بخش هائی از فیلم را تغییر دهد. از جمله صحنه های مربوط به سلطان محمود غزنوی کلا از نو فیلمبرداری شد. (همان، 29)
اقشار مدرن گرا و غیرمذهبی ایران، از تصویر کشورشان در آئینه فیلم های غربی نه تنها خوشحال نمی شدند و با آن همذات پنداری نمی کردند، بلکه از این تصویر به خشم می آمدند و با خود بیگانه اش می دیدند. دو چیز به این واکنش ها دامن می زد: یکی تصویر کلیشه ای «شرقی» از ایران به صورت کشوری قدیمی و عجیب و غریب و ناتوان و عقب مانده، و دیگری حس تازه ای از ملی گرائی جدید ایرانیان، همان چیزی که چارلز سی. هارت از اعضای سفارتخانه امریکا در ایران آن را «ملی گرائی متعصبانه» نامیده و ریشه آن را بدبینی و بیزاری عمومی در قبال خارجیان دانسته است.
پرداخت و بازنمائی ایران در رسانه های غربی در فیلم های خبری، مسافرتی، صنعتی، آموزشی، و مستندهای سازمانی چند فیلم داستانی درباره پرشیای باستان یا ایران مدرن و بعدا اخبار و گزارش های ویژه و مستندهای خبری تلویزیونی هم سیمای غرب را به نمایش می گذاشت و هم در جهت دیگرسازی ایرانیان عمل می کرد. در نخستین سده سینما یعنی بین سال های 1900 تا 1981 بیش از سه هزار و پانصد عنوان فیلم غیرداستانی درباره ایران ساخته شده و شامل موضوعات گوناگونی است، از اصلاحات ارضی گرفته تا کمک های غیرنظامی و خوراکی امریکا در جنگ جهانی دوم، و نیز شمار فراوانی از برنامه ها و اخبار و مستندهای تلویزیونی که در یک دوره سی ساله، از اوایل دهه 1950 تا 1981، در ایالات متحده و بریتانیا درباره ایران ساخته شده است. (نفیسی، 250:1394)

با این اوضاع و احوال با اینکه هیچ سازمان و نهادی در راستای سانسور فیلم ها، چه فیلم هایی که در ایران ساخته می شد و چه فیلم هایی که به صورت وارداتی از خارج برای نمایش در ایران وارد می شد، وجود نداشت اما درخواست سانسور فیلم ها از سوی اشخاص مختلف و سلایق ذی نفوذ بسیار رایج بود و این درخواست ها بیشتر بر پایه ملاحظت اخلاقی صورت می گرفت. نشریه آیینه ایران در 31 تیرماه 1309 ش، ضمن اشاره به اهمیت سینما برای «تهذیب اخلاق» و «تفریح دماغ»، خواستار این شده که فیلم ها گذشته از سانسور سیاسی- که از مدت ها پیش اعمال می شد- از لحاظ اخلاقی هم سانسور شوند تا با اخلاق و روحیات مردم انطباق یابند. سه ماه پس از چاپ این مقاله، دولت لایحه ای را به تصویب رسانید که بر طبق آن مدیران سینماها ملزم بودند پیش از نمایش فیلم جواز دریافت دارند، بلدیه نیز هر قسمت از فیلم را که منافی با اخلاق و عفاف بداند قطع خواهد کرد. (صدر، 27:1381)
وضع این مقررات به معنای ممنوعیت نمایش صحنه های «انقلاب ها، شورش ها، بی نظمی های داخلی و فجایع جنگ بود.» به علاوه فیلم های غیراخلاقی و فیلم هایی که «مقاومت منفی» را تحریک کنند یا به دین اسلام توهین کنند نیز ممنوع بود. (همان، 58)
سرانجام در 29 اردیبهشت 1317 ش، هیئت وزرا «آئین نامه فیلمبرداری، عکسبرداری، نقاشی و طراحی» را تصویب نمود که شامل قوانینی همه جانبه در زمینه موضوعات مورد فیلمبرداری، عکسبرداری، نقاشی و طراحی در داخل ایران و چگونگی اجرای این قوانین بود. (نفیسی، 267:1394)

3. دوره پهلوی دوم

با هجوم نیروهای انگلیس و شوروی در شهریور ماه 1320 و فروریختن پایه های استبداد، نارضایتی های سرکوب شده شانزده ساله بیرون ریخت. هنگامی که افسران از پایتخت گریختند و سربازان به روستاهای خود فرار کردند، رؤسای ایلات و عشایر هم که بسیاری از آن ها به بهبود اوضاع امیدی نداشتند، از حوزه نظارت پلیس در تهران گریختند و به سوی دارو دسته های طایفه ای خود روانه شدند. سیاستمداران کهنه کار هم که در بازنشستگی های اجباری زخمهایشان را درمان می کردند، با شتاب به صحنه عمومی بازگشتند، رهبران مذهبی از کتابخانه های حوزه ها خارج شدند و وعظ و خطابه را از سر گرفتند. روشنفکران که بیشترشان جوانتر از آن بودند که مشکلات و گرفتاری های سال های 1286- 1304 را به یاد می آورند، به قصد ساختن کشوری جدید و با انتشار روزنامه، جزوه و تشکیل احزاب سیاسی با شور و شوق تمام وارد صحنه سیاست شدند. (آبراهامیان، 208:1389)
محمدرضا شاه پس از ادای سوگند در مجلس ملی، بلافاصله به فکر تشکیلات ممیزی افتاد و این تشکیلات را سریعا سازماندهی نمود. مطبوعات در این دوره به سمت احزاب سیاسی سوق پبدا کردند و برخی به صورت ارگان رسمی احزاب در آمدند. از ویژگی های مهم دیگر مطبوعات در این دوره گستاخی بیش از اندازه و بی حد و مرز روزنامه ها در درج انواع مطالب و موضوعات بود.
با وقوع حادثه پانزده بهمن ماه 1327 و تیراندازی به شاه در کاخ مرمر از سوی یک خبرنگار باعث شد تا تمهیدات بیشتری از جمله تصویب لایحه ای درباره توقیف مطبوعات در مجلس شورای ملی اتخاذ گردد و در آن هر گونه اهانتی به شخص شاه و خاندان سلطنتی ممنوع گردد. این لایحه باعث تعدد سازمان ها و مراکز دخیل در امر سانسور گردید و سازمان های مختلف به بهانه اهانت روزنامه ها به خانواده سلطنتی دست …

متن کامل در : مجله هنر و اقتصاد | شماره 7

جهت آبونمان یا اشتراک مجلات کلیک کنید.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز