در پدیدار شناسی علمی آینده چه نقشی خواهیم داشت

در پدیدار شناسی علمی آینده چه نقشی خواهیم داشت
 تیر ۳, ۱۴۰۰  goroob online  دیدگاه , اندیشه , انجمن
در پدیدار شناسی علمی آینده چه نقشی خواهیم داشت

دکتر مهدی شبروهی- حقوقدان

 

همگان به حکم بدیهیات تجربی، اعم از زیسته و یا زیست شده دیگران، به درازای تاریخ دریافته ایم که ظهور پدیده ها، عموما ناشی از میل ارادی تولیدگرانه نبوده است اما تحلیل و تفسیر پدیدار شناسانه، بدون تردید محصول خرد و دانش ارادی بشر بوده است. فی المثل پدیده جنون و دیوانگی در محیط زیست افراد، عموما خارج از طرح های پیش بینی شده به ظهور می رسد و یا مقولاتی از جنس بیماری های روانی یا اختلال در منش و شکل گیری شخصیت و یا انواع پدیده های بیوژنیتیکی که بر احوال و رفتار انسانها عارض می شود و کشفیاتی از نوع اعتماد به نفس، عزت نفس، شجاعت و بی باکی، هنجارپذیری یا معیارگریزی و آلودگیهای کرداری جرم آلود و بسیارانی از پدیده های عارض و گاها امتزاجی از نشانه های ذاتی و اکتسابی مثل شرم و سرافکندگی یا منزلت طلبی که ملهم از دانش اجتماعی- روانی و محیطی هستند و اثر دخالت های ارادی و داوطلبانه عنصر انسانی کمتر از کاتالیزورهای غیرارادی و پاراسمپاتیک است اما آنچه که منجزا قابل تردید و یا شائبه گریزی بنیادی نیست دانش و علم پدیدارشناسی و یا به تعبیری دقیقتر علم پدیدارشناسانه زیستی و اجتماعی است و امروزه جهان دریافته است که یک عنصر انسانی بعد از مبتلا شدن به جنون، چه رفتاری را قابل پیش بینی می کند و یا یک فرد مبتلا به اختلال منش یا شخصیت، چه رفتار و محرکی را تولید می کند. بد نیست یادآور شویم که چگونگی ابتلا به جنون و یا اختلالالات نورونی و پسیکولوژیک در حوزه دانش پدیده شناسی بیولوژیکی ست اما حوزه یافته های پدیدارشناسانه بیشتر کارکردهای چرائی تولیدگری رفتار پس از تحقق آن پدیده هاست.

با این مقدمه به عنوان پیش نیاز می خواهیم به قلمرو پدیدار شناسی وارد شویم و از زاویه پلاتفرم پدیدارشناسانه، پاسخهای این داده پردازی نظری و تئوریک را با محرکهای پیش توضیح داده شده مورد سنجش و کارآزمایی بالینی یا پراتیکال قرار دهیم. و چون واریته گی و کثرت تعدد مقولات و اجناس و انواع پدیده ها مانع از پرداختن به کلیه امور می گردد فلذا در رعایت تاب آوری حوصله این مقال می خواهیم به چند پدیده روانی- اجتماعی خاص که بازتاب دهنده مساحت بیشتری از رفتارهای ما انسان های اجتماعی است بپردازیم زیرا این مولفه ها دارای خوانشهای متعدد در حوزه اختصاصات فردی و شخص حقیقی است

البته توضیح این نکته را لازم و بلکه ضروری می دانم که لازمه کسب هویت و معرفت حقوق دانی، داشتن تخصص واقعی در حوزه حقوق و فهم نیمه عمیق از علم جامعه شناسی، روانشناسی و اقتصاد است که من از این صلاحیت محروم و فقط دارای بضاعت اندک در حد خواندن و اندکی نوشتن در حوزه حقوق در گرایشات حقوق عمومی و سیاسی و حقوق اقتصادی و جامعه شناسی حقوقی هستم و در دیگر حوزه های ملازم حقوقدانی که ذکر گردید فقط دارای صلاحیت خواندن هستم و نوشتن خارج از حوزه معلومات و دانش بنده است.

نکته دیگر لازم به بیان، کاستی رنج آور حاکم بر احوال آموخته هاست که قبلا از مخاطبین و صاحب نظران و اساتید، عمیقا پوزش می طلبم.

شاید توجه به این معنی نیز خارج از فایده نباشد که بر خلاف تمایلات جایز و مقبول طبع عام- که این واژه ها را اسباب مولد هجو و هزل و شوخی های بد مزه و نمک پاشی بر زخم پیکره هنر طنز و کاریکاتور پسندیده و مطبوع و معیارپذیر فرهنگی، بضاعتی در این حوزه ها و یا بذله گویی رندانه ندارم- و از نظر قیاس و اقتباس و انجماد و سخت جانی در جدیت و انعطاف ناپذیر، بسان موقعیت جمود نعشی کامل پس از 8 الی 10 ساعت از گذشت مرگ قطعی و وضع عارض بر جنازه در یک محیط طبیعی هستم بطوری که در توصیف آن همین بس که می توان با اهرم انگشت پا جسد را تا فرق سر، عمود بر سطح کرد بدون اینکه کمترین خمشی در اندام جمود یافته مشهود و ملاحظه گردد و متاسفانه تب این بیماری لودگی لمپنیک تمام سطح فراخوان عمومی را به تسخیر در آورده است.

باری می خواهم نسبت به سه مقوله، شرم، اعتماد به نفس و سرافکندگی، نگاهی پدیدار شناسانه داشته باشم تا جایگاه ما مردم در کشف و ظهور شناخت شناسانه این مقولات مختص به فرآورده های انسانی- اقلیمی در آینده شناخته گردد چرا که دانش کنونی پاسخگوی این یافته های نوپدید بعضی از ماها نیست و باید کمال دیگری را برای فتح قله اکمل در حوزه دانش رفتار شناسی، جستجوی تلاشگرانه داشته باشیم.

مقولات ثلاثه بالا، از جمله پدیده های هستند که اثرات شگرف در حوزه اندیشه و دانش محصور در علوم انسانی را سبب گشته اند و دانشمندان زیادی در این حوزه ها، تولید دانش لازم و ضروری کرده اند، اما به نظر می رسد این مقولات با همه پیشرفتگی شناخت شناسانه همه جانبه، هنوز دارای نهفتگی هایی است که تعلق خاص به محیط و مختصات سرزمینی ما دارد و شاید در دیگر نقاط زیست جهانی، چنین تجلیاتی از نظر رفتاری دیده نشده و یا نخواهد شد.

مقولات شرم، اعتماد به نفس و سرافکندگی از گونه توصیفاتی هستند که دارای دو وضع وجودی از مناظر نظری و کار کردی هستند که اینک با تعریف منطقی و مصداقی با پیکره جسمانی آن آشنا می شویم:

مقولات، شرم، اعتماد به نفس و سرافکندگی از نظر جنس (منظور قواعد کلامی منطق است) در کل جوامع انسانی واحد است ولی از نظر نوع (قاعده منطق) بسته به مختصات اقلیمی و فرهنگی مختلف الوجه هستند. شرم کیفیتی است نفسانی که مظهر و منبع تولید فهم متعارف در بازدارندگی ورود به حوزه های رفتاری هنجارناپذیر و یا سائقهای هنجارشکنی است. اعتماد به نفس، آن هم کیفیتی نفسانی است که فرد یا شخص حقیقی را متکی به توانایی های اطمینان بخش و موجب طرد و نفی عوامل شکننده اطمینان در کیفیت حضور است. سرافکندگی همچنان کیفیتی نفسانی است که دارای نشانگان ظهوری در ارائه نمایه های ضد جلال و شکوهمندی فرد در میدان حضور با شاخصه های منزلتی است.

حال با این پیشرانه تحلیلی اگر بخواهیم عناصر و پیامدهای متعاقب بر اساس این الگوریتم رفتاری را باز خوانی نماییم به دقت در می یابیم که اگر فردی در حوزه دانش تحلیل شده درونی خود، باور و اعتقادی به شرمندگی و شرمساری داشته باشد، نمی تواند بطور علنی و آشکار دروغ بگوید و یا متعلقات هویتی و نفسانی و امتیازات کسب نشده و ناداشته را بر خلاف معیارهای قابل داوری و با اتکاء به ابزار سنجش داده ها، مبادرت به تصاحب و تملک من غیر حق و بر خلاف واقع اصیل نماید. زمانی می تواند به این رفتار متوسل شود که با دریدن حجاب شرم و پرده های شرمساری، از خط فاصل این دوئیت عبور نماید. سرافکندگی نیز محمول چنین نشانه هایی است زیرا افراد سعی دارند با جلوه های رفتاری مطلوب، همیشه بر تارک سرافرازی منل و اقامت گزینند و طبیعی است که اگر بخواهد نسبت به نتایج و عواقب این سقوط بی اعتنا باشد، لازم است ابتدا نردبان صعود به قله سرافرازی را تخریب و ارتفاع قرارگیری در اوج را به حضیض تنزل دهد. در حالی که این فرود ابتدایی یا ثانوی، بعد از صعود، موجب پاشش و از هم گسیختگی مفاصل اندام رفتار گردیده و معیارهای داوری عموم را به سمت سقوط فرد مورد استناد قرار می دهد.

اعتماد به نفس نیز از جلوه های نفسانی و متبع از فرمت های دوگانه است و همانطور که در تعریف منطقی آن بیان شد، برای درک اعتماد به نفس فرد باید با تکیه به توانائیهای اطمینان بخش، قادر به دفع و طرد عوامل شکنندگی این اطمینان شود و چنانچه بدون تعبد به این نتایج، درخشانی رفتارها را نه بر پایه سنجه های پذیرفته شده بلکه بر اساس تمایلات مستقل و ضررآفرین در حق جمع را مفید افاده عام مقصود غائی خود بداند. در چنین وضع و حالاتی فرد مرتکب هیچگونه ابزار دفاعی مشروع و مقبول جهت اثبات خود در جایگاه های ارزشمند و پیش داوری شده اجتماعی نخواهد داشت.

تمامی تلاشهای بشری در جهت پایدار نگهداشتن این مبانی جهت ثبات حضور در واهه های شکوهمندانه و جبروت اقتدارگرایانه، نه قدرت گرا بوده است و فرآورده های ارزش آفرینی این داده ها اساسا و تماما جهت صیانت از ارزشهای مطلوب و مقبول طبع عام صورت گرفته و همه دانش طلبهای جهانی را برای صیانت از این جایگاه به تکاپو و تلاش بی وقفه واداشته و از درون دانش پدیدارشناسانه سعی دارد مرزبندی این تمایلات ناگوار و ضد منزلت های شکوه آفرین را پر رنگ و فاصله های حائل را معنادار نماید تا بتواند در حد امکان کاتالیزورهای تسهیل کننده و تسریع بخش اینگونه سقوط های قابل پیش بینی را از جذابیتهای سلائقی دور و دست نایافتنی نماید. تقریبا از طریق همین ابزارهای دانشی و علم محور است که جهان بشری را از فروغلطیدن به دره های ژرف بد گمانی و زشتی و پلیدی رمز آلود مانع گردد.

حال آنچه که مهم و مستلزم دقت و تامل می داند این مهم است که چگونه بعضی از افراد با فهم اولیه و متعارف، قادر به درک زشتی و پلیدی مخرب این بازآزموده های تجربه شده هست ولی با اراده و سبق تصمیم و تاکید بر نتیجه، علی رغم همه این نشانه های درک و فهم شده، همچنان این پیکره کثیف و متعفن را در لباسی نو و دیگر بافت به عرصه حضور عموم تعرفه و عرضه نماید! قطعا و محققا مواردی را شاهد بوده ایم که کودکان نابالغ عقلی با معلومات اولیه و بدیهی و تجربه نمودن حداقلی رفتارهای معیارگریز، از ارتکاب به رفتارهای از پیش منع شده خودداری می کند و یا در صورت ارتکاب اتفاقی با ارائه اشکال مختلف رفتاری سعی در طرد نتیجه و زدایش پلیدی های سطحی و اولیه دارد و گاها با توسل جستن به بد اخلاقی یا گریه کردن و دیگر حالات مختص کودکی از این نتایج تبری می جوید و حتی با دروغ، اراده به جبران خطا با خطا می کند که البته به دلیل صغر سن و کمال نایافتگی بلوغ فکری، به هیچ وجه قابل ملامت نیستند. اما مهم آنجاست که با وصف باور داشتن به عدم تنبیه و یا تحمل بازخوردهای سرزنشی، اقدام به رفتارهای جبرانی می کند.

آنچه که به تقریر درآمد و اهمیت بنیادی حضور ما را در این برهه تاریخی و موقعیت جغرافیائی، جهت مکاشفات بعدی تسجیل و تایید می کند، جلوه های همین رفتارهای نوپدید و نادر و تجربه نشده و مکتوم مانده دانش بشری است که می تواند پاسخ ثقیل به این محرک های ظاهرا ضعیف را تدارک و مهیا نماید زیرا نمی توان به این نتایج آزار دهنده و مخرب، با ابزارهای تاکنون کشف شده علمی پاسخی منطقی و موثر داد.

اینک با چند مثال ساده و پدیدار کردن چند نشانه، می توانیم به اهمیت این موضوع وزانتی منطبق با ثقالت ببخشیم.

– همگان از طریق تکرار شاهد بوده ایم که گاها با وصف داشتن دانش کافی و ثبات علمی همتراز در یک جمع خاص، از ترس معقول شرمساری به دلیل کاستی دانش مفروز که بیشتر جانب احتیاط داشته است از پیشی گرفتن در تکلم و بیان خودداری کرده ایم.

– بارها اتفاق افتاده است با وصف اطلاع از محرومیت علمی جمعی محصور، بدلیل نگرانی از سرافکندگی متعاقب و بعدی که ممکن است هیچگاه به محل تلاقی نفی و اثبات از نظر زمانی و مکانی نرسد از اظهار وجود علمی و بیان تشریح نامطمئن خودداری کرده ایم.

– پیوسته دیده ایم که دیگران و ما و همتایان معمولی و نرم، از جهت عدم اطمینان به نتیجه قابل حصول و یا ترس از آسیب زدن به پهنه های داوری و باورمند شده سایرین و با وصف عایدات مقرون به وصول یک اظهاریه کلامی و یا توضیح معلوماتی، شدیدا خودداری کرده ایم چرا که منابع تامین اعتماد به نفس را کامل و کافی تلقی نکرده ایم. طبیعی است که تکیه به این بازدارنده ها کاملا معقول، علمی و خردمندانه است. اما تعجب و تاسف آنجاست که بعضیها با علم به یقین و سنجش میزان توانایی های تولید کننده اعتماد به نفس و یا بلوکی از رفتارهای چند وجهی که متضمن حدوث قطعی سرافکندگی نباشد و ضمن گذشتن از خیر و صلاح سرافرازی، قادر به استقرار در منطقه صفر این دوگانه احتیاطی باشیم و یا با داشتن مظنه های اطمینان بخش در درون خانواده و قلمرو اعمال قدرت شخصی که اطمینان بخش ترین حوزه تولید محرک است قادر به ارائه نشانه های اعلامی حاکی از اعتماد به نفس به جهت کسورات احتیاطی نیستیم. چگونه می توانیم در محیط ها و مراجع و امکنه هایی که حضور بسیارانی نخبه و فرهیخته و فرزانه و کار کشته در آن قطعی و از پیش تعیین و اعلام شده است اظهار وجود نمائیم.

اگر این کسورات از قبل تشخیص شده و ضرورت های الزامی رعایت شرائط حضور، مانع از رفتار قاعده شکن و معیار گریز نمی شود. بی گمان مبتلا به شرم سیاه و یا مخرب و اعتماد به نفس از جنس جهالت و سفاهت مطلق و آلوده به اشتیاقات بیمارگونه سرافکندانه هستیم و تا زمان شناخت این بیماری متاسیون یافته و داروی معالجه گرانه باید به تخت تیمارگاه بیماران روانی، در انقیاد بازدارنده های فلزی و سخت شکن قرار بگیریم تا صیانت از حضور مشروع و مقبول دیگر افراد جامعه به نحو بی خطر و ایمن میسر و پایدار گردد. من هنوز که به باز خوانی حضور احمدی نژاد در مجامع داخلی و خارجی، بویژه صحن مجمع عمومی سازمان ملل مبادرت می ورزم. تمام جسم من ،کهیر مرگ زا می زند. مختصر ظرفیت آستانه تحمل من که به اندازه دانش من قلیل و اندک است منفجر می گردد و مضرات موج انفجار و ترکشهای جانبی آن خانواده ام را مبتلا به نگرانی و آسیب پذیری روانی و جسمی می نماید.

طرف دیگر این سکه ضرب شده در کارگاه خود دانا پندار این جمع مهتران پر آوازه که گمان بر جهل و سفاهت و نادانی و بی خردی و جنون اظهار وجود معدوم، حکایتی دردناکتر دارد و آن این که ما ساکنان کوی جهل و رسوایی و سفاهت و خودارضایی اعلامی، بی خردی و نادانی هستیم و آنان را اختیار رهانیدن ما از این چار دیوار جهل و جنون است بدون اینکه مسئولیتی داشته باشند.

النهایه اگر در این چهار دهه، چندین چارده باختیم و جان کندیم و بر بیماری خود غافل ماندیم و جهنم را لمس و مشاهده کردیم و بهشت را به اندک رویای در خواب فروختیم، همین شادکامی و عزت ما را بس که جهان را مجبور به مطالعه و تحقیق کردیم تا بر آنچه که کشف و انکشاف در این حوزه کرده بودند باطل و سپس مبطل ابطال گر دیده اند تا دگر بار چنین نزاید مادر فلک و دهر تا نسزد کسان دیگر را غسل در این بحر.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز