باورمندی و دانش

باورمندی و دانش
 فروردین ۱۱, ۱۴۰۰  goroob online  نگاه , منتخب
باورمندی و دانش

سیدمرتضی حسینی

 

باورهای تاریخی ما مجموعه‌ای از تلقینات سیستم‌های رسمی یا غیر رسمی است که در آن آموزش می‌بینیم. ما هیچگاه شخصاً درباره‌ی صحت و سقم این باورها تامل یا تحقیق نمی‌کنیم، به‌ویژه اینکه در اکثر موارد اصلاً روش تحقیقی وجود ندارد تا ما این کار را انجام دهیم. تنها ممکن است وقتی در معرض آموزه‌های جدید قرار می‌گیریم، آموزه‌ها و باورهای قبلی ما متزلزل شوند اما عموماً حتی در صورت دست کشیدن از باورهای کهن، جای آن را با باوری جدید پر می‌کنیم. هم‌دوره‌ها و دوستان بسیاری داشته‌ایم که هنگام ورود به دانشگاه جوانانی کاملاً مذهبی بودند اما هنگام خروج از دانشگاه تبدیل به اشخاصی غیر مذهبی و حتی ضد مذهب و آته‌ایست شده بودند. روند این دگردیسی ماجرایی جالب و قابل مطالعه است. آنها از آموزه‌های محیطی اعم از خانواده، محیط اجتماعی و مدرسه که عموماً فضاهایی سنتی- مذهبی‌اند جدا شده و وارد محیط دانشگاه می‌شدند و با محیط و آموزه‌هایی متفاوت درگیر می‌شدند که عموماً فضای سکولار داشته و بیش از هر چیز انواع ملی‌گرایی در آنها رونق داشت و به‌تدریج باورهای جدیدی مانند ملی‌گرایی جای باورهای مذهبی آنها را می‌گرفت. جالب است که این دگردیسی ذهنی- روحی به هیچ وجه حرکتی در جهت واقع‌گرایی و عقلانیت نبود بلکه تنها تغییر شکل باورمندی‌ها بود. به عبارتی؛ نوعی تغییر مذهب و جایگزینی باورهای ایدئولوژیک شبه‌مذهبی (بیش از هر چیر ملی‌گرایی) به جای مذهب. کارکرد این باورهای جدید ایدئولوژیک در ذهن و روح این افراد دقیقاً کارکرد همان دین و مذهب از دسته رفته‌ی قبلی‌است، حتی اگر به ظاهر آته‌ایست و ضد دین شده باشند. یک کمونیست یا مارکسیست باورمند متعصب بی‌تردید باید کاراکتری ضد دین داشته باشد چون اساس این ایدئولوژی ماتریالیسم است اما همین ایدئولوژی مبتنی بر ماتریالیسم در جامعه‌ی ما تبدیل  نوعی مذهب جدید می‌شود متکی بر ایده و باورهای ایده‌آلیستی که حتی می‌تواند التقاط مضحکی از ترکیب آن با مذهب ایجاد شود!

بی‌دلیل نیست که متعصب‌ترین ملی‌گرایان یا مارکسیست‌های ما اکثراً اشخاصی‌اند که  تحت تاثیر آموزه‌های غلیظ و شدید مذهبی (رسمی یا غیر رسمی) بوده‌اند. گاهاً تعجب می‌کنیم که چگونه یک استاد تمام‌عیار تاریخ باورهای بی‌بنیانی مانند نژاد آریایی و ورود آریایی‌ها و ده‌ها بلکه صدها باور این‌چنینی را جدی گرفته و حتی متعصبانه از آنها دفاع می‌کند. اشکال کار اینجاست که ما انتظار داریم استادی در این سطح، بیش از هر چیز، واقع‌گرایی، عقلانیت و انتقاد از آموزه‌های پیشین را جدی بگیرد اما از این نکته‌ی مهم غافل نباشیم که استاد ما و صدها بلکه هزاران استاد مشابه، چنین چیزی نیاموخته و در ساختار ذهنی و فکری‌شان جا نگرفته است که دانش باورمندی نیست بلکه دانش بیش و پیش از هر چیز، توانایی به چالش کشیدن باورهای پیشین است. ما به هیچ وجه فعلاً به این سطح واقعی دانش نرسیده‌ایم. دانش در جوامعی در سطح جامعه‌ی ما تنها و تنها جایگزینی باورمندی‌ها و باورهای ذهنی کهنه با باورمندی و باورهای جدید است. بی‌دلیل نیست که دانشگاه‌های ما در بحث علوم انسانی و اجتماعی بیش از آنکه مراکز دانش و عقلانیت  هدایتگر جامعه باشند،  مراکز و محافل رویارویی ایدئولوژی‌ها و ستیزه‌های سیاسی‌اند و جریان‌های روشنفکری ما به جای آنکه راهنمای جامعه در صفوف مقدم آن باشند، دنباله‌رو پر تاخیر مردم عادی‌اند. اگر هم در مواردی پیشاهنگ مردم عادی بوده‌اند، آنها را به کج‌راهه برده‌اند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین