بیماری هم وابستگی و خطر آلارم های گمراه کننده | دکتر مهدی شبروهی

بیماری هم وابستگی و خطر آلارم های گمراه کننده | دکتر مهدی شبروهی
 اسفند ۱۲, ۱۳۹۹  goroob online  حقوق
بیماری هم وابستگی و خطر آلارم های گمراه کننده | دکتر مهدی شبروهی

بیماری هم وابستگی و خطر آلارم های گمراه کننده | دکتر مهدی شبروهی

بیماری هم وابستگی یک پدیده روانی اجتماعی دیرینه و تقریبا ریشه در قدمت اولین تشکیلات جمعیتی دارد. این پیکره رفتاری دارای یک جوهره اختصاصا واکنشی است و در چک لیستهای رفتاری، هیچگاه نشانه کنشی نداشته است. اگر چه علم روان شناسی قدمتی کمتر از دویست سال دارد و توضیح علمی آن محصول داده های تحلیل شده همین مدت است اما جستجوگری در زمینه های جامعه شناسی و مردم شناسی، بخصوص ارزیابی سنجه های رفتارهای واکنشی و امکان سنجی رویدادهای تاریخی، نشان داده است که این نشانه های رفتاری دارای یک مکانیزم مولد است که همیشه متاثر از استنتاجات ثبوتی و سپس معطوف به رهیافتهای یکسویه استرحامی یا ترحم طلبانه است و یا بهتر بگوییم کشش پذیری این رفتار بستگی به پایداری محرکهای مستلزم پاسخ دهی اولیه ها از بستر کنش دارد. فرمهای پاسخدهی به این پی آمدهای ظهوری، تقریبا و بر اساس الگوریتم های یافت شده کلی، مشتمل بر دو کلیشه بازخوردی است:
1. بازخورد واکنشی و کلیشه پاسخ دهی نتیجه گرا که متعلق به جوامع عقب افتاده تاریخی که دارای نتایج مستمر ناکامیهای زیستی- اجتماعی هستند.
2. بازخورد واکنشی با کلیشه پاسخ دهی پیشا استنتاجی که تعلق به جوامع پیشرفته و کامیاب دارد. بیماری هم وابستگی و خطر آلارم های گمراه کننده | دکتر مهدی شبروهی
برای وضوح بیشتر این پدیده وعینیت بخشیدن به مصادیق و تشریح آناتومیک آن به چند مثال که کالبد اندامی مصداقی دارد متمسک می شویم.
می دانیم که گروه های اجتماعی هم سود دارای اشتراکات خواستگاهی نفعی، فرهنگی و زیست جغرافیائی و عموما زبانی واحدند، این گروه اجتماعی تعلقاتی دارند که ضبط حقوق و حفاظت از آن نیازمند یک همیاری نانوشته است که انگیزه های مهربانی از عمده فاکتورهای آن بحساب می آید، بسیار دیده ایم که اگر عضو و اعضایی از این گروه دچار ناملایمات و ناکامیهای دشواری آفرین شوند، حمیت جمعی و همت گروهی را به عنوان یک پشتوانه دفع ضرر و یا تشریک در تحمل ناملایمات را همراه خود دارند و به درجاتی به قطعی بودن این مساعدتها، اطمینان دارند. این کلیشه رفتاری و حمایتی را در گروههای جمعیتی قومی به سادگی می توانیم مشاهده کنیم. مثلا گروه انسانی ترکها، لرها، کردها گیلک، مازنی و همه اقوام شناسنامه دار از این حمایتهای جمعی درون گروه برخوردار اند. حال اگر یک یا چند عضو به جهت شرایط و موقعیتهای خاص، امتیازات فرار و یا خروج از دایره زیستی این گروه همسود را کسب نمایند، تقریبا نمی توانند به آن همیتها و حمایتها با کلیشه های استرحامی و مهربانی امید وار باشند و عموما هم این جدایی و یا خروج ارادی، آنها را از دایره اشاعه الطاف و شفقت و مهربانی قبلی خارج میکند، علت این امر چیست؟ چرا تا زمانیکه در دایره یک رنج و یا نتایج ناکامی مداوم و مستمر و یا ابتلائات ملال آور و متالمانه قرار دارند آماج بازخوردهای استرحامی هستند ولی پس از خروج از دایره هم سودی گروه نمی توانند امیدوار به بازخوردهای رفتاری قبل باشند؟

نتایج داده ها نشان داده است که اشاعه و ارائه بازخوردهای مهربانانه و حمایتگرایانه نسبت به افراد مقیم گروه ،ناشی از یک عنصر هم وابستگی بیمارگونه و احساسی است و تبلور همزاد پنداری با ذهنیات «این همانی» تشبیهی است و افراد بدلیل تعلق خاطر به چنین حمیت هایی که خود را در همان جایگاه تصویر سازی ذهنی می کنند مبادرت به پاسخ دهی می کنند ولی چون فرد خارج شده از معیارات زیستی و اجتماعی سابق ،دارای فاصله و اختلافات غیر قابل دسترس برای سایرین و پیوسته های جمعیتی می شود و این تصویر سازی تقریبا ناممکن می شود، آن فرد یا عضو سابق، از موقعیت بهره مندیهای سابق خارج می شود. این نمونه ها را در گروههای فامیلی و قرابتی زیاد دیده ایم و عموما فرد یا عضو خارج شده از حصار محیطی سابق، آماج ملامتها و طعنه ها و سیلی برای اصابت نامهربانیهای ساختگی می شود، این پدیدارها ثابت می کند که مهربانی و ملاطفت و پذیرشهای ترحم طلبانه در جوامع عقب افتاده مثل ما و کشورهای منطقه ناشی از یک کلیشه واکنشی بیمارگونه است و از پایداری عقلانی برخوردار نیست. از این جهت دلسوزی و مهربانیهای اجتماعی ما ایرانیان عموما سطحی و معطوف به کلیشه هایی است که در نهاد ما نهادینه نشده است بلکه تابعی از متغیرات تحریک کننده صاعقه ای و پراکنشی است. همه با دیدن سخت روزیهای کودکان کار و مشاهده عینی بلا فاصله به اقدامات جبرانی و ترمیمی که ناشی از همزاد پنداری بیمارگونه و تحقیقا واکنشی است، رفتارهای حمایتی نشان می دهیم و با پیشکش کردن یک وعده غذا و یا تن پوش و یا مقداری پول به فشارهای روانی التیام می بخشیم و به محض خروج از دایره دیداری و بصری، خود را مبری از هر گونه اقدام پایشی پایدار میدانیم. برای کشته های کولبر و سوخت بر که مشاهدات بصری و شنیداری را ما تحریک میکند گریبان می دریم. برای فقر مشاهداتی دلسوزی می کنیم و البته تا زمان اطفاء شعله های رنج احساسی، اما برای هیچیک از این ناملایمات، گریبان مسئولی را نمی گیرم تا این پدیده های رنج آور را برای همیشه از بین ببریم. برای مشکلات بازنشستگان و فقر حاکم بر جامعه تا آنجا که جلوه های استدراکی و روئیت پذیر دارند دست به اقدامات جبرانی صاعقه ای میزنیم اما برای مکانیزم تولید این پدیده های شوم هیچکاری نمی کنیم. از دیدن و شنیدن اختلاس و دزدی و شقاوت فساد و کشندگی نفرت انگیز کشتارهای افراد بی دفاع شدیدا بر افروخته می شویم ولی بدلیل این بیماری تا ظهور مرگ دیگر از پی گیری چنین ظلمهای مداومی، امتناع می ورزیم. در ساعتهای اولیه خرابیهای زلزله سیل، بیماریهای اپیدمیک و نتایج رنج آور آن به شدت احساس همدردی می کنیم و زمانیکه این تصویرات از حوزه مشاهدات خارج شد دچار یک کرختی خوشحال کننده می شویم، در حالیکه می دانیم زلرله زدگان بم و کرمانشاه و ورزقان و سیل زدگان گرگان و بوشهر و آق قلا و دیگر مناطق سیلزده سالهاست که بی پناه مانده اند. با آنکه می دانیم این جمعیت کودکان کار که همه سطح پوششی شهرها را در تصاحب خود گرفته اند مجرمان تقلیدی آینده نزدیک همین شهر ها هستند و باید تحت مجازاتهای غیر معقول، زندگی خود و حیات شهرها را به سیه روزی بکشانند یقه شهردار و مسئولین ذیرابطه را نمی گیرم زیرا طول موج مهربانی و و ظیفه شناسی ما به اندازه طول دید بصری و میدان دید مشاهداتی ماست. این روایتها نشان می دهد که همه رفتارهای ما واکنشی و ناشی از برانگیختگیهای احساس استدراکی است، نه شناختی و تمامی جلوه های اشاعه و اسائه مهربانی و لطافت و ترحم و نیکخواهی ما دارای منشاء بیماری «هم وابستگی» و بازخوردهای ثانوی و واکنشی و رفلکسی محض است.

اما جوامع مترقی دارای ذوائق رفتاری دیگری هستند و منشاء رفتارهای آنها در این موارد، کنشی و پیشا استنتاجی است، یعنی قبل از بروز و ظهور نیازمندیهای محرک مهربانی، اقدامات پایشی را به انجام می رسانند و ریشه تولید فقر و ناکامیهای قابل درمان اجتماع خود را با ابزار مهربانی و عطوفت شناختی می سوزانند و اجازه نمی دهند کودکان مجبور به کار اجباری گسترده و مشاهده پذیر گردند. در نظام اجتماعی مبادی سرقت و اختلاس و فساد افسار گسیخته و سیستماتیک را با بتونیزه کردن ابزار عقلانی و یافته فکر متدولوژیک مسدود می کنند. خیرخواهی آنان سیستماتیک و پایدار است و تا استهلاک آنزیمهای تقویت کننده چنین تولیدات آزاردهنده ای، دست از اقدامات جبرانی موثر و بازدارنده نمی کشند. فرزندان خود را با مسئولیت پذیری و خود اتکایی آشنا و عقلانیت ابزاری آنان تقویت و مکانیزم تصمیم سازی آنان را هوشمند می کنند، به همین دلیل در جوامع پیشرفته به نیازمند ماهی نمی دهند بلکه ماهیگیری به آن می آموزند. بر خلاف هوش مخرب هیجانی ما که برای تطهیر ظاهری منافع نامشروع، ربا، اختلاس، کلاهبرداری، مال مردم خواری و دهها جنایتهای مالی دیگر اطعام محرم و […] راه اندازی نمی کنند و در شبهای قدر برای ازاله گناهان یکساله که همه ساله هم تکرار می شود قرآن سر نمی گیرند و از این مهربانی ها و الطاف صاعقه ای و شفقتهای کم نتیجه و ناپایدار احتراز می کنند ولی بجای پاسخ دادن محرکها از طریق رفتارهای واکنشی، با تاسیس اقدامات کنشی و پیشااستنتاجی مولد فقر و ظلم و شقاوت و ویرانگری و نابودگری، مصلحانه و عالانه و تدابیر پایشی نفع عمومی و پایدار، سطح نیازمندیهای مهر طلبی را به مهر افشانی تبدیل میکنند.
عزیزان تا وقتیکه در بستر مصالح فردی و پاسخ دهی به محرکهای بازخوردی واکنشی و مهر افشانی مناسبتی فعال هستیم و فقط به نمایشگرهای استدراکی چشم دوخته ایم از فضائل و کرامت و شفقتهای عقلانی و مهرافشانی عام محرومیم و در این چرخه معیوب ظلم پذیری گرفتار باقی خواهیم ماند مگر اینکه به معرفتهای شناختی و ابزار عقلانی پیشا استنتاجی مجهز گردیم. به همین دلیل پی آمدهای مهربانیهای ناشی از بیماری «هم وابستگی» گمراه کننده است و گاهی خود را مهمان نوازترین و مهربانترین و مصلحترین ملت می دانیم اما برای ارث همدیگر را تا درب زندان مشایعت می کنیم. برای تساوی حقوق زن و مرد سینه چاک می کنیم اما وقتی خود در همین موقعیت قرار می گیریم برای توجیه نابرابری ارثیه حاضر به انجام هر کاری می شویم و قواعد فقهی را با لهجه عربی تلاوت می کنیم. به همین دلیل هیچ حکومتی تاکنون ادعای ما را جدی نگرفته است. امید که روزی از شر عوارض این بیماری نجات حاصل کنیم و حرکتهای جبرانی خود ارضائی را بنام مهربانی به همدیگر و تاریخ حقنه نکنیم. تا آن روز! بیماری هم وابستگی و خطر آلارم های گمراه کننده | دکتر مهدی شبروهی


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز