دولتی کردن اندیشه و تباهیدگی چهره ها

دولتی کردن اندیشه و تباهیدگی چهره ها
 شهریور ۱۰, ۱۴۰۰  goroob online  امضا , هنر و جامعه
دولتی کردن اندیشه و تباهیدگی چهره ها

دولتی کردن اندیشه و تباهیدگی چهره ها

گفتاری پیرامون طرح صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی

■ مجله «هنر و جامعه» ❘ شماره 2

علی حامد ایمان

اندیشه یا تفکر، یکی از نیروهای درونی انسان است که با پرداختن به مفاهیم، سبب ساز آگاهی می گردد و همین آگاهی است که انسانی را ترغیب کرده و او را وامی دارد که به قلمروهای ناشناخته و ناشناخته تری گام گذارد. بنابراین در یک اندیشه، مفاهیم پایه ترین مبنای تفکر به شمار می روند که می توانند با هویت و جهت دادن به اندیشه، مسیر آگاهی او را نیز مشخص کنند. گرچه هایدگر معتقد است که ما تفکر و اندیشه نمی کنیم، اما نمی توان انکار کرد که تفکر، پایه و اساس جهان بینی انسانی ست که همواره می کوشد تا آگاهی و عقاید انسان را در باره جهان و انسان، مورد ارزیابی و ارزشیابی قرار می دهد. چنین روندی می تواند تقسیر جدیدی از حقیقت ارائه دهد تا به ذات حقیقت- که همان آزادی است که سبب رهایی انسان برای نمایاندن خویش می گردد- نزدیک تر گردد.

گرچه اندیشه و به تبع آن، آگاهی همچون رودخانه ای عظیم جریان دارد و عصر جهانی شدن نیز سبب گردیده که این رودخانه عظیم، آغشته با انبوهی از محتویات مختلف و گوناگون گردد، اما گاه عده ای آن را نه تنها ضروری نمی دانند که گاه نامطلوب هم می نامند. چنین نگرشی به آگاهی، مفاهیم و در نتیجه اندیشیدن، سبب می گردد که پیوسته از راه هایی بکوشند به آن واکنش نشان داده و به طرق مختلف سد راه آن گردند.

مسدود کردن راه های اندیشه و آگاهی در راستای بازیابی مجدد هویت و مفهوم مفاهیم- در سیستم های بسته حکومتی و بخصوص در تاریخ سیاسی ما که انباشته و آغشته به انواع استبدادهاست- معطوف به سابقه می باشد. در حالی که در عصر امروزین، حکومت ها بایستی به طور مداوم خود را در معرض بازبینی- آن هم به صورت انتقادآمیز- قرار دهند. چنین الزامی از بازبینی خویش، نیازمند وجود صداهای مختلف در جامعه است اما سیستم های بسته نمی توانند انتقادات و کثرت عقاید را تحمل کنند. آنها حاضر به انجام چنین ریسکی نیستند چرا که می دانند به این طریق موجودیت آنها به خطر خواهد افتاد. و درست به همین خاطر است که با هر نوع تفکر و عقیده مستقل، خلاق و نوآور مبارزه کرده و از طرق مختلف سعی در ایجاد سد بر سر راه آن می گردند.

ما پیش از این- و در تاریخ سیاسی خود- از سال های دور هم شاهد چنین برخوردها و مبارزه با ورود اندیشه ها بوده ایم. آن هم زمانی که شاهان قاجاری سعی می کردند با جلوگیری از ورود نشریات چاپ خارج از کشور، مانع از ورود مفاهیم آزادی و آزادیخواهی، عدالت، قانون و… گردند، مفاهیمی که همگی می توانستند به مشروطیت آگاهی جدیدی بخشند.

تا پیش از وقوع مشروطیت در کشور ما، کشورهایی چند در دنیا از مواهب این مفاهیم مترقی برخوردار شده بودند و بر همین اساس ایرانی هایی که در آن کشورها زندگی می کردند، سعی می نمودند که با انتشار نشریاتی بتوانند هموطنان خویش را در سرزمین خود از این مفاهیم جدید آگاه سازند. گرچه حاکمیت سد راه ورود چنین نشریاتی شده بود اما این همه به صورت قاچاق می توانستند به دست مردم و محافل آزادی خواه برسند.

مصر از جمله کشورهایی بود که پیش از ایران با جنبش های مشروطه سر و کار داشت و به همین دلیل تغییراتی در سیستم قانون اساسی خود پدید آورده بود. در آن زمان ایرانی های بسیاری در مصر زندگی می کردند که از نزدیک شاهد این تغییرات بودند. در دهه آخر سده نوزدهم، تنی چند از روشنفکران ایرانی مقیم قاهره، به چاپ روزنامه هایی همچون حکمت، ثریا، پرورش و… اقدام نمودند. این روزنامه ها آن چنان موثر واقع شدند که شاه و دولت ورودشان را به ایران منع کرد.

در هندوستان نیز پس از شورش هایی چند، قانون شورای هندوستان نوشته شد که بر طبق آن، پیوند تازه ای بین هیات حاکمه و مردم برقرار گردید. ایرانیان مقیم هندوستان هم که شاهد سیر رویدادهای مربوط به قانون و مشروطه گری در آن کشور بودند، اقدام به نشر روزنامه هایی همچون «حبل المتین» کردند که باز ورود آن به ایران ممنوع گشته بود.

روسیه هم از جمله کشورهایی بود که از دیر و باز با ایران پیوندهای فرهنگی و اقتصادی داشت. بسیاری از کارگران و بازرگانان ایرانی به هنگام بازگشت به وطن، عقاید انقلابی آن جا را به همراه اوراق چاپی تبلیغاتی وارد کشور می کردند.

در ترکیه روزنامه «اختر» و در لندن نیز روزنامه «قانون» را داشتیم که با بر عهده گرفتن چنین نقشی، به سرنوشت روزنامه های فوق دچار گشتند و همگی مانع از ورود آزادانه به ایران گشتند.

اما هر چه بود، سیاست های مرزهای بسته نتوانست مانع از ورود اندیشه و آگاهی در باره مفاهیمی گردند که می توانستند موجودیت حکومت ها را مورد بازبینی قرار دهند.

حاکمیت وقت- که از کارآمدی بکارگیری چنین سیاست هایی ناامید شده بود- به سانسور افکار و عقاید در درون کشور روی آورد. بر همین اساس- در زمان ناصرالدین شاه- اداره انطباعات دولتی برای کنترل مطبوعات و کتاب ها شکل گرفت تا رسما آغاز سانسور دولتی در کشور باشد. می گویند وقتی پس از آن، سرمقاله روزنامه «وطن» را برای ناصرالدین شاه خواندند، وی آن چنان برآشفت که فی الفور دستور توقیف آن را صادر نمود. بنابراین روزنامه وطن نیز اولین روزنامه ای گشت که رسما دچار توقیف گردید.

کارآمدی دستگاه سانسور چنان به مذاق حاکمیت خوش آمد که پس از آن طی دستوری، اداره کل انطباعات را به وزارتخانه تبدیل نمود. این وزارتخانه پس از دو دوره کارکرد در دوران ناصری و مظفرالدین شاه، اما در زمان محمد علی شاه- در اثر فشار افکار عمومی که خواستار حذف سانسور و نظارت دولتی بر مطبوعات بودند- فرمان انحلال آن صادر می گردد.

 

2

و اکنون چنین خودکامگی هایی در این سرزمین، نه تنها رو به زوال و تباهی نگذاشته که شکل امروزی تری نیز به خود گرفته است، شکل امروزی تری که بی رحم تر و قدرتمندتر از گذشته، اندیشه انسان را به تباهی کشیده و سعی در بخشیدن چهره جدیدی به آن دارد، چهره ای که به قول نقاش ایتالیایی- نیکولا ساموری- آدمی را به تباهی می کشد و او را وامی دارد که با بدن و صورت های جدید، سال های سال زندگی کند. اما انسان امروزه زندگی با چنین چهره های تباهیده ای را تاب نمی آورد. او در برابر چنین فاجعه ای، دوست دارد تا از قاب چنین حقیقت تحمیل شده ای خارج شود چرا که دیگر تحمل چنین حقیقتی برای وی امکان پذیر نیست. به قول کارگردان روس- الم کلیموف- دویدن و از کادر بیرون رفتن، تلاشی ست برای بیرون روی از حقیقت تحمل ناپذیر. دویدن و فرار از کادرها (راستی آیا مهاجرت از سرزمین مادری، نمودی از همین نوع فرارها از کادر نیست!) در واقع ممری است برای برای گذار از دیدن خرابی هایی که بر سر انسانی به بار آورده شده است. به عبارتی زندگی در چنین شرایطی- با چهره های تباهیده- آن چنان سخت و تحمل ناپذیر می گردد که گاه آدمی به مردگان حسادت می کند.

اما برای یک هنرمند فرار از کادر، امر مطلوبی اندیشیده نمی گردد. او باید با چنین تدبیری- البته به روش خود- مبارزه کند تا مانع از تباهیدگی چهره انسان ها- توسط حاکمان و یا هر گروه بالادستی دیگر- گردد. نباید این چنین اندیشید که حاکمان همیشه و لزوما درست و خردمندانه عمل می کنند. به قول پوپر، جنون آمیز است که اگر امیدوار باشیم انتخاب بهترین، شایسته ترین و لایق ترین حاکمان، الزاما بایستی توفیق و کامیابی مردم عامه را به دنبال داشته باشد. از این رو باید با آنها مبارزه کرد تا آنها را مجبور ساخت که نه تنها شیوه حکمرانی خویش را بهبود بخشند بلکه چنین شیوه هایی را رشد و توسعه هم دهند. گرچه این شیوه مبارزاتی برای مردم عادی، دویدن و یا فرار از کادر است، اما این امر برای یک هنرمند هرگز مطلوب نظر نمی باشد. هنرمند در چنین شرایطی، باید بتواند به قدرت درونی خویش دست یافته و از این قدرت در راستای روشن ساختن جهان استفاده کند. هیچ چیزی نباید از اراده او در این راه بکاهد و توان او را تضعیف کند. گرچه چنین راه هایی متنوع و متفاوت هستند اما همگی آنها بر یک اساس متکی اند و آن چیزی نیست جز دفاع از اراده آزاد انسان ها.

اوکتاوپاز- شاعر مکزیکی- این راه را چنین به تصویر می کشد که «کافی است زندانی چشم خود را بر هم بگذارد تا دیوارهای زندان فرو ریزد». لوئیس برنوئل- سینماگر اسپانیایی- نیز معتقد است «اگر پرتو عدسی سینما اندکی روشن تر می تابید، سراسر دنیا منفجر می شد». و همتای سینماگر روس وی- کلیموف- نیز در صحنه پایانی فیلم «بیا و بنگر» تصویر قاب شده ای از هیتلر را در کنار تالابی، در زیر پای پسرکی می اندازد تا هیبت رایش را فرو ریخته و چهره آن را متلاشی سازد. و یا درست همین قدرت درونی هنرمند است که به دست انسانی در میدان سرخ اعلامیه های سفید می دهد و او را وامی دارد که در میانه میدان، برگه های سفیدی را پخش کند، به این بهانه که وضعیت آن چنان روشن است که دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمانده است! و یا درست همین قدرت است که آهنگساز یونانی- تئودوراکیس- را وامی دارد زوربای یونانی خویش را ساخته و صدای مردم یونان گردد. و در نهایت، آن جا که چنین هنرمندی بازمی ماند، بدون هر گونه امید و هیجان، نفس خود را در سینه اش حبس کرده و همچون فردیک شوپن- آهنگساز لهستانی- در سونات دو خویش، مارش عزا را می نوازد.

 

3

اخیرا نیز اتفاق تازه ای روی داده تا مانع از اندیشیدن آزادانه انسان گردد. گرچه چنین اتفاقاتی در جامعه ما چیز جدیدی نیست که عده ای بخواهند برای مردم- آن هم در تمامی حوزه های عمومی و خصوصی- تصمیم بگیرند تا بتوانند به اندیشه ها نیز- به مانند اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و هر چیز دیگری- چهره دولتی ببخشند، اما بدون تردید تحقق چنین امری نیاز به رویت پذیری گذشته، استدلال منطقی، و در نهایت نتیجه ای معقول آن دارد. نباید نادیده انگاشت که شبکه جهانی شدگی و فضاهای مجازی آن، دیگر اکنون از کادر بیرون جهیده و توانسته زمینه ساز رواج مفاهیم و اندیشه های جدید، گرایش های نو، و حتی مشاغل تازه ای گردد که گذر از این همه برای طبقات مختلف جامعه امروزی، غیرممکن و سخت چالش برانگیز است و دیگر نمی توان با بکارگیری الفاظ موجهی نظیر «صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی» به دولتی کردن اندیشه ها پرداخته و مانع از آزاداندیشی انسان ها گردید. برای کارآیی چنین صیانت هایی! بد نیست که به اقدامات ناکارآمد خود در نه گذشته نه چندان دور، در حوزه های مشابه- نظیر ویدئو، ماهواره، و…- نگاهی بیندازیم! امروزه دیگر محروم کردن جامعه از هویت جهانی خویش، فرمولی نیست که با رشد انسان هماهنگی داشته باشد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز