زنان و حضور در عرصه نمایش

زنان و حضور در عرصه نمایش
 تیر ۱۶, ۱۴۰۰  goroob online  7 هنر , هنر و جامعه , منتخب , تئاتر
زنان و حضور در عرصه نمایش

فرشته وزیری نسب

از آغاز تاریخ تئاتر در غرب، زنان چه در عرصه‌ی بازیگری و چه در حوزه‌ی نویسندگی، از صحنه دور نگه داشته شده‌اند. گرچه در مورد دلایل این محرومیت نمی‌توان قاطعانه نظر داد، اما بر اساس ساختار جوامع در آن زمان، می‌توان دیدگاه مرد سالار حاکم، حتی در جامعه‌ی نسبتا دموکراتیکی چون یونان، را در این پدیده موثر دانست. زنان در دوران کلاسیک نه تنها از عرصه‌ هنر و ادبیات، بلکه از عرصه‌ سیاست نیز دور نگه داشته می‌شدند. در‌های پارلمان‌های یونان و روم به سوی زنان بسته بود. علاوه بر این تراژدی‌ها، که به زعم بسیاری حاصل شکست‌ها در جنگ‌های مختلف بود، بر معیار‌هایی مبتنی بر جنگجویی و شجاعت نوشته می‌شد، که به علت عدم حضور زنان در صحنه کارزار در واقع زنان را در سایه مردان قرار می‌داد. گرچه نمایش‌نامه نویسان بزرگ یونان شخصیت‌های زن بسیار مقتدری، چون آنتیگونه، الکترا، مده‌آ، و کلمنتسترا را آفریده‌اند، اما نقش این زنان را در صحنه به مردان بازیگر سپرده‌اند تا با گذاشتن صورتک بر چهره و تغییر صدا آن‌ها را بازی کنند. به علاوه این شخصیت‌های زنانه، به استثنای شخصیت‌های اوریپید، اغلب از دیدی مردانه و با کلیشه‌های رایج نوشته می‌شده است. روند محرومیت زنان از حضور در صحنه حتی در قرن شانزدهم و در زمان ملکه‌ قدرتمندی چون الیزابت نیز ادامه داشته است و همچنان پسران جوان نقش زنان را ایفا می‌کرده‌اند. آن‌چه که در طول زمان در این محرومیت نقش مهمی بازی می‌کرد، مساله اخلاق بود، که حتی آن زمان که هنوز اروپا تحت تسلط مسیحیت درنیامده بود، زنان را از حوزه نمایش دور نگه می‌داشت. علاوه بر جنبه اخلاقی نگاه تحقیر‌آمیز به زنان و مناسب ندانستن آن‌ها برای فعالیت‌های اجتماعی سبب شده بود که آن‌ها در حوزه خانه و خانه‌داری محدود شوند. الن شوالتر در کتاب ادبیاتی از آن خود، با اشاره به مفهوم «اتاقی برای خود» ویرجینیا وولف، که داشتن اتاقی برای نوشتن، یا در واقع فضایی خصوصی برای تولید ادبیات را لازمه رشد نویسندگان زن می‌داند، این نگاه به ادبیات را فاقد جنبه اجتماعی می داند و آن را به خاطر کنار کشیدن از جامعه و قطع ارتباط با جسم مورد نقد قرار می دهد. از نظر او زنان دور از هستی اجتماعی و مهم تر از همه در غیاب جسمی که در کنش متقابل با دیگران باشد نمی توانند تجربه های عمیقی داشته باشند. تسلط مسیحیت در اروپا سبب شد که زنان همان حضور اجتماعی کمرنگ خود را هم از دست بدهند و بیشتر در نقش های مادری و همسری نگریسته شوند. علاوه بر این تسلط کلیسا بر اروپا و برخورد اخلاقی سبب ممنوعیت تئاتر هم شد. تاتر در شکل کلاسیک یونانی و رومی آن به محاق رفت و بازیگری نیز به نمایش‌ گروه‌های نمایشی دوره‌گرد تقلیل پیدا کرد.

اما چند قرن بعد، با ظهور نمایش‌های مذهبی-اخلاقی، شکلی از تاتر پدیدار شد که بیشتر در صحن های کلیسا‌ها اجرا می‌شد. جالب توجه است که بدانیم در شکل گیری این شکل از نمایش، که رنسانسی برای تاتر محسوب می‌شد، زن‌ها نقش ویژه ای داشتند. اولین متون نمایشی از این دست را راهبه‌ای به نام «روز‌ویتا» در یکی از صومعه‌های آلمان در گاندرز هایم در اواخر قرن دهم نوشته است. او که شعر و متون نثر هم می‌نوشته، تحت تاثیر شعرا و نویسندگان  رومی چون ویرژیل، اووید و ترنس بوده است. هفت نمایشنامه از او باقی است، که گفته می‌شود در زمان خودش توسط راهبه‌ها و در حضور کشیش‌ها و بعضی از قدرتمندان محلی اجرا می شده و زبان آنها لاتین بوده است. در واقع می‌توان این را اولین حضور صحنه‌ای زنان در تاریخ اروپا دانست اما از آن‌جایی که او خود نیز می‌دانست که زنان در مقام نویسنده بخت چندانی برای پذیرش در جامعه ندارند، این را مطرح می‌کرد که او در واقع از سوی خدا ملهم می‌شود و گرچه بدنی زنانه دارد اما در درون خود مرد است. احتمالا چون خودش راهبه بوده و موضوع اکثر نمایش‌هایش تقابل شخصیت‌های ملحد گذشته با انسانهای مسیحی معتقد هم عصر خود است، توانسته محبوبیتی به دست بیاورد و به کار خود ادامه دهد. هم‌زمان می‌شود نشانه‌هایی از تئاتر و همچنین حضور زنان در آن در کشورهایی مثل فرانسه، اسپانیا و لهستان پیدا کرد اما در انگلیس تا قرن ها اثری از حضور زنان در عرصه نمایش نبوده است، نه در بازیگری نه در نمایشنامه نویسی و کارگردانی. نخستین بار در زمان رونق اپرا بود که زنان در نقش‌هایی که همراه با خوانندگی بود بر صحنه ظاهر شدند. گرچه حتی در این حوزه هم چندان با آن‌ها برخورد مناسبی نمی‌شد. حضور در صحنه‌ تاتر برای زنان نخستین بار در «دوره بازگشت» (Restoration Period) امکان پذیر شد. در حوزه نویسندگی هم در این دوره به نام اَفرا بن بر‌می‌خوریم، که در کنار شاعری و مترجمی نمایشنامه نویس هم بوده است. او اولین زن نویسنده در تاریخ ادبیات انگلیس است که نامش در تاریخ آورده شده است، اما حتی در مورد او هم اطلاعات زیادی موجود نیست، چون به خاطر تسلط فضای مرد سالار در بسیاری از زندگی‌نامه‌های معتبر در انگلیس در مورد او چیزی نوشته نشده است. اینطور که نوشته شده است او سیر شغلی خود را با جاسوسی برای چارلز دوم پادشاه انگلیس شروع کرد و بعد به نویسندگی رو آورد. او که هم مناسبتی می‌نوشته است و هم برای پول، کار هنری‌اش را با نمایشنامه نویسی (بیشتر سیاسی) برای تاتر دیوک آغاز کرد، اما وقتی که در اواخر قرن هفدهم به علت سلطه پیوریتن ها تئاتر رونق خود را از دست داد، به نوشتن رمان و شعر و ترجمه رو آورد.

غیر از دو مورد یاد شده در طول تاریخ تئاتر تا قرن بیستم از زنان نمایشنامه نویس اثر چندانی به چشم نمی‌خورد. حتی در قرون هجدهم و نوزدهم، که دوران حرکت‌های انقلابی در اروپا و جنبش رمانتیسیسم است، کمتر نمایشنامه نویس زن مشهوری را می‌توان پیدا کرد. در این دوره‌ها زنان بیشتر در نقش بازیگری متون مردان ظاهر شده‌اند. تنها در قرن بیستم بود که زنان در سطح وسیع تری به صحنه تولید تئاتر راه یافتند و توانستند آثار نمایشی خود یا دیگران را کارگردانی کنند. کسانی مانند کریل چرچیل و سارا کین نه تنها نمایشنامه نوشته‌اند و کارگردانی کرده‌اند، بلکه بر تغییر مضمونی تاتر و بازیگری نیز تاثیر قابل توجهی گذاشته‌اند و آن را از قید و بند‌ سنت های مرد سالارانه و سنتی رهانیده‌اند. در تئاتر انگلیس نام‌های دیگری چون پم جمز، تیمبرلیک ورتنبیکر و حداقل سی نمایشنامه نویس زن دیگر به چشم می‌خورد، که بعضی از آنها چون آلیس بیرچ در سال‌های اخیر جوایزی را هم در عرصه نمایشنامه نویسی به نام خود کرده‌اند. در آلمان در قرن هفدهم و هجدهم به نام‌هایی چون فردریکه کارولین نویبر، لوئیزه گوتشلد و شارلوته فونشتاین بر می‌خوریم، اما شکوفایی نمایشنامه نویسان زن در آنجا هم بیشتر در قرن بیستم بوده است. نمایش‌نامه‌هایی از الزه لاسکر-شول، الفریده مولر، نلی زاکس، سوفی آلبرشت و زیبیله برگ در دست است که بعضی از آن‌ها شهرت بیشتری دارند و بعضی چندان شناخته شده نیستند. نام یاسمینا رضا، نویسنده خدای کشتار و آرت هم در تاتر فرانسه در سال‌های اخیر بسیار مطرح بوده است. به هر حال می‌توان گفت که در کل اروپا تعداد آن‌ها نسبت به نمایشنامه‌ نویسان مرد بسیار کمتر است. اما در حوزه بازیگری، زنان به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند و نام‌های بسیاری را در میان بازیگران اروپایی می‌توان یافت که از تئاتر آغاز کرده و بعد به سینما رفته‌اند و شهرت جهانی پیدا کرده‌اند. مارلنه دیتریش یکی از آنان است.

روندی که زنان در اروپا طی کردند بی شک بسیار دیر‌تر در ایران آغاز شده است. از آنجایی که از تاریخ تئاتر در ایران اطلاعات زیادی در دست نیست و نمی‌دانیم که آیا تئاتر به شکل اروپا در ایران باستان مرسوم بوده است یا نه، از حضور یا عدم حضور زنان هم در صحنه‌های عمومی نیز مطلع نیستیم. البته در ایران قبل از اسلام نام زنان نمایشگری، مانند آزاده‌ رومی آمده است. او، که در دوره ساسانیان می‌زیسته و سمت خنیاگری بهرام گور را داشته است، بیشتر شکلی از نقالی را انجام می‌داده است. نام دیگری که در تاریخ آمده «گردیه» است، که نمایشی با یک گربه را برای خسرو پرویز اجرا می‌کرده است. پس از اسلام بیشتر سنت نقالی در بین زنان رواج داشته است. همسر فردوسی را یکی از نقالان مطرح خدای‌نامه می‌دانند. در دوران صفوی و قاجاریه انواعی از نمایش‌واره‌هایی خانگی، که بیشتر در دربار و برای زنان نمایش داده می‌شد به وجود آمد، که نوعی کمدی هزل آمیز بود. این نوع نمایش‌ها در سطح عمومی اجرا نمی‌شد و فاقد متن، کارگردانی یا بازیگری حرفه‌ای بودند و بیشتر از آن‌ها در مولودی خوانی‌های مذهبی و محافل خصوصی زنان استفاده می‌شده است. این نمایش‌ها در بسیاری موارد به تمسخر مردان یا انتقاد از خصلت‌های آنان می‌پرداخت و طبیعتا به خاطر ممنوعیت حضور مردان در این محافل، زنان نقش مردان را در آن‌ها به عهده می‌گرفتند. اما این نوع نمایش‌ها و بازیگران در همان فضای خصوصی ماندند و به عرصه عمومی راهی نیافتند. در واقع در آغاز تاسیس تماشا‌خانه در ایران، در سال ۱۲۶۳ شمسی، تئاتر کاملا هنری مردانه بود و زنان حتی اجازه حضور در تماشا‌خانه‌ها و تماشای نمایش‌ها را نداشتند. در سال ۱۲۶۷ در اصفهان گروهی از جوانان در محله ارمنی نشین جلفا گرد هم آمدند و تئاتری تاسیس کردند. در اجرای نمایش‌ها در این تئاتر، که به سبک اروپایی بود، در ابتدا مردان نقش زنان را بازی می‌کردند، اما کم کم عده‌ای از زنان ارمنی هم به این گروه پیوستند. نخستین نمایشنامه‌ای که با شرکت زنان در این تئاتر به اجرا درآمد نمایش «پیو» اثر کابرل سوندوکیان بود. حضور زنان در تئاتر تهران هم تا سال‌ها بعد از گشایش تاتر ممنوع بود. اولین حضور زنان بر صحنه در سال ۱۲۹۵ در نمایشی کمدی به کارگردانی حسن نصر در گراند هتل صورت گرفت، اما زنانی که در این نمایش بازی می‌کردند، بازیگران ترک، ارمنی یا یهودی بودند، و نمایش فقط برای تماشاگران مرد اجرا شد، اما باز هم قدم مهمی برداشته شده بود. زنان ایرانی مسلمان تا سال‌ها بعد بر صحنه حضور پیدا نکردند و اولین حضور آن‌ها هم با استقبال جامعه روبرو نشد. کانون بانوان، که در سال ۱۳۱۴ تشکیل شده بود، چند نمایش‌نامه با موضوع برابری خواهی زنان بر صحنه آورد. یک مجمع هنری دیگر در رشت هم به اجرای نمایش در خصوص مسائل زنان و با حضور بازیگران زن دست زد، اما این نمایش‌ها فقط در مجامع زنانه برگزار می‌شد. برخی از زنانی که در زمینه خوانندگی و اجرای اپرا به تجاربی دست زده بودند با سرنوشت غم‌انگیزی روبرو شدند. اولین تئاتر زنان به نام تاتر سعادت که در سال ۱۳۱۰ راه اندازی شد با خشونت عده‌ای از تماشاگران روبرو شد. آن‌ها با سنگ و شلاق و قمه به بازیگران هجوم می‌آوردند و سعی در بسته شدن تاتر داشتند. این گروه‌های متعصب در نهایت این تاتر را به آتش کشیدند.

 

اما تمام این مخالفت‌ها و خشونت ورزی‌ها نتوانست جلوی جنبش برابری خواهی زنان و حضور‌شان بر صحنه را بگیرد. آن‌ها به تدریج نه تنها حضور پر‌رنگ تری بر صحنه‌ها پیدا کردند، بلکه توانستند در رشد و توسعه تاتر در ایران نیز نقشی کلیدی داشتند. نام زنانی چون تاج‌ماه آفاق‌الدوله، كه نمايشنامه «نادرشاه» اثر «نريمان نريمانف» را از تركي به فارسي برگردانده است. در میان اولین مترجمین متون نمایشی در ایران به چشم می‌خورد. گرچه روندی که زنان در اروپا طی کردند در ایران بسیار دیر‌تر و در اواسط قرن بیستم شروع شد، اما از همان آغاز آن‌ها به رغم مشکلات عدیده و پیشداوری‌های اخلاقی هم در زمینه آموزش تئاتر و هم بازیگری حضوری فعال داشته‌اند. یکی از این زنان مهین اسکویی است، که در سن شانزده سالگی در تئاتر فردوسی، که توسط عبدالحسین نوشین اداره می‌شد، پا به صحنه گذاشت و سال‌ها در کنار بازیگران نامدار دیگری چون لرتا، عزت الله انتظامی و نصرت کریمی به بازی پرداخت. او سپس در دانشکده هنر‌های نمایش مسکو تحصیل کرد و سیستم استانیسلاوسکی را آموخت. او و همسرش مصطفی اسکویی در بازگشت به ایران تئاتر آناهیتا را بنیان نهادند و به تربیت بازیگر و اجرای تاتر پرداختند. از او چندین ترجمه‌ از آثار نمایشی در دست است، از جمله خواستگاری و سه خواهر از چخوف، فرزندان خورشید از ماکسیم گورگی و تاریکی‌های سرکش اثر بوئرو. غیر از ترجمه، مهین اسکویی در نمایش‌های زیادی به عنوان بازیگر یا کارگردان حضور داشته است. در واقع می‌توان او را از چهره‌های بسیار تاثیر‌گذار در نمایش ایران دانست. لرتا هایراپتیان تبریزی، متولد ۱۲۹۰،که با نام لرتا شناخته می‌شود، نیز از اولین بازیگران زن ارمنی در ایران بود. او در یازده سالگی در نمایشی موزیکال بر روی صحنه رفت و بعدا کار جدی خود را با گروه‌هایی مانند «کمدی ایران»، «نکیسا» و «جامعه باربد» ادامه داد. لرتا بعد از آشنایی و ازدواج با عبدالحسین نوشین هم در ایران و هم در خارج از ایران به اجرای تئاتر پرداخت و چندین جایزه را از آن خود کرد. بعد از محدودیت‌هایی که به دلایل سیاسی برای نوشین به وجود آمد و خروج او از کشور، لرتا نیز به او پیوست و سال‌ها در خارج از ایران به کار تئاتر ادامه دادند. لرتا پس از مدتی بدون همسر خود به ایران بازگشت و گروه جدیدی تشکیل داد و به کار تئاتر در این گروه و کارگاه نمایش تحت هدایت آربی آوانسیان ادامه داد. با اینکه او در سال ۱۳۵۸ برای همیشه ایران را ترک کرد، اما در این سالها در بیش از سی نمایش، چندین فیلم و سریال ایفای نقش کرده و نامش در تاریخ تئاتر ایران ماندگار شده است. از دیگر چهره‌های تاثیر‌گذار زن در تاتر ایران می‌توان از پری آقابایف نام برد، که او هم مثل اسکویی در خارج از ایران تئاتر آموخته بود و در بازگشت به ایران در جمعیت ارامنه تئاتری به نام خود بنیاد گذارد. او نه تنها بازیگر و خواننده اپرا بود، بلکه اپرایی هم به نام الهه جنگل‌ها نوشته است.

غیر از آقابایف، در میان نمایشنامه نویسان زن در آن دوره، نام مرسده کروبیان، عصمت صفوی و صدیقه دولت آبادی به چشم می‌خورد. صدیقه دولت‌آبادی را مولف چندین نمایشنامه می‌دانند. گرچه این تلاش‌های پراکنده زنان بازیگر و نویسنده در زمان انقلاب مشروطه و کمی بعد از آن بسیار ارزشمند است، اما رشد حقیقی بازیگری و حضور زنان در تئاتر بعد از به وجود آمدن هنرستان بازیگری در سال ۱۳۱۸ امکان پذیر شد. فارغ‌التحصیلان این هنرستان در گروه‌های تئاتری مختلفی به کار پرداختند و بازیگری شکل رسمی‌تری به خود گرفت. از میان بازیگران نامدار آن زمان می‌توان به رقیه چهره آزاد، هایده بایگان، ایران قادری، شهلا ریاحی، توران مهرزاد و پروین ملکوتی اشاره کرد. گرچه شرایط زنان و نگاه جامعه به بازیگران زن به تدریج تغییر کرد، اما تا زمان گسترش دانشکده‌های هنر باز هم ورود به حرفه بازیگری به خاطر بافت مذهبی و سنتی جامعه از سوی همه خانواده‌ها پذیرفته نمی‌شد. اما گروه هنر ملی به سرپرستی عباس جوانمرد و تئاتر آناهیتا به سرپرستی مصطفی و مهین اسکویی نقش مهمی را در پرورش بازیگر و نگاهی متفاوت به تئاتر و بازیگری ایفا کردند. گسترش سینما و تلویزیون و امکان بازیگری در آن‌ها هم افق جدیدی جلوی زنان گشود، به خصوص تلویزیون که نهادی دولتی بود و بیشتر مقبول مردم. در دهه چهل و پنجاه دیگر نه تنها حضور زنان بر صحنه کاملا پذیرفته شده بود، بلکه زنان کارگردان و نویسنده‌ای چون پری صابری و منیژه محامدی جایگاه ویژه خود را در تئاتر ایران یافته بودند. بعضی از بازیگران زن تئاتر به تدریج به بازی در فیلم‌های سینمایی پرداختند و از این راه شهرتی عام یافتند. چهره‌های سرشناسی چون سوسن تسلیمی، گلاب آدینه، مهتاب نصیر پور، هما روستا، رویا تیموریان و فرزانه تاییدی امروزه برای بسیاری نام‌هایی شناخته شده و قابل احترام‌اند. علاوه بر این بازیگران، زنانی نیز در حوزه اجرایی تئاتر بسیار فعال بوده‌اند. نام خانم لاله تقیان و فعالیت‌های او در حوزه‌ی نشر فصل‌نامه تئاتر و ایجاد ارتباط بین گروه‌های ایرانی و خارجی تئاتر برای بسیاری شناخته شده است. او همچنین پژوهش‌ها و تالیفات زیادی هم در زمینه‌های مختلف از جمله تئاتر سنتی و آیینی ایران دارد و اولین ارائه دهنده طرح تهيه پرونده تعزيه برای يونسكو است.

گرچه دشواری‌ها و محدودیت‌هایی که به خصوص در دهه شصت برای حضور زنان در عرصه هنر به وجود آمد، بعضی از بازیگران زن، مثل فرزانه تاییدی، سوسن تسلیمی، شهره آغداشلو و سوسن و سودابه فرخ‌نیا را به ترک ایران وادار کرد. اما بسیاری هم مانند مهتاب نصیر پور، گلاب آدینه و هما روستا علیرغم همه مشکلات همچنان به حضور در عرصه‌ی تئاتر و سینما ادامه دادند. آن‌ها هم که از ایران خارج شدند کوشیدند که در آن‌جا جایگاهی برای خود پیدا کنند و چراغ تئاتر را روشن نگه دارند. امروزه به خاطر گسترش مراکز آموزش هنری و دانشگاه‌ها زنان بسیاری در این عرصه به فعالیت مشغولند و در بخش بزرگی از جامعه دید مردم به آن‌ها تا حدودی تغییر کرده است. گرچه هنوز برخی محدودیت‌ها و دشواری‌ها برخی بازیگران یا کارگردانان زن را وادار به مهاجرت می‌کند اما کارورزان زن تئاتر حتی در خارج از کشور هم دست از فعالیت بر‌نمی‌دارند و همچنان با عشق در کنار کارهای دیگر خود به تئاتر می‌پردازند. امروز دیگر کسی نمی‌تواند حضور زنان و تاثیری که بر هنر نمایش در ایران گذاشته‌اند انکار کند. ما در تئاتر ایران کارگردانان یا نویسندگان صاحب سبک و ایده‌ای چون فریده فرجام، پری صابری، پروانه مژده، منیژه محامدی و چیستا یثربی را داشته‌ایم. بسیاری از زنان در دانشگاه‌های ایران هنر‌های نمایشی را تدریس می‌کنند و می‌کوشند تا مسائل و مشکلات زنان هم در نمایش‌ها انعکاس پیدا کند. هرچند که به نظر من هنوز در عرصه متون نمایشی مردان همچنان پیشتازند، اما در خارج از کشور که زنان با آزادی بیشتری می‌نویسند و بر صحنه ظاهر می‌شوند، زنان پیشتاز و حتی جریان ساز زیادی را می‌توان نام برد. مثلا در پایه‌گذاری دو جشنواره تئاتر در خارج از کشور زنان نقش ویژه‌ای داشته‌اند. خانم بهرخ بابایی،‌ که خود بازیگر است و چندین تجربه کارگردانی نیز در کارنامه خود دارد، در برگزاری جشنواره تئاتر کلن که بیش از بیست و پنج سال است برگزار می‌شود نقش کلیدی داشته‌اند و بعد از مرگ همسر‌شان نیز جشنواره را خود اداره می‌کنند. خانم سوسن فرخ‌نیا، که چهل سال سابقه کار کارگردانی و بازیگری دارد، در لندن گروه تئاتری به نام «سام» تشکیل داده است و نه تنها کار اجرایی تئاتر می‌کند بلکه در کارگاه‌های نمایشی که دارد به پرورش بازیگر جدید نیز همت گماشته است. او همچنین چندین سال است که با وجود دشواری‌ها هر ساله در لندن جشنواره تئاتر ایرانی برگزار می‌کند. خواهر دیگر او سودابه فرخ‌نیا نیز سالهاست که بازیگری و کارگردانی می‌کند و در نمایش‌های بسیاری بازی کرده است. او را شاید بتوان از شیفتگان تئاتر دانست که گاهی حتی علیرغم بیماری به تنهایی تئاتری را بر صحنه برده است. خانم نیلوفر بیضایی، که از نسل جوان‌تر تئاتری‌های خارج از کشور است و در ایران سابقه کارگردانی یا بازیگری نداشته است، توانسته با همت خود گروهی به نام «دریچه» را پایه گذاری کند و سال‌ها در عرصه تئاتر خارج از کشور فعال باشد و نمایش‌های بسیاری بر صحنه بیاورد. از او همچنین متون نمایشی و مقالات پژوهشی تئاتری هم منتشر شده است. اهمیت کار نیلوفر بیضایی در این است که در نمایش‌های متعددی چون مرجان و مانی و چند مشکل کوچک، چهره به چهره، در آستانه فصلی سرد، سرزمین هیچکس و اگر که عشق گناه است، مشخصا به مسائل زنان پرداخته است. کمتر زنی در حوزه‌ی تئاتر خارج از کشور این‌چنین متمرکز و از دیدی فمینیستی به تئاتر پرداخته است. او همچنین در زمینه اجرایی تئاتر نو‌آوری‌های خود را داشته که ارزشمند است. مثلا در کار آخر خود، اگر که عشق گناه است، بر اساس متنی از ژاله مساعد، شش شاعر زن از کشورهای گوناگون فارسی زبان و از بازه‌های زمانی مختلف را گرد هم آورده تا در قالب آواز و با همراهی موسیقی و حرکات موزون از خود و اشعارشان بگویند، شبیه آن کاری که کریل چرچیل در نمایش سالار زنان خود کرده است.

از دیگر بازیگر و کارگردانان زن در خارج از کشور می‌توان به آنا بیات اشاره کرد، ‌که از شانزده سالگی کار تئاتر می‌کرده است و به خاطر محدودیت‌ها برای کار بر روی صحنه ایران را ترک کرده است و الان در آمریکا به کار تئاتر می‌پردازد. آیدا کیخانی، که در حال حاضر ساکن کاناداست، نیز به همراه محمد یعقوبی به آموزش بازیگر و بازیگری مشغول است. خود من که از تازه واردین به تئاتر مهاجرت‌ام، تا حالا دو نمایش (یکی به فارسی و یکی به آلمانی) نوشته‌ و کارگردانی کرده‌ام، که هر دوی آنها بر هویت دایاسپورایی و مسائل زنان متمرکز بوده است. از میان بازیگران جوان‌تر و نسل دوم تئاتر می‌توان به هرمین عشقی، که بازیگر بسیاری از نمایش‌های خانم بیضایی بوده است و نیلوفر بیژن‌زاده اشاره کرد، ‌که غیر از همکاری با من، خانم بیضایی و پرویز برید در نمایش‌هایی به زبان آلمانی هم بازی کرده است. بازیگران زن زیادی دیگری هم در آلمان یا اروپا کار می‌کنند که اشاره به نام آن‌ها در این مقاله نمی‌گنجد، اما از میان آن‌ها به نام‌ بازیگران پرسابقه‌تری چون هایده ترابی، ژاله شعاری و مرضیه علیوردی می‌توان اشاره کرد. مرضیه علیوردی سال‌هاست که هم در تئاتر کودکان و هم در تئاتر بزرگسالان تجربه‌ بازیگری داشته است. او همچنین در تئاتر‌هایی به زبان آلمانی  و چند فیلم و سریال تلویزیونی آلمانی ایفای نقش کرده است.

زنان کارگردان یا بازیگری هم بوده‌اند که به کار کودکان پرداخته‌اند. ار میان آن‌ها می‌توان به سیما سید، بهرخ بابایی، سیمین متین و نرگس وفادار اشاره کرد. بهرخ بابایی که در رشته‌ی تئاتر عروسکی تحصیل کرده است، در تاسیس مرکزی برای تئاتر کودکان در افغانستان نقش ویژه داشته است و بعد از سکونت در آلمان هم به تئاتر کودکان پرداخته است. او همچنین در چندین کار به کارگردانی نرگس وفادار، از جمله پروانه و مورچه و این شهر فرنگه بازی کرده است. سیمین متین، که باله و رقص‌های محلی را در ایران فرا گرفته و شاگرد رابرت دو وارن بوده است، در آلمان نیز چندین نمایش برای بزرگسالان و کودکان را به روی صحنه برده است. او که چند سال در مدرسه‌ای آلمانی یکی از مسئولین تئاتر بوده است، این امکان را داشته است که با کودکان و به شکل بینا‌فرهنگی نیز کار کند. نرگس وفادار، که دانش‌آموخته رشته روانشناسی است، قبل و مدتی بعد از انقلاب تهیه کننده برنامه‌های کودکان در تلویزیون بوده است و برنامه‌های زیادی از جمله «بچه‌ها بچه‌ها» و «پدربزرگ و فسقلی» را ساخته است. خانم وفادار در طی سال‌های مهاجرت همیشه در جشنواره‌های مختلف تئاتر، از جمله در کلن، لندن، فرانکفورت و هایدلبرگ با یک یا دو نمایش شرکت کرده و چراغ نمایش کودکان را روشن نگه داشته است. از نظر او از طریق این نمایش‌ها می‌توان بخشی از فرهنگ ایرانی را به کودکانی انتقال داد، که در جوامع جدید و بدور از فرهنگ سرزمین مادری رشد می‌کنند. اغلب کسانی که در بالا نام‌شان آمد بیشتر در حوزه‌ی نمایش به زبان فارسی کار می‌کنند، اما بعضی از آن‌ها مثل خانم بیضایی، خانم وفادار و من نمایش‌هایی به زبان آلمانی با بالا‌نویس آلمانی نیز اجرا کرده‌ایم و توانسته‌ایم تا حدودی با مخاطب غیر ایرانی هم ارتباط ایجاد کنیم.

بعضی از بازیگران زن مشهور در ایران توانسته‌اند که در جامعه میزبان نیز وارد دنیای هنر شوند. بازیگرانی مانند شهره آغداشلو، شبنم طلوعی یا سوسن تسلیمی گرچه گاه مجبور بوده‌اند به خاطر ترک وطن کار خود را از صفر آغاز کنند، اما هنوز در حوزه نمایش و بازیگری مشغول به کارند. سوسن تسلیمی را شاید بتوان یکی از موفق‌ترین بازیگران زن در خارج از کشور دانست، چون توانسته بر فرهنگ جامعه میزبان نیز تاثیر بگذارد. او در طی سال‌های مهاجرت‌اش نه تنها بازیگری تئاتر کرده است، بلکه به آموزش بازیگر، کارگردانی تاتر و فیلم و تهیه سریال‌های تلویزیونی نیز پرداخته است. تسلیمی در زمانی‌که زبان سوئدی اش هنوز خیلی خوب نبود به کار در تئاتر‌های سوئد پرداخت و به گفته‌ خود از مشاغل پایین شروع کرد تا سرانجام توانست نمایش مده‌آ را با بازی در سه نقش مختلف و کارگردانی خود بر صحنه بیاورد. او برای این اجرا در سال ۱۹۹۹جایزه بهترین بازیگر سال را از طرف آکادمی سوئد دریافت کرد. علاوه بر این او از سال ۱۹۹۹ میلادی تا ۲۰۰۲ میلادی جزو هیئت مدیره مهمترین مرکز تصمیم گیرنده فیلم سوئد، بود و هم‌اکنون در وزارت فرهنگ سوئد از اعضای هیئت مشاورین تئاتر می‌باشد. گرچه او در سال‌های اخیر دیگر در تئاتری بازی نکرده است، ‌اما همچنان به تدریس بازیگری می‌پردازد. علاوه بر این نمایشنامه‌هایی هم به زبان سوئدی با کارگردانی او به صحنه رفته است که «مدیرعامل» از جدیدترین آن‌هاست. او چند فیلم هم ساخته و یک سریال هم برای تلویزیون سوئد کارگردانی کرده است. یکی از فیلم‌های او به نام «عشق، عشق، عشق»، که در مورد زندگی یک مادر و دختر سوئدی است، بسیار مورد استقبال مردم سوئد قرار گرفت.

همانطور که در بالا آمد، بررسی سیر تاریخی حضور زنان بر صحنه تئاتر، نشانگر این است که گر‌چه این حضور از نظر زمانی چندان طولانی نبوده، اما به رغم همه موانع، در زمینه بازیگری حضوری تاثیر‌گذار و درخشان بوده است. طبیعی است که در جوامع بازتری مثل اروپای امروز، که زنان هم در نوشتن و هم در اجرا آزادی‌های بیشتری دارند، سیر رشد متفاوتی طی شده است که زنان در جوامع سنتی‌تر از آن محروم بوده‌اند، اما می‌توان گفت که امروز از آن ممنوعیت‌ها و پیشداوری‌های اخلاقی در مورد زنان تا حد زیادی کم شده است و حضور آن‌ها در عرصه‌های مختلف پر‌رنگ‌تر شده است. گرچه این حضور بیشتر به شکل بازیگری در متون مردان نویسنده بوده است و کمتر زنان از خود و اندیشه و احساس‌شان نوشته‌اند. ما آنتیگونه و مده‌آ را از دید سوفکل و اوریپید می‌بینیم؛ اوفلیا و لیدی مکبث را شکسپیر برایمان تصویر می‌کند؛ از طغیان شخصیتی چون نورا در خانه عروسک از زبان ایبسن می‌شنویم؛ زن آسیابان مرگ یزدگرد را بیضایی خلق می‌کند و زنان نمایش در مصر برف نمی‌بارد، که بسیاری زنان خود را در آرزو‌های‌شان سهیم می‌بینند، ساخته ذهن محمد چرمشیرند. گرچه زنانی هم بوده‌اند که از خود و زنان دیگر نوشته‌اند، اما هنوز زنان در حوزه تولید متون نمایشی‌ای که مشخصا به مسائل زنان بپردازد به اندازه بازیگری یا کارگردانی فعال نبوده‌اند. این کمبود در میان کارورزان ایرانی تئاتر بیشتر به چشم می‌خورد. اما  یکی از اولین زنانی که در این حوزه نامش می‌درخشد، فریده فرجام است. او که هم نمایشنامه نویس و هم کارگردان نمایش و فیلم است نه تنها در ایران در این حوزه فعال بوده است، بلکه در خارج از کشور و در کشورهای مختلفی چون آمریکا، هلند و آلمان به کارگردانی و فیلمسازی پرداخته است و جوایزی نیز دریافت کرده است. او هم در نمایش عروس، که آن را به هلندی هم ترجمه و اجرا کرده است، و هم در تاجماه به مسائل زنان و موانعی که در راه تحول و پیشرفت آن‌ها وجود دارد می‌پردازد. از کارهای دیگر او می‌توان به هوای مقوایی و سین دخت اشاره کرد. فرجام همچنین در ترجمه و کارگردانی آثار نمایشی هم پیشینه‌ای طولانی دارد و علاوه بر نوشتن نمایشنامه، نمایش‌های زیادی را در ایران و خارج از کشور بر صحنه برده است. از جمله این اجراها می‌توان به زندگی گالیله برشت، خرس و راهزن آخوند زاده، برخورد غیر منتظره یاسمینا رضا و عشق لودمیلا پتروشفسکا اشاره کرد. او را شاید بتوان شاخص‌ترین و پر‌کارترین زن تئاتری ایران دانست و از این جهت که جزو اولین‌ها در صحنه‌های تئاتر ایران بوده است به خصوص قابل تحسین است، چون خلق نخستین آثار همیشه دشوارتر است و شجاعت و استعداد خاص خود را می‌طلبد. از زنان دیگری که نامش بعد از سال ۵۷ در حوزه نمایشنامه نویسی و کارگردانی تاتر مطرح شد، می‌توان از چیستا یثربی نام برد. از کار‌های نمایشی او می‌توان به پری خوانی، دوستت دارم با صدای آهسته، نقل زنان سوخته، جمعه دم غروب و عکس عروسی اشاره کرد. او همچنین پانزده نمایش از جمله بانو و مرد مرده، سرخ سوزان، هتل عروس و زنان مهتابی، مرد آفتابی را کارگردانی کرده است. بی شک نام‌های دیگری هم در میان نمایشنامه نویسان، بازیگران و کارگردانان زن جوان‌تر در ایران وجود دارد که در اینجا نیامده است. بخشی از آن به کم اطلاعی من بر‌می‌گردد و فاصله‌ای که از صحنه‌های تئاتر ایران دارم و بخش دیگرش به محدودیت‌های ظرفیت یک مقاله کوتاه در مورد موضوعی به این گستردگی. به هر حال امیدوارم که این نگاه مختصر به پیشینه حضور زنان در صحنه‌های تئاتر بتواند دریچه‌ای به سوی تحقیقات مفصل‌تر و عمیق‌تر در این زمینه باشد.

■ مجله هنر و اقتصاد ❘ شماره اول


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز