دست های خاکستری و حکمرانی آب!

دست های خاکستری و حکمرانی آب!
 شهریور ۱۵, ۱۳۹۹  goroob online  دیدگاه , انجمن
دست های خاکستری و حکمرانی آب!

دست های خاکستری و حکمرانی آب!

پیش از آغاز: چندی پیش نوشته ای به این مضمون به دستمان رسید: با سلام، هرچند خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودم اظهار نظر نکنم اما در این اوضاع و احوال کرونایی و نیاز مردم به آب، مجبورم کرد تا مطالبی به عرض برساند. آدرس غلط دادن، شده بخشی از مدیریت نادرست آب در کل کشور. در شهرستان های اطراف دریاچه ارومیه از کل آب استحصالی 14 درصد در بخش آب شرب مورد استفاده قرار می گیرد، 6 درصد در بخش صنعت و بقیه آن یعنی 80 درصد به اضافه 5 درصد آب بازیابی تصفیه شده به مصرف تولید محصولات کشاورزی اختصاص می یابد. محصولاتی که نفع اصلی آن نه به جیب کشاورز می رود و نه به جیب دولت، بلکه در این میان سود اصلی را دلالان محصولات کشاورزی می برند. این که ما را به رسیدن آب ارس وعده می دهند سرابی بیش نیست. اگر ما آب انبارهای ذخیره شهر تبریز را توسعه دهیم و 10 درصد از آب کشاورزی را به آب شرب هدایت کنیم مشکل آب تبریز حل می شود. مخازن فعلی شهر تبریز جوابگوی آب اضافی نیست. با ایجاد شهرک های جدید بر این مشکل افزوده خواهد شد. امیدوارم مسئولین شهر آدرس های غلطی که به آنها داده می شود را رها نموده و به مشکل توزیع عادلانه آب مشروب تبریز را پیگیری نمایند. بدیهی است از 25 درصد آبی که برای شرب اختصاص خواهد یافت پس از بازیابی و تصفیه 15 درصد مجددا می تواند به بخش کشاورزی اختصاص یابد. کشاورزی منطقه باید متحول شود و از کشت محصولاتی حمایت شود که مصرف آب پایینی دارند.
این نوشته را با دکتر ساری صراف، در میان گذاشتیم تا با همراهی او به کالبدشکافی این بحث بپردازیم. و آن چه در ادامه می آید، پاسخ دکتر صراف است:
با سلام و درود. بله کلا موضوعی است که قابلیت بحث زیادی دارد ولی نه در مسولین اراده اصلاح است و نه در صاحبنظران اتفاق نظر در حل ماجرا. نه در مردم تمایلی به تغییر فرهنگ مصرف است، نه در متخصصین توان انتخاب کشت گونه های کم مصرف، و نه در کشاورزان علاقه به تغییر کشت گونه های آبا و اجدادی… ولی در پیمانکاران و مشاوران قوای اجراییه و صاحبان دارای ژن خوب شرکت های مجری طرح های دولتی، تمایل و علاقه شدیدی به اجرای طرح های سازه ای با طرح های توجیهی عوام فریبانه وجود دارد که نفس را از هر صاحب نفسی می برد و رمقی برای فعالیت و تفکر و تدبر نمی گذارد… خداوند تبارک و تعالی به شما نیروی خاصی داده که هنوز امیدوارید!
همین دو مکتوب نشان از ناامیدی بالای تکنوکرات هایی دارد که با آن که دل در گرو بهبودی وضع موجود دارند اما شرایط آن چنان ناامید کننده شده که دیگر رمقی از امید را در آنان برای انجام کاری باقی نگذاشته است. آنان دیگر حتی حاضر به طرح مسائل تخصصی مربوط به حوزه خود نیز نیستند چرا که به درستی می پندارند هیچ سخنی توان تاثیرگذاری در جامعه سیاست زده ما را ندارد.
اما به هر طریقی بود سه تکنوکرات حوزه آب و هوا، کشاورزی و محیط زیست را مجاب کردیم که در دور میزی به واکاوی مسائل مربوط به آب بپردازند.
آنچه در ادامه می آید، حاصل همین نشست با سه میهمان ذیل است:
– دکتر بهروز ساری صراف، استاد گروه آموزشی آب و هواشناسی، اقلیم شناس، و رئیس دانشکده برنامه ریزی و علوم محیطی دانشگاه تبریز
– مهندس مصطفی قنبری، دبیر هیئت اجرایی خانه کشاورزی استان، و رئیس هیئت مدیره انجمن نجات دریاچه اورمیه
– مهندس مهناز اسلامی، فعال محیط زیست و زنان، و عضو انجمن سبزاندیشان تبریز

– جناب آقای دکتر صراف، سوال را از خود شما آغاز کنیم. لطفا در ابتدا برای ما بفرمایید که شرایط کنونی بحران آب در چه وضعیتی قرار دارد؟

صراف: من این بار می خواهم بحث را از آخر شروع کنم نه از اول، چرا که ریشه مشکلات آب در موارد دیگری نهفته است. یعنی ریشه چالش های آب در خود آب نیست بلکه مشکلات ما در سایر بخش ها به قدری زیاد است که به مواردی از قبیل آب و هوا، آموزش و پرورش و… نیز تسری یافته و آن را خراب می کند. بنابراین تا زمانی که این بخش ها اصلاح نگردند نمی توان امیدی به درست شدن چالش های آب و… داشت. مثلا وقتی یکی از افراد خانواده دچار بیماری می شود، تمامی خانواده تحت تاثیر این امر قرار می گیرند چرا که هم دقت و هم هزینه های خانواده بایستی صرف آن بیمار شود. بنابراین تا زمانی که بخش های مهم دیگر کشور از جمله اقتصاد، سیاست و… درست نشوند نمی توان انتظاری به حل شدن مسایل کشاورزی داشت. ما از کشاورز، هم انتظار اشتغال داریم و هم انتظار تولید، در حالی که در هیچ یک از کشورهای پیشرفته چنین انتظاری واقع بینانه نیست. آنها نمی خواهند که در خیلی از زمینه های کشاورزی خودکفا شوند ولی ما اصرار داریم که بتوانیم در خیلی از زمینه ها خودکفا گردیم چرا که رابطه مان با دنیا قطع شده و می خواهیم همه مشکلات مان را- از تولید محصولات و ارز آوری گرفته تا بحث اشتغال- کشاورزی حل کند. به همین خاطر در برخی از نقاط کشور به قدری از کشت گلخانه ای استفاده شده که واقعا دیگر جایی برای این امر باقی نمانده، حتی اقلیم بسیاری از جاها اجازه احداث چنین کشتی را نمی دهد ولی ما با انرژی نفت و وام های بی رویه- آن هم فقط به افراد خاص- می خواهیم که دست به تولید محصولات کشاورزی به صورت گلخانه ای بزنیم چرا که تولید در بخش های دیگر دچار تعطیلی شده. ما واحدهای تولیدی داریم که کار خود را تعطیل کرده و به کشت گلخانه ای روی آورده اند.

چندی پیش از ایسنا با بنده تماس گرفته و از تاثیر تحریم ها در رشته جغرافیا پرسیدند. من گفتم که تحریم ها در بحث آب و هواشناسی نیز تاثیر داشته است. در اثر این تحریم ها، تمامی فیلترهای ماهواره ای هواشناسی ما فیلتر شده اند و به همین خاطر پیش بینی هواشناسی ما دچار اختلال گردیده چرا که از 30 فیلتر هواشناسی، 29 تای آن را نداریم. پس این مشکل برمی گردد به بحث روابط سیاسی و تحریم ها و مشکلات اقتصادی. امروزه سهم پژوهش در دانشگاه ها حتی از سهم ناچیزترین موارد در جامعه ما نیز کمتر است و حتی می توان ادعا کرد که این سهم به صفر نزدیک تر شده است. وقتی می پرسند که چرا دانشگاه ها پیمانکار شده اند، به خاطر همین مشکلات اقتصادی است. مشکلات اقتصادی به قدری زیاد شده که دیگر برای یک استاد دانشگاه نمی صرفد که به دنبال تحقیق رفته و مسایل واقعی جامعه را باز گوید. یعنی وقتی برای امضای احداث یک سد، 30 میلیون تومان به استادی حق سکوت برای امضایی می دهند، دیگر آن استاد چه کاری دارد که در مورد مسایل دیگر اظهار نظر نماید و مثلا از سازمان آب انتقاد کند تا آن سازمان هم او را از پروژه های خود کنار گذارد. بسیاری از همکاران خود من مایل به ورود به چنین مباحثی نیستند. این گونه مشکلات و نگاه ها رفته رفته تعداد اظهارنظرها، تحقیق ها و مصاحبه های تخصصی را کم می کند. ما محققان خیلی ماهری در حوزه های آب، کشاورزی و… داریم که امروزه در مسایل بورس کار می کنند. ما یکی از بهترین کارشناسان پیش بینی آب و هوا را داریم که از تهران به تبریز منتقل شده تا فرصت کافی برای فعالیت در بورس را داشته باشد. البته او هم تقصیری ندارد. اظهار می کند که یکی از دوستانش در عرض یک سال، 350 میلیون تومان از بورس سود به دست آورده در حالی که کل درآمد او- حتی اگر چیزی هم از آن استفاده نکند- باز به این مقدار مبلغ نمی رسد. بنابراین چنین افرادی از کارهای کارشناسی خود روی برگردانده اند. وقتی که یک اقلیم شناس و یا هواشناس و یا هر متخصص دیگری کار خود را رها کرده و به بورس بازی! روی می آورد، وضعیت کشور همین می شود دیگر. خیلی از استادان ما پایان نامه قبول نمی کنند چرا که معتقدند این کار وقت آنها را تلف می کند.

بنابراین معتقدم که باید به حل این چالش ها و ترمیم چنین بسترهایی پرداخت. پرداختن به معضلات آب، هوا، کرونا و… خیلی خوب است ولی در کنار آن، باید به بسترهایی که چنین وضعیتی را تشدید کرده اند نیز اندیشید. خیلی از کشورها به اندازه ما از کرونا متضرر نشدند، بنابراین می بینیم که صرفا مسئله ویروس در این میان دخیل نیست بلکه مسایل حاشیه ای هستند که بیشترین ضربه را به ما می زنند. اگر بتوانیم این بسترها را حل کنیم، مسایل ذکر شده نمی توانند تاثیر چندانی داشته باشند. به عنوان نمونه، رئیس جمهور بالاترین مقام رسمی و سیاسی کشور است. او می گوید که مراسم محرم باید در بهترین حالت برگزار گردد. از طرف دیگر وزیر بهداشت هم بر محدودیت ها تاکید می کند. حالا ما باید به حرف یک سیاستمدار عمل کنیم و یا به حرف یک تکنوکرات گوش دهیم؟ در بسیاری از جاها سیاستگذاران و سیاستمداران اقدامات تکنوکرات ها را ابتر می کنند. آقای روحانی یک بار در کنفرانس ملی گردوغبار در تهران ادعا کرد که «ما دریاچه اورمیه را نجات دادیم و اگر دولت تدبیر و امید نبود دریاچه از بین رفته بود». بسیاری از کارشناسان به این سخنان او خندیدند.

سخن من این است که اگر بسترهای شایع کننده و تسهیل کننده چالش ها و بیماری ها حل شوند، حل کردن خود مشکل کاری ندارد. وقتی یک متخصصی از سایر حوزه ها وارد بورس می شود دیگر نمی توانیم از ذهنیت کارشناسی او برای حل مشکلات جامعه استفاده کنیم. از طرف دیگر، همین امر هم باعث می گردد که آنها خیلی محتاطانه اظهار نظر کنند، آن چنان محتاطانه که اگر اظهار نظر نکنند بهتر از آن است. در نتیجه خصلت هایی همچون شجاعت، جسارت و خیلی از مفاهیم قابل احترام دیگر هم از بین می رود. بر همین اساس خیلی ها از اظهار نظر کردن می ترسند، خیلی از کارشناسان غلاف کرده و از اظهار نظر می هراسند. خیلی از همکاران خود من حاضر به اظهار نظر نیستند، من هم رفته رفته دارم به این وادی هراس کشیده می شوم! چرا که احساس می کنم این نوع اظهار نظرها برای خود من هم مسئله ایجاد می کند. وقتی من با ایسنا مصاحبه ای داشتم با من تماس گرفته و گفتند که «مثلا ما این موارد را نمی دانیم؟ به فکر خودتان خیلی شاهکار کردید که این موارد را گفتید؟». همین موارد تاکیدی! باعث می شوند که ما هم نتوانیم اظهار نظر کنیم.

در جلسه ای در حضور استاندار، گفتند که باید پرونده مشکلات خشکسالی را جمع کرده و به مسایل تر سالی و نحوه مبارزه با آن بپردازیم! اما این بار این سخن را یک فرد معمولی ادعا نکرد بلکه سخن آقای اردکانیان به عنوان وزیر نیرو بود. وقتی با عرض جسارت، بالاترین مقام آب در کشور در انحراف است آن وقت من به عنوان کارشناس چه کاری می توانم انجام دهم؟ مسئله اقلیم یک مسئله درازمدتی است و تغییر آب و هوا مبتنی بر شرایط جوی طولانی مدت است. ما سال هاست که دچار خشکسالی هستیم و آن زمان با یک سال سیل آمدن، آقای اردکانیان تغییر موضع می دهد. وقتی بودجه ستای احیای دریاچه اورمیه را مرتب کم کرده و به صفر می رسانند، من دیگر چگونه می توانم از تغییر الگوی کشت سخن گویم؟ الگوی کشت، افزایش تکنولوژی و آبیاری قطره ای نیاز به سرمایه دارد. خیلی از همکاران ما را از ستاد احیا کنار گذاشته اند. خب در این شرایط چگونه می توان سخن گفت؟!

– خانم اسلامی جنابعالی به عنوان یک تشکل محیط زیستی فعالیت بسیاری دارید. این گونه مشکلات، چه موانعی بر سر راه شما ایجاد می کنند؟

اسلامی: واقعیت این است که ما هم جزو همین جامعه هستیم و همه مشکلات مطرح شده در مورد ما نیز صادق است. اما من می خواهم عرض کنم که چگونه می توانیم در جایگاه خود این نوع بحران ها را کاهش دهیم؟ شرایط کلی، جامعه به گونه ای است که عده ای از انسان ها صرفا به دنبال سود شخصی خود هستند- چه در سطح کلان به عنوان مافیای اقتصادی و چه در سطح خُرد به عنوان یک شهروند که صرفا به دنبال منافع خود هستند- تمام این مشکلات و مسائل، حول محور مافیای اقتصادی می چرخد. طبیعی است چنین انسان هایی که صرفا به دنبال منافع شخصی هستند، برای افردای مثل ما در تشکل ها و سمن ها- که تنها به دنبال منافع اجتماعی هستند- موانع و حاشیه های زیادی ایجاد کنند تا بتوانند بازدارنده باشند. این یک امر بدیهی است و ما با شناخت چنین موانعی پا در این عرصه گذاشته ایم.

قنبری: وقتی شما ریشه مشکلات خود را می دانید، دیگر چه اصراری دارید که به دنبال حل این مافیای اقتصادی باشید. شما بایستی به مردم و جامعه- به عنوان صاحبان اصلی- روی بیاورید.

اسلامی: طبیعتا درست است. وظیفه اصلی ما ایجاد حساسیت و ایجاد مطالبه اجتماعی است.

قنبری: با همکاری مدیران؟! این امر که امکان پذیر نیست.

اسلامی: به هیچ عنوان. برخی اوقات بعضی از سیاه نمایی ها از طرف مدیران ایجاد می شود.

قنبری: اما اگر همراه با مردم به جلو بروید، چنین امری اتفاق نخواهد افتاد؟

اسلامی: در این صورت می گویند که شما تشویش اذهان عمومی می کنید. بحث سیاستگذاری و سیاه نمایی و سیاسی بازی در تمامی حوزه ها- از جمله در مورد سمن ها- هم وجود دارد. نهایت اقدام ما این خواهد بود که چگونه بایستی در این چارچوب عمل کنیم که دچار بن بست نگردیم؟ بنده به عنوان یک سمن داوطلب زیست محیطی، هم مجوز دارم و هم از این حق برخوردارم که بتوانم اعتراض مدنی بنمایم. اما آیا قادر به انجام این امر هستم؟ خیر! در سطح جهانی یک دختر شانزده ساله می تواند آزادانه در سطح دنیا عمل کند ولی آیا باید دید که این شرایط برای ما هم قابل اجرا است؟! ما هم به حقوق و هم به تکالیف و وظایف خود آشنا هستیم اما بنا به شرایطی نمی توانیم آن گونه که دوست داریم در عرصه اجتماعی و به طرق مختلف عمل کنیم و در مورد بحران های مختلف از قبیل آب، خاک، گازهای گلخانه ای و کلا طبیعت، واکنش لازمه را نشان دهیم. بحران آب و کمبود آب شیرین، نه تنها در ایران که در تمامی دنیا مطرح است. اما کار برای ما آنجایی سخت می شود که در کشور و در این شرایط بحرانی اتفاقاتی روی می دهد که این بحران را به شدت بحرانی تر می نماید. به عنوان مثال، برای این که فردی بتواند پروژه انتقال آب- چه حوزه به حوزه و چه داخل حوزه- را انجام دهد بحران های کذایی ایجاد می کند تا بتواند از مسئولان برای اجرای پروژه خود جواب مثبتی بگیرد. من با قاطعیت می توانم ادعا کنم که با توجه به منابع موجود آب تبریز، با درنظر گرفتن این جمعیت و این مقدار مصرف، اصولا باید کمبود آب نداشته باشیم. بر طبق آمار سازمان آب، 30 درصد از انتقال آب زرینه رود به تبریز، دچار هدررفت می شود. بخشی از این هدررفتگی مربوط به آسیب دیدگی لوله ها و نشت آنها است. حتی برخی مواقع تخریب های عمدی نیز ایجاد می کنند تا بتوانند بطری های آب معدنی خود را از این محل پر کرده و به فروش برسانند. ما در این زمینه گزارش های تصویری و مستندی داریم. حالا ما این 30 درصد را قبول می کنیم. 15 درصد هدررفت آب هم در لوله گذاری داخل شهری- به خاطر فرسودگی و عدم سرمایه کافی برای تعمیر و تعویض آنها- داریم. در کنار این امر، چشمه ها و قنات های خود را هم وارد آبیاری فضای سبز و چمنکاری نموده ایم. پس ما در تبریز چیزی به نام بحران آب نداریم که تازه برای آن هیاهوی بسیاری راه اندازیم و خواهان طرح انتقال آب باشیم. ما دچار عدم مدیریت منابع آب هستیم. یکی از مشکلات آبی ما این است که برای آب، واحدهای سازمانی و ادارای چندی تصمیم می گیرند. وزارت نیرو بخشی از داستان آب است و سازمان جهاد بخشی دیگر. ماحصل کارکرد این دو سازمان این است که هر دو در فکر بهره برداری از آب هستند نه حفاظت از آن.

بحث دیگر ما این است که مشکلات آب، خاک، اکوسیستم، و هوا هیچکدام صرفا در حوزه بحث های فنی و تکنیکی نیست. بخشی از این مشکلات، به دیدگاه ما برمی گردد. ما اگر به مسئله آب از نگاه جامعه شناسی، روانشناسی و فلسفی نگاه کنیم بخش بزرگی از مشکلات قابل حل هستند. دکتر ضرغامی تاکید زیادی به پرداختن به بحث فلسفه آب دارند. بنابراین اگر صرفا به بحث فنی و تکنیکی- آن هم از نوع ایرانی!- بپردازیم قطعا نتیجه را خواهیم باخت، کمااینکه باخته ایم و آثار و عواقب آن را نیز می بینیم.

قنبری: من پاسخی به سوالات خود نیافتم چرا که مطالب ذکر شده از مسیر خود منحرف شدند. ما اذعان می کنیم که دولت، هم از لحاظ ساختاری، هم از لحاظ برنامه ریزی و هم از لحاظ سرمایه ای دچار مشکل است. اما با این حال ما نیز مشکلات متعددی داریم. به عنوان مثال، متوسط مصرف آب ما در منطقه، بیش از متوسط مصرف کشوری است اما این که این همه آب در کجا مصرف می شود که این چنین ما را دچار بحران ساخته، نمی دانیم. اگر ما برنامه ریزی های خود را مرور کنیم و به بررسی مقدار آبی که برای زرینه رود طراحی کرده و به میزان آبی که تحویل می گیریم نگاهی بیندازیم، به موارد مصرف مختلفی برمی خوریم که در آن لحاظ نشده اند. به عنوان نمونه به مصرف نیروگاه برقی برمی خوریم که مصرف خنک سازی آن250 لیتر در ثانیه است. من مسایل متعددی در سطح روستاها می توانم به شما نشان دهم که مصرف آب ما را دچار بحران کرده اند. در همین مسیر انتقال زرینه رود، در بسیاری از روستاها- آن هم توسط شوراهای روستایی- مجوزهایی صادر شده که قابل تامل است. ما روستایی داریم که بالغ بر 6 هزار راس گاو خود را با آب شرب مشروب کرده و بالای 5 میلیون تومان پول آب شرب می دهد. یک گاو روزانه 80 لیتر آب مصرف می کند. بازبینی مجدد این امر در حوزه چه کسی است؟ مسئول این امر کیست؟ ما صرفا با مدیران درافتاده ایم و از اصل ماجرا غافلیم. نمی توانیم از یک روستایی سوال کنیم که این همه آب شرب را در چه موردی استفاده می کند؟ بنابراین تا زمانی که در مصرف آب خود هزینه- فایده نکنیم و حد شرب، فضای سبز و… را مجزا نکرده و مابین مصارف انسانی و دیگر مصارف فرقی نگذاریم، نتیجه همین می گردد که می بینیم.

اسلامی: ما در مصرف آب، بحث شرب، کشاورزی و صنعتی داریم. من فقط در حوزه آب شرب سخن گفتم والا در زمینه های مصرف صنعتی و کشاورزی آب حرف و حدیث های بسیاری دارم. حرف من این است که ما در بحث فلسفی آب دچار مشکل هستیم به طوری که، برای مثال زدن در مورد هر چیز بی ارزشی می گوییم، به قیمت آب! یعنی آب در این میان اصلا ارزش مادی و معنوی ندارد.

قنبری: ولی برای یک کشاورز، آب ارزش حیاتی دارد. کشاورزی که چانه خود را بر بیل تکیه داده و به مزرعه خود می نگرد، ارزش قطره قطره آب صرف شده را محاسبه کرده و می داند. اما ما در کلان موضوع، همه چیز را با هم درآمیخته و نتیجه ای هم نمی گیریم.

اسلامی: این امر دقیقا به همان مدیریت چندگانه ما بازمی گردد. سیاستگذاری ها توسط مردم اعمال نمی شوند بلکه این امر بایستی از سوی دولت ها تدوین و اعمال گردند. من به عنوان یک تشکل مردمی- اگر ایجاد مطالبه مردمی نکنم- نمی توانم آب سدها را برای ایجاد حق آبه در مورد دریاچه اورمیه باز کنم. من اگر نتوانم مدیران خود را زیر سوال برم، نمی توانم سیاستگذاری ها را تغییر دهم. از آنجایی که ما نیروی بازدارنده زیست محیطی نداریم، مدیران ما این فشار را در خود احساس نمی کنند. در مورد آموزش مردم هم، وقتی بحث های مختلفی از قبیل بحث بانوی آب را مطرح می کنیم، خیلی ها اظهار می دارند که این امر به شما ربطی ندارد! در این موارد ما با مانع مواجه می شویم. جناب قنبری شما می گویید که بحث مطالبه گری را از سوی دولت به سوی آموزش مردم بازگردانیم. ما البته در هر دو ساحت این کار را انجام می دهیم اما کار به قدری از ریشه خراب است که به این زودی ها آموزش مردم نتیجه نمی دهد مگر این که سیستم بازدارنده ای از طرف دولت اعمال گردد. ما باید همزمان بر روی این دو عامل کار کنیم.

– آقای دکتر صراف، جناب قنبری بر روی مردم و نهادهای مردمی تکیه می کنند، خانم اسلامی بر روی دولت و جنابعالی بر بحث حاکمیت. چه ارتباطی بین این سه عامل می توان ایجاد کرد؟ سهم کدامیک در این میان پررنگ تر است؟

صراف: حکمرانی در ادبیات سیاسی یک بحث نسبتا جدیدی است. در بحث حکمرانی، فکر می کنم که واژه های احساس مسئولیت، مدیریت، احساس تعلق داشتن به سرزمین مادری، وجدان به کار و… از میان رفته است. عشق به سرزمین آبا و اجدادی از بین رفته و همه چیز تبدیل به پول و شهرت های لحظه ای گردیده است. همه چیز 4 ساله شده است. این جمهوریت کار ما را خراب تر کرد چرا که منِ نوعی برای آن 4 سال کار می کنم و دیگر کاری به برنامه های طولانی مدت ندارم. کاش ما دولت طولانی مدتی داشتیم که می توانست از خود کارنامه ای باقی گذارد. ما در این 4 سال کل منابع طبیعی خود را برای ساختن و ترمیم چهره مدیریتی خویش صرف می کنیم. دولتی که از باغدار شدن همه مردم سخن می گوید، دیگر به این امر نمی اندیشد که اقتصاد کشاورزی را از بین می برد. ما مجوز حفر چاه های عمیق را می فروشیم. در سال 89 این مجوزها را فروختند و به همین خاطر است که من بر مدیریت و حکمرانی آب تکیه دارم. ما مشکل آب نداریم بلکه مشکل مدیریت آب داریم. طبق گفته های خانم اسلامی- و بر طبق آمارهای دولتی- 45 درصد هدررفت آب به خاطر عدم مدیریت، عدم سیاستگذاری، عدم سرمایه گذاری و… است. حرف من این است که اراده ای برای درست کردن این عوامل وجود ندارد چرا که این مسائل اهمیتی برای ما ندارند. نظارت زمانی اتفاق می افتد که امری برای ما مهم تلقی گردد. بگذارید مثالی برای شما بزنم. بنا به انجام یک پروژه کاری، مدتی مجبور بودم که از محله ای در تبریز رفت و آمد کنم. به خاطر عملیات مترو، چند ماهی بود که آب شرب زیادی به هدر می رفت. من از این مورد عکسی گرفتم. وقتی عکس گرفتنم را دیدند، مرا به حراست اداره آب برده و پس از توضیح ماجرا، با عتاب به من گفتند که اصلا هدررفت آب به تو مربوط نیست. و بقیه ماجرا! خلاصه توسط دوستانی که در آنجا مرا می شناختند از آنجا رهایی یافتم. چند روز بعد متوجه شدم که از آبی که به هدر می رفت، خبری نیست. از این امر خرسند گشتم که بالاخره مطالبه گری من نتیجه داده، ولی بعد متوجه شدم که با لوله کشی طولانی، این آب هدررفتی را از جلو چشم مردم دور کرده و در بخش دیگری از محل- که دور از چشم مردم است- رها کرده اند!

هدفم از این مثال این است که می خواهم بگویم دیگر عشق و علاقه به سرزمین از بین رفته است. این افراد عاشق همان 4 سال مدیریتی خود هستند تا با یک نشان مدیریتی، به رانت های مختلف وصل شده و از مواهب آن استفاده کنند. دیگر مفاهیم عشق و علاقه و میهن پرستی، مردانگی و شرافت از بین رفته است.
خانم اسلامی بر اساس آمارهای سازمان آب اظهار داشت که 45 درصد از آب انتقالی- به خاطر عدم سیستم مدیریتی- به هدر می رود. من هم اتفاقا نگاهی به آمارهای دریاچه اورمیه- در مورد تراز و حجم آب- در پرتال سازمان آب انداختم. بر اساس بررسی آمارها، متوجه شدم که 30 درصد از آب 5 میلیارد متر مکعبی دریاچه اورمیه در عرض 3 ماه تابستان تبخیر شده و از دست می رود. یعنی هر ساله بیش از دو میلیارد متر مکعب آب تبخیر می شود و ما برای مهار این مقدار از آب دریاچه، برنامه ای نداریم. اگر برای مدیریت این مقدار آب برنامه داشتیم که دیگر نیازی به انتقال آب ارس نبود تا آب شیرین را مخلوط آب شور نماییم. با چند برنامه عملیاتی می توانستیم از بخشی از بخار این مقدار آب دریاچه جلوگیری کنیم ولی با این اقدامات، می دانیم که حیات پیمانکاران به خطر می افتد! بنابراین مشکل در خود آب نیست بلکه در مدیریت آن است. تا می خواهیم طرحی بدهیم مخالفت ها اوج می گیرد و شرکت آب اعلام می کند که شرکت های پیمانکاری مشخص هم شده اند. به همین خاطر است که ما، هم جسارت و هم امید خود را از دست داده ایم. امکان آبادی این سرزمین وجود دارد اما واقعا دست های مخرب اجازه این کار را نمی دهد. این دست های مخرب در بخشی از حکمرانی آب هم وجود دارد. بنابراین می خواهم نتیجه بگیرم که سازمان آب بخشی از حکمرانی آب است نه همه آن. بخش های بعدی، بخش حاکمیتی است، بخش هایی که دوست ندارند در زمینه های آب سرمایه گذاری هایی انجام بگیرد. بخش هایی هستند که از اختلاس بانک ها به اختلاس آب روی آورده اند! چرا باید کارشناس دانشگاه تبریز را در مورد بحث احیای دریاچه اورمیه کنار گذاشته و به جای آن از کارشناس دانشگاه صنعتی شریف بهره گیرند که اصلا از نزدیک دریاچه اورمیه را ندیده و از مشکلات مردم، روستائیان و گرد و غبار آن خبری ندارد و تنها از روی نقشه توپوگرافی برای ما حل مسئله می کند؟ طرح ما برای یک ماهواره دانشگاه تبریز با مبلغ 120 میلیون تومان در سال 96 برگشت می خورد در حالی که با 10 برابر این مبلغ- و بدون این که دریاچه را ببینند- تنها بر اساس نقشه توپوگرافی، طرحی برای نجات دریاچه اورمیه ارائه می گردد.

روزی یکی از دوستان از من پرسید که آیا همچنان با ستاد احیای دریاچه اورمیه رابطه دارم؟ وقتی علت سوال را پرسیدم، گفت که طرحی در تهران برای ستاد احیا- به مبلغ دو میلیارد تومان- تصویب شده و قرار است که از این مقدار، مبلغ 200 میلیون هم به من بدهند تا این طرح را در ستاد احیا مصوب کنم. او می گفت که می خواهد این طرح را زودتر مصوب کند چرا که می خواهد با این پول آپارتمانی بخرد و قیمت آن روز به روز افزایش می یابد. ببینید، این است روزگار کارشناسان ما.

– جناب مهندس قنبری، در اینجا بهتر است که جنابعالی مختصری از روند قانونی شدن آب در مقاطع مختلف تاریخی ارائه دهید؟

قنبری: اگر بخواهیم از سال 1300 شروع کنیم، باید بگوییم که ما در آن مقطع مشکل حاد آبی نداشتیم. جمعیت کشور کم بود، صنعتی وجود نداشت و کشاورزی هم به گستردگی امروز نبود. بنابراین دعوایی بر سر آب نداشتیم. در سال 1307 اولین قانون تجارت آب وضع می شود که این قانون تا سال 1316 ادامه می یابد. در این سال قانون چشمه ها و قنوات در مجلس طرح شده و آب مالکیت و حکمرانی پیدا کرده و دولت در این ماجرا دخالت می نماید. در سال 1320 متوجه می شوند که رابطه های فی مابین قادر به حل مسایل آب نیست چرا که مطالبات و مصائب ها زیاد شده و ممکن است که این همه منجر به درگیری های اجتماعی گردد. تا این زمان خبری از وزارت نیرو نبود و تمامی جریانات آب در وزارت کشاورزی مطرح بود. در سال 1322 بالاجبار بنگاه های مستقل آبیاری در داخل وزارت کشاورزی ایجاد می شود تا مسائل پیمانکاری و بده بستان های مربوط به آب را راحت تر نموده و ضابطه مند گرداند. تا سه دهه- حدودا تا سال 1347 که منابع آب ملی اعلام گردید- بنگاه مستقل آبیاری در داخل وزارت کشاورزی و با مساعدت مردم (میراب، ارباب، کدخدا و زارع) مدیریت آب را عهده دار شده و مسائل مربوط به آب حل و فصل می گردد. یعنی هنوز از این همه کاغذ بازی خبری نبود و مسائل به صورت پراتیک در سطح روستاها حل و فصل می گردید. درست از زمانی که- در سال 47- منابع آب ملی شده و تحویل وزارت آب و برق گردید، جریانات مربوط به آب وارونه شد چرا که روستائیان و بخش خصوصی کنار زده شده و کارها تماما دولتی گردید. وزارت نیرو به تشخیص خود و با تشخیص تحصیل کردگانی که اصلا با فرهنگ روستائی آشنایی نداشتند، راهی روستاها شد و بسته به دارایی های افراد- با همراهی بانک توسعه کشاورزی- به آنها مجوز حفر چاه دادند. یعنی برای آب برنامه های مدون کاملا دولتی- و آن هم آن چنانی- تدوین نمودند. حتی حق آبه روستائیان را نیز خود به اختیار گرفتند. در نتیجه کلاف سردرگمی درست کرده و تحویل مملکت دادند. تا این که انقلاب اسلامی فرا رسید و برنامه های توسعه ای اوایل انقلاب شروع شد. در اثر شرایط بوجود آمده، هر کسی برای خود چاهی حفر کرد و طرحی آغاز نمود و ما زمانی چشم باز کرده و متوجه این موارد شدیم که منابع آبی ما در خطر قرار گرفته بود. بنابراین تلاش های خود را شروع کردیم، تا زمانی که- در دهه 70- پولی به دستمان رسید و شروع به سرمایه گذاری های آن چنانی در حوزه کشاورزی نمودیم. و بعد به شرایطی رسیدیم که متوجه شدیم آب های زیرزمینی ما رو به اتمام است. امروزه در خوش بینانه ترین وضعیت- برای بخش کشاورزی- برای بیش از یک دهه دیگر، آبی وجود ندارد. پس از آن بایستی چشم خود را به آبی بدوزیم که از آسمان خواهد آمد. تازه آن زمان هم باید به فکر جمع آوری آب باران باشیم. این مورد را چین با سرمایه گذاری های کلان خود حل کرده، و یا هند که می تواند با همت مردمی خود این گونه مسائل را حل کند. متاسفانه ما هر دو را گم کرده ایم. یعنی امکانات دولت تمام شده و مردم هم قهر کرده اند. روستایی قهر کرده و مداخله ای در این گونه مسائل نمی کند. این در حالی است که امروزه هجمه عظیمی از شهرها به سوی روستاها وجود دارد، این هجمه از خرید و فروش محصولات کشاورزی گرفته تا منابع پایدار- آب و خاک- را شامل می گردد. این همه دعوای زمین و ویلا و تغییر کاربری هایی که با آن مواجه هستیم، به همین خاطر است. در چنین کارکردی، خاک حاصلخیزی خود را از دست داده و آب- هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی- دچار افت شده است. پس دیگر برای چه چیزی این همه دعوا راه می اندازیم و دادگستری ایجاد می کنیم؟ آیا شما می دانید شعبه ای از اداره دادگستری در منطقه سبزیکاری حکم آباد تبریز احداث شده که اتاق دادستان آن به چه بزرگی است؟! آیا نیاز بوده که در زمین های سبزیکاری حکم آباد، اتاقی به این بزرگی ایجاد کنیم؟ این اتاق بزرگ برای رفع مشکل مردم است و یا برای پز دادن به او؟

– برخی از صاحب نظران اذعان می دارند که بعد از انقلاب، مناسبات اجتماعی روستاها به هم خورده است. قبل از آن برخی از مناسبات موجود در روستاها، و از جمله ارباب ها، می توانستند این مناسبات را حل و فصل کنند. جناب قنبری نظر شما چیست؟

قنبری: این نظر اشتباهی است. زمانی که از لحاظ قانونی، از ارباب ها خلعیت گردید، به جای آن سازمانی تحت عنوان «سازمان مرکزی تعاونی روستایی ایران» شکل گرفت. این سازمان عصاره شرکت های تعاونی مصرفی دنیا بود که با اساسنامه تقریبا کم نقصی شکل گرفته بود. یعنی کار روستائیان را به خودشان- اما در قالب شرکت تعاونی- سپرده بود. متاسفانه امروزه این تعاونی ها تبدیل به مغازه قند و شکر فروشی! شده و در هیچ کاری نقشی ندارند. ما مردم را در روستاها به صورت دولتی تعریف می کنیم.

اسلامی: البته دوره ارباب- رعیتی در قبل از انقلاب و همزمان با انقلاب سفید در هم پیچیده شد. در این مرحله یک جهش تاریخی ناکام اتفاق افتاد، یعنی به جای این که نظام های طبقاتی پشت سر هم اتفاق بیفتد، ما از یک نظام فئودالی به یک نظام سرمایه داری- آن هم به صورت ناقص- وارد شدیم. بنابراین خلاهایی در این میان ایجاد گردید که طبیعتا آثار آنها در دوره 50 ساله آشکار شده است.

– خب با تمامی این مصائب، حالا چه کاری می توان انجام داد؟

اسلامی: به نظرم، اولین گام این است که نشان دهیم چیزی به نام کمبود آب- حداقل در سطح تبریز- وجود ندارد. ما دچار کمبود آب نیستیم بلکه دارای مشکل مدیریت آب هستیم. اصلاح وضعیت انتقال آب در جهت جلوگیری از هدررفت آب، اولین گام در این چه باید کردهاست. برخورد جدی با بخش های صنعتی، کشاورزی و حتی مردمی که هدررفت و استفاده بی رویه ای از آب دارند، به عنوان گام بعدی است. به عنوان مثال، زمانی آب یک سد به صورت کامل به کارخانه کاوه سودا اختصاص داده شده بود. بر طبق نظریه خود مهندس حُسنی (مدیر عامل کارخانه) که طبیعتا این نظر تلطیف شده است، 50 درصد آب مصرفی در این کارخانه به هدر می رود. شما تصور کنید! یعنی 50 درصد آب سد علویان در اثر کارکرد یک کارخانه به هدر می رود. کارخانه ای که برای تزیین اتاق مدیریتی خود، میلیاردها تومان هزینه می کند، چرا برای بازگردانی آب مصرف شده هزینه ای نمی کند؟! بنابراین در مرحله بعدی باید در مورد سیستم های نظارتی، ارزیابی و پایش ها تجدید نظری صورت گیرد. ما تنها به عنوان یک NGO می توانیم انجام این نوع اقدامات را مطالبه کنیم، که البته بارها هم کرده ایم.
و اما در مورد سیستم آب شهری تبریز هم معتقدیم که اگر یک صدم هزینه انتقال آب ارس به تبریز به سیستم شهری- در جهت تجمیع آب های سطحی- اختصاص یابد، مشکلات ما حل می شود.

قنبری: شما در نظر داشته باشید که به این نوع طرح ها، هزینه هایی در نظر گرفته و پرداخت هم گردیده اند، که بایستی خرج شوند. فقط نزدیک به 60 میلیارد تومان برای احیای دریاچه اورمیه، به آب و فاضلاب- جهت احداث تصفیه خانه و جمع آوری آب های سطحی- اختصاص داده شده است. مبالغ متنابهی به شهرداری تبریز در زمان آقای نجفی اختصاص داده شده و…

اسلامی: با این همه هزینه، هیچ یک از این طرح ها به نتیجه مطلوبی نرسیده اند. مدیران و مسئولان به مردم نشان دهند که نتیجه کار تصفیه خانه آذرشهر- که روبان آن را هم بریدند- چه شد؟ ما مخالف تصفیه خانه نیستیم اما باید برآیند آن را نشان دهند. حرف ما این است که باید اصلاح لوله گذاری های شهری انجام پذیرد. از مسیر راه آهن به منطقه بازار، خانه های ما با مشکل رخنه آب به داخل آنها مواجه هستند. چرا در این مناطق پمپاژ آب صورت نمی گیرد؟ ما طرحی به شورای شهر داده بودیم که در زمان ارائه پروانه احداث ساختمان، به جای احداث نورپردازی- که سیستم حیات پرندگان شهری و حیوانات شهری را دچار اخلال می کند- آپارتمان های ما از سیستم بازگردانی آب و جذب آب های باران استفاده کنند. تمامی این اقدامات هزینه به مراتب کمتری از انتقال آب ارس دارد. چرا می خواهند با انتقال آب ارس، کل اکوسیستم منطقه را به هم زده و دچار اخلال نمایند؟ انتقالی که مربوط به مطالعات سال 42 بود و به خاطر مخاطرات زیاد آن کنار گذاشته شد.

قنبری: اجازه دهید صحبت هایمان در چارچوب شرح وظایف خودمان باشد. یک NGO شرح وظایفی دارد که بایستی در داخل همین شرح وظایف سخن گوید.

اسلامی: وظیفه ما ایجاد، پیشبرد و تقویت مطالبات اجتماعی در مورد مسائل زیست محیطی است.

قنبری: به هر حال، پیشنهاد من هم بازدید و بررسی مجدد طرح های مربوط به آب است. بنابراین در درجه اول باید وظایف بین وزارت نیرو و جهاد کشاورزی را شفاف سازی کنیم چرا که هیچ یک تقصیر عملکرد خود را به گردن نمی گیرند. وظایف آب باید یک کاسه شده و مسئول و مجری آن نیز مشخص گردد. وقتی که دو وزارتخانه، وظیفه مشابهی داشته باشند، چنین مشکلاتی پیش می آید. بنابراین بایستی شرح وظیفه ها مجددا بازتعریف گردند.
از طرف دیگر، دست بخش صنعت را در استفاده از آب خیلی باز گذاشته ایم. مثلا زمانی نیروگاه برق هریس امتیاز چند چاه کشاورزی را خریداری نموده و دلال بازی راه انداخته بود. و یا در شهرک بعثت (در دشت صوفیان) چاه های کشاورزی را از روستائیان خریداری نموده و از آنها به صورت مداوم آب استخراج می کنند. خیلی از افراد اصلا دلال آب هستند و دارند آب فروشی می کنند. یکی از وظایف NGOایی ما این است که به اصلاح این نوع اقدامات بپردازیم. اگر بتوانیم وارد ساختار روستاها شده و در آن سازمان دهی کنیم، می توانیم در موارد آب فروشی نیز موثر واقع شویم.
همچنین ما از یک مرحله به بعد، آب را تحویل روستایی می دهیم که بخش بزرگی از مشکلات آبی در حوزه کشاورزی، از این مرحله به بعد روی می دهد. باید حد و حدود آنها را مشخص کرده و ناظر محلی داشته باشیم.

اسلامی: ما همیشه شاهد این امر بوده ایم که یک روستائی هرگز بر خلاف منافع طبیعت کاری انجام نمی دهد چرا که او خود بهترین طبیعت شناس است. متاسفانه وقتی سیستم این روستایی دست کاری شده و به آنها وعده سر خرمن داده می شود، رفته رفته روند زندگی و سنت آن دستکاری گشته و حالا به جایی می رسد که مهندس قنبری می فرماید. یعنی روستایی پر آب خورترین محصول را کشت کرده و برای تخریب طبیعت با یکدیگر رقابت می کنند که این امر به سیاستگذاری های اشتباه ما بازمی گردد.

قنبری: مشکل اینجاست که به کشاورز فشار می آورند که برای صادرات و آوردن ارز، کشت محصولات کشاورزی خود را توسعه دهد چرا که امروزه دلار مورد نیاز کشور است. اما این نوع فشارها را تا چه زمانی می توان ادامه داد؟ ما باید به کشاورز در مورد تخریب خاک هشدار بدهیم. انجام این نوع کارها خیلی سخت است و به همین دلیل است که امروزه دولت ما در مقابل روستاها بی سلاح است و ادارات دولتی ما نمی توانند در این زمینه روان کار کنند. زمانی بود که کارشناسان به صورت مرتب در روستاها حضور داشتند و از رادیو و تلویزیون برنامه های خاصی پخش می شد. امروزه دیگر خبری از این نوع اقدامات نیست. دولت عاجز شده و ما باید در این زمینه به دولت کمک بکنیم. وظیفه ما مساعدت به دولت از طریق همکاری کردن مردم با دولت است. بعد از این همراهی، باید به نهادهای دولتی فشار آورد تا با مردم روستا کار کنند. وظیفه آنها کار کردن با مردم است نه این که برای خود، دسته و حزبی راه انداخته و به فکر انتخاب شدن در دور بعدی باشند.

صراف: عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست. این مسئولین و این برنامه های دراز مدت، ما را به سوی نابودی خواهد کشاند و نسل و تمدن ما را از بین خواهد برد. این اظهار نظر تنها یک گزارش سیاسی نیست. ما در مقطع کارشناسی ارشد، واحد درسی به نام مدیریت حوزه های آبریز داریم. من برای این واحد درسی به دنبال منبعی بودم. گزارشی در این راستا یافتم که دوست دارم شماها هم آن را بخوانید. گزارش توسط دفتر پژوهش های مجلس ارائه شده و در آنجا آمده که عدم توجه به امر مباحث سیاستگذاری، انحطاط تمدنی کشور را در پی دارد. ما در عرض چند سال قنات ها را نابود کردیم، در حالی که قنات ها حاصل شعور مردمی بودند که عاشق آب و خاک خود بودند. تمدن گذشته ای ما در اثر انضباط اداری و با تکیه بر آب و خاک بوجود آمده بود. بوروکراسی چیز بدی نیست ولی ما با اجرای بد آن، نتیجه عکس می گیریم. بانکداری در سوئیس به کمک رفاه حال مردم می آید ولی ما با انواع و اقسام بانکداری و با افزودن قید و بندهای متعدد، اقتصاد مردم را نابود می کنیم. امروزه آلمان- به خاطر انضباط تکنوکراسی خود- با چین و آمریکا شانه به شانه حرکت می کند. بروکراسی را برای ما کاغذ بازی تعریف کرده اند در حالی که بروکراسی یک نظام دفتری است. بروکراسی مقررات سازمانی است. وقتی کارهای خود را با هیجانات مردمی به پیش می بریم، دیگر شفاف سازی و نظم و انضباط از بین می رود. تکنوکرات و تکنوکراسی به دنبال توسعه است، آن هم توسعه ای که از طریق اعداد ریاضی، مهندسی، و آماری به دست می آید. ما با تغییر در این مفاهیم، دست خیلی ها را برای انجام خیلی از کارها! باز می گذاریم. و دیگر آن وقت بحث نظارت از بین می رود. دولت احمدی نژاد تکنوکرات های سازمان برنامه و بودجه را کلا از بین برد و کاخ تکنوکراسی را فرو ریخت. تکنوکرات های استخوان دار رفتند و حالا جوان هایی آمده اند که خیلی از آنها دارند سواد خود را می فروشند. خیلی از آنان با چند میلیون تومان، امضای خود را می فروشند. به یکی از همکاران جوان دانشگاهی ما، در قبال انجام کاری، پیشنهاد باغ و ماشین داده بودند. او این موضوع را با بنده درمیان گذاشت. من از او پرسیدم که برای تو باغ مهم است یا شرافت؟ او گفت که این امر علی السویه است! به او گفتم که اگر با یک امضای تو ترکیب محیط زیست به هم بخورد، روستائیان آواره شوند، کودکان دچار بیماری های متعددی بشوند و…، تو مسئول هستی. آن همکار جوان برای توجیه کارش پاسخ داد که کارفرما می گوید تصفیه خانه خواهم آورد. گفتم حالا که نیاورده، وقتی آوردند تو هم امضا کن. همکارم دیگر به نزد من نیامد ولی فهمیدم که گزینه اولی را انتخاب کرده است. این گونه رفتارها تنها مربوط به یک فرد نیست بلکه تبدیل به یک نظام شده است.

بنابراین به نظرم، ما باید یاد بگیریم که به تکنوکراسی و تکنوکرات ها- البته تکنوکراسی متکی بر اصول اخلاقی و انسانی- احترام گذاشته و بر طبق نظر آنها عمل کنیم. نمی توان صرفا بر اساس توصیه نامه فلان مسئول! سدی احداث نمود. در کشور ما وقتی پای منافع به میان می آید، بحث های تکنوکراسی و حفظ منافع ملی به کنار گذاشته می شوند. ما گاها با بومی سازی، شاخصه های اصلی داده های علمی را نابود کرده و در آن دخل و تصرف می کنیم تا دست بردن در آنها را راحت تر نماییم. وقتی پیشوند و پسوند به اصول علمی اضافه می شود، بحث دموکراسی، تکنوکراسی و… ضعیف شده و دچار انحراف می گردد. ما باید حیات مجددی به واژگان علمی بخشیده و آنها را به معنای واقعی خود بازگردانیم. در موقع احداث سد، این واژگان عددی و رقمی هستند که سخن می گویند نه این که بگویند خواست آقایان این است که سدی زده شود!

قنبری: ما نباید تحت تاثیر توصیه های افراد و فلان مسئول و صاحب منصب قرار گیریم بلکه باید تابع اصول باشیم، اصولی که بتواند به مردم ارائه خدمت بکند. اگر به حرف کارشناسان و تکنوکرات ها عمل می کردند که دیگر ما آب چندین سد را رها کرده- و حدود 5/2 میلیون متر مکعب- آب را بر روی نمک دریاچه نمی ریختیم. در استرالیا بسترهای آبی آزاد شده را، آبشویی کرده و بعد از تمیزسازی به دریاچه می ریزند. ما چرا این کارها را نمی کنیم؟ آنها در اراضی که در بستر لطمه دیده و شور هستند، چاه هایی حفر کرده و آب آن را می کشند و آن گاه با بهترین بسته بندی و تکنولوژی، به تولید نمک- مصارف بهداشتی تا تغذیه دام- اقدام می نمایند. به این ترتیب مراتع را بعد از اصلاح تحویل دامداران و کشاورزان می دهند. حرف ما هم این است که این مقدار آب رها شده را در روستاهایی که خاک آنها شور شده، در جهت آبشویی استفاده کرده و بعد آن را به دریاچه رها کنید. بنابراین باید حاکمیت آب را مشخص و سیستم مدیریتی آن را نیز شفاف کنیم.

اسلامی: ما تجربه های سرشار بین المللی داریم ولی کدامیک از کارهای ما مطابق الگوهای جهانی است؟ این تجربیات نشان می دهند که واقعیت ها در کشور ما به درستی اجرا نمی شوند. نگاه مدیران ما به طبیعت، نگاه بهره بردانه است که این نوع نگاه بایستی اصلاح گردد. ما باید به بهره برداری پایدار فکر کنیم تا اقدامات ما موجب تخریب طبیعت نگردد. بنابراین مهمترین ضعف ما، مدیریت است. اگر ما بتوانیم سیستم مدیریتی منابع آبی خود را اصلاح کنیم، 50 درصد آب هدررفتی می تواند احیا شده و به سیستم مصرفی بازگردد.

بنابراین باید در چندین مرحله برنامه های مختلفی داشته باشیم. یکی برنامه ریزی دراز مدتی است که به بحث حکمرانی آب و تغییرات قوانین مربوط به آن مربوط می شود. قوانین مربوط به آب از سال 1321 تقریبا دست نخورده باقی مانده و همگی در راستای استفاده از آب است. ما فقط دو قانون لایروبی رودخانه ها و اصلاح بستر رود را داریم که می تواند در راستای احیای آب باشند.

اما در کنار این امر، مجبور به برنامه های ضروری هم هستیم. بایستی به جای بحث های انتقال آب، به بحث های حفظ آب بپردازیم. نباید از قنات های ما برای آبیاری چمن های شهری استفاده گردد. چرا اصولا باید در فضای سبز شهری چمنکاری کنیم؟ سیستم فضای سبز شهری ما در شکل فعلی خود قابل قبول نیست. ما اولین NGOای بودیم که در کوه عینالی- متناسب با شرایط زیست محیطی و بومی- درختکاری کردیم. ما آنها را در بدترین شرایط کاشته و آب آنها را در کوله پشتی خود حمل کرده ایم. ما با این شرایط سخت450 اصل درخت، در 180 گونه بومی، کاشتیم. حالا چرا درختان پر مصرف آبی را در این محل کاشته اند؟ کاشت درختان همیشه سبز، بومی آذربایجان نیست. به جای این گونه ها، می توانستند بوته های گل سرخ بکارند که تا هم از صنایع جنبی آن بهره می بردیم و ضمن حفظ آب و خاک، اشتغال نیز ایجاد می کردیم.
حرف ما این است که آب سیاسی ترین و امنیتی ترین بحث کشور و کل منطقه و جهان است. درگیری که مابین چند استان خوزستان، لرستان، یزد- در بحث انتقال آب- اتفاق افتاد، یک بحث کاملا امنیتی است. این نوع درگیری ها می تواند در سطح کلان هم اتفاق بیفتند. بنابراین باید نگاه های امنیتی از روی NGOها برداشته شده و بر روی بحران های کذایی ایجاد شده متمرکز شود.

صراف: وقتی من بر اصل تکنوکراسی تکیه می کنم، به این خاطر است که بتوانیم بدون نگاه های امنیتی و سیاسی به مسایل بپردازیم. ما نباید صرفا به مسایلی از قبیل اشتغال، تورم و… نگاه امنیتی داشته باشیم. مالزی در مدت 25 سال و ترکیه در عرض 15 سال توانست خود را به سطح قابل قبولی از توسعه برساند. چرا ما در مدت 40 ساله نتوانسته ایم؟! ما این سوال را از چه کسی باید بپرسیم؟ دیگر جنگل سوزی ها و فروش محیط زیست! دارد از وضعیت عادی خود خارج می گردد. اگر بخواهیم کمی شفاف تر صحبت کنیم باید بگوییم که دست های عمدی پشت سر این قضایا قرار دارد. سیاستگذاران ما بایستی به صورت شفاف پاسخگو باشند. باید به این نوع مسایل نگاه محبت آمیزی داشته باشیم. این حرف ها سیاسی نیست و من هم نمی خواهم بحث را سیاسی کنم. این مسایل دیگر کم کم ما را از حالت ناامیدی رها کرده و به سوی شکنندگی سوق می دهد. ما خوشبختی فرزندان این سرزمین را در این کشور می بینیم نه در مهاجرت به کشورهای خارجی.

اسلامی: امروزه نه تنها محیط زیست طبیعی، که محیط زیست انسانی، اخلاقی، روانی و کلا همه چیز ما به هم خورده است. امروزه دیگر نمی توان از تعهد حرف زد و از اخلاق سراغی گرفت. من 30 سال است که فعال محیط زیست هستم و در این مدت، تقریبا در تمامی کمپن های زیست محیطی شرکت داشته ام. مدافع زاینده رود، هامون، هورالعظیم و… بوده ام، ولی وقتی نوبت دریاچه اورمیه رسیده، هیچ کدام از آن گروه ها از کمپین ما حمایت نکرده و به ما برچسب تجزیه طلبی زدند. بنابراین درد ما فقط درد دولتی نیست، بلکه تفکر مردمی و عدم آشنایی مردم با دموکراسی نیز است. ما 80 میلیون دیکتاتور در این مملکت پرورش داده ایم که همه می گویند تنها حرف من درست است!

انجمن | شماره 34


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین