تقي زاده، بحث انگيزترين رجل سياسي قرن | رضا همراز

تقي زاده، بحث انگيزترين رجل سياسي قرن | رضا همراز
 شهریور ۲۴, ۱۳۹۹  goroob online  منتخب , یادمان , بیوگرافی
تقي زاده، بحث انگيزترين رجل سياسي قرن | رضا همراز

تقي زاده، بحث انگيزترين رجل سياسي قرن | رضا همراز

مجله پر محتواي گنجينه فنون به درستي گنجينه ايي از فنون بود كه بيش از يك قرن قبل در شهر تبريز منتشر مي شد. «اين مجله نه نخستين مجله ايران است و نه نخستين مجله تبريز اما به لحاظ شكل و محتوايش بايد آن را سر آغاز تحول در مجله نگاري ايران دانست»(1) اولين شماره اين مجله مدرن- كه مبدا تاريخ تاسيس آن نيز بود- در اول ذيقعده 1320 مطابق با سي ام ژانويه 1903 در تبريز انتشار يافت. آدرس روزنامه، چنانچه در سمت راست روزنامه آمده بود، كتابخانه تربيت دم مدرسه طالبيه بود. ترتيب انتشار مجله نيز 15 روز بود. اين مجله آبرومند كه سه سال قبل از صدور فرمان مشروطيت در تبريز منتشر مي شد به همت مرداني چون ميرزا محمد علي خان تربيت، ميرزا يوسف خان اعتصام الملك [پدر بزرگترين شاعره معاصر- پروين اعتصامي] سيد حسن تقي زاده و ميرزا حسين خان عدالت انتشار مي يافت. «گنجينه فنون در واقع چهار مجله در يك مجله است. اين جزوه هاي چهار گانه كه در مجموع به گنجينه فنون نامبردار شده است از اين قرارند: هنر آموز راجع به صنايع مختلفه نوشته ميرزا محمد علي خان تربيت؛ تمدنات قديمه نوشته گوستاولوبون فرانسوي به ترجمه سيد حسن تقي زاده؛ تحت البحر يا سفينه غواصه (بيست هزار فرسنگ سياحت) نوشته ژول ورن فرانسوي با ترجمه ميرزا يوسف خان اعتصام الملك كه بعد ها به صورت يك كتاب جداگانه [با عنوان] سياحت تحت البحر نيز در تهران منتشر شد. اين سه جزوه افزون بر صفحه شماره مجله؛ صفحه شماره مستقل دارند، براي اينكه در پايان خريداران مجله با جمع آنها داراي سه كتاب با شماره صفحه هاي پياپي شوند جزوه چهارم اين مجله نيز دربردارنده اخبار علمي و فرهنگي است كه سيد حسن تقي زاده مسئوليت آن را عهده دار بوده است»(2) در شماره نخست مجله ياد شده- كه اخيرا مجموعه آن با روش افست تجديد چاپ گرديده- مهري نيز ديده مي شود با عنوان «عليقلي». حال در باره اين مهر چيزي نمي دانيم و محققان نيز تا جايي كه مطلع هستيم بدان اشاره نكرده اند. بعيد به نظر نمي رسد كه آن مهر از آن عليقلي صفر اف، طنز پرداز و ناشر روزنامه معروف آذربايجان، باشد كه به نوعي با آن مرتبط بوده و يا اينكه دوره ايي از مجله گنجينه فنون را در تملك داشت كه ممهور به مهر خود كرده و خوشبختانه از گزند روزگار مصون مانده و اكنون در كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران محافظت مي شود. خود سيد حسن تقي زاده مجله گنجينه فنون را زماني چنين معرفي كرده بود: در سنه 1320 هجري قمري به همدستي سه نفر از رفقا يعني ميرزا محمد علي خان (بعد ها تربيت) و ميرزا سيد حسين خان (بعد ها عدالت) و ميرزا يوسف خان آشتياني اعتصام دفتر (بعد ها اعتصام الملك رئيس كتابخانه مجلس شوراي ملي) كه تحت اسم رمزي «ي . ي» مي نوشت مجله اي علمي به اسم «گنجينه فنون» در تبريز تاسيس كرديم كه هر پانزده روز يك بار به خط نستعليق زيبا و چاپ سنگي نشر مي شد. مجله غير از يكي دو شماره اول آن به خط خود ميرزا يوسف خان اعتصام بود. اين مجله يكسال دوام كرد و بيست و چهار شماره از آن منتشر گرديد. انتشار مجله نسبت به آن زمان خوب و وسيع بود و دخل و خرج هم مي كرد؛ اگر چه فايده زيادي نمي داد. در طهران بيش از ساير ولايات مشترك داشت و مرحوم حاج ميرزا يحيي دولت آبادي در انتشار آن كوشش داشت و به همين وسيله ارتباط غائبانه ميان من و او پيدا شد. شماره اول مجله در غره ذي القعده سنه 1320 = 30 ژانويه 1903 مسيحي و شماره اخير آن 15 شوال 1321 هجري قمري = 4 ژانويه 1904 مسيحي انتشار يافته است…(3)

■ سيد حسن تقي زاده كه بود؟

«دانشمند عاليمقام»(4) سيد حسن تقي زاده يكي از بحث انگيز ترين رجال سياسي قرن معاصر به نوشته خود «… من در روز آخر رمضان (ظاهرا 29 ماه) سنه 1295 هجري قمري در تبريز متولد شده ام كه مطابق بوده با 27 ماه سپتامبر فرنگي سنه 1878 مسيحي و با حساب قهقرائي با 5 مهر ماه (حساب جديد) 1257 هجري شمسي… پدر من سيد تقي كه روحاني و آخوند و پيشنماز و به قول خود آن طبقه از (اهل علم) بود. ظاهرا در حدود سال 1251 قمري در قريه اي از نواحي ماورا رود ارس و نزديك به مسير همان رودخانه به اسم «ونند» از حومه و توابع قصبه اردوباد بدنيا آمده است(5) من از اوائل جواني شوق مفرط تحقيق داشتم و در پنج سالگي قرآن را تمام كردم و شروع به كتب مقدماتي فارسي كه در آن زمان در مكاتب تبريز معمول بود كردم. يعني به ترتيب گلستان سعدي و جامع عباسي شيخ بهائي و نصاب الصبيان ابونصر فراهي و كتاب ترسل و ابواب الجنان و تاريخ نادري ميرزا مهدي [استر آبادي] و تاريخ معجم و دره نادري را خواندم و در سال هشتم سن خودم به كتاب امثله و صرف مير (تاليف سيد شريف در صرف عربي) شروع نمودم و پس از آن كتب درسي طلاب را به ترتيب درس خواندم كه عبارت بود از تعريف زنجاني و عوامل جرجاني و انموذج و صمديه شيخ بهائي و كتاب فارسي كبري در منطق و شرح سيوطي بر الفيه ابن مالك در نحو (كه متن الفيه را غالبا حفظ مي كرديم) و شرح جامي بر… در نحو و حاشيه ملا عبدا لله بر تهذيب منطق سعد الدين نفتازاني و مغني ابن هشام در نحو و شرح نفتازاني بر تلخيص مفتاح العلوم سكاكي تاليف خطيب قزويني و معالم الاصول و شرائع الاسلام و شرح لمعه شهيد ثاني و قوانين ميرزاي قمي و فرائد (رسائل) شيخ مرتضي انصاري و كتاب مكاسب او و شرح كبير (رياضي) و كتاب فصول و همچنين در عرض اين كتب شرح شمسيه در منطق و شرح مطالع باز در منطق. اين تحصيلات تا حدود بيست سالگي من دوام داشت. ولي در اين ضمن از چهارده سالگي شوق زيادي به علوم عقلي پيدا كردم و ابتدا خلاصه الحساب شيخ بهائي و علم هيات فارسي قوشچي و تشريح الافلاك شيخ بهائي را درس خواندم و در آن ضمن به شرح چغميني و اصول هندسه اقليدس؛ تحرير نصيرالدين طوسي و كتب هندسي ديگر از قبيل كتاب الاكرثا و ذوسيوس و كتاب الاكرمانالاوس و كتاب الكره المتحركه اطولوقس و مجسطي بطلميوس و كتب ارشيميدس و زيج الغ بيگ و بسياري كتب نجومي و حسابي و غيره مراجعه و مطالعه نموده و در آنها كاركردم و از يك طرف شوقي به علم رمل و جفر و اعداد پيدا كردم و چندي در اين رشته ها كاركردم. از طرف ديگر مايل به تحصيل علم طب شدم و ابتدا نزد اساتيد قديمه به فراگرفتن طب قديم از شرح نفيس و شرح اسباب مشغول شدم و هم چنين به علم حكمت و كلام و مخصوصا كتاب شرح تجديد الكلام قوشچي كه بين طلاب معمول بود و منظومه حاج ملا هادي سبزواري و ساير كتب حكمت و انواع معقول پرداختم و تقريبا در سن هفده و هيجده سالگي پيشرفت زيادي در اين اقسام علوم قديمه كرده بودم و به فراگرفتن طب جدبد فرنگي مايل شدم و براي كسب مقدمات آن از طرفي علم تشريح و همچنين علم فيزيك و شيمي و هم حساب و هندسه فرنگي و جغرافيا و هيات فرنگي را ياد گرفتم و مخصوصا به ياد گرفتن زبان فرانسه پرداختم. اين زبان و فنون جديد را به همراهي رفيق و همدرس خودم ميرزا محمد علي خان (بعدها معروف به تربيت) نزد ميرزا نصراله خان سيف الاطبا (پسر ميرزا عبدالعلي سيف الاطبا) پنج شش سال (از سنه 1311تا 1316) درس خوانديم… پس از آن تمايل من بيشتر به علوم فرنگي شد و كتب فرانسوي و كتب ايراني متجددين را مي خواندم و هم كتب تركي عثماني و كتب عربي مصري را خيلي خيلي زياد خواندم و نيز تمايل زيادي به امور و افكار سياسي و آزادي طلبي پيدا كردم كه به تدريج شدت يافت. خواندن كتب طالبوف و آنچه نظير آنها به دست مي آمد و مخصوصا نوشتجات ميرزا ملكم خان (كه از هر چيز بيشتر اين يكي در من تاثير عظيم نمود) و مطالعه مرتب روزنامه هاي اختر منتشره در استانبول (كه صاحبش آقا محمد طاهر تبريزي و مدير و نويسنده اش حاج ميرزا مهدي تبريزي بود) و ثريا و پرورش و حكمت منتشره در مصر و حبل المتين منتشره در كلكته و خواندن سياحت نامه ابراهيم بيگ كه از كتب ممنوعه بود و جرائد (ژون تركها) كه در پاريس منتشر مي شد و محرمانه به ايران مي رسيد مانند (شوراي امت) افكار مرا بحدي نقبح داد كه در سال 1316 حوزه اي از اشخاص بيدار و متجدد تبريز تشكيل داديم كه ابتدا من و رفيقم ميرزا محمد علي خان (بعد ها تربيت) و آقا سيد محمد شبستري (بعدها معروف به ابوا لضيا صاحب امتياز روزنامه يوميه ايران نو) و ميرزا سيد حسن خان (بعدها معروف به عدالت به اسم روزنامه عدالت كه داشت) و مشهدي علي اصغر اردوبادي معروف به ملت (كه بسيار پر شور بود) بوديم و به تدريج دائره وسعت گرفت .

در حدود سنه 1316 قمري مرا به سمت معلمي علم فيزيك در دارالفنون مظفري تبريز (كه در واقع شعبه دارالفنون طهران بود) پذيرفتند. قبل از آن وقت هم خودم در همان دارالفنون چندي تعلم كرده بودم. مخصوصا در هندسه و حساب و جغرافيا و فيزيولوژي و غيره. در سنه 1319 ما چهار نفر رفيق (يعني من و سه نفر سابق الذكر ميرزا محمد علي خان و ميرزا سيد حسين خان و آقا سيد محمد شبستري) به تاسيس مدرسه اي به اصول جديد و براي تعليم علوم جديده و السنه خارجه اقدام كرديم به اسم تربيت كه داستان غريبي پيدا كرد و مثل نارنجك تركيد و غوغاي عجيبي را موجب شد. (6)
چنانكه نوشته اند وي در كنار تحصيل علوم متداول «به دور از چشم پدر؛ زبان فرانسه و علوم جديد را نيز آموخت و به گفته خودش؛ از شانزده سالگي از نظام آموزش حوزوي دلسرد شد و به آثار طالبوف و ميرزا ملكم خان و روزنامه هاي تجدد خواه فارسي خارج از كشور نظير پرورش و ثريا و حبل المتين با انديشه هاي سياسي و اجتماعي نوين اروپا آشنا شد و به تدريج تمايلات تجدد طلبانه و ضد استبدادي در او شكل گرفت. در سال 1319 ق مدرسه تربيت را به همكاري عده اي از جمله يوسف خان اعتصام الملك (پدر پروين اعتصامي) در همان شهر داير مي كند كه پاتوقي براي روشنفكران آن روز تبريز مي شود و بر پا مي ماند تا زمان استبداد صغير كه با حمله اشرار به تبريز سوزانده مي شود… از سال 1322 تا شعبان 1323 ق در قفقاز؛ عثماني؛ مصر؛ سوريه و لبنان به سير و سياحت و كسب تجربه مي پردازد و با برخي تجدد خواهان معروف آن بلاد به گفتگو مي نشيند كه حاصل اين دوران رساله انتقادي تاريخ احوال كنوني ايران يا محاكمات تاريخي است كه در مصر به چاپ مي رسد. در شعبان 1323 ق با كوله باري از تجربه و همنشيني با انديشمنداني چون جرج زيدان و زين العابدين مراغه اي راهي تبريز مي گردد. در بدو ورود با جنبشي روبرو مي شود كه قبل از رفتنش چندان خبري از آن نبود و از قضا زادگاهش از داغ ترين كانون هاي اين جنبش بود. جنبش مشروطيت»(7)
مرحوم تقي زاده به جهت آنكه شخصيتي دوگانه داشت در موردش اجحاف گرديده و چنانكه از يادداشتهايش نيز مستفاد مي كردد خودش نيز چندان دلخوش نبود كه تمام صفحات زندگيش ورق خورد. او در دور اول نماينده مردم زادگاهش در مجلس اول بود. در ميان نمايندگان مجلس اول تنها شخصي كه با نطق هاي آتشين همه را متوجه حوزه انتخابي خود مي كند كسي نبود جز سيد حسن تقي زاده. او تعلق خاطر زيادي به شهرش داشت چنانكه «در دور دوم مجلس از طرف مردم تهران و همچنين بار ديگر از تبريز به نمايندگي انتخاب شد؛ وكالت تهران را رد كرد و وكالت تبريز را قبول كرد»(8)
قسمتي از پيشينه هاي وي را چنين آورده اند:
1. رياست هيئت اعزامي به مسكو در سال 1301
2. نماينده مجلس شوراي ملي در دوره هاي (اول) دوم؛ پنجم و ششم
3. استاندار خراسان در سال 1307- 1309
4. وزير مختار شاهنشاهي در لندن در سال 1308-1309
5. وزير طرق و شوارع در سال 1309 و نيز وزير دارائي در همان سال
6. وزير دارائي در سال 1309-1312
7. وزير مختار شاهنشاهي در پاريس در سال 1312-1313
8. وزير مختار و سفير كبير شاهنشاهي در لندن در سال 1320
9. نمايندگي مجلس شوراي ملي در دوره پانزدهم= رياست مجلس سنا(9)
جالب است بدانيم كه وي مخالفت شديدي با انتصابش در مجلس سنا ارائه نموده بود. آن اعتراضيه در پرونده اطلاعاتي اش چنين ذكر گرديده است:
شماره 7179/ 17
تاريخ 17/8/39
اطلاعيه
آقاي تقي زاده مايل نيست با عنوان سناتور انتصابي به مجلس سنا برود. ايشان مي خواهند سناتور انتخابي باشند(10)
سيد حسن تقي زاده پس از پشت سر گذاشتن نزديك به يك قرن در 91 سالگي در پست سناتوري در گذشت و اسرار بسياري را با خود به گور برد. علي ايمن دوست در مورد آخرين روزها و آخرين ساعات حيات صاحب ترجمه مي نويسد: «ساعت پنج بعد از ظهر روز سه شنبه هفتم بهمن ماه 1348 شمسي؛ عطيه در كنار بستر شوهر در سكوت خانه اي كه هيچگاه رنگ فرزند را به خود نديد؛ آخرين دقايق را در كنار همسرش گذراند و ساعتي بعد؛ خبر فوت قديمي ترين سياستمدار ايراني؛ در محافل خبري پيچيد. جنازه اش را روز چهارشنبه 8 بهمن ماه 1348 پس از تغسيل در مسگر آباد براي تشييع جنازه به مسجد سپهسالار منتقل كردند و فرداي آن روز در گورستان ظهيروالدوله شميران به خاك سپرده شد»(11) به روي سنگ قبرش اين كلمات نقر شده اند:
مدفن سيد حسن تقي زاده
متولد در تبريز 29 رمضان سنه 1295 ق، متوفّي 19 ذي قعده سنه 1389 ق مطابق 7 بهمن ماه 1348 ه. ش كه در همه عمر به نيت خير خواهي طبقات ضعيف و محروم مردم ايران زيسته و جز رفاه و سعادت آنان آمالي نداشته است و از خدا اميد رحمت و مغفرت دارد

■ شخصیت بحث انگیز تقی زاده

«بدون شك سيد حسن تقي زاده، از بحث انگيزترين رجال سياسي فرهنگي معاصر است كه صحبت در باب زندگي سياسي او همواره محل مناقشه اهل نظر بوده و هست و اگر نه به عدد مخالفان سر سختش اما عرضه موافقان مجدش نيز چندان خالي از نظر نيست و اينگونه است كه بحث بر سر ارائه يك تصوير كامل از اين بازيگر تاثير گذار عرصه سياست معاصر ايران و اشتياق براي صدور يك حكم كلي در باب شخصيت سياسي تقي زاده همواره تحليلگران را مجذوب خود كرده است و نكته جالب تر اينكه هر دو طيف از صاحب نظران، چه از مخالفان و چه از موافقان تقي زاده جوان و آرمانگرا و انقلابي دوران صدر مشروطيت سخن مي گويند كه البته شايد قابل دفاع ترين بخش زندگي سياسي اش هم باشد»(12) اما در اين اندك به حقايقي ناشناخته از زندگي سياسي-ادبي تقي زاده مي پردازيم كه متاسفانه از چشم نويسندگان هميشه به دور بوده و يا با كم لطفي از كنار چنين موضوعاتي رد شده اند. حال آنكه آن روي سكه تا جايي كه نويسنده اين سطور به ياد مي آورد ناگفته مانده است و آن روي سكه ترك دوستي آسيد حسن است .
دكتر سيد ضياالدين صدرالاشرافي همشيره زاده استاد علامه مرحوم ميرزا جعفر سلطان القرائي كه به حق از مفاخر و از فحول زمان بودند [مرحوم سلطان القرائي] در ضمن خاطرات خويش از ديدار با سيد حسن تقي زاده نيز ياد كرده و از ذكر سوالي از آن مرحوم با اين عنوان كه «مي گويند زبان تركي به ما اهالي آذربايجان تحميل شده. نظر شما چيست؟ مي نويسند كه آن مرحوم خنده رندانه اي كرده و پاسخ دادند «بنظر من هر زباني كه در ايران تكلم مي شود جزو زبانهاي ايران يعني اهالي و ساكنين ايران است همچنان كه تركهاي آذربايجاني و ديگر مردمان غير فارسي زبان؛ بايستي فارسي را فراگيرند. دولت بايستي فارسي زبانها را نيز وادار كند كه يكي از زبانهاي مردمان ديگر را نظير كردي، تركي آذربايجاني، تركمني، عربي، بلوچي، مازندراني و گيلاني و غيره را فرا گيرند تا احترام متقابل به فرهنگ همديگر تقويت و وحدت ملي ما نيز محكمتر شده و اين مسخره بازي ها هم برچيده شود»(13) همو سپس از دكتر فريدون آدميت تاريخ نگار بنام معاصر راجع به ترك دوستي تقي زاده از ص 136 مقالات تاريخي نقل مي كند و مي نويسد «تقي زاده باطنا تعلق خاطر وطني نداشت او ترك دوست و عرب پرست بود.(14) آسيد حسن در لابلاي سخنانش به سرزمين مادري اش هميشه با ديده احترام مي نگريست و آن را چون پاره اي از تن خويش دوست داشت و گاهي اوقات به تظلماتي كه به ناحق در اين خاك اتفاق افتاده گله مند مي شد و اعتراضاتش را نمي توانست پنهان كند و غالب اوقات آنها را بيان مي كرد. او خود مي گويد: «از وقتيكه وارد آذربايجان شده ام آنچه شنيده ام غالب شكايت مردم از وضع اقتصادي و نقصان وسايل صحي و تنگي دايره معارف است و همچنين فساد اخلاق متوليان امور عامه نسبت بدو موضوع؛ اولي چند كلمه عرض كردم و در باب معارف مي خواهم عرض كنم كه در زمينه معارف نيز نقض عظيمي داريم. نه تنها در كميت و بلكه در كيفيت هم. البته در صورت امكان تخصيصات معارف آذربايجان از طرف دولت (كه بودجه خوانده مي شود) بايد آنچه مقدور است بيشتر شود و شايد كمتر از آن است كه استحقاق دارد»(15) چنانكه مشاهده مي شود او نمي تواند وطن پرستي خود را كتمان كند و از سرمايه داراني كه بنا به عللي از آذربايجان كوچ كرده اند دل آزرده است «… جاي تاسف است كه سرمايه داران آذربايجاني مهاجرت بولايت خود بر نگشته ايجاد كار براي مردم بيكار و منفعت عمده براي خودشان نمي كنند و عذرشان بيشتر بر حسب ظاهر و لفظ انديشه ناامني است يعني نبودن امنيت و اطمينان از دوام و ثبات و استقرار وضع مملكت ولي اين عذر هم اگر چه باقتضاي طبيعت بشري است و ظاهرا معقول و شايد موجه بنظر آيد كاملا مقبول نيست و بايد بيش از اين به زاد و بوم خود دلسوزي و توجه نمايند»(16) او بيشتر اوقات مي خوا هد پا به پاي ملتش راه رود و در غم و شادي آنها شريك باشد. شايد به اين جهت باشدكه مي گويد «اين ملّت بازي [حس ناسيوناليستي] افراطي كه در بعضي از ملل شرقي در قرن جديد پيدا شده و علامت مزاج غير سالم است و بعضي اوقات آثار سرايت آن به ايران هم در بعضي محافل ديده مي شود هيچ مناسب تقليد نيست و ميخ واهم بگويم لغو و خطرناك و مضر و بيهوده بوده و فقط موجب خطر و خصومت ها تواند باشد و مخصوصا براي مملكت ما كه بر پايه وطن مشترك و خاك ايرانيت و وحدت آداب (كولتور) و وحدت تاريخ و تاج و تخت پادشاهي متكي است بعضي تفوهات جاهلانه و احداث نفاق و دو تيرگي و اختلاف ابدا صلاح نيست. بعضي ها چشم بسته گاهي به عرب و ترك طعن كرده و بد زباني مي كنند .

گذشته از آن كه اين نوع افراط ها و تعصبات مذموم با روح اسلام كه برادري بين مسلمين را ترويج كرده منافات دارد و از جوهر عالي اسلام دور است براي سياست داخلي نيز فوق العاده خطرناك ا ست»(17) وي به كساني كه به مليت خود جسارت مي كنند بي تفاوت نمي تواند باشد و سريعا جوابشان را مي گويد و سكوت را جايز نمي داند «طعن هاي خصومت آميز به اقوام تركي زبان كه از شمال شرقي سيبري تا بالكان در قريب نه هزار كيلومتر زمين انتشار دارند و بر طبق احصائيه رسمي 51 ميليون نفرند و بحساب دقيق تر و معتدل تر. به هر حال كمتر از 50 ميليون نيستند سزاوار نيست زيرا كه جلب خصومت اقوام زيادي منبسط در هزاران فرسخ از زمين بدون جهت و داعي مهم نه تنها مضر است بلكه با ملاحظه اي كه اغلب آن اقوام و شايد بيش از صدي نود آنها مسلمان هستند موجب اختلاف بين مسلمين است»(18) او مدافع تك زباني شدن نيست و آرزو مي كرد كه همگان اكثر زبانها را بدانند «جاي آرزو است اگر سعي شود زبان فارسي در بين ملل عربي و ترك و زبان عربي در بين ايرانيان و تركها و زبان تركي در بين ايرانيان و عربها و حتي زبان اردو در بين اين سه قوم اسلامي بيشتر و بلكه بطور عمومي تعليم شود»(19) مرحوم تقي زاده چنانكه تاريخ نگار بنام معاصر دكتر فريدون آدميت نيز تاكيد دارند ترك دوست بودند و كسان ناداني كه گه گاهي اين زبان ر ا مورد هجمه خود قرار مي دادند را نصيحت مي كردند تا جايي كه اعتقاد داشتند «بنظر من نغمه خصومت با عرب و ترك زبان كه گاهي از طرف بعضي اشخاص خام شنيده مي شود علاوه بر آنكه موجد اختلاف و نفاق بين ملل شرقي و اسلامي و همسايه تواند شد ناشي از سوء سياست در داخله هم هست»(20) او از باب نصيحت كساني را كه به جز زبان فارسي و به اصطلاح [زبان] پايتخت را در راس همه زبانها مي دانند تاخته و نظر آنها را غلط مي داند. جالب است اين چنين نظرات منسوخي اكثرا از طرف دوستان تقي زاده ابراز گرديده كه اكثر مقالات جنجالي و توهين آميز آنها در كتاب رقت باري بنام زبان فارسي در آذربايجان بتوسط يكي از دوستان وي به حليه طبع آراسته گشته. اكثر نويسندگان آن كتاب غير علمي معتقدند كه زبان تركي بعد از صفويه به آذربايجان راه يافته و قبل از آن زباني به نام آذري كه گويا شعبه اي از زبان فارسي [پهلوي] بود تكلم مي كرده اند. البته چشم بصيرت آن بيچاره گان بيشتر اوقات بسته مي باشد. آنها هيچگاه اشعار تركي صائب را نديده اند و مهم تر از آن نفهميده اند كه چنين غزلياتي با آن لطافت زبان؛ تركيب و صنايع دستوري كه مختص صائب است، حداقل مدت زماني به بيش از هزار ساله نيازمند است. آنها اشعار قوشچو اوغلو و شاهكار عظيم ادبيات تركان دده قورقود را ناديده مي گيرند. دده قورقود اثري است كه اكثريت قريب به اتفاق بزرگان دده قورقود شناس داستانهاي آن را از آذربايجان مي دانند. سازمان جهاني يونسكو نيز سال 1999 را در سراسر جهان سال دده قورقود اعلام كرد كه زهي افتخار بزرگ براي تركان. گردآورنده كتاب فوق الاشاره (زبان فارسي در…) كه اكثر يادداشتهاي سيد حسن تقي زاده را در تملك دارد و قسمت اعظم آنها را منتشر كرده از چه رو مقاله لزوم حفظ فارسي فصيح سيد را در كتاب خود راه نداده! شايد تقي زاده اين چنين قماشي را روزي نصيحت كرده بود «گاهي ملت پرستان افراطي اصلا وجود اقوام و عناصر و زبانهاي مختلف را در ايران بالمره انكار مي كنند و گمان مي كنند با تندگوئي و تندخوئي و مجادله آن عناصر هضم مي شوند و متوجه نيستند كه فقط عدالت و تساهل و برادري و توجه فوق المعمول به رفاه آنها و آزادي آنها بر قوت هاضمه حكومت مركزي مي افزايد نه جبر و سخت گيري و طعن بر ناصحين در اين باب»(21) مرحوم تقي زاده حس ناسيوناليستي نه چندان تند و ملايمي نيز داشت كه اين حس را مي توان در لابلاي يادداشتهايش جستجو و مشاهده كرد. البته حس وطن پرستي و ناسيوناليستي تقي زاده با همنوعان خود بسيار فرق دارد. او در يادداشتهايي كه از خود به يادگار گذاشته هيچ وقت به زبان مادري خود نتاخته و با منطقي گويا در جاي جاي يادداشتهايش قدرت و اعجاز آن را به نوعي بيان داشته. در مورد زبان تركي مي نويسد «زبان تركي بطوري كه در ديوان لغات الترك محمود كاشغري تدوين شده داراي لغات انبوهي است و اگر لغات اويغوري را هم كه در آثار مكشوفه در تورفان و غيره بدست آمده به آنها اضافه كنيد عده لغات تركي خيلي زياد مي شود .بدبختانه لغات فارسي خالص چنانكه در نظم و نثر قرون اسلامي آمده عده بزرگي نمي شود»(22) وي معتقد به پالايش زبان فارسي نبود و آنهايي كه به اين كار دامن مي زدند به تعريض با عبارات كينه آميز از آنها ياد مي كند «در قرن اخير يغماي [جندقي] شاعر و جلال الدين ميرزا، فارسي سره نوشتند و كتاب داستان تركتازان هند نمونه اي از اين زبان كم مايه است…

اگرچه اين هوس پاك كردن فارسي از لغات عربي در اوايل جواني به مغز بسياري از جوانان راه مي يابد و نوعي از طهورات ملت پرستي خام است.(23)
چنانكه پيشتر در مورد حس ناسيوناليستي صاحب ترجمه سخني رفت، او غالب اوقات يك ناسيوناليست منطقي بود. حتي زماني كه از ايشان سوال مي شود كه…آيا از مضمون بيان شما در باب ملت پرستي افراطي يا بقول شما ملت بازي اين طور بايد استنباط كرد كه ترويج ناسيوناليسم مطلوب نيست و جز فضائل يك ملت نيست؟ با كمال شهامت مي گويد «ناسيوناليسم لغت فرنگي است كه اگرچه معني لغوي آن تعصب ملي است معني معمول و مصطلح آن در زبانهاي فرنگي وطن پرستي است چنانكه در انگليس وطن پرستان ايرلندي را هميشه ناسيوناليست ايرلاندي مي گفتند و وطن پرستان استقلال طلب هندوستان را ناسيوناليست هاي هندي و اغلب آنها را براي ترسانيدن مردم از آن ها آنارشيست و انقلابيون هم مي ناميدند. و ناسيوناليست به اين معني البته براي ما مطلوب و مقبول است و جز فضايل است لكن اگر در موردي مراد از آن معني تعصبات قومي باشد مثلا تعصب كردي بر عليه فارسي زبانان ايراني يا تعصب فارسي زبانان ايران بر ضد تركي زبانان و عربهاي ايراني و يا تعصب مسلمين ايران بر عليه اقوام غير مسلم اين مملكت اين مفهوم براي وحدت وطني مملكت مضر تواند شد. آن نوع ملت پرستي يا به تعبير صحيح تر ملت بازي ناسيوناليسم نيست بلكه معادل كلمه فرنگي شوونيزم و گاهي راسيزم است كه شدت اعلاي آن در آلمان در دوره ناسيونال سوسياليست و در مملكت عثماني در عهد حكومت اتحاد و ترقي ديده شد. همه بلژيكيها به معني معقول كلمه ناسيوناليست هستند و البته خود را ناسيوناليست هم مي دانند اما تعصبات قومي ندارند و در بلژيك فلامانها بر ضد والونها يا بالعكس نيستند»(24) جالب است بدانيم كه او تمدن اسلامي را مديون تركان مي داند و مي نويسد «تمدن اسلامي را سيبويه ايراني عربي نويس و فارابي و سكاكي و جوهري (كه هر سه ترك بودند)… بوجود آوردند»(25) وي ترك دوستي خود را بارها و بارها در نوشتجاتش منعكس مي كند. هر چند كه دشنام هاي بعد از آن را نيز به گوش جان مي شنود. بنگريد «عجب است كه گاهي بعضي از متعصبين ملت پرست ما دائما بر تركها ايراد مي گيرند كه چرا لغات فارسي را بسائقه افراط تعصب ملي از زبان خود طرد مي كنند»(26) در مقابل نيز معقد بود «… زبان فارسي قبل از اسلام اصلا زبان توانگري نبوده و نه از فرس قديم چيز زيادي در دست است (جز قريب پانصد لغت نمانده) و نه لغات اوستا مجموعه بزرگي را تشكيل مي دهد و نه لغات پهلوي غير هزواريش عده معتنابهي است»(27)
تقي زاده در بعضي از گفتارهايش از گنجينه بي مانند و فناناپذير گفتار نياكان به وفور استفاده مي كرد كه نمونه هايش را مي توان در خاطرات اش ديد (مانند ص257) همچنين او در لابلاي سخنانش يقينا و دانسته محاورات زبانش را به كار گرفته ولي مدون كننده خاطرات نتوانسته معني روشن تر از آن اخذ نمايد مانند «من از روي شما نمي روم» كه در تركي نمن سيزين اوزوزدن گئچه بيلميره م» و اگر به فارسي ترجمه كنيم معنايي هم رديف اين مي توان به دست آورد. «من نمي توانم سخن يا خواهش شما را رد كنم» دكتر ضيا الدين صدرالاشراقي به نقل از دانشمند مبرز مرحوم استاد زنده ياد ميرزا جعفر سلطا ن القرائي در يكي از خاطرات خود از مرحوم تقي زاده مي نويسد: «او در جلسات ادبي و علمي خانه اش، وقتي مي ديد كه اكثريت ترك هستند مي گفت، اكثريت تورك دي [من ده] توركي دانيشاجاغام… از دائي ام پرسيدم، پس فارسي زبانان چه مي كردند. گفتند گوش مي دادند، خيلي ها شان مي فهمند و برخی تظاهر به دانستن مي كردند. به نظر من اين ارتداد تقي زاده از پان آريائسم و به خصوص از پان فارسيسم را كاسه هاي از آتش گرمتر نسل دوم بر او نبخشيدند»(28) تقي زاده زماني نيز در راديو تهران گفته بود «من در دوره مشروطه و بعد كه عضو حزب اجتماعيون- عاميون (ترجمه سوسيال دمكرات ها) بودم، از همان زمان دو آرزو و خواست سياسي براي سعادت ايران داشتم. اول آزاد شدن دهقان بود كه بحمد ا… با اصلاحات ارضي تحقق يافت. دوم آزاد شدن زبان كه مورد آرزوي ماست (يعني هنوز تحقق نيافته است) بعد افزود: چون روستائيان همه ترك اند لذا سخنراني خود را به تركي خواهم كرد. اين اولين و آخرين باري بود كه يك رجل سياسي از راديو به تركي سخن مي گفت و آن را منع و قطع نكردند. با مراجعه به آرشيو راديو تهران مي توان در باره چند و چون اين سخنراني بيشتر آگاه شد»(29) وي بيشتر «بعنوان يك ديپلمات و رجل سياسي در رفتار و گفتارش به پان فارسيسم و پان آريائيسم مي تاخت و ضمن ادامه دوستي با ياران و پيروان سابق خود، ديگر مبلغ خط فكري آنها نبود»(30)

تقي زاده معتقد بود كه تمدن و فرهنگ بعد از اسلام ايران به مراتب برتر از قبل از اسلام اين كشور است كه براي هر فرد بي غرض و مرضي جزو بديهيات است. دوم، همه زبانها در ايران جزو زبانهاي ايراني بوده و بايستي آزاد شوند. يعني تحصيل و تدريس شان بايستي آزاد باشد و زبان فارسي بعنوان (زبان مشترك) و نه (زبان جانشين) تدريس گردد چرا كه (زبان جانشين) زبان انحصاري رسمي و متجاوزي است كه با عكس العمل طبيعي زبانهاي محكوم؛ غير رسمي و ممنوع روبرو مي شود. همچنانكه فارسي زبانها موظف به فراگيري يكي از زبانهاي مردمان غير فارسي زبان ايران بايد باشند؛ ديگر مردمان ايران نيز فارسي را به عنوان زبان مشترك بايستي فراگيرند»(31)
در باره دايره معلومات و اطلاعات وسيع و حاضر جوابي تقي زاده بسيار گفته اند و نوشته اند. وي در جواب سوال دكتر صدر الاشرافي كه زماني سوال كرده بود «آقاي تقي زاده راجع به اينكه مي گويند زبان تركي به ما اهالي آذربايجان تحميل شده است نظر شما چيست؟ چنين پاسخ داده بودند: بنظر من هر زباني كه در ايران تكلم مي شود جزو زبانهاي ايراني يعني زبان اهالي و ساكنين ايران است. همچنان كه ما تركهاي آذربايجاني و ديگر مردمان غير فارسي زبان بايستي فارسي را (بعنوان زبان مشترك) فرا گيرند. دولت بايستي همه فارسي زبانها را نيز وادار كند كه يكي از زبانهاي مردمان ديگر ايران را نظير كردي؛ تركي (آذربايجاني) تركمني، عربي، بلوچي، مازندراني و گيلاني و غيره را فراگيرند تا احترام متقابل به فرهنگ همديگر تقويت شده و وحدت ملي ما نيز محكمتر شود و اين مسخره بازيها هم بر چيده گردد»(32) سيد حسن تقي زاده پس از مشاهده بيش از هفتاد هزار تن آواره در شوروي سابق و هزاران تن ديگر كه بصورت تبعيدي در جنوب بسر مي بردند آرام و قرارش را از دست داد و در نامه اي به شاگرد و پيرو خود عبدا لحسين هژير سخن هايي را كه تا آن زمان نگفته بود با صراحت مي گويد. هفتاد هزار تني كه در سرزمين شوراها به ظاهر اسكان يافته بودند «از ترس دستگاه امنيتي استالين جرات گذر از كنار كنسولگري ايران و گرفتن اجازه بازگشت نداشتند. تقي زاده در آن تهديد نامه خود به ياري آوارگان بي پناه مي شتابد و غير مستقيم از سياست شاه دغل باز انتقاد مي كند و مي نويسد: اينجانب ابدا با مزاحمت اين مردم آواره موافق نيستم و نه تنها پس از تصويب قانون عفو عمومي مزاحمت جديد با آنها خلاف صريح قانون است كه (بدبختانه هنوز اجرا نشده) بلكه اصولا و اساسا تبعيد آنها از ابتدا بر خلاف صريح اصل چهاردهم از متمم قانون اساسي بوده است و اگر براي راضي كردن چند نفر ملاك آذربايجاني دولت بخواهد از عودت اين تبعيد شدگان مانع شده يا اشكال تراشي كند اينجانب ناچار خواهم بود موضوع را در مجلس طرح و به قدري كه در قوه دارم با چنان تصميمي مقاومت نمايم»(33) راجع به ترك دوستي تقي زاده داد سخن رانديم اما «آقاي پارسا مي گويد در سال 1339 (بهمن ماه )كه به عنوان عضو شوراي جبهه ملي (جبهه ملي دوم ) در مجلس سنا متحصن بوديم آقاي تقي زاده را مكرر مي ديدم. ايشان اغلب روزها به كتابخانه مجلس مي آمدند و چون تمايل زيادي به صحبت كردن به زبان آذري داشتند با آقاي دكتر زرياب خوئي رئيس كتابخانه كه او هم آذري بود در باره كتابها گفتگو مي كردند و گاهي هم به علت آشنايي كه با پدرم داشتند مرا هم به كتابخانه مي طلبيدند»(34)
■ تقي زاده ادب دوست

مرحوم تقي زاده به موازات سياست و تاريخ در ادبيات نيز صاحب نظر بودند. عمده مقالات ايشان در زماني كه روزنامه كاوه را منتشر مي كرد اختصاص به ادبيات داشت. او در ضمن اداره روزنامه كاوه افراد چندي را نيز تربيت نمود كه بعدها خود صاحب نظر در ادبيات شدند. يكي از آنها مرحوم جمال زاده بود. استاد سيد محمد علي جمال زاده كه بحق يكي از نويسندگان سرشناس و نام آور معاصر بود از محضر آسيد بارها استفاده مي نمود. مرحوم بزرگ علوي كه او نيز يكي از سياست مداران و نويسندگان قرن حاضر بوده در مورد اولين داستان مرحوم جمال زاده (فارسي شكر است) نظر جالبي دارند و آن اينكه [آن داستان را] تقي زاده درست كرده بود. او؛ جمال زاده در آنجا دورو بر مجله كاوه منتشره در برلن شركت داشت و آنها هم او را تشويق كردند»(35) تقي زاده همچنين به شعرهاي شعرا علاقه مند بود. تا آنجا كه مقالات چندي نيز به معرفي آثار؛ اشعار و حتي تاويل بعضي از ابيات آنها در كارنامه اش ثبت گرديده است. يكي از كتب مورد علاقه وي مثنوي يوسف و زليخاي حكيم فردوسي طوسي بود. مي دانيم كه فردوسي اين مثنوي را برخلاف شاهنامه در دوران پختگي سروده و خطاهاي شاهنامه را در آنجا جبران نموده است. از اين رو عده معدودي با زير پا گذاشتن واقعيت ها يوسف و زليخا را منتسب به فردوسي مي دانند. زيرا نيك مي دانند با انتشار آن از زبان فردوسي بيشتر واقعيات درست عكس نظرات آنها ارائه خواهد شد از اين رو هميشه از كنار آن گذشته و اي بسا آن را رد كرده اند. مرحوم تقي زاده از افرادي بود كه به ضرس قاطع آن را از آن حكيم فردوسي مي دانست و شبهه اي در اين مورد به نظر خود راه نمي داد. ايشان در نامه اي به مرحوم ميرزا فضلعلي آقا مولوي (صفاي تبريزي- نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي ملي و صاحب ذوق) مي نويسد:
15 نوامبر 1919
دوست عزيز
محترما بعد از تقديم سلام خالصانه آن كه مستدعي است اگر مقاله علمي حضرت عالي راجع به دال و ذال در فارسي حاضر است لطف فرموده ارسال فرمائيد. و ديگر خواهشمندم اگر ممكن است كتاب يوسف و زليخاي فردوسي را كه داريد براي چند روزي به مخلص به طور امانت مرحمت فرمائيد، ممنون مي شوم. باقي سلامت شما را طالبم.
مخلص صمیمی
حسن تقي زاده(36)

■ ديگران از نگاه تقي زاده

مرحوم تقي زاده بزرگان زيادي را در لابلاي گفتارها و يادداشتهايش ستوده كه اكثريت قريب به اتفاق آنها دانشمندان؛ سخنوران؛ سياستمداران؛ شاعران، نويسندگان و… آذربايجاني هستند. متاسفانه «از دوره پهلوي [پان فارسيست ها] سعي مي كنند تا از چهره رجال و دانشمندان آذربايجاني تنها آن بخش را كه براي خود مفيد مي دانند برجسته نمايند و چهره علمي آنها را در محاق بگذارند»

– سليمان نظيف و تقي زاده
سليمان نظيف شاعر و روزنامه نگار ترك پس از مطرح كردن مسائل ملي در روزنامه خود (حادثات) مورد خشم عده اي قرار گرفت كه يكي از آنها عارف قزويني شاعر ترك؛ ترك ستيز بود. عارف ابياتي را در هجو سليمان نظيف مي سرايد كه در ديوانهاي چاپ شده اش ثبت گرديده اند. بر خلاف عارف؛ تقي زاده پس از مشاهده جو را مساعد به مدح و ثنا گوئي سليمان نظيف نمي بيند و سكوت اختيار مي كند. اما در جائي آن سكوت را شكسته و در جايي از وي با عباراتي چون فاضل و اديب ياد كرده و نوشت: … زبان ادبي تركي عثماني با امتزاج با عربي و فارسي تكامل يافته و از هفتاد سال باين طرف با سعي نويسندگان زبردست بيشماري ساده نويس كه ترسل با تكلف را نسخ نمودند و طريقه شناسي را كه شبيه بطريقه قائم مقام در فارسي بود بنا نهادند و در صف اول آنها بايد شناسي را و نامق كمال را و احمد مدحت و عبدلحق حامد و معلم ناجي و سليمان نظيف و چند نفر فاضل و اديب ديگر را بايد شمرد(37)

– محمّد امين رسول زاده و تقي زاده

سيد حسن تقي زاده با محمد امين رسول زاده اولين رئيس جمهوري آذربايجان دوستي و مودتي چندين ساله با هم داشتند. آنها حتي يك سال و نيم هم در يك اتاق در شهر زيباي استانبول با هم زيسته و به عبارتي زندگي كرده بودند. علاقه شديد آن دو به هم باعث گرديده بود كه در زمان حيات آنها مكاتباتي در بين شان رد و بدل شود. محمّد امين رسول زاده چندين مكتوب به زبان تركي به سيد نوشته و پس از مرگ آن نيز آسيد در رثايش مقاله اي نيز نوشته كه چاپ و نشر شده اند. مرحوم رسول زاده در ضمن مكتوبات خود به آسيد حسن جايي مي نويسد كه «… خاطريمده در كه بر دفعه ايكي توركك (توركون) فارسجه دانيشما سني خوشلاماديغكز حقنده بيان مطالعه ده بولونمشديكز اوبيان خاطرمه گلديكي ايچون؛ هم ده بندن اوتري داها قولاي اولديغي ايچون، جوابمي توركجه يازدم…»(38).

– جليل محمّد قلي زاده و سيد حسن تقي زاده

تقي زاده ميرزا جليل محمّد قلي زاده را نيز در اعداد بزرگان مي دانست. مي دانيم كه ميرزا جليل ناشر معروف ملانصرالدين به زبان تركي بود و عمده هدف ملانصرالدين مبارزه با جهل و خرافات و ترويج زبان تركي بود. او تا به قلي زاده مي رسد وي را تحسين نموده و مي نويسد «در خوش ذوقي هيچكس در شرق به پاي او نمي رسيد و شايد بشود او را با مولير مقايسه كرد. بنا به خواسته او [جليل محمد قلي زاده] من از ايران كتابهاي فكاهي زياد از قبيل كلثوم ننه و غيره به وي فرستادم… او تولستوي اين طرف مسلمانها بود(39)

– مير جعفر پيشه وري و تقي زاده

تقي زاده اگر چه در بعضي از سخنان خود به ظاهر پيشه وري را نهي كرده اما گاهي اوقات نتوانسته واقعيت ها را كتمان كند. مرحوم سروان ابوالفضل هاشمي سردرودي كه يكي از افسران مورد اعتماد حكومت بود در خاطراتش كارهاي انجام يافته حكومت ملي آذربايجان را مي ستايد. وي در شرح خاطرات خود حكايات ناگفته زيادي را بيان كرده و در جايي مي نويسد «… اما حقيقت بزرگ اين كه در سالهاي 1945-1946 كارهاي انجام يافته به توسط حكومت ملي آذربايجان خيلي بزرگ بودند. حتي يكي از اعضاي مشهور مجلس شوراي ملي ايران سيد حسن تقي زاده پس از سقوط حكومت ملي آذربايجان با شهامت تمام گفت: آقايان حكومت پيشه وري در آذربايجان در عرض يكسال خدمات ارزشمند زيادي كرده اند كه در مقياس با حكومت بيست ساله ايران چشمگير است. اگر پيشه وري كمونيست نبود لايق نخست وزيري بود(40)

– ستارخان و تقي زاده

تقي زاده، مرحوم ستارخان را از صميم دل دوست داشت. ستارخان نيز به تقي زاده علاقه مند بود. ميزان علاقه مندي ستارخان به تقي زاده را ما در جايي ديگر نوشته ايم(41) بعد از شهادت اين گرد آزادي كه هميشه خود را خادم وطن؛ خادم ملت و يا ستار العيوب مي خواند؛ تقي زاده خون دل مي خورد و چه بسا اين باياتي را زمزمه مي كرد:
تبريزيم سينه سينه
گون دوشدو سينه سينه
ستار گولله سي ديسين
دوشمه نين سينه سينه
مخصوصا هنگامي كه به زيارت قبر وي مشرف مي شد. وي با ديدن قبر مظلومانه ستارخان سعي مي كرد كه كمكي به باز سازي آن نمايد اما چگونه؟ او در نامه اي به مرحوم مستشار الدوله در خواست كمك مي كند. بنگريد نامه تقي زاده را :
خدمت جناب آقاي صادق (مستشار الدوله)
شرح خدمات و مجاهدات مرحوم ستارخان (سردار ملي) در استقرار مشروطيت خدمت جنابعالي زائد بنظر مي رسد و در حكم توضيح واضحات خواهد بود و تصور مي رود و بلكه يقين است كه مايل بتكريم و تعظيم نام او كه قطعا باعث خشنودي روح آن مرحوم نيز خواهد بود مي باشيد؛ اينست كه با اطمينان به اين نيت خير جنابعالي بدينوسيله تصديع مي دهد كه مقبره آن مرحوم در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم (ع) بحال فراموشي و خرابي افتاده كه به هيچ وجه شايسته مقام جليل آن راد مرد آزادي طلب نيست و به منظور تعمير آنجا و بناي مقبره جديد بنظر رسيده كه اعانه اي از علاقمندان جمع آوري شده و پس از تحصيل مبلغ قابلي شروع بكار شود .
اينك در صورتي كه جنابعالي كه بقيه الماضين وكلاي حتي دوره اول مجلس شوراي ملي مي باشيد با اين نظر موافقت دارید شرح ضميمه را ملاحظه و نسخه مربوط را امضا فرمائيد كه در جريده اطلاعات براي استحضار عموم علاقمندان چاپ و مقدمات كار فراهم شورد .
سيد حسن تقي زاده(42)

■ داوري نهايي

شرح حال و تحليل شتابزده ای كه پيرامون زندگي مرحوم سيد حسن تقي زاده انجام گرفت، نكات چندي را مكشوف مي سازد كه شايد تامل در آنها ما را به تببن رجال و شخصيت هاي ديگر آذربايجاني قادر مي سازد. از اين گفتار مهمترين نكته اي كه عايد خواننده فاضل مي شود اين است كه تاكنون يك روي سكه بيشتر در معرض توجه و ديد قرار داشت و روي ديگر سكه بنا به دلايل و عللي در پرده ابهام بودند كه بحمدا… تا حدودي روشن گرديد. همچنين قصد ما از اين اندك تطهير يا تغسيل هيچكس نيست. فقط مي كوشيم در كنار معايب محاسن اشخاص را نيز ذكر كنيم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد .

■ منابع و ماخذ

1. قاسمي سيد فريد- گنجينه فنون (مقاله) فصلنامه گفتگو، شماره 18 زمستان 76 تهران
2. قاسمي؛ سيد فريد- پيشين ص88
3. زندگي طوفاني؛ خاطرات سيد حسن تقي زاده به كوشش ايرج افشار، چاپ دوم، انتشارات علمي، تهران 1372- صص 35-36
4. دانشمند عاليمقام عنواني بود كه دربار براي وي داده بود .
5. زندگي طوفاني؛ پيشين- صص 12-9
6. پيشين صص 24- 27
7. زندگي دوگانه سياستمدار-ايمن دوست، علي- روزنامه شرق شماره 721 – 23 اسفند 1384
8. موميوند؛ بيژن- سيد حسن تقي زاده به سوي تجدد- روزنامه شرق، سه شنبه 12/2/85 شماره 749
9. رجال عصر پهلوي، به روايت اسناد ساواك = مجموعه 12/ سيد حسن تقي زاده، چاپ اوّل زمستان 1383= نشر مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ص 140
10. پيشين = ص 126
11. وابستگي به حقوق دولت- ايمن دوست- علي- روزنامه شرق 14/1/85 نقد و بررسي زندگي سياسي سيد حسن تقي زاده
12. پيشين
13. ياد نامه ميرزا جعفر سلطان القرائي- مقاله در سوگ دائي و استادم آقاي ميرزا جعفر سلطان القرائي- سيد ضيا الدين صدرالا شرافي- صص 66-96، گرد آورندگان دكتر رحيم لو؛ دكتر برادران شكوهي، دكتر كلانتري = دانشگاه تبريز أذر 1370
14. همان ص 71
15. خطابه ي جناب آقاي تقي زاده نماينده محترم مجلس شوراي ملي در دانشكده ادبيات تبريز- نشريه دانشكده ادبيات تبريز- خرداد 1327- شماره 3 از سال اول ص 6
16. پيشين- ص 3
17. خطابه آقاي سيد حسن تقي زاده در موضوع اخذ تمدن خارجي- از انتشارات باشگاه مهرگان- تهران ؛ بي تا- صص 34-35
18. همان- ص 35
19. پيشين- ص 36
20. همان صص 39-40
21. همان- صص 42و43
22. لزوم حفظ فارسي فصيح- خطابه جناب آقاي تقي زاده، شماره ششم، ماهنامه يادگار، اسفند 1326 ص 28
23. پيشين
24. ماخذ 17
25. ماخذ 22 ص 31
26. همان. ص 24
27. پيشين ص 27
28. سيد حسن تقي زاده / دكتر ضيا صدر الاشرافي/ Azar Turk International- Jan 2006 – sayi 1 canada
29. پيشين ص 8
30. همان ص 12
31. همان
32. ص 11
33. روزنامه ايران شماره 672 – دوشنبه 12 خرداد 1376
34. نشريه پنجره- سال دوم- شماره 5 – خرداد ماه 1382/ ويژه نامه دانشگاه آزاد اسلامي واحد شبستر- مقاله تقي زاده از مجلس شورا تا سنا نوشته محمد رضا گنجه- ص 54
35. خاطرات بزگ علوي- به كوشش حميد احمدي- چاپ اول 1377 – تهران نشر دنياي كتاب ص 95
36. بحران دمكراسي در مجلس اول/ خاطرات و نامه هاي خصوصي ميرزا فضلعلي آقا تبريزي- به كوشش غلامحسين ميرزا صالح- چاپ اول؛ زمستان1372، تهران نشر طرح نو ص 119
37. ماخذ 22 صص 16-17
38. وارليق ژورنالي- سايي 90 – محمّد امين رسول زاده دن اوچ مكتوب/ مير هدايت حصاري- صص 44-32
39. زندگي طوفاني- پيشين- صص 40/41
40. Abulfaz Hasimi mubarizalarda Kecan Omur ( Xatiralar ) baki 2002 – maarif Nasriyyati c86
41. مجموعه مقالات و سخنرانيهاي همايش بزرگداشت مشروطه/ تبريز مرداد ماه 1383- انتشارات ستوده- گرد آورنده ستاد بزرگداشت انقلاب مشروطه/ نامه هاي ستارخان و دورنمايي از شهادت دلخراش و جان سوز وي- رضا همراز
42. مجله آينده- سال نوزدهم- فروردين- خرداد 1372 – مقبره ستارخان/ سيد حسن تقي زاده صص 137- 138

منبع: مجله غروب- شماره اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز