اعتقادی به شانس ندارم!

اعتقادی به شانس ندارم!
 فروردین ۱۱, ۱۴۰۰  goroob online  منتخب , ثروت آفرینان
اعتقادی به شانس ندارم!

گفتگو با شهراد منافی، موسس برند «کمبین»

گفتگو کننده: رحیم آغاسی جاوید

 

– لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید که چرا این شغل را انتخاب کردید؟

 

شهراد منافی: من شهراد منافی، متولد شهریور ماه 1369 و زاده تبریز می باشم که پس از فوت پدرم، از سن 15 سالگی شروع به کار کرده و با همکاری برادرم مغازه لباس فروشی تاسیس کردیم، اما متاسفانه نتوانستیم فروش خوبی داشته باشیم و پس از گذشت یک سال جمع کرده و ورشکست شدیم. پس از مدتی، پیش یکی از دوستان که مغازه لباس فروشی مردانه داشت، رفتم و به مدت 2 سال به عنوان شاگرد و با یک دستمزد بسیار ناچیز مشغول به کار شدم.  من در آن زمان پولی را که دریافت می کردم، مستقیما به حساب دانشگاه واریز می کردم و برای خودم هیچ پس اندازی نمی ماند.  چون می خواستم با ادامه تحصیل شغل مناسبی پیدا کنم که گاهی با مخالفت مادرم نیز روبه رو می شدم. به هر حال با مشکلات فراوانی که بر سر راهم بود، تحصیلات خود را به اتمام رسانده و تازه متوجه شدم که در رشته ای که تحصیل کرده بودم ( معماری) با روحیه من سازگار نیست. خلاصه تا سال 92 پیش دوستان مختلفی که داشتم فروشندگی کردم و پس از آن عازم خدمت سربازی شدم. در سال 94 که خدمت سربازی خود را به پایان رساندم، شرایط خوبی در کشور حاکم نبود و تورم هر روز بیشتر می شد و من نیز هیچ سرمایه ای برای شروع کار نداشتم. در این میان ناچارا دوباره کار فروشندگی را انتخاب کرده و مشغول به فعالیت در این عرصه شدم. یکی از دوستانم که قصد تاسیس مغازه را داشت، به من پیشنهاد داد تا اگر خواستم می توانیم با همکاری یکدیگر مغازه ای تاسیس کنیم. بعد از 2 سال کار کردن، 12 میلیون تومان پول جمع کردم و تازه توانستم بدهی های قبلی خود را بپردازم. بعد از این کار، با پول اندکی که داشتم پراید خریدم تا سرمایه ام از دستم نرود. و بعد از گذشت 2 سال به این نتیجه رسیدم که الان می توانم برای خود کسب و کاری ترتیب داده و مغازه ای باز کنم. چون دیگر نمی خواستم برای فرد دیگری کار کنم. با دوستان مختلفی که مشورت کردم، همه گفتند که با این سرمایه اندک نمی توانی کاری انجام دهی، ولی من تصمیم خود را گرفته بودم. البته یک دوستی هم داشتم که پیشنهاد داد به صورت شراکتی و  با سرمایه کلی 30 میلیون تومانی با یکدیگر همکاری کنیم که خلاصه در سال 96 در شهرک رشدیه مغازه فروش لباس مردانه باز کردیم. آن موقع فقط 15 میلیون داشتیم تا بتوانیم برای مغازه جنس بخریم شاید اگر الان عکس مغازه را برای شما نشان بدهم تعجب کنید. بعد از گذشت یکی دو ماه دیدیم که آن بازخورد مورد انتظار را نداریم و به سختی خواهیم توانست دوام بیاوریم. آن موقع فکری به ذهنم رسید و با ترس و نگرانی فراوان تصمیم گرفتم 15 میلیون تومان وام بگیرم. با این مبلغ خرید انجام دادم و مغازه را پر از لباس کردم. جالب اینجاست که یک سال اول را مفت کار کردیم، به طوری که هر درآمدی که داشیتم خرج مغازه می کردیم و هیچ سودی برای خودمان باقی نمی ماند. بدین ترتیب بعد از مدتی توانستیم سرمایه ای اندک برای خود داشته باشیم و تازه اینجا بود که در مسیر موفقیت افتادیم و تصمیم گرفتیم که ایده های جدیدی در فروش داشته باشیم. یکی از این ایده ها، فروش در شبکه های اجتماعی از جمله اینستاگرام بود. آن موقع در تبریز تقریبا کم تر کسی به فروش و تبلیغات در اینستاگرام علاقه نشان می داد و آشنایی کافی در این زمینه را نداشت ولی ما جزو اولین نفرات در این حوزه بودیم.

 

– با آن سرمایه اندکی که داشتید، پس چرا شهرک رشدیه را برای این کار انتخاب کردید؟

 

شهراد منافی: چون از همان روزهای آغازین کار خود را از این محله شروع کرده بودم و بنابراین مشتری ها و دوروبری های خاص خودم را داشتم که اکثرا مرا می شناختند.

 

– چه چیزی باعث شده که همیشه اولین باشید؟

 

شهراد منافی: با یکی از افراد موفقی که در حوزه ثروت آفرینی بود، در اینستاگرام آشنا شده و صحبت کردم که البته ایشان بیشترین نقش را در شروع کار بنده داشتند و به من جسارت دادند. پس از اخذ مشاوره های مختلف توسط ایشان، تصمیم گرفتیم برای اولین بار شروع کنیم. اگر اغراق نباشد به جرات می توانم بگویم که از اولین بوتیک های تبریز بودیم که به صورت خیلی قدرتمند کار تبلیغات را در اینستاگرام دنبال کردیم، به طوری که در سال دوم هم هر اندوخته ای داشتیم صرف تبلیغات کردیم. این کار باعث شد که در این صنف بیشتر شناخته شویم و مشتری های زیادی به ما مراجعه کنند. در سال سوم توانستیم خوب کار کنیم و نتیجه بگیریم، ولی متاسفانه با شریکی که داشتم، بر سر موضوعات مختلف با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم که از یکدیگر جدا شویم. این بار نیز تصمیم گرفتم به صورت فردی مغازه ای با نام «کمبین» تاسیس کنم و دوباره از آن مغازه کوچکی که برای اولین بار با شریکم شروع به کار کرده بودیم، آغاز کنم و اکنون بعد از گذشت یک سال توانستم مغازه خود را به جای بزرگتری انتقال داده و کسب و کار خود را گسترش دهم.

 

– چه اتفاقی افتاد که از همکار خود پیشی گرفتید؟

 

شهراد منافی: مورد اول این که چون تجربه من بسیار بیشتر از او بود و او فقط از آن سالی که با یکدیگر شریک شده بودیم کار خود را آغاز کرده بود و مورد دوم این که چون کار ما فروش است و همیشه اخلاق و ادب را سر لوحه کار خویش قرار دادیم همیشه از دیگران جلو هستم. حتی اگر من در یک زیرزمین هم مغازه ای باز کنم، به این خاطر که همیشه با مشتری خوش اخلاق هستم آن ها به سراغ من خواهند آمد. به طور مثال؛ در نزدیکی خیابان تربیت، دو مغازه با صنف مشترک وجود دارد که اتفاقا با یکدیگر برادر نیز هستند. اما اگر به یکی از آن مغازه ها دقت کنید، خواهید دید که پر از مشتری و صف های طولانی است، اما برادر دیگر هیچ فروشی ندارد. این حکایت بسیاری از کسب و کارهاست.

 

– دلیل این کار از دیدگاه شما چیست؟

 

شهراد منافی: به نظرم نیت خالصانه و اخلاق خوب از مهم ترین عوامل می باشد. یعنی می توانی بر سر مشتری کلاه بگذاری و او متوجه نشود، اما روزی بازخورد آن به خود شخص بر می گردد. شاید آن مغازه دار فکر کند که زرنگ است، اما درواقع خیلی عقب افتاده است.

 

– اگر در حال حاضر تمام دارایی و سرمایه خود را از دست بدهید، چقدر طول خواهد کشید تا دوباره به این مرحله باز گردید؟

 

شهراد منافی: شاید یک سال زمان ببرد و با تجربیاتی که در سال های متمادی کسب کرده ام شاید بتوانم به زودی کسب و کار خود را گسترش دهم.

 

– پولش را از کجا تامین خواهید کرد؟

 

شهراد منافی: با توجه به این که به این شغل علاقه دارم، سعی می کنم دوباره در این شغل فروشندگی کرده و پس از به دست آوردن سرمایه به هدف اصلی خود برسم.

 

– امروزه با اکثر افرادی که صحبت می کنیم می گویند که ما به منابع قدرت وصل نیستیم و نمی توانیم کاری انجام دهیم، پاسخ شما به این گونه افراد چیست؟

 

شهراد منافی: من به این نتیجه رسیده ام که وصل شدن نیاز نیست، اگر کسی واقعا  بخواهد، می تواند هر کاری انجام دهد. مهم این است که اول وارد کار شود و به صورت عملی آن را تجربه کند. مثلا خود من با سرمایه 12 میلیون تومانی کار خود را شروع کرده ام، در حالی که در آن زمان افرادی بودند که با سرمایه 100 میلیون تومانی مغازه باز کرده بودند. تفاوت اینجاست که ما گفتیم که می توانیم و بلاخره توانستیم.

 

– چقدر به شانس اعتقاد دارید؟

 

شهراد منافی: من اصلا اعتقادی به شانس ندارم. به نظرم شانس یک چیز گمراه کننده ای است و اگر کسی بنشیند و منتظر شانس بماند، تا آخر عمرش نمی تواند کاری انجام دهد. انسان واقعا اگر چیزی را بخواهد، انجام خواهد داد.

 

– مثلا فردی خودرویی خریداری می کند و چند ماه دیگر قیمت آن چند برابر می شود، آیا این شانس نیست؟

 

شهراد منافی: به نظرم خیر، چون او اقتصادی فکر کرده و حداقل به این فکر رسیده است که شاید اگر ماشینی بخرد چند ماه دیگر گران خواهد شد. در واقع او سرمایه اش را در این راه قرار داده و به نوعی ریسک کرده است. البته شاید قیمت آن کم تر هم بشود. اما به هر حال مهم آن است که جرات این کار را داشته و به خواسته اش عمل کرده است، نه این که بنشیند و منتظر بماند که روزی سرمایه اش چند برابر خواهد شد. در واقع او شهامت این کار را داشته است.

 

– شما این شهامت را از کجا به دست آورده اید؟

 

شهراد منافی: من در دوران خدمت سربازی به این شهامت دست یافتم. در آن موقع آشنایی داشتم و می خواستم به وسیله او پارتی بازی کنم و بعدازظهرها به خانه بروم. با او که صحبت کردم به من اطمینان داد تا با خیال راحت برای اعزام به خدمت سربازی آماده شوم. خلاصه به کرمانشاه افتادم و دوباره با آن رفیقم تماس گرفتم و موضوع را در میان گذاشتم. او نیز در پاسخ گفت که نگران نباش من حل می کنم. بعد از اتمام دوره آموزشی مرا به سر دشت انتقال دادند و از آن جا با هر کسی که تماس گرفتم، گفتند که حل است. هیچ کس برایم کاری انجام نداد و من در آن مدت، صبر کردن را یاد گرفتم و همچنین آموختم تا به حرف هیچ کس توجه نکنم و کاری را که خودم تواناییش را دارم انجام دهم. بلاخره به تبریز و پیش یکی از فرماندهان آمده و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم که مورد موافقت ایشان قرار گرفت و من به تبریز منتقل شدم. آن جا بود که فهمیدم آدمی باید خودش کارش را انجام دهد و به کسی امیدوار نباشد. من در زندگی خود به این نتیجه رسیده ام که هر کسی که در ذهنش رویایی داشته باشد، اگر به دنبالش برود قطعا به آن خواهد رسید.

 

– شغل فعلیتان تا چه حد در رویاهایتان بود؟

 

شهراد منافی: این کار در واقع کلا در رویای من بود و در مرحله اول هم کارم را برای رسیدن به این هدف شروع کرده بودم که متاسفانه نتوانستم بیشتر از یک سال دوام بیاورم. امروزه کسب و کارها طوری شده که باید قبل از اقدام به کاری باید تحقیقات میدانی صورت گیرد و پس از آن اقدام به کار شود. مثلا تحقیق کنند که اگر مغازه لباس فروشی باز کردند آیا می توان نسبت به موقعیت به فلان قیمت فروخت! به عنوان مثال؛ چند نفر از دوستان من بودند که قبل از شروع کارشان با من و چندین نفر دیگر مشورت کردند و الان هم خیلی موفق هستند.

 

– سوالی که پیش می آید این است که امروزه که تحت تاثیر شدید ترین تحریم ها قرار گرفته ایم، شاید تاسیس یک مغازه لاکچری برای برخی افراد دور از انتظار باشد و با خود بگوید که مردم توانایی خرید اجناس لاکچری و گران قیمت را ندارند. چه چیزی باعث شد با توجه به «نه» هایی که شنیدید باز هم به کار خود ادامه دادید؟

 

شهراد منافی: من کلا به حرف های منفی توجه نمی کنم. تا جایی که معمولا تلویزیون هم نگاه نمی کنم و حتی به اخبار هم گوش نمی دهم و سعی می کنم دور و برم آدم های منفی را راه ندهم و بیشتر با آدم های مثبت و پر انرژی در ارتباط باشم. البته در مغازه ام سیاستی اتخاذ کرده ام تا حتی آن کارمندی که حقوق کمی دریافت می کند، بتواند اجناس مارک دار خریداری کند. اگر به اجناس داخل مغازه نگاهی بیندازید خواهید دید که قیمت ها را خیلی پایین تر از جاهای دیگر درج کرده ایم و حاشیه سودمان نیز پایین است.

 

– چرا سعی نمی کنید اجناس ایرانی را بیشتر بفروشید؟

 

شهراد منافی: اتفاقا خیلی بیشتر فروخته می شود. حتی سال گذشته به این مرحله رسیده بودیم که بهترین پارچه را برای دوخت لباس ها تهیه کردیم و پس از طراحی و دوخت با قیمت مناسب به فروش می رساندیم و مشتریان نیز خیلی راضی بودند. حتی می خواستم این کار را گسترش دهم و برای آینده نیز برنامه هایی در ذهنم دارم. اتفاقا خیلی از اجناس ایرانی هستند که با کیفیت بوده و قیمت برخی از آن ها بیشتر از اجناس خارجی است.

 

– برنامه های شما برای آینده چیست؟

 

شهراد منافی: در حال حاضر این برنامه را دارم که چندین شعبه به مجموعه خود اضافه کرده و تولیدات خود را نیز افزایش دهم. حتی برنامه ای برای صادرات به کشورهایی همچون ترکیه را نیز دارم که خود این کار می تواند ما را به عنوان اولین ها مطرح نماید.

 

– اگر الان همان سرمایه 15 میلیونی را در دست داشتید آیا باز هم همین کار را ادامه می دادید؟

 

شهراد منافی: بله. چون به این کار علاقه دارم و هر لحظه برای بهبود فروش و افزایش تعداد مشتریانم فکر می کنم و ایده های جدیدی را دنبال می کنم تا موفق تر شوم.

 

– علاقه به این کار از کجا آغاز شد؟

 

شهراد منافی: از بچگی به کار لباس، لباس پوشیدن و ترکیب رنگ بندی لباس علاقه داشتم. متاسفانه از دوران کودکی در ذهن افراد به گونه ای کار شده که همه باید دکتر یا مهندس شوند. حتی اگر خود بنده این را می دانستم، در انتخاب رشته دانشگاهی بیشتر تحقیق کرده و رشته طراحی لباس را انتخاب می کردم که شاید الان بیشتر به کارم می آمد.

 

– برای جوانانی که می خواهند کسب و کاری شروع کنند چه توصیه ای دارید؟

 

شهراد منافی: اولین توصیه ام این است که اصلا به شایعات و سخنان و اخبار منفی توجه نکنند و دوم این که علاقه خود را پیدا کنند و شروع به کار کنند.

 

– راه پیدا کردن علاقه چیست؟

 

شهراد منافی: هر آدمی از دوران کودکی این علاقه را در وجود خود احساس می کند. انسان باید اول علاقه خود را پیدا کند و سپس آن را برای خود هدف قرار داده و با قدرت کار را به پیش ببرد. در غیر این صورت موفق نخواهد بود و شکست های زیادی خواهد خورد. اما در این راه اصلا نباید دلسرد شد بلکه باید از تجربیات دیگران درس اموخت. بدون شکست هیچ وقت نمی توان به موفقیت رسید.

 

– برای کسانی که هیچ نوع سرمایه و پولی ندارند چه راهکاری دارید؟

 

شهراد منافی: به نظرم فردی که هیچ نوع سرمایه ای ندارد باید از صفر شروع کرده و کارهایی همچون فروشندگی و … را انجام دهد. حتی در این میان می تواند از دوستان و آشنایان مبلغی را قرض گرفته و سپس به آنان باز گرداند. بعضی وقت ها واقعا برای برخی کارها پول لازم نیست، بلکه قدرت عمل و تصمیم گیری نیاز می باشد. بزرگترین سرمایه یک انسان وقت و زمان اوست. به نظرم نباید در انتخاب نوع کسب و کار، شغل های مختلفی را امتحان کرده و در اصطلاح از این شاخه به شاخه دیگر پرید، بلکه باید بر روی علاقه سرمایه گذاری کرد تا روزی به نتیجه برسد و در این مسیر آماده باشد تا بهای علاقه اش را بپردازد.

 

– شکست از دیدگاه شما چه مفهومی دارد؟

 

شهراد منافی: من تا به حال شکست های زیادی خورده ام. با این تفاوت که هر دفعه حس می کنم بیشتر به اهدافم نزدیکتر شده ام. به طوری که با تجربیاتی که به دست می آورم یا در برخی از افراد و دوستان می بینم ،آن را برای خود الگو قرار می دهم و سعی می کنم آن کار اشتباه را دوباره تکرار نکنم.

 

– چرا برخی از افراد در این مرحله متوقف و به اصطلاح زمین گیر می شوند؟

 

شهراد منافی: به نظرم این گونه افراد یا ایمان خود را از دست داده اند و یا به کاری که انجام می دهند اعتقاد کامل ندارند. انسان نباید هیچ موقع خود را ببازد. توکل، تعیین هدف و حرکت در مسیر، لازمه موفقیت است.

 

– راهکارتان برای عبور از موانع و شکست ها چیست؟

 

شهراد منافی: راهکار این است که باید از شکست هایمان درس بگیریم و هیچ موقع خسته نشویم و همیشه سعی کنیم در مورد کاری که انجام می دهیم آموزش های مربوطه را فرا گرفته تا از میزان ریسک شکست کاسته شود.

 

– در موقعیت هایی که با شکست های مختلفی مواجه شده اید مادرتان چه رفتاری از خود نشان داده است؟

 

شهراد منافی: هیچ مادری شکست فرزندش را نمی خواهد ولی شاید در برخی مواقع از کارم ناراحت شوند، اما مادرم همیشه خیر و صلاح ما را می خواهد و من نیز همیشه به حرف های او گوش می کنم. باور دارم که دعای پر خیر و برکت مادرم است که باعث می شود در کسب و کارم موفق شوم.

 

– از دیدگاه شما ریسک کردن یعنی چه؟

 

شهراد منافی: به نظرم باید ریسک در زندگی انسان وجود داشته باشد. چون آدم هر کاری می خواهد انجام دهد، ذهنش به یک دو راهی می رسد که باید یکی از آن راه ها را انتخاب کند.

 

– شما در این دو راهی ها چه کاری انجام می دهید؟

 

شهراد منافی: من همیشه سعی می کنم حداقل درصد آن ریسک را کاهش دهم. مثلا در مورد انجام آن از افراد مختلفی مشورت می گیرم و نظرات آن ها را جویا می شوم.  در این میان نظریات و افکار خودم را در کنار آن می گذارم و به یک نتیجه اساسی می رسم و بر اساس تمام این افکار تصمیم نهایی خود را می گیرم و انجام می دهم.

 

– راز موفقیت شما چیست؟

 

شهراد منافی: اولین آن دعای خیر مادرم است که خیلی به این موضوع اعتقاد دارم و دومی نیز جسارتم بود که توانستم استارت این کار را بزنم. حتی وقتی مغازه را باز کردم، منتظر نماندم تا مشتری به مغازه ام بیاید. بلکه خودم پیشرو شدم و با انجام کارهایی همچون تبلیغات و … کار خود را جلو بردم.

 

– چقدر به بخشش باور دارید؟

 

شهراد منافی: به این کار خیلی اعتقاد دارم و سعی می کنم مقداری از درآمد خود را نیز در راه های خیر هزینه کنم.

 

– زندگی را تا به این جا چگونه دیدید؟

 

شهراد منافی: من به همه چیز مثبت نگر هستم و سعی می کنم از زندگی لذت ببرم و تا به اینجا هم به همه خواسته ها و چیزهایی که علاقه داشتم رسیده ام و با اعتماد به نفسی که از کارهایم به دست آورده ام افق موفقیت هایم را بزرگ می کنم.

 

■ منبع: مجله انجمن- شماره 29


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین