تبعات غفلت از فرهنگ در برنامه های توسعه | میزگردی در رابطه با نسبت فرهنگ و توسعه

تبعات غفلت از فرهنگ در برنامه های توسعه | میزگردی در رابطه با نسبت فرهنگ و توسعه
 آذر ۱۹, ۱۳۹۹  goroob online  گزارش , دسته‌بندی نشده
تبعات غفلت از فرهنگ در برنامه های توسعه | میزگردی در رابطه با نسبت فرهنگ و توسعه

تبعات غفلت از فرهنگ در برنامه های توسعه | میزگردی در رابطه با نسبت فرهنگ و توسعه

1. درآمدی بر یک میزگرد:

سئودا میرزازاده
گرچه ایده اثرگذاری و تعیین کنندگی عامل فرهنگ و متغیرهای آن بر توسعه و بخصوص توسعه اقتصادی ایده جدیدی نیست اما از آنجایی که فرهنگ یکی از مولفه های مهم و اساسی توسعه ای هر کشوری به شمار می رود، ضرورت دارد که هر از چند گاهی در قالب های مختلف، به بسط مفاهیم مربوط به توسعه فرهنگی و نقش آن در توسعه اقتصادی پرداخت تا تببین نقش فرهنگ بر توسعه اقتصادی مورد تاکید چند باره قرار گیرد. از آنجایی که به عقیده بسیاری از صاحب نظران، مبنای هر نوع توسعه ای، توسعه فرهنگی است؛ ضرورت دارد دولت ها هم در راستای رسیدن به توسعه همه جانبه، سعی در تغییر نگرش خویش به فرهنگ و از جمله خود انسان- به عنوان یک موجود فرهنگی- داشته و تلاش مضاعفی را در این راستا به کار برند.
تجربه موفق برخي کشورها در امر توسعه در چند دهه اخير- که تحت تاثير مستقيم عناصر فرهنگي به وقوع پيوسته است- به روشني نشانگر اهميت و جايگاه فرهنگ در امر توسعه و پيشرفت اقتصادي مي باشد. اين در حالي است که آموزه هاي فرهنگی ما نیز سرشار از عناصري است که در صورت نهادينه شدن در جامعه، نويدبخش آينده اقتصادي روشني خواهد بود.

برای اولین بار مفهوم توسعه‌ فرهنگی، از طرف یونسکو در مباحث توسعه مطرح شد. این سازمان طی جلسات گوناگونی، شرایط توسعه‌ موزون و آگاهانه را به صورت برنامه‌ریزی آموزشی، سیاست فرهنگی و سیاست اطلاعاتی در دستور کار خود قرار داد.
در سال 1970 اولین کنفرانس در زمینه‌ فرهنگ، با حضور نمایندگان کشورها در ونیز برگزار شد. از این زمان به بعد در یونسکو به مقولات فرهنگ، توسعه‌ فرهنگی، برنامه‌ریزی فرهنگی و سیاست فرهنگی پرداخته شد و فرهنگ جز جدایی‌ناپذیر توسعه به حساب آمد. در این کنفرانس، بی‌توجهی به مؤلفه‌های فرهنگی را شکست توسعه و فرآیند توسعه را تحول فرهنگی قلمداد کردند. این مفهوم تا آنجا برای یونسکو بااهمیت بود که دهه‌ 1987 تا 1997 توسط این سازمان، به عنوان دهه‌ توسعه‌ فرهنگی نامیده شد. از این پس، فرهنگ نه به عنوان یک بُعد فرعی توسعه، بلکه به عنوان بافت جامعه و یکی از اصلی‌ترین بازوان توسعه معرفی شد.
همین نگاه یونسکو سبب تغییر رویه جدی و جدیدی گردید. این نگاه جدید در واقع به نوعی تایید نظریه «ژان دوپویی» بود که می گفت: «مفهومی از توسعه که فقط بر عوامل اقتصادی تکیه کند، شرایط ساختاری خاصی را به وجود می‌آورد که خود توسعه‌نیافتگی را تشدید می‌کند. تنها با دخالت دادن عوامل فرهنگی در راه‌حل‌های انتخاب‌شده برای توسعه می‌توان به طور کامل نیازها و خواسته‌های گروه‌های اجتماعی و ملت‌ها را برآورده ساخت.»

میزگرد این شماره مجله، کنکاشی است در باره اقتصاد، توسعه و فرهنگ، و طرح این مسایل که اگر هدف غائی توسعه، برنامه های اقتصادی است، پس چرا این امر در جامعه ما تحقق نمی یابد؟ چرا شاخص های توسعه به منصه ظهور نمی رسند؟ چرا انسان ها توسعه همه جانبه ای را در زندگی و حیات اجتماعی و اقتصادی خود احساس نمی کنند؟ عدم توفیق برنامه های توسعه اقتصادی با فرهنگ و توسعه فرهنگی چه ارتباطی دارد؟ توسعه فرهنگی چگونه باید اتفاق بیفتد؟ غفلت از این امر مهم چه تبعاتی برای انسان و جامعه دارد؟
گرچه طرح و پاسخگویی به چنین سوالاتی، خارج از ظرفیت یک نشست و میزگرد است، اما ما تنی چند از اقتصاددانان و معلمین اقتصادی دانشگاه را دعوت کردیم تا به اتفاق هم، امر توسعه و فرهنگ و نیز روابط آن دو را بررسی کرده تا شاید بتوانیم به سوالات مطرح شده فوق الذکر پاسخی بیابیم.
آقایان دکتر سید علی پایتختی اسکویی، استاد اقتصاد- دکتر محمد تقی هوشوند، استاد رشته مدیریت- دکتر حسن طاهری، استاد اقتصاد، میهمانان این نشست ما بودند.
همچنین لازم به ذکر است که در این گفتار، آقایان علیزاد پروین، دبیر شورای سیاستگذاری مجله غروب و رضا همراز، سردبیر مجله غروب، ما را در این نشست یاری نموده اند.

میزگردی در رابطه با نسبت فرهنگ و توسعه

اسکویی: اگر از دید اقتصادی به توسعه بنگریم، ما هم رشد اقتصادی و هم توسعه اقتصادی داریم. در رشد اقتصادی بحث کمی و در مقوله توسعه اقتصادی بحث کیفی مطرح است. اما اگر بخواهیم از توسعه مفهوم کامل تری داشته باشیم باید هر دو نگاه کمی و کیفی آن را مد نظر قرار دهیم. از طرف دیگر، توسعه ابعاد مختلفی دارد که توسعه اقتصادی تنها یکی از ابعاد آن است. ما در کنار توسعه اقتصادی، توسعه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هم داریم.
در رابطه با تقدم هر یک از این توسعه ها بر دیگری نظرات مختلفی وجود دارد. برخی معتقد بر تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه فرهنگی و سیاسی هستند. در این زمینه می توان کشور امارات را مثال زد. در مقابل افرادی با نام بردن از کشورهایی مثل ژاپن، استدلال می کنند که توسعه فرهنگی و اجتماعی مقدم بر توسعه اقتصادی است. ما برای هر دو نوع از این توسعه ها نمونه های مختلفی را می توانیم نام ببریم. بنابراین نمی توان به یقین عنوان کرد که کدام نظر می تواند غلبه داشته باشد. در مورد ایران هم عده ای معتقد هستند که ما دارای سابقه طولانی تاریخی و فرهنگی هستیم و در این زمینه توسعه پیدا کرده ایم و مشکل ما صرفا توسعه اقتصادی است. البته لازم به ذکر است که من با این عقیده مخالف هستم چرا که به نظر بنده، این توسعه ها مربوط به گذشته تاریخی ما است و نمی تواند نقش موثری در توسعه امروزی داشته باشد. در کنار این تقدم و تاخر، ما در ایران تعریف مشخصی از توسعه نداریم که همه بر آن توافق داشته باشند. عده ای به توسعه از ابعاد اسلامی آن می نگرند و در مقابل برخی معتقدند که باید به توسعه نگاه علمی داشت و بر اساس تعاریف علمی آن نگریست. بر این اساس برای توسعه می توان ابعاد اقتصادی، بهداشتی و علمی قائل گردید، که با ترکیب این سه زمینه شاخصی برای توسعه تعیین می کنند. در زمینه اقتصادی هم شاخص های توسعه عبارتند از درآمد سرانه، تولید ناخالص داخلی و امر بهداشت که در آن بحث زاد و ولد و مرگ و میر و امید به زندگی مطرح است. یکی دیگر از موارد بحث میزان بیسوادی است. نگاهی به این موارد به ما می نمایاند که ما در دو زمینه بهداشت و میزان سواد به رشد قابل توجهی دست یافته ایم ولی از لحاظ اقتصادی ما با فراز و نشیب زیادی مواجه بوده ایم.

هوشوند: در مورد مدیریت و نقش آن در توسعه می توان گفت که تا زمانی که در جامعه مدیریت را به عنوان یک علم نتوانسته ایم قبول کنیم نباید هیچ گونه نگرش انتقادی به عدم توسعه یافتگی داشته باشیم. کشورهایی به توسعه دست یافته اند که به مدیریت به عنوان یک علم نگریسته و بر اساس آن به شایسته سالاری تاکید ورزیده اند. متاسفانه این امر در جامعه ما مغفول مانده است. وقتی ما نگرش علمی و سیستماتیک به بحث مدیریت نداریم، با مشکلاتی برخورد می کنیم که می توانیم هم اکنون نیز شاهد آنها باشیم. بنابراین به اعتقاد بنده ما در ابتدا نیاز به تغییر نگرش های خود در بحث های مدیریتی داریم. نه تنها نگرش ما به مباحث علمی و مدیریتی، بلکه نحوه انتخاب مدیران ما هم قابل مقایسه با کشورهای پیشرفته نیست. ما ممکن است که از لحاظ نظری و در کلاس هایمان بر روی مباحث علمی تکیه داشته باشیم ولی در عرصه عمل هیچکدام از آنها اجرا نمی گردند. در واقع ما عالم بی عمل شده ایم. ما باید مدل های کمی مدیریتی را تبدیل به مدلهای ریاضی کرده و مشکلات موجود در این زمینه ها را یافته و حل کنیم. مشکلات مدیریتی بایستی قبل از این که مشکلات اجرایی بروز کنند، بایستی طرح و حل شوند. ما حتی در حال حاضر هم با آزمون و خطا به پیش می رویم. به عنوان مثال، در مرکز کشور نشسته و بدون این که اطلاع دقیقی از سایر بخش ها و استان ها داشته باشند، بخشنامه ای صادر می گردد که کلی سبب خسارت می شود. همه اینها به این دلیل صورت می گیرد که با نگاه علمی منافات دارد. نگاه های ما در این میان، سلیقه ای است و به همین خاطر طرح های اجرایی در کشور ما جواب نمی دهند. در کشورهای توسعه یافته یک مدیر باید بتواند مشکلات را حل کرده و برای حل آنها نیز برنامه داشته باشد. در این کشورها مدیران را بر اساس تصمیماتی که اخذ می کنند، ارزیابی می نمایند. مثلا مدیری که وارد یک مجموعه ورشکسته شده و با تصمیماتی می تواند آن را به مرحله سوددهی برساند. آیا ما در جامعه خود در مورد مدیران می توانیم چنین ارزیابی داشته باشیم؟! ما حتی در کشور خود شاهد مدیران سازمانی و صنعتی بوده ایم که یک مجموعه سودده را تحویل گرفته اند و آن را به یک مجموعه ورشکسته تبدیل کرده اند. با این وصف ما این مدیر را جابجا هم بکنیم، به یک مجموعه سازمانی دیگری منتقل می کنیم که شاید آن مجموعه هم در کار خود موفق بوده است. ما این اقدامات را بر چه اساسی انجام می دهیم؟!

بنابراین تا زمانی که مدیریت را نتوان به عنوان یک علم قبول کرده و به رسمیت شناخت، و انتخاب ها بر اساس شایسته سالاری انجام نشود و روابط بر ضوابط حاکم گردد، صحبت کردن از توسعه مشکل است. ما باید ابتدا زیرساخت ها را آماده کرده و سپس به سوی توسعه رویم. در جامعه ما زیرساخت ها آماده نیستند. جامعه را می توان به مثابه ساختمانی در نظر آورد که فونداسیون آن درست ریخته نشده است. طبیعی است که چنین ساختمانی دچار ریزش خواهد شد. به عنوان مثال بنده در آمریکا، انگلستان و بسیاری از کشورهای آمریکای مرکزی کار کرده ام. مدتی بود که می خواستم نظرات خود را در توسعه شهری به مسئولین شهرداری تبریز منتقل کنم. مثلا برای ایجاد مترو میلیاردها تومان هزینه کردند در حالی که می توانستیم با یک صدم از هزینه های آن از بار ترافیکی شهر بکاهیم.

همراز: دکتر اسکویی در مورد بحث در مورد شاخصه های مختلف توسعه، میزان سواد را مطرح نمودند. این که صحبت از برخی از ناکارآمدی ها در برخی از زمینه ها می شود، می توان آن را مرتبط با همین میزان سواد دانست. و حال سوال بنده این است که شماها فرقی ما بین میزان سواد و سطح مدرک قائل هستید؟ کما این که ما در کشور افراد بسیاری داریم که دارای مدارک بالای تخصصی هم هستند ولی در مورد میزان سواد آنها باید دچار شک و تردید شد.

هوشوند: در این مورد می توان از سازمان برنامه و بودجه مثال آورد. در اینجا افرادی گماشته شده بودند که حتی گاه مدرک لیسانس هم نداشتند و با این حال توانسته اند به مدارج بالای مدیریتی دست یابند. تازه پس از چندین سال کار، تصمیم می گیریم که به آنها مدرکی و عنوانی نیز اختصاص دهیم. حال باید ببینیم که آیا این افراد دارای سواد دوره ارشد و دکترا هستند؟! می بینیم که نخیر. من دانشجویانی داشتم که تنها به خاطر نمایندگی خواهان کسب مدرک بودند. با این نوع افراد چگونه می توان از توسعه بحث کرد؟ در کشورهای توسعه یافته به افراد بی ضابطه مدرک نمی دهند. در آنجا ممکن است که به راحتی بتوان وارد دانشگاه شد ولی فارغ التحصیل شدن از آن خیلی سخت است. در حالی که دانشجویان دانشگاه های ما چنین دغدغه ای ندارند. آنها اگر بتوانند از عهده شهریه خود برآیند، مشکلی در گرفتن مدرک نخواهند داشت.

علیزاده: ما هنوز بیسوادی را ریشه کن نکرده ایم. طبق آمارهای ارائه شده، مثلا در آذربایجان شرقی ما 18 درصد بیسوادی داریم، تازه آن هم زمانی که ما خواندن و نوشتن را میزان باسوادی به حساب آوریم. از طرف دیگر همین نوع تعریف بیسوادی هم خود جای بحث دارد. ما در بحث سواد، از لحاظ کیفی و سطح آگاهی، سطح رفتار دچار چالش های فراوانی هستیم. بنابراین به درستی عنوان گردید که یکی از شاخصه های توسعه، میزان سواد است، در حالی که سواد در هر مقطع تاریخی و جغرافیایی می تواند تعاریف متعددی داشته باشد.

هوشوند: مشکل ما این است که مدیران ما نه صاحب تجربه و نه دارای علم هستند. ما افراد بسیاری داشته ایم که با چنین شرایطی توانسته اند در پست های مدیریتی بالایی جای گیرند.

طاهری: به نظر بنده برای رسیدن به توسعه، ابتدا باید خود را بازشناسیم و به بازسازی زیرساخت های خود اقدام نماییم. همچنین مجموعه ها و مسیرهای خود را نیز بشناسیم. ما باید بدانیم که به کجا می خواهیم برسیم؟ موانع و سنگ اندازی های مسیر کدامند؟ تا زمانی که مجموعه این عوامل به درستی تعریف نگردند، این گونه صحبت ها به جایی نخواهد رسید. گوش شنوایی هم برای این سخن ها وجود نخواهد داشت. غیر از این بود قاعدتا می توانستیم این میزگردها را عملیاتی کنیم. ما فعلا بر خود مفهوم توسعه توافق نظری نداریم. توسعه که یک مفهوم کلان کشوری است، هر کسی بر بخشی از آن تاکید می کند و بسیاری حتی در این مقوله نیز به نفع خود اندیشیده و عمل می کنند. ما باید هسته های عملیاتی در این امور داشته باشیم. شروع کار بنده در سازمان برنامه و بودجه بوده است. متولی ساختاری این سازمان در اکثر کشورها، سیستم آمریکایی بوده است. در کشور ما هم قبلا این چنین بوده است. سازمان برنامه مغز توسعه کشوری است که تمامی برنامه های توسعه در آن شکل می گیرند و حرف اول و آخر را همین سازمان می زند. تمامی خط و مشی های توسعه ای- به خاطر تخصیص بودجه- توسط همین سازمان صورت می گیرد. حالا در دوره ای همین سازمان برنامه و بودجه را منحل کرده و در استانداری ها ادغام کردند و در نتیجه زیرمجموعه وزارت کشور گردید. بنابراین این سازمان را ناکارآمد کرده و شکل هسته ای آن را بلااثر نمودند. ما قالب های توسعه داریم ولی از آنجایی که هسته های واحد در مورد توسعه نداریم، نمی توانیم به توسعه دست یابیم. باید بدانیم که مولفه های توسعه در تمامی زمینه ها مشخص هستند منتهی بایستی هر یک عوامل و کننده کار مخصوص به خود را داشته باشند. ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و در مفهوم توسعه تعریف واحد و خاصی نداریم. بنابراین بعید می دانم که با این روش بتوانیم به توسعه دست یابیم.

علیزاده: جناب دکتر طاهری، کار یک رسانه، آنالیز علمی و تئوری یک موضوع است در حالی که شما می گوئید با این صحبت ها به جائی نمی رسیم. می خواهم بگویم کار یک رسانه شکل دهی ذهنیت آحاد جامعه است که اتفاقا ما می خواهیم بدانیم که چگونه می توان به این امر مهم دست یافت. در حالی که ما ادعا داریم که کشور خود را با برنامه به پیش می بریم ولی شاهد هستیم که تمامی این برنامه ها نهایتا نمی توانند بیش از 30 درصد اجرایی گردند. ما باید به عنوان یک رسانه به ارزیابی این امر بپردازیم. یکی از شاخصه های توسعه، سطح و نوع مطالبات یک جامعه است. آیا چنین بحث هایی در رسانه ها، به افزایش این مطالبات و افزایش آگاهی ها کمک نمی کند؟ قطعا چنین اتفاقی روی می دهد. حالا بحث بر روی این که میزان مطالعه و خواندن مطالب کم است یا زیاد، نیست. ممکن است که در جامعه ما رویکرد کمی نسبت به رادیو یا تلویزیون داشته باشد ولی آیا این به آن مفهوم است که نبایستی ما رادیو و تلویزیون داشته باشیم؟ یک رادیو و تلویزیون زمانی مطلوب است که به دنبال طرح چنین مطالباتی باشد.
دکتر اسکویی ابتدا تصویری از ارائه دادند که ما هنوز به آن موقعیت دست نیافته ایم. حال سوال این است که آن تصویر و تصور توسعه چیست؟ ما به کجا می خواستیم برسیم که نتوانسته ایم؟

اسکویی: من در واقع توسعه را به توسعه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تفکیک نمودم. بنابراین ما باید مشخص کنیم که در این مبحث از کدام توسعه می خواهیم سخن گوییم؟

علیزاده: آیا ما مجبور هستیم که برای سخن گفتن از توسعه به تفکیک هر یک از این موارد بپردازیم؟ و یا این که می توان شمایی از توسعه ارائه داد؟

اسکویی: توسعه دارای ابعاد مختلفی است و نمی توان برای دست یابی به آن تنها از یک منظر نگریست. به عنوان مثال توسعه اقتصادی معیار کمی دارد و توسعه فرهنگی یک امر کیفی است. من قبلا به مواردی از قبیل رشد باسوادی، بهداشت و… اشاره نمودم. بنده آن را بر اساس آمارهای اعلام شده عرض کردم و حال کاری ندارم که این آمارها صحیح اند یا خیر. طبق آمار نرخ باسوادی در ایران، بالای 98 درصد است. و یا امید به زندگی در اینجا بالای 76 سال است. ما محبوریم بر طبق همین آمارها صحبت کنیم، بدون این که آنها را راستی آزمایی نماییم. به عنوان مثال امروزه در سطح جهانی، نابرابری جنسیتی را نیز یکی از موانع مهم توسعه یافتگی می دانند. بر همین اساس 50 درصد ترکیب جمعیتی ما مربوط به جنس مونث و خانم ها است. حال باید ببینیم که فرصت های شغلی، اجتماعی و… مابین مردان و زنان در کشور ما برابر است؟ امروزه در بحث توسعه همه این موارد لحاظ می گردد. در واقع ما چنین فرصت های برابری ما بین این دو جنس نداریم. و یا این که امروزه در کشور ما برای خیلی ها بحث اسلامی بودن توسعه مطرح است. بنابراین ما نتوانسته ایم درک درست و واحدی از توسعه داشته باشیم. مثلا یکی از ملاک های توسعه فرهنگی می تواند رشد تعداد نشریات باشد. حالا باید ببینیم با رشد نشریاتی که ما داشته ایم، توانسته ایم به تحقق توسعه کمک کنیم؟ ما در مورد تعریف مفاهیم هم دچار مشکل هستیم. به عنوان مثال در کتاب های پزشکی، بحث ها و ملاک های علمی در مورد تیزهوشی وجود دارد و بر اساس همین ملاک ها، بیش از 15 درصد جمعیت یک منطقه نمی تواند تیزهوش باشد. امروزه اما در ایران همه در مدارس خود ادعای تیزهوشی بودن کودکان خود را دارند. می دانیم که واقعیت این نیست و معیارها عوض شده است.
ما یک منافع جمعی و یک منافع فردی داریم. تا زمانی که منافع جمعی مقدم بر منافع فردی نباشد ما نمی توانیم ادعای توسعه یافتگی داشته باشیم. واقعا در یک محیط کاری چند درصد از نیروی کار مدافع منافع جمعی- همان محل کار خود- هستند؟ ما باید ذهنیت خود را تغییر دهیم و این تغییر ذهنیت مربوط به توسعه فرهنگی می شود.

علیزاده: در بررسی توسعه، ناخودآگاه ما به این مرحله می رسیم که برای رسیدن به توسعه اقتصادی، نیاز به توسعه فرهنگی داریم. اقتصاددان معروف آقای آمارتیاسن در کتاب فرهنگ، هنر و توسعه، هم همین امر را طرح می کند که گرفتاری های ما در دنیا این است که از توسعه فرهنگی غافل بوده ایم. وی نشانه های توسعه یافتگی را در رفتارهای انسانی و روابط های انسانی جستجو کرد. یا قانونگرایی و تمکین به قانون نیز جزو علایم توسعه یافتگی شمرده می شوند. ما در اینجا برای انجام کاری به دنبال افراد هستیم نه به دنبال ضابطه ها. به دنبال افراد هستیم تا قانون را بتوانیم نادیده بگیریم. در حالی که در کشورهای توسعه یافته مسیر مشخص است. بنابراین ما معتقد هستیم که ما به توسعه نخواهیم نرسید تا زمانی که از ابزار فرهنگ نخواهیم به درستی استفاده کنیم. و تا زمانی که شاخص های فرهنگی در جای خود قرار نگیرند توسعه اقتصادی امکانپذیر نخواهد بود. ما در این نشست به دنبال این هستیم تا به نظر اقتصاددانان هم پی ببریم که آیا واقعا مانع توسعه اقتصادی ما، بی توجهی به فرهنگ است؟

اسکویی: این عوامل همگی لازم و ملزوم یکدیگرند. شخصی که کار و درآمد مشخصی ندارد و از لحاظ مالی در زندگی تامین نیست، چگونه می خواهید به این شخص این مفاهیم را بقولانید؟ بنابراین در اینجا می بینیم که توسعه اقتصادی اهمیت می یابد.

علیزاده: پس به نظر شما فرد بیکار بایستی قانون را نادیده گرفته، مثلا از چراغ قرمز رد شود؟

اسکویی: بیایید کمی در مورد مصادیق صحبت کنیم. جوانان امروزی ما چرا اینگونه پرخاشگر شده اند؟ چرا که می بینند آینده مشخصی برای آنها وجود ندارد. طبق آمارهای اخیر، ما 12 میلیون نفر بیکار داریم. خب شما هی بیایید به این افراد از توسعه فرهنگی سخن گویید. واقعا چنین امری امکان پذیر نیست.

علیزاده: ما بر روی علل گرایش به اعتیاد طرحی را اجرا می کردیم. اولین دلیلی که برای اعتیاد مطرح می شود، بیکاری است ولی تحقیقات میدانی به ما نشان داد که تعداد مبتلایان شاغل به مراتب بیشتر از معتادان بیکار است. بنابراین صرف بیکاری نمی تواند ما را به سوی قانون گریزی و عصیان اجتماعی را توجیه کند.

اسکویی: قانون گریزی با امر فرهنگی متفاوت است. یکی از مهمترین عللی که موجب شده در کشورهای پیشرفته قانون گریزی وجود نداشته باشد، بکارگیری زور است. یعنی برای فرد خلاف کننده، از لحاظ اجتماعی تنبیهی وضع می شود که تا آخر عمر خود نمی تواند کاری انجام دهد. این تنبیه او را از قانون گریزی باز می دارد. انسان یک کشور پیشرفته هم دوست دارد قانون گریزی کند، از چراغ قرمز عبور کند و… ولی وقتی تبعات این امر را به یاد می آورد، این امر مانع از انجام اینگونه اقدامات می گردد. در کشور ما هم اینگونه است که ما قانون داریم ولی این قانون نه به خوبی اجرا می گردد و نه به یکسان برای همه اجرا می شود. مثلا وقتی در آمریکا از فرهنگ مالیاتی سخن گفته می شود، علتش به قانون محکمی برمی گردد که در این زمینه وجود داشته و اعمال می گردد.

هوشوند: در کشورهای توسعه یافته هم بی قانونی وجود دارد ولی در آنجا قانون چنان سفت و سخت اجرا می گردد که بی قانونی دیگر ممکن نمی گردد. بنابراین همان صحبت خودم را تکرار می کنم که، باید بر روی زیرساخت ها کار شود.

میرزا زاده: خب در رابطه با توسعه عوامل تاثیرگذار بسیاری شمرده و گفته شد که اجماع نظری بر روی تعریف توسعه نداریم. این همه در حالی است که گاه ما با اضافه کردن پسوندهای غیر علمی بر برخی از مفاهیم علمی، بر این عدم مفهوم یافتگی دامن می زنیم. به عنوان مثال در توسعه اقتصادی، از بانکداری اسلامی سخن می گوییم. آیا واقعا می توان مفاهیم علمی را این چنین بازتعریف کرد؟

طاهری: افزودن پسوند و پیشوند به عناوین علمی آنها را دچار تحریف می کند و زمانی که ما چنین کرده ایم نتوانسته ایم به توسعه در آن زمینه دست یابیم. این عناوین بیشتر تبدیل به شعارهای تبلیغاتی گشته است. البته ناگفته نماند که اندونزی در برخی از این زمینه ها توانسته موفق عمل کند. به عنوان مثال در بحث بیمه اسلامی، زمانی که در طول مدت قرارداد بیمه گذار از هزینه خسارت چیزی را استفاده نکرده است، پس از پایان مدت قرارداد کل مبلغ- به جز اندکی از کارمزد به عنوان کارگزار- به خود شخص بازگردانده می شود. ولی ما چه می کنیم؟ در بیمه اتومبیل، حتی اگر فرد از آن استفاده ای هم نکرده باشد باز مجبور است که در سال گذشته مبلغ بیشتری- به جز اندکی تخفیف- پرداخت نماید. بنابراین به عنوان مثال، شاخص اسلامی در بحث عناوین علمی در کشور ما بیشتر به عنوان یک امر تبلیغاتی استفاده شده است. بانکداری اسلامی در کشور اندونزی موفق است چرا که در آنجا بهره ای اخذ نمی گردد ولی ما اسم بهره را به کارمزد تغییر داده و 18 درصد و یا حتی 20 درصد کارمزد اخذ می گردد. بنابراین ما بهره را در پوشش اسلامی آن استفاده می کنیم.

همراز: ما در اینجا دستگاه عریض و طویلی به نام آموزش و پرورش داریم. حالا آموزش با روش خاصی بالاخره اتفاق می افتد ولی پرورش تا چه حدی انجام می گیرد؟ پرورش تا چه حدی به امر توسعه فرهنگی مساعدت می کند؟ آیا شما به عنوان یک معلم به این موارد می اندیشید؟

هوشوند: در سیستم آموزشی ما متاسفانه پرورش فراموش شده است و تازه آموزش هم خود جای بحث دارد که چه مواردی را آموزش می دهند. در حالی که در کشورهای توسعه یافته اسکاندیناوی به بحث پرورش بیشتر از آموزش تاکید می کنند چرا که برای ساختن آینده جامعه این امر خیلی مهم است. ولی ما چه کرده ایم؟ در مدارس ما کلی پول می گیرند چرا که مثلا این مدرسه توانسته تعداد زیادی قبولی در نمونه دولتی و یا تیزهوشان داشته باشد. هدف ما در آموزش و پرورش همین شده است. در حالی که باید از دوران کودکی به این امر توجه گردد تا فرهنگ تبدیل به یک عادت شود. در ژاپن از همان دوران ابتدایی به کودکان تقسیم کار و کار تیمی را آموزش می دهند. وقتی بنده بر زیرساخت ها در امر توسعه تکیه می کنم به خاطر این است که ما بایستی در ابتدا در این زمینه ها کار کنیم. بگذارید مثالی در این زمینه بزنم. در دوران تحصیلم در آمریکا، روزی در کتابخانه متوجه اطلاعیه ای شدم که برای تدریس در دوران ابتدایی در حومه سیدنی استرالیا (دقت کنید نه در خود سیدنی) معلم استخدام می کنند. حقوق 3 هزار دلاری (در دهه 60 این حقوق خیلی زیاد بود) با خانه های سازمانی، امر بهداشت هم مجانی بود و سالی هم دو هفته مسافرت رایگان با هزینه آموزش و پرورش استرالیا به آمریکا. چنین پیشنهادهایی مرا هم وسوسه کرد تا ثبت نام کنم، در حالی که اطلاعیه صرفا برای آمریکایی ها بود. قرار بود که افراد گزینش شوند. پس از یک ماه یک گروه سه نفری از استرالیا برای مصاحبه و گزینش آمدند. ما را در سالنی جمع کرده و مناطقی که قرار بود تدریس در آنجا صورت گیرد، با فیلم نشان داده و در مورد امکانات و مزیت های شهر سخن گفتند. پس از آن قرار بر انجام مصاحبه ها بود. وقتی نوبت به من رسید کمی متعجب شدند چرا که قرار بود صرفا از آمریکایی ها و آن هم در رشته مدیریت آموزشی دعوت به کار شود، در حالی که رشته من مدیریت صنعتی و خودم هم غیر آمریکایی بودم. در مصاحبه با تعجب از من پرسیدند که چرا می خواهی وارد این شغل شوی؟ پاسخ دادم که می دانم شرایط من برای این کار مناسب نیست ولی می خواهم سوالی بپرسم. چگونه است که شما برای مقطع ابتدایی خود در حومه یک شهر، با این امکانات و مزایا، معلم و آن هم در مقطع دکترا استخدام می کنید؟ با تعجب نگاهی به من کرده و پرسید: آیا درختی کاشته اید؟ گفتم بله. سپس پرسید که ریشه این درخت مهم است یا شاخ و برگ آن؟ پاسخ دادم: ریشه. او هم گفت که ما داریم بر روی ریشه کار می کنیم! ببینید تفاوت دیدگاه چقدر است؟ ما در آموزش و پرورش خود ریشه را خشکانده و با شاخ و برگ ها بازی می کنیم. ما با هزار ترفند دانش آموزان خود را وارد تیزهوشان می کنیم ولی دقت نمی کنیم که این امر چه آسیبی می تواند برای کودکی که حائز چنین شرایطی نیست ایجاد کند و او را سرخورده نماید. بنابراین ما از آنجایی که ریشه را خشکانده ایم، توسعه در هیچ زمینه ای جواب نمی دهد. توسعه به مانند حلقه های زنجیر است و اگر در یکی ضعیف باشیم دیگر حلقه ها نیز دچار گسیختگی می گردند.

علیزاده: آموزش پرورش یک مقوله است و در کنار آن نهاد خانواده هم مهمتر است. کارکرد نهاد خانواده در دهه های اخیر تضعیف شده است. ما دیگر چیزی به نام نهاد خانواده نخواهیم داشت. در حالی که در کنار نهاد خانواده، نهادهای اجتماعی است که قانون گرایی، وجدان کاری، حفظ طبیعت و… را آموزش می دهند. متاسفانه خروجی آموزش و پرورش ما هرگز به عنوان یک انسان توسعه گرا نبوده است.

اسکویی: اگر معلمی این موارد را در کلاس های درس آموزش دهد، خود خانواده ها به این امر اعتراض می کنند. همه والدین به دنبال کلاس های تیزهوشان، کنکور و تقویتی هستند. وقتی خانواده های ما این چنین هستند دیگر ما از نظام آموزشی چه انتظاری داریم؟

هوشوند: این امر البته به نظام اقتصادی جامعه بازمی گردد که همه به دنبال اقتصاد هستند. در این شرایط دیگر نقش خانواده کم اثر تر می گردد. در بحث آموزش و پرورش هم آن معلمی که مجبور است چندین شیفت کار کرده و دائما دغدغه اقتصاد و معشیت داشته باشد. قطعا حضور و فعالیت وی در مساعدت به ارتقای آگاهی های فرهنگی و اجتماعی کم رنگ خواهد بود.

علیزاده: مطرح شد که زیرساخت ها آماده نیست، گرچه این موضوع نیز قابل بحث است. حال به عنوان آخرین سوال: فرهنگ در توسعه اقتصادی چه نقشی می تواند داشته باشد؟ و از چه راههایی می توان به آن دست یافت؟

طاهری: فرهنگ تقدم و تاخری بر سایر موضوعات ندارد. اگر توسعه را به عنوان دایره ای فرض کنیم، همه موارد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی در داخل همین دایره قرار گرفته اند که همگی باید همسو و یکسان با دیگری به پیش روند. اگر ما در موردی به صورت تک بعدی به پیش رفتیم مجبور هستیم که از مقطعی به بعد ایستاده و منتظر توسعه سایر عوامل نیز باشیم. به نظرم ما در حوزه نظری، در اقتصاد پیشرفت کرده ایم و اکنون بایستی ایستاده و منتظر پیشرفت سایر زمینه ها باشیم. بنابراین در توسعه باید پیشرفت متوازنی داشته باشیم.

هوشوند: به نظرم توسعه اقتصادی بدون در نظر گرفتن توسعه فرهنگی امکان پذیر نیست. و در این زمینه خانواده، آموزش و پرورش، جامعه و همچنین رسانه ها نقش بسزایی دارند. اگر فرهنگ نباشد توسعه اقتصادی به دردی نمی خورد. بنابراین در ابتدا بایستی بر روی مسائل فرهنگی کار کرد و به توسعه دست یافت و اگر چنین کنیم این امر خود نیز می تواند به توسعه اقتصادی منجر گردد. کشورهای توسعه یافته اقتصادی، از نظر فرهنگی نیز توسعه یافته اند.

اسکویی: من نیز معتقدم این توسعه ها لازم و ملزوم یکدیگرند و می توانند یکدیگر را تقویت کنند.

علیزاده: اتکا به نفت ما را از توسعه بازداشته است. پس از دهه ها و با شرایطی که پیش آمده تازه در این خصوص به فکر افتاده ایم از نقش نفت بکاهیم و در باره خام فروشی تجدید نظر کنیم. حال اگر از فرهنگ و توسعه فرهنگی غفلت کنیم باز از سوی دیگری خواهیم افتاد. من فکر می کنم غفلت از فرهنگ وتوسعه فرهنگی اقتصاد و توسعه اقتصادی را با چالش های فراوان مواجه خواهد ساخت. کار و تلاش، احساس تعلق و مسئولیت پذیری برای آینده جامعه و ترجیح منافع به منافع شخصی و… اموری فرهنگی اند که با تغییر و خانه تکانی های ذهنی آحاد جامعه می توان بدان ها دست یافت. این مهم با پرورش و تقویت نهاد خانواده و کار روی زیرساخت ها و آینده پژوهی عملی است.

■ منبع: مجله انجمن- شماره 35

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین