رخداد 57، انقلاب یا فروپاشی؟

رخداد 57، انقلاب یا فروپاشی؟
 اردیبهشت ۸, ۱۴۰۰  goroob online  دیدگاه , منتخب , حقوق
رخداد 57، انقلاب یا فروپاشی؟

رخداد 57، انقلاب یا فروپاشی؟

دکتر مهدی شبروهی- حقوقدان

تا زمانیکه پیشگامان تحول خواه و یا به عبارتی نیروهای اپوزیسیون، تحلیل و تاویل درست و شناخت شناسانه نسبت به رخداد 57 بر اساس متغیرات تحول آفرین نداشته باشند و متمایز کردن واقعه پیکره ای آن و استنتاج نهایی از پروسه ظهور انقلاب به مفهوم خاص، نه معنی شناسی لفظی، و فروپاشی مدیریت شده از سوی تروئیکای آمریکا، انگلیس، فرانسه و پشتیبانی دیگر حکومتهای غربی بطور تلویحی و موافقت ضمنی اتحاد جماهیر شوروی سابق که تدارک یک کمین سیاسی برای تاثیرگذاری بعدی در هیئت انقلابیون را در چشم انداز خود داشت صورت نگیرد، هر حرکت و روند تحول خواهی بنیادین و اساسی، دچار چرخه معیوب یک گام به پیش و دو گام به پس مداومت خواهد داشت.
بطور طبیعی اگر بپذیریم که رخداد 57 یک رویکرد انقلابی و قائم به خاستگاه های تئوریک و مبتنی بر مولفه های اساسی و مطالبه آزادی و استقلال، بطور عمده و ضرورتا بر انداختن یک نظام تاریخی که مفهوم انقلاب را معنا می بخشید بوده ایم، قطعا در سال 59 و همزمان با رویش دوباره اختناق و سرکوب بطئی آزادیهای لاجرم تحصیل شده که مصادف با اولین اعلامیه قضایی در زمان تصدیگری دادستانی آقای قدوسی و اعمال محدودیت شدید نسبت به مقوله سانسور کتاب با عنوان مکتوبات ضاله و تعیین مجازات برای افراد بوده است، ضرورت انقلاب مجدد جهت حراست از آزادیهای کسب شده و بهای پرداخت شده احساس می گردید زیرا همین ممنوعیت دارای نشانه های دیگری از حاکمیت سانسور و اختناق مجدد و تسری به سایر شئونات اجتماعی مثل حجاب اجباری و سرکوب دانشگاه به عنوان و بهانه انقلاب فرهنگی با تکیه بر نتایجی، مثل پاکسازی محیط های دانشگاهی و آموزشی بود. ولی مشاهدات و تجربیات عینی و شهودی، نشان داد که جز عده ای خاص که محاط در سازمانهای انقلابی و رادیکال و پوسته ضعیفی از سمپاتهای آنان، کسان و جریانات دیگری برای حفاظت از دستاوردهای آن واقعه و موسوم به انقلاب ،اراده ای برای اعلام تعارض با این اقدامات نداشتند و عمده نیروهای ظاهرا انقلابی که دارای دیدگاه های اعتقادی ایدئولوژیک و ویژه گیهای خصلت توده ای بوده اند و جمعیت موثر ده یا یازده درصدی شورشگران مادی علیه رژیم سابق را به نحو باالمباشره و مستقیم تشکیل می دادند جزء ایادی بالفعل این سرکوبها و اختناق آفرینی مجدد و اعمال خشونتهای بیرحمانه و دور از انتظار، امید آفرینی های پروسه تحقق انقلاب!!! شدند، در حالیکه اگر این نیروهای در میدان به اعتبار اقدامات اجرایی بر پایه خاستگاه های انقلابی، متصدیان حفظ دستاوردهای پیش بینی شده می بودند نباید همگامی ارادی و مشتاقانه برای سرکوب دستاوردهای انقلاب می داشتند و با تمام قوا به حفظ مولفه های اساسی یک حرکت انقلابی به خدمت دفاع از این دستاوردها در می آمدند.
فی الحال ضروری می دانم که بعرض برسانم نفی ماهیت انقلابی رخداد 57 و تاکید بر فروپاشی مدیریت شده به هیچ وجه، دفاع از رژیم سابق و حیف آمدگی از سقوط آن نبوده است زیرا باور دارم «حکومت شاه سابق و طرحواره های مدیریت سیاسی و تنگ نظرانه شخص شاه و اشتیاق ذاتی به جلوه های دیکتاتوری و قدرت طلبی نامعقول که منجر به نوعی استحقارگری عمومی شده بود، محیط برای تصمیمات فروپاشی از طریق غرب را مهیا و نقش یک کاتالیزور را برای کسب نتیجه نهایی بازی کرده است».

برای بررسی ریز فاکتورهای فرآیند انقلاب! و تبیین تمایز آن با فروپاشی، چندین مولفه اساسی و کارآمدی این فاکتورها را مورد کاوش قرار دهیم تا از درون این یادمانهای شهودی و از طریق روش تقطیع استنتاجی به واقعیتهای تعیین کننده در پیمایش میدانی، با رجوع به سالهای منتهی به بهمن 57 برسیم، چرا که انقلاب به عنوان یک پدیده اجتماعی با انگاره های سیاسی دارای یک جسمانیت مادی و شهودی است و هیچگاه در عالم مجاز به باروری نهایی نمی رسد. در این خصوص باید از یادمانهای عزیزانی مدد گرفته شود که به لحاظ سنی و کیفیت حضور دارای اراده مشاهده گرایانه بوده اند و در اطراف و اکناف آن رویداد حضوری مادی و فیزیکی داشتند که خوشبختانه بسیاری از عزیزان مقیم کوی تحول خواهی و مطالبه گران واقعی آزادی و کمالگرایی در حوزه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و در کل رونق حیات و پیشرفت و توسعه در قامت و هیئت اپوزیسیونی در زمان کنونی قرار دارند. افرادی هستند که در جریان رخدادهای 57 حضور فعالی داشته اند و توضیح این فاکتورها می تواند پنجره های یک داوری منصفانه و مفروضات پیش داده شده را به رویشان باز کند و از طریق یادمانهای حافظه ای و روایتهای واقعی به نفی و اثبات آن بار معنایی ببخشند و عزیزانی که در آن زمان فاقد شرایط حضور در چرخه اتفاقات 57 نیز نبودند و اکنون در مسیر این تحولخواهی قرار دارند نیز میتوانند بر اساس اسناد و مدارک تاریخی به جمع داوران بیطرف این پیمایش به پیوندند زیرا اهمیت درک و کسب معرفت شناخت شناسانه در تبیین و تعبیر رویداد 57 و صدور شناسنامه هویت بخش برای آن از اهمیت خاص و تعیین کننده ای برخوردار است و می تواند اثرات شگرفی در اتخاذ تاکتیکهای موثر در پیشبرد اهداف متعینه و هزینه کرد کمتر و بازیافت مطلوب بیشتر کمک رسانی کند
آنچه که واضح و مبرهن است عمده نیروهای رادیکال انقلابی که عمدتا ماهیت تئوریکال چپ سنتی و یا ترکیبی از ایدئولوژی دینی و آموزه های فلسفی چپ داشتند از شمار انگشتان یکدست کمتر بودند و عمده این تحرکات سازمان دهی شده بعد از سال 54 و پس از رهایی اندک از سرکوبهای خشن ساواک و کسب موقعیت تجدید سازمان صورت گرفته بود که می توان به از هم پاشی سانترالیزم سازمان مجاهدین خلق پس از انشعاب و سرکوب وحشیانه سازمان چریکهای فدایی خلق که با اعدام 7 تن از مبارزین فدائین خلق و دو تن از مجاهدین خلق در تپه های اوین، نقطه پایان انگاره های سازماندهی توده ای بوده است و سایر نحله های فکری مثل موتلفه و انجمن حجتیه در داخل نیز، فاقد تشکیلات گسترش پذیر بوده اند و ساواک نیز آنان را همراهان حکومت می پنداشت نه به عنوان مخالفین برانداز، مخصوصا اقدامات اتجمن حجتیه که به تعذی و آزار بهائیان عمده مبارزه آنان بود عملا تحت حفاظت و صیانت خود ساواک بوده است و سایر احزاب ملی نیز بدلیل قشری گری و ناتوانی در سازماندهی به محفلهایی تبدیل شده بودند که قدرت حضور فعال و رادیکال در عرصه مبارزه را نداشتند و تنها حزب توده بود که از سابقه تشکیلاتی قدرتمندی بر خوردار بود که بعد از سال 32 عملا زیر زمینی شده بود و عمده فعالیت آنان تئوریزه کردن فلسفه مارکسیستی در ابعادی کوچک و بسیار محدود صورت میگ رفت و علی الخصوص بعد از تاسیسات ذوب آهن روسی در ایران، خوشحالی آنان از پیوند صنعتی تولیدی گارگر پذیر، مانع از تشدید تحرکات رادیکال شده بود. این واقعیتها نشان می دهد که امکان بروز و ظهور یک حرکت انقلابی از طریق تشکیلات توده ای عملا میسر نبوده است ولی چرا در طی دو سال جامعه با تحرکات اعتراضی شبه رادیکالی و مشبه به انقلاب تغییر ماهیت داده بود؟!

دقیقا بعد از آنکه شاه با اظهارات رسمی، پایان قرارداد نفتی با کنسرسیوم غربی و عدم تمدید آن با شرایط جاری را به دفعات و در پهنه های دیپلماتیک اعلام کرده بود، تروئیکای غرب با همکاری آمریکا و انگلیس و فرانسه برای مقابله با این تعرض دیپلماتیک شاه که می توانست به فعلیت در حوزه اقتصادی برسد و پروتکلهای توسعه ای غرب را با چالش سخت روبرو کند، خود را مکلف به اتخاذ تصمیم بازدارنده نمود و چون پلاتفرمهای حکومتی شاه به مثابه رژیم دارای کاستیهای حقوقی و سیاسی و اقتصاد ی ناکارآمد و اقدامات جبرانی از توسل به سرکوب همه جانبه سیاسی ،مکمل همدیگر در تشدید پایه های اعتراض نهفته انقلابیون و مبارزین با وصف اندکهای کمی ولی دارای ارزشهای بین المللی کیفی بوده است و اعلامیه حقوق بشر که چند سالی را پشت سر گذاشته بود و بیم به نتیجه رسیدن پیشگویی خروشچف که معتقد بود که ایران سیبیو است که به محض رسیدن در دامن شوروی خواهد افتاد، باعث اتخاذ تدابیر چند نفعی با ابزار فروپاشی سیاسی و ملفوف شدن در لفافه انقلاب از سوی آمریکا با دست آویز قرار دادن مبانی لازم الرعایه حقوق بشر نو احداث گردید بطوریکه اولین جرقه های اعتراضی که دارای رهبران شناخته شده منطقه ای نیز بودند بوسیله بهانه های اعتقادی و شبه سیاسی ،آنهم با موافقت تلویحی دموکراتهای حاکم وقت دولت مستقر آمریکا، جنبه ظهوری پیدا کرد و ساواک و سایر نهادهای امنیتی نیز بطور ضمنی از تعقیب و مراقبت بازرادرنده قطعی منع شده بودند، این حقیقت برای همه فعالین آن دوره کاملا روشن و اظهر من الشمس بوده است که دلایل آن و کارکردهای منتهی به عدم بازدارندگی امنیتی، ضرورتی برای بازگویی و تکرار ندارد و ادامه این بحران فقط از طریق بازدارندگیهای نظامی و انتظامی و امنیتی منحصر به حفاظت فیزیکی در سطح شد و عملا پیشگامان این حرکتهای مخرب امنیت و بنوعی با جلوه های انقلابی تحت محافظت تلویحی قرار گرفتند و نیروهای واقعی انقلابی و رادیکال، پس از نخست وزیری بختیار و آزادسازی زندانیان سیاسی و سازماندهی در سطح معترضین که صرفا قائم به کارکرد هوش هیجانی و تخلیه انباشت تحقیرات بعد از 32 و اندوه بجا مانده از جشنهای دوهزار و پانصد ساله و سایه افکنی فساد در حال رشد و ترویج ،موجب تدارک به فعلیت رسیدن نیروی مردمی با استعداد هوش هیجانی گردید و نهایتا این تحول با چهره ظاهرا انقلابی به نتیجه نهایی رسید و قبل از آنکه نیروهای فلسفه ای انقلاب و جزیانات واقعی تحول خواهی بنیادی به موقعیت رهبری توده های حاضر در اعتراضات شوند خود را در مقابل یک نتیجه زود رس دیدند و گریزی جز همراهی نداشتند که مجموع این جمعیتهای ظاهرا انقلابی مشتمل بر جمعیتی حدود ده الی یازده درصد جمعیت فعال آن دوره بودند ولی روایتها بطور مغرضانه همیشه حکایتهای 70 درصدی را به اذهان عمومی و جهانی القاء میکرد زیرا رسانه های موجود جملگی تحت تدابیر مدیریتی همین تروئیکای غرب قرار داشت. به همین دلیل یک فروپاشی مدیریت شده با استفاده از استعداد کارکردهای هوش هیجانی در سطح جامعه، همراه با تمنیات حس انتقامجویی که ناشی از حکومت خودخواهانه شاه و مجموع حاکمیتی بوده است طوفانی را ببار آورد که هیمنه انقلاب از ظواهر آن قابل روئیت و باور بود در حالیکه پس از اندکی کمتر از یک سال سازمانهای پلیسی امنیتی منحل شده با تغییرات روبنایی تجدید ساختار گردید و نطام قضایی از هویت مدرن خود خارج و با سبکی شرعی و عدالتخانه سنتی عهد قاجاری به منصه ظهور رسید و اقدامات بازدارندگی با شدت و حدت بیشتر ،وارد جریان زندگی عادی جامعه به ظاهر انقلاب زده شد، به همین دلیل هیچگاه خاستگاه های انقلابی که دارای سازگاری با منویات درونی شده آزادیخواهی و توسعه و پیشرفتهای اجتماعی و سیاسی و اجرای عدالت باشد توفیق رشد و حیات پیدا نکرد و بدینگونه یک فروپاشی مدیریت شده و جابجایی متصدیان حاکمیتی، بدون تغییرات اساسی نظری و دیدگاهی و آغشته به نظرگاه های تنگ نظرانه تر، بدیل سازی شد و اینگونه به سر انجامی رسید که جامعه بعد از چهل و دوسال غبطه وضع سابق را می خورند.

بدیهی است ملتی که بواقع ارزشهای آزادی و دموکراسی و عدالت طلبی را درک و با تلاشگری و پرداخت هزینه، امکان تحقق آنرا فراهم کرده باشد، امکان ندارد بطور خودخواسته و مشتاقانه به قانون اساسی و نوع حکومت و روندی را علیه منویات تحصیل شده خود بپذیرد و در یک نظام انتخاباتی آزاد رای به محکومیت بدیهیات زندگی و رونق حیات خود بدهد تمامی این اتفاقات نتیجه یک فروپاشی مدیریت شده و بدیل سازی جعلی و پرداخت هزینه بوسیله کارکرد هوش هیجانی و غیرعقلانی و خردگریزانه بوده است و انتظار نمایه های انقلاب از چنین رخدادی جز خودفریبی و قرار گرفتن در چرخه معیوب تحلیهای نادرست و پیمودن کجراهه های انحرافی، مقصد و مقصود دیگری را در چشم انداز و فرجام کار قرار نخواهد داد و انتظاری غیر از نتایج یک فروپاشی، همان انقلابی می شود که همه را به مسلخ برده است. پس لازم است به چوب تدبیر از کاروان انقلاب 57 پیاده شده و برای تحولی دیگر، پیمایش دیگری را در پهنه فهم و عمل قرار دهیم و از تمثیلات بلامرجع و بی مایه ای که گفته می شود انقلاب فرزندان خود را می خورد دوری و احتراز نماییم تا از قربانی شدن خود و قربانی کردن فرزندان این سرزمین بدست ادامه دهندگان دیکتاتوری سابق با لباسی نو و دیگر شکل جلوگیری نماییم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز