انجمن مقدس مشروطیت در مراغه

انجمن مقدس مشروطیت در مراغه
 شهریور ۲۸, ۱۳۹۹  goroob online  تاریخ , غروب , بیوگرافی
انجمن مقدس مشروطیت در مراغه

انجمن مقدس مشروطیت در مراغه

پس از امضای فرمان مشروطيت در چهاردهم مرداد توسط مظفرالدين شاه و تشكيل مجلس ملی و به تبع آن تشكيل انجمن های ايالتی ولايتی، كه اولين سازمان مردم نهاد در بدنه حكومت به شمار می رفت، انجمن ايالتی تشكيل و به مدت 1285 مهر ماه 5آذربايجان نيز در تاريخ بيش از پنج سال كليه فعاليت های سياسی، اجتماعی و ) حكومتی تبريز و شهرستان های اطراف را عهده دار بود.( يكی از اولين شهرهايی كه در زير مجموعه انجمن ايالتی آذربايجان شكل گرفت، انجمن مقدس مراغه بود كه جهت پيشبرد تشكيل انجمن مراغه «سيدرضا عمادالإسلام» از معتمدين شهر گوشه ای از عمارت خود را به جهت ساختمان انجمن مقدس شهر اختصاص داد كه گام اصلی در جهت تأسيس نخستين سازمان مردم نهاد در اين شهر برداشته شد. گام بعدی انتخاب نمايندگان بود كه اين وظيفه به عهده مردم بود و پس از انتخابات افراد ذيل از جانب آن ها به دآقا ّعنوان اعضای انجمن مقدس انتخاب شدند: «جناب محم دحسن مقدس، ميرزا هدايت ّ(عبدالحسين) انصاری، ملامحم اله موسوی و ميرآقا صدرالسادات» كه از بين اين افراد «ميرآقا صدرالسادات» به عنوان رئيس انجمن انتخاب شد. ديری نپائيد كه اختلاف سليقه ها در بين اعضاء بروز داده و اختلافات انجمن مذكور را دوقطبی نمود. مرحوم حاج اسماعيل اميرخيزی در دفتر خاطرات خود در مورد اين مشكلات و حل آن چنين می نويسد: «چون در هر شهر بلاد بايستی انجمنی داير گرديد و مردم هم به طور صحيح نمی توانستند به انتخاب اعضای انجمن موفق شوند انجمن مقدس مشروطیت در مراغه اصغر محمد زاده لذا اختلافاتی در موقع انتخاب اعضا روی می داد و گاهی هم منتهی به جنگ و جدال در بين اهالی می شد از آن جمله در مراغه نيز اختلافاتی روی داده بود كه مرحوم شيخ اسماعيل هشترودی از طرف انجمن تبريز برای رسيدگی به كيفيت امر به مراغه اعزام شد و بنده نيز در خدمت ايشان بودم، در ماه ذيحجه عازم مراغه شديم و اين مسافرت دو ماه طول كشيد تا اين كه انجمن مراغه و بناب داير گرديد و ما هم به تبريز ) مراجعت كرديم»

( شيخ اسماعيل هشترودی پس از حصول نتيجه در تلگرافخانه مراغه حضور يافته و متن ذيل را به انجمن تبريز مخابره نمود: «توسط جناب حاج مهدی آقای كوزه كنانی خدمت آقايان محترم انجمن مقدس ملی دامت تأييداتهم. انتصاب مراغه بر وفق مرام انجام يافت از مساعدت و همراهی جناب منصورالسلطان ميرپنجه و زحمات و پذيرايی فوق العاده جناب حاجی عبدالغفار آقا و اقدامات وافيه جناب حاجی اسماعيل آقا (وكيل مراغه) بديهی است كه اظهار تشكر خواهيم فرمود. )

( »1325 صفرالمظفر 13پنجشنبه ا حل اين موضوع مشكل ديگری را نيز به همراه داشت ّام و آن عدم آشنايی اعضای انجمن و مردم با مشروطيت و مشروطه خواهی بود. ميرزا حسن شكوهی موضوع مذكور را در دفتر خاطرات خودچنين مسطور نموده است: «نمی دانستند و نمی فهميدند كه مشروطه چيست.كتابچه قانون معنی فصول او را نفهميدند ًاساسی چون به مراغه آمد ابدا و تعجب می كردند كه اين همه شورش در سر اين فصول بيهوده به چه می ارزيد» و در ادامه برداشت مردم مراغه از مشروطيت را اين گونه بيان می دارد: «مردم تو گويی چنين می دانستند كه اعضاء انجمن با ايشان نماز جماعت خواهند گزارد و يا مسائل شرعی ياد خواهند داد كه در تقدس و تدين )4ايشان دقت زياد می كردند».( گرچه اين انجمن در ادامه فعاليت خود با مشورت افراد حاذق و روشنفكر بر فصول مشروطه خواهی آگهی و در پيشبرد برآورد نيازها پيشرفتی رو به جلو داشت ولی ديری نپائيد كه با ورود صمدخان شجاع الدوله جهت سركوب مشروطه خواهان به مراغه به دستور وی بساط انجمن مقدس برچيده شد و اعضای آن دستگير شدند كه در اين بين صدرالسادات با تغيير شكل در كسوت پاروكنندگان برف- كه در كوچه ها و معابر می گشتند- توانست از دست صمدخان فرار كرده، خود را از راه تفليس و قفقاز به مشهد برساند. صمدخان شجاع الدوله به ميرزا رضا صدرالعلماء و ميرزا هدايت اله به ) ولی از بين اعضاء 5جهت نسبت خويشاوندی آسيبی نرساند.( دحسن مقدس و مرحوم انصاری هر دو پس از تحمل ّملامحم شكنجه به دار آويخته شدند. به جاست در اين سطور شرح زندگانی اين دو شهيد بزرگوار را از قلم بگذرانيم: عبدالحسین خان انصاری (شهید مشروطیت)

■ عبدالحسين خان در صفحات تاريخ مشروطيت مراغه، يكی از شهدای بادرايت و پايدار در راه آمال ترقی خواهی  به شمار می آيد. ايشان زارع زاده بودند و در روستای نرج آباد مراغه پيشه اصلی اجداد خويش، باغداری را دنبال می كردند. تحصيلات اوليه را در محضر علمای شهر تلمذ نموده و روزگاری به جهت تجارت راهی بلاد روس شد. در آنجا با ترقی زايدالوصف و شيوه ها و مواد متفاوت تدريس آن ت ّديار آشنا و بر ايجاد تغييری مدون در ديار خود كمر هم می بندد. پس از نزول بر شهر مادری خود به همراه مرحوم تدين در ايجاد مدارس به سبک جديد پا پيش گذاشته و پس از حصول نتيجه اندكی بعد معاندان اسباب مدرسه را برچيده و مرحوم انصاری يک تنه در برابر آنان شروع به مقابله نمود. ايشان با روحانيت ارتباط خوبی داشتند و سعی بر آن داشت تا پای علما را به جبهه مخالف معاندين باز كنند ولی توفيقی حاصل نيافت. با برآمدن ندای مشروطه خواهی وی افكار خود را موازی با افكار ترقی خواهانه مشروطيت ديده و به صفوف )6مشروطه خواهان مراغه پيوست.( ه به ّپس از آن كه مجاهدين تبريزی جهت تأمين غل سرپرستی قلعه وان باشی وارد شهر شدند. گرچه آن ها رسم برادری به جا نياوردند ولی وی به نام مشروطه اقدامات ا ديری نپاييد كه با رجعت مجاهدين ّمساعی انجام داد. ام تبريزی و ورود صمدخان شجاع الدوله به شهر، مجاهدين مراغی به تكاپو افتادند و عبدالحسين خان انصاری همراه ساير مجاهدين مشروطه خواه در دوستاق حكومتی به بند  ميرزا رضا عمادالاسلام مجيرالسلطان از اعضای انحمن قدس مشروطی كشيده و غايت شكنجه و ظلم در حق ايشان روا داشته شد.

ميرزاحسن شكوهی درباره وی چنين می نويسد: «او مردی با دانش و فرهنگی می بود و به مشروطه دلبستگی بسيار داشته در راه آن بسيار كوشيده بود. بيچاره را از نزد اهل و عيالش گرفته بودند. سه چهار پسر صغير داشت كه از ترس به زندان نمی آمدند. يک روز با هزار سفارش و تأكيد يک پسر خود جلال نام را كه ده ساله بود به زندان آورد. پسر می ترسيد. به نزد خود خوانده مهربانی نمود و به رويش خنديد درحالی كه از دلش خون می گريست. دلداری به آن بچه داده و روانه گردانيد. از ديدن اين حالت ما همگی به گريه افتاديم، بسيار گريستيم. مرد غيرتمند، همانا دانسته بوده كه سرگذشتش چه خواهد بود زيرا فردای آن روز با دستور صمد خان از زندان بيرونش بردند، و لختش گردانيده به حوض يخ بسته انداختند و فراشان چوب و دكنک به دست گرفته پياپی زدند، چندان كه از توان رفته به جان كندن افتاد. آنگاه ريسمان به پايش بسته كشان كشان بردند و در ميدان ملا رستم از درخت )7نارون آويزان گردانيدند».( از عبدالحسين خان شش پسر به نام های جواد، كمال، جلال، بلال، جمال و هلال و دو دختر به نام های حوريه و عزيمه به يادگار ماندند و بعدها به خاندان شهيدی، انصاری و انصاريان اشتهار پيدا نمودند. دحسن مقدس مراغه ایّملامحم دحسن مقدس يكی از علمای پاك نهاد و مشروطه ّميرزا محم
خواه مراغه بود. او روحانی پاكدامن و بافضيلت و غيرتمندی ت تمام، در پيشرفت و تعالی ّبود كه با دل سوزی و جدي مشروطيت و انديشه آزادی خواهی می كوشيد، و با شركت در مجالس وعظ و سخنرانی، از مشروطيت ستايش می كرد و با زبانی تند دشمنان مشروطه و آزادی انسانی را نكوهش و )8سرزنش می نمود.( پس از آن كه انجمن مقدس مراغه تشكيل يافت در اين انجمن نوپا ميان اعضا اختلافاتی حادث شد، انجمن ايالتی آذربايجان شيخ اسماعيل هشترودی را به مراغه فرستاد تا به رفع غائله كمک نمايد. شيخ اسماعيل پس از ورود به شهر در منزل عبدالغفار تاجر مراغی سكنی گزيده و دوباره ميان ) پس 9انجمن و اعضای آن بنای مودت و دوستی گذاشت.( از ورود مجاهدين تبريز به سرپرستی قلعه وان باشی و آقا ميركريم به مراغه محمودخان حسام نظام را به عنوان حاكم د حسن مقدس را ّمشروطيت در مراغه انتخاب و ميرزا محم كه ملای پارسای گوشه نشينی می بود به انجمن آورده و ايشان هر روز در مسجد حجت الإسلام (شهدای فعلی) مردم )10را گرد آورده و بر منبر ستايش از مشروطه می نمود.( ميرزا حسن شكوهی درباره صلاحيت علمی ايشان چنين می نويسد: «اكثر روزها آقای ميرزاحسن آقا مقدس كه يكی از اعضاء انجمن مقدس مراغه است، در مساجد از مشروطه و مساوات موعظه می نمايد و می توان گفت اين شخص )11ل سياسی دان عالم است».(ّبزرگوار او دعلی ميرزا راهی ّصمدخان با اخذ لقب شجاع الدوله از محم مراغه شد و مجاهدين تبريزی با شنيدن اين خبر فرار را به  قرار ترجيح داده راهی بناب شدند تا از بيراهه راهی تبريز شوند. صمدخان پس از ورود به شهر دست به بيداد زد به ويژه كه مشروطه خواهان با خاندان او بدی كرد، دايی زادگانش ) نخست 12(پسران حاجی كبيرآقا) را زخمی كرده بودند.

( دحسن ّكسی كه زهر چشم و كينه او را چشيد، ميرزا محم مقدس بود. چون او را گرفته به نزد صمدخان آوردند دشنام ) به دستور صمدخان او را لخت نموده 13های بسياری گفت.( و شروع به كندن ريش و سبيل هايش می كنند و پيراهن سفيدش با خون گلگون شد و بعد داخل حوض يخ زده می اندازند و چوب زدن را شروع می كنند. در حالی كه خود صمدخان با پالتو با هيبت ترسناك جلوی پنجره ايستاده دشنام گويان تماشا می كرد و اطرافيان ترسان و خاموش ايستاده به طوری كه صدای لرزه زانوهای يكديگر را می ) پيرمرد بيچاره به هر طرف كه می چرخيد، ضربه 14شنوند.( چوبی بر سر يا صورت يا كف و شانه اش فرود می آمد و ناچار برای آن كه از ضربات دردناك و مهلک چوب ها در امان باشد، سر را به زير آب فرو می برد.

چند ثانيه ای زير آب يخبندان می ماند و نفس را در سينه حبس می كرد ولی چون نفس تمام می شد و طاقتش به پايان می رسيد و حالت ا ّخفگی پيدا می كرد، سر را از زير آب بيرون می آورد؛ ام اشان و ميرغضب ها با ّسربيرون آوردن همان بود و هجوم فر چوب های بلند و ضخيم همان. به محض بيرون آوردن سر از زير آب، بار ديگر آن ميرغضب های خدانشناس ضربه های چوب را بر سر و صورت و شانه و پشتش فرود می آوردند؛ چنان كه از جای هر ضربه چوب، خطی از خون جاری می شد و به ناچار دوباره سرش را زير آب فرو می برد. تكرار اين صحنه ها تاب مقاومت را از اين مجاهد نستوه بريد و ديگر توانی برای دست و پا زدن باقی نماند. صمدخان وقتی دحسن را ديد، دستور داد پيكر نيمه ّپيكر نيمه جان ميرزا محم جانش را از حوض بيرون كشند و به پای وی ريسمانی بسته و پيكر نحيف و نيمه جانش را روی زمين انداختند و كشان كشان او را تا ميدان ملارستم بردند. مردم در طول مسير، اين ت بار را می ديدند ولی چون عاجز ّصحنه های وحشيانه و رق از هر اقدامی بودند، بغض ها را در سينه فرو می خوردند و اش ها بدين صورت وارد ّاشک درد و دريغ می افشاندند. فر ميدان ملا رستم شدند، بی درنگ پيكر در هم كشته آن پيرمرد پارسا را از شاخه درخت نارونی كه وسط ميدان بود، آويزان كردند و بدين صورت وی را با شكنجه های ددمنشانه )15و جانفرسا به ديار باقی فرستادند.( نصرت اله فتحی به نقل از سالخوردگان مراغی در افواه بعدی ال ّدحسن را [عمّچنين می نويسد: «جسد بی روان ملامحم صمدخان شجاع الدوله] از درخت نارونی وارونه آويخت. به عقيده پيرمردان مراغه آن شب شنيده اند كه مقدس اذان می )16گفته است».( ابوالقاسم مقدس مراغی اكبر اولاد آن مرحوم از علمای طراز اول شهر بود كه هنگام شهادت پدر در نجف در محضر علمای آن زمان تلمذ می نمود كه با اطلاع از شهادت پدر به دست دژخيمان شجاع الدوله راهی مراغه شد ولی عكس العمل خود را بيهوده ديد.

شکل گیری انجمن انتصابی جدید در مراغه

■ پس از انحلال و اعدام و شكنجه اعضای سابق انجمن مقدس مراغه صمدخان شجاع الدوله انجمنی جديد تشكيل داده و وابستگان خود را به عنوان اعضای جديد انجمن انتخاب و بدين ترتيب انجمنی انتصابی در مراغه شكل گرفت. حسين محرر در گزارشی به روزنامه حبل المتين تركيب انجمن جديد را چنين گزارش نمود: «انجمن مراغه عبارت است از پنج نفر، حاجی ميرزا رضا آقا [صدرالعلماء]، قوام

■ 70 نفر چپ ميرزاجلال انصاری كوچكترين يادگار مرحوم  آقا مجيرالسلطان، مشهدی ميرزا ّالعلماء، آقا شيخ محم عبدالعلی آقا[مجتهدزاده]، حاجی ميرزا رضا آقا[كبيری] اغلب از حضور در انجمن ممنوع ًاوقات را ناخوش و بيحال و دائما دآقا تشريف دارند ولی چندان دخالت ّاست. آقا شيخ محم ندارند مگر در قليلی از امورات شرعيه آقای مجيرالسلطان حرفی نمی زند و رأی اظهار نمی ًمجسمه صرف است ابدا ت آن سكوت و صموت از ايشان پرسيده شد ّفرمايد. بارها عل فرموده اند: لا رأی لمن لا بطاع ولی به عقيده بنده اگر ايشان هم مثل قوام العلماء و مشهدی ميرزا عبدالعلی آقا رأی بدهند و دخالت در تصحيح امور بفرمايند بلاشک و شبهه رأيشان پيشرفت و در صورت صحت به موقع اجرا گذاشته خواهد شد چنانچه در امورات راجع به خود متعلقان شان رأی می دهند. چيزی كه باعث اميدواری و اسباب نيک بختی و بختياری اهل مراغه است همانا وجود آقای قوام العلماء كه شخصی در نهايت درجه باوقار و غنی طبع هوشيار و 30است به سن با ذكاوت و دل آگاه بی غرض و مرض خيلی مايل است كه كار را در كمال صحت به انجام برساند و از ملاحظه و اغماض بسيار اجتناب دارد هكذا مشهدی ميرزاعبدالعلی آقا مردی است صديق و درست كار دارای امانت و ديانت اين دو بزرگوار مافوق تصور به فراهم آوردن آسايش و رفاهيت اهالی و رفع ظلم و اجحافات مجاهدت و مساعدت دارند.

اگر رفقايشان موافقت نمايند و پروبالشان را به سستی و بی حالتی نشكنند مستبدين مراغه هم خيلی است و همواره منتظر فرصت و مترصدب وقت اند چنانچه تاكنون حاجی مجتهدآقا به كرات دست اندازی كرده و موفق نگرديده و رئيس السادات خروج نموده و به مقصود نرسيده اميدوارم كه از اين و بعد هم به ت الهی نتوانند از بركت انفاق خلل و نقصانی به ّحول و قو اركان مقدس مشروطيت يعنی شريعت اسلام وارد بياورند» )

پا نوشت ها:

اتحاديه، منصوره، پيدايش و تحول احزاب سياسی مشروطيت، 1 22،ص1361نشر گستره، چاپ اول، 15، ص 41، شماره 1353.
مجله خاطرات وحيد، اسفند 2 سازمان اسناد و كتابخانه ملی ايران12192/6. سند شماره 3 196 .كسروی، احمد، تاريخ مشروطه ايران، ص 4 . خاطرات مرحوم ميرزا حسن شكوهی اهدايی آقای پرويز 5 شكوهی د انصاری نوه مرحوم عبدالحسين خان ّ.
مصاحبه با آقای محم6 انصاری 820 .كسروی، احمد، تاريخ مشروطه ايران، ص 7 552، ص 1371. مرواريد، يونس، مراغه، انتشارات اوحدی، سال 8 238 .كسروی، احمد، تاريخ مشروطه ايران، ص 9 816. همو، ص 10 .
خاطرات مرحوم ميرزا حسن شكوهی اهدايی آقای پرويز 11 شكوهی . خانواده حاج كبيرآقا در مراغه به دليل انتساب فاميلی با 12 صمدخان شجاع الدوله بدخواه مشروطيت بودند و چون ميانه آن خانواده و پيروانشان با مقدس و پيروانش كينه و دشمنی در ميان می بود، در اين هنگام ، به انگيزش اينان يا به هر انگيزه ديگری، مجاهدان به كينه جويی از آن خانواده برخاستند. و حاجی ميرزا د پسران حاجی كبيرآقا را با گلوله زخمی ّابوالفضل و ميرزامحم )817گردانيدند. (كسروی، احمد ، تاريخ مشروطه ايران، ص 818 .كسروی، احمد، تاريخ مشروطه ايران، ص 13 125. فتحی، نصراله، شهيد ثقه الإسلام، ص 14 194 ، ص 4. عبدالرحيم عقيقی بخشايشی، مفاخر آذربايجان، ج15 ، 1351. فتحی نصرت اله، مجله خاطرات وحيد، تير و مرداد 16 7ص ، سال 1326 ربيع الثانی 4. روزنامه حبل المتين

منبع: مجله غروب | شماره 2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین