خانه اُرُسی، روایتی از عشق!

خانه اُرُسی، روایتی از عشق!
 شهریور ۱۶, ۱۳۹۹  goroob online  فرهنگ , هنر و جامعه , منتخب
خانه اُرُسی، روایتی از عشق!

خانه اُرُسی، روایتی از عشق!

اُرُسی پنجره مُشَبَّکی است که به جای گشتن بر روی پاشنه گرد، بالا می رود و در محفظهای که روی آن قرار گرفته جای می گیرد. این سازه در رواق ساختمانهای سردسیر بسیار دیده می شود. لنگه  های این پنجره، در درون یک چارچوب به سمت بالا و پایین حرکت می کند. ارسی غیر از چارچوب به سه قسمتِ آستانه، طبقه پایین یعنی لنگه های بازشونده، و قسمت بالا که مخفی کننده  لنگه هاست تقسیم می شود. قسمت بالا به صورت دو جداره ساخته می شود تا هنگامی که لنگه ها بالا کشیده می شوند در میان جداره ها پنهان شده منظره نامناسبی به اتاق ندهد. سطح  پنجره های ارسی غالباً از شبکه های چوبی با نقش های هندسی بسیار ظریف و زیبا از قطعه های شیشه رنگی یا ساده ساخته می شوند. پنجره های اُرسی عموماً به گونه ای ساخته می شدند  که تمام سطح بیرونی یک اتاق را دربر می گرفت. سطح مشبک پنجره های اُرسی چندین کارکرد داشت: نخست نور فضای درون را تأمین می کرد، سپس دید و منظر بیرون را دراختیار افراد درون فضا  قرار می داد. از نظر روانشناسی رنگ های مختلف این شیشه ها و ایجاد نورهای همرنگشان بر روی انسان تأثیرات مختلفی می گذارد. پنجره های ارسی باعث محدود کردن دید از بیرون به درون خانه  و ایجاد محرمیت می شود. فرم های شش وجهی ارسی دارای خواص صوتی هستند از کاربرد صوتی شش وجهی در طبیعت می توان کندوی زنبور عسل را مثال آورد که دقیقاً عمل انتقال صوت را  انجام می دهد.

و سرانجام این که شیشه های رنگی پنجره های ارسی با ایجاد نورهای رنگارنگ باعث دور شدن و خارج شدن حشرات مزاحم از فضای بیرونی اتاق های دارای پنجره های ارسی می شوند. از اُرسی  در فضاهای درونی نیز استفاده می شد، در جاهایی مثل بالاخانه ها و اتاق های گوشوارِ واقع در یک یا دو سوی تالارهای بزرگ و مرتفع؛ زیرا در اوقاتی که مجالسی مردانه در تالارها یا اتاق های بزرگ  برگزار می شد، زنان در اتاق های گوشوار یا بالاخانه می نشستند و به این ترتیب بر فضای تالار اشراف داشتند.
2
اما هدف در این گفتار، سخن از کارکردهای چنین پنجره هایی نیست بلکه می خواهیم روایتی داشته باشیم از ساختمانی به همین نام. وقتی جهت گرفتن پرونده «تعمیرات تالار تئاتر ارک » به  عکاسخانه استاد جدیدالاسلام رفته بودم، جوانی آمد و سراغ استاد رسول جدیدالاسلام- استاد خط و خوشنویسی- را گرفت. رسول جدیدالاسلام هنوز نیامده بود و به همین خاطر شخص جوان به  آرامی بر روی یکی از صندلی های چوبی عکاسخانه نشست.

سرگرم بازبینی پرونده بودم که شنیدم آن جوان ضمن صحبت هایش با استاد محمد علی جدیدالاسلام، سخن از خرید 1 1 هزار آجر خانه های قدیمی تبریز در مدت 3 سال کرد که پس از تمیزکاری، آنها  را در ساختن بنایی بکار برده است. موضوع به ذهنم جالب آمد و کلی در باره خانه صحبت کردیم. سخن آنچنان جالب گردید که سرانجام همگی به بازدید این خانه رفتیم و تنها در چند ساعت  توانستیم به بخشی از روایت این خانه دست یازیم.آن چه در ذیل می آید، روایتی است از همین خانه «ارسی .» در فضایی آرام و در تَه کوچه ای بن بست، از ماشین پیاده شدیم. قبل از ورود به داخل  خانه، شعری از فریدون مشیری بر سر درب آن نقش بسته بود: «مرا با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است من اینجا ریشه در خاکم » این شعر نه نماینده این امارت، که می تواند روایتگر روحی باشد  که نمی خواهد ریشه خود از این سرزمین کَنده گردد.

وارد حیاط شدیم. حیاط پر بود از برگ های زرد درخت چناری که در برابر ساختمان و به بلندای آن کشیده شده بود و تو گویی که می خواست با او هماوردی کند! حوضی به شکل مستطیل در وسط  حیاط نقش بسته بود، حوضی که تمامی اجزای سازنده آن با سنگ حوض های خانه های قدیمی تبریز ساخته شده بود. بدون تردید اگر فصل دیگری بود، این حوض حتما به رنگ آبی و با شعمدانی  هایی دور آن تزئیین می شد تا ماهی های قرمز درون آن روایت های عاشقانه خویش را به گوش همدیگر بتوانند زمزمه کنند. کفش ها را درآورده و به درون خانه وارد می شویم. در همین ورودی می  توان کل معماری دوران قاجاریه را به تجربه نشست. برای ورود به آن بایستی پلکانی فرود آیی تا بتوانی حس حوضخانه را گیری. در دو طرف ورودی دو جفت درب همسان هم را می بینی که روزگاری  آذیین خانه های قدیمی تبریز بوده اند.

کف ورودی نیز باز پوشیده از کاشی های ساخته شده در تبریز. در روبرو نیز 3 تابلو زینت بخش این فضای دوران قاجار شده تا نمادی باشد از دروازه ورود به دوران مدرن. تابلوهای سه گانه هر یک  محصول کشوری ست اما تابلوی وسطی فلسفه ای قابل تامل دارد. تابلو صحنی از سه فردی که به عنوان نمایانگر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام است در کنار هم قرار گرفته اند. مهدی کلانتری-  سازنده این بنا، که بعدا با او آشنا خواهیم شد- می گوید که این تابلو نمایانگر یکی از فلسفه های زندگی من است، چرا که چنین القا می کند که همگی باید بتوانیم در کنار هم زندگی کنیم با تمام  اختلاف سلایق. در کف صحن نیز فرش دستبافی از تبریز با هر تازه واردی سخن می گوید. اگر نیک بنگری و به سخنانآن گوش فرا دهی، بدون تردید می توانی آرزوهای دختران دم بخت را بشنوی که  رزوهای خویش را در آن سروده اند. در این بنا همه چیز با آدمی سخن می گوید، همه آجرها، چوب ها، همه رنگ ها و همه آن چه که در ساخت آن بکار رفته است.

از صحن ورودی که می گذری، سیر و سفر آغاز می شود. سیر و سفری که تو نمی دانی در کدامین طبقه هستی و چگونه این همه را طی می کنی! تو گویی که وارد سفری همچون سفر دانته در  کمدی الهی می شوی که آدمی نمی داند چگونه از مرحله ای وارد مرحله دیگر می شود. اما این سفر یک فرق اساسی با سفر دانته در کمدی الهی دارد، و آن این که در این کمدی سفر از برزخ آغاز  می شود و بعد از گذر از دوزخ است که می توانی وارد بهشت شوی اما در اینجا برای دیدن بهشت نیازی به سفر در رنج دوزخ و برزخ نیست. برای دیدن بهشت تنها باید پلکانی از این بنا را بالا روی و در  صحن اصلی آن، و در کنار یکی از بزرگترین پنجره های ارسی ایران بر روی صندلی هایی که همه حاصل دست استاد «احمد ابراهیم زاده گوگانی » دیده است، بنشینی و آن گاه کمی به بالا سر  بچرخانی و در دو طرف خود، طرحی از بهشت را بر روی پنجره ها ببینی، طرحی از بهشت بر روی 19 عدد کاشی که در ۸ ماه توسط استاد «فریده 2 ۱ تطهیری مقدم » بر آن نقش بسته است. هم  چنان که بر روی صندلی نشسته ای، پنجره ای مشبک را می بینی که با رنگ های گوناگون و با خود به تو چشمک می زند. پنجره ای با / متر عرض و 5 متر ارتفاع. ۵ ۸ پنجره ای از جنس درختان گردو،  درختانی که همگی محصول باغات اسکو بوده اند تا توسط استاد «صمد کریمی » نقش دیگری از رنگ های بهشتی را بر تماشاگر بنمایاند. از قسمت های پایین پنجره می توان ردیفی از نقوش حک شده گل های ایرانی در دل سنگ های سفید توسط استاد «صمد بهادری » را دید.

کافی ست سر برگردانی و در کنارت نقشی دیگر از آجرکاری استاد «محمد مولازاده » را ببینی که خواسته است طرحی از سرمه دان شمسه را در آن مجسم سازد. باز آقای کلانتری در مورد این طرح  می گوید: «استاد مولازاده در بین اساتید مختلف برای این کار انتخاب شد و در طول سالی که در این بنا با بنده ۳ همکاری مستقیم داشت توانست هنر خود را به بهترین شکل عرضه کند و بنده تمام  سعی خود را کردم که ایشان با فراق خاطر و بدون محدودیت های زمانی کار خود ارائه و حاصل این چیزی جز عشق ایشان و بنده به این آثار نبود .»

از پله ها باز می خواهی که بالا روی، پله ها نیز عکسی از تو را در درون خود می نمایانند چرا که آنها نیز محصول از چوب گردوهای همین سرزمین هستند که خشکیده اند. آنها نیز سخن می گویند.  مگر نه این است که در دوران کودکی معتقد بودیم که اگر در زیر درخت گردو بخوابی، درخت گردو عکسی از تو را می گیرد؟ خدا می داند که چندین نسل از عکس های گرفته شده در درون این درختان  جای گرفته اند. اما این همه چگونه به سخن خواهند آمد؟ این همه نسل چگونه از درون درختان گردو برخواهند خاست و با تو زمزمه خواهند نمود؟ برای آن نیز طرحی اندیشیده شده. محفلی مشرف بر  صحن اصلی شکل گرفته که خود طبقه دیگری ست، محفلی برای اهل هنر. پیانویی دست ساز در گوشه ای از این صحن جا خوش کرده است. پیانو محصول این سرزمین نیست بلکه محصول  دستان روایتگر دیگری ست از سرزمین دور. او نیز در این کُنجی نشسته تا به نواهای این سرزمین گوش سپارد، و گاه نیز شاید از داستان خود سخن گوید. کسی چه می داند که کدامین انگشت  واهد  توانست داستان آن را روایت کند، اما مالک بنا- مهدی کلانتری- می گوید که دوست دارد این صحن در اختیار هنرهایی عرفانی باشد تا همه اجزای این امارت  با هم به سخن درآیند. و من اکنون چگونه می توانم همه این سخن ها را بنمایانم و از آن با شما سخن گویم؟! برای سخن گفتن از این همه، باید تمامی عشق را فرا خواند، آن چنان چه برای ساختن این بنا تمامی عشق فرا خوانده شده اند.

3
مهدی کلانتری، ۲ سالی است که از تبریز دور مانده است. می گوید که از 18 سالگی به تهران برای ۳ تحصیل رفته و از آنجا نیز پای به فرانسه و انگلستان و آمریکا گذاشته و سرانجام در لندن ماندگار  گشته. اما این همه دوری نه تنها او را از خاطرات دوران کودکی به دور نکرده بلکه بستری شده تا تمامی این خاطرات دورمانده را بنمایاند. کلانتری می گوید: ما در دوران کودکی تعریف خاصی از شادی و  خوشبختی داشتیم که من در تمامی دنیا نتوانستم به آن دست یابم و به همین خاطر بازگشتم تا همه را در درون این خانه زنده سازم. او عاشق معماری است. می گوید عاشق کارهای آنتونی  گائودی- معمار اسپانیایی- است چرا که توانسته احساس خود را با ابزارش که خلاقیت اوست بیان کند. او آن چنان عاشق این هنر بوده که مدتی نیز از نزدیک کارهای «زها حدید » معمار صاحب نام و  صاحب سبک جهانی را دنبال می کرده تا درس آموخته های خود را در حوضه خلاقیت و تلفیق سنت و مدرنیته راهی تبریز کند.

سرانجام این همه به آنجا کشیده که او به تبریز و به ریشه خود بازگردد. او در جستجوی این ریشه راهی بازار قدیمی تبریز می شود، همان بزرگترین بازار سرپوشیده جهانی که کلانتری می گوید  تمامی آجرهایش با آدمی سخن می گویند. می گوید که بارها و بارها به این سخنان گوش فرا داده است. می گوید بارها در بازار تبریز به سراغ فرش های قدیمی دستباف رفته و به دقت به آنها  نگریسته تا شاید بتواند با ماهی های که در کُنج فرش ها نشسته است، سخن گوید. کلانتری روایت های بسیاری از این همه شنیده بود، او روایت 1 1 هزار آجر را از تمامی محلات تبریز- از گَرو گرفته تا  ششکلان و مقصودیه و پاستور و… در 2 گوش خود دارد. و نیز داستان تمامی درختان گردوی اسکو را. او به تمامی روایت های درب های قدیمی خانه ها نگریسته و حتی به بازسازی تمامی چلچراغ  های قدیمی خانه ها پرداخته تا بتواند با آنها از آرزوها و رویاهای کسانی سخن گوید که روزگاری در زیر نور آن به نجوا برخاسته اند. او همچنین به روایت تمامی سنگ های اسپراخون نشسته که  روزگاری در صحن حوض های سنگی، داستان های کودکانی را روایت می کنند که در آنها به شادی پرداخته اند.

اما او این بار تصمیم می گیرد که روایت خود را از این همه داشته باشد.
او معتقد است که روایت تبریز به دنیای خارج از سه منظر مورد توجه دنیا قرار می گیرد: ادبیات، هنر و معماری، اما ما در هر سه مورد مشکل ارائه داریم.کلانتری در مورد نوع معماری در تبریز می گوید:  تمامی خانه ها و بناهای شاخص ما مربوط به دوران قاجارو اوایل دوران پهلوی است و در یکصد سال گذشته بنایی که قادر به روایت هویت تبریز ما باشد، نبوده و معماری شهری ما بصورت طبیعی تکامل  نیافته است. به همین خاطر متوجه شدم که این بناها دیگر با ما سخن نمی گویند، آنها ما را نمایندگی نمی کنند و از لحاظ روحی با ما هیچ ارتباطی ندارند. بنابراین نتیجه گرفتم که در معماری  دچار گسستی یکصد ساله هستیم. به فکر پرکردن این فاصله افتادم تا بتوانم این گسست یکصد ساله را در بنایی بنمایانم. اصل اول ما بازگشت و حفظ ریشه و هویت معماری مان بود و بعد این که  بتوانیم خلاقیت های خود را بر روی همین هویت بنا کنیم.

مهدی کلانتری برای روایت خود در تبریز و برای تبریز 8 سال تلاش می کند، تلاشی با عشق تا بتواند عصاره تبریز را در دل این خانه بگنجاند. او می گوید «حدود سال آجرکاری این بنا طول کشیده، ۵۶ ۳  ۳ روز برای تنها صحن ورودی بنا زمان گذاشته شده، ۲ سال برای خشک کردن چوب درختان گردو و سال ۶ برای ساختن این همه درب و پنجره و مبلمان، و البته سال هم برای جمع آوری و خرید تمامی  آجرهای ۳ کوچه ها و خانه های قدیمی .»

کلانتری می گوید «برای طراحی داخلی و سنگ تراشی های خانه هیچ طرح از قبل طراحی شده وجود نداشته و همه آنچه که هست محصول همان لحظه که  تماما حاصل دست های عاشقانه بوده  است. به عنوان مثال سرستون های خانه کاملا به شکل فالبداحه و با همکاری استاد بهادری تراشیده شده در حالی که طرح روی ستون ها از طرح کاشیهای معرق گوی مچید )مسجد کبود( الهام  گرفته شده است. طرحی از کبوترخانه در داخل خانه، آتشکده ای بر بام خانه، و طرحی از گنبدی الهام گرفته از گنبدهای قدیمی که سایه بر روی آتشکده انداخته تا آن را از باد و باران حفظ کند و… همه  و همگی تلفیقی از سنت و مدرنیته را در دل خود جای داده است.

پس می توان گفت که این خانه را عشق بنا کرده تا روایتگر تبریز و داشته های قدیمی آن، و نیز روایتگر آرمان های راوی آن باشد. باشد که بتوان به روایت های سخن های دیگری نیز از این خانه  نشست. در نهایت مهدی کلانتری می گوید که پس از این همه، «حال باید این خانه از ادبیات، نقاشی، موسیقی عارفانه و هنر اصیل روح بگیرد. می خواهم این خانه محفلی هنری برای بزرگان این  سرزمین باشد .» این مجموعه قرار است که به عنوان اولین هتل بوتیک تبریز در 5 اتاق و نهایتا با پذیرش 10 میهمان کار روایتگری خود را آغاز کند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز