از سرمای «عتیق» تا گرمای کافه «اسرافیل» | دکتر مرتضی میرغلامی

از سرمای «عتیق» تا گرمای کافه «اسرافیل» | دکتر مرتضی میرغلامی
 آبان ۲۹, ۱۳۹۹  goroob online  شهر
از سرمای «عتیق» تا گرمای کافه «اسرافیل» | دکتر مرتضی میرغلامی

از سرمای «عتیق» تا گرمای کافه «اسرافیل» | دکتر مرتضی میرغلامی

گفتگو با دکتر مرتضی میرغلامی- دانشیار طراحی شهری دانشگاه هنر اسلامی تبریز
گفتگو: احمد غفارزاده

به عقیده صاحبنظران حوزه شهری، شهر بسان انسان، موجودی زنده است و خاطره دارد. خاطره های شهر هویت شهر را شکل می دهد و به سبب این خاطره هاست که شهروندان نسبت به شهر احساس تعلق می کنند. از بین رفتن هر کدام از این خاطره ها، چون زخمی بر تن شهر می نشیند و دل هر شهروند آگاه و دلسوز را مکدر می کند. بر همین اساس، تبریز هم شهری است پر از خاطرات زیبا و قدیمی؛ اما افسوس که این همه زیبایی روزی به واسطه مسیرگشایی و دیگر روز به شوق کسب سود مالی از طریق تجاری سازی از بین می روند.
اما به واقع چرا وضعیت بافت های تاریخی در شهر ما چنین است؟ آیا آثار و بناهای تاریخی قابل خرید و فروشند؟ آیا می توان هویت بافت و محله را با تخریب بافت و ساخت و سازهای جدید احیا کرد؟ آیا تجربه ناموفق و عظیم تجاری سازی در دل بافت مرکزی و قدیمی شهر به نام احیای بافت فرسوده، برای توقف تخریب ها کافی نیست؟
دردآور است که نسل فردا، تبریز قدیم را فقط در کتاب ها و از روی عکس های قدیمی درک کند. اگر بخواهیم هر روز نشانه و نمادی از گذشته خود را به بهانه توسعه حذف کنیم، در آینده ای نه چندان دور دیگر از تبریز تاریخی، اثری بر جای نخواهد ماند، جز جای زخم هایی که اصالت و هویت را از آن جدا کرده ایم؛ جای خالی هایی که غبار زمان بر آنها خواهد نشست و دیگر کسی آن را به یاد نخواهد آورد.
آنچه مبرهن است گردشگر خارجی به سبب فرهنگ و هویت و تاریخ تبریز به اینجا سفر خواهد کرد. اگر ما می خواهیم تبریز را به عنوان شهری با قدمت و پیشینه فرهنگی والا و معماری فاخر به جهانیان معرفی کنیم، می بایست ابنیه و آثار به جا مانده از دوران پر افتخار گذشته را مرمت و احیا کنیم؛ چرا که این آثار بیش از هر ساختمان تجاری و تفریحی دیگری می توانند هنر و قدمت این سرزمین را به گردشگران معرفی کنند. البته که ساخت و سازهای جدید و معماری مدرن بر پایه اصول هویتی، نشان از رشد تکنولوژی و قدرت صنعت و دانش ما خواهد داشت لیک در این میانه نباید ابنیه و بافت تاریخی ارزشمند قربانی شود.
مرتضی میرغلامی- که تحصیل کرده ملبورن استرالیا است- چندی پیش در گفتگویی، پروژه های بازار بزرگ مشروطه، بازار عتیق، بازار بزرگ صاحب‌الامر و پروژه آیسان را چهار پروژه‌ای خوانده بود که با گودبرداری عمیق، معماری ناسازگار یا ارتفاع نامتناسب، بخش‌های مهمی از بافت تاریخی شهر را از میان برده‌اند. همین امر بهانه ای شد تا در گفتگویی با ایشان به واکاوی معماری شهر تبریز بپردازیم.

– جناب دکتر، ظاهرا حوزه شهری یکی از دغدغه های اصلی شماست که بدون تردید به چنین حوزه هایی ورود می کنید؟

دکتر میرغلامی: حوزه تخصصی من طراحی شهری است و حوزه های مورد علاقه ام، فضاهای شهری، زندگی روزمره، مباحث مدرنیته و سنت می باشد.در خصوص بحث نحوره برخورد مدیریت شهری با بافتهای تاریخی باید کمی در مورد انواع مدیریت شهری صحبت کنیم. در این میان به وضوح شاهد تفاوت مدیریت شهری در کشورهای کمتر توسعه یافته و کشورهای توسعه یافته هستیم. اصولا سیر تحول مدیریت شهری را می توان در سه دوره کلی طبقه بند کرد: دوره اول مدیریت شهری، دوره ای است که مدیریت شهری بیشتر اداره شهر محسوب می شد و وظیفه آن نیز در حل و فصل و رتق و فتق مسائلی مثل ترافیک، جمع آوری زباله، بحث آسفالت و فاضلاب شهری و .. خلاصه می شد. در دوره دوم قدری نقش مردم پررنگتر می‌شود و آنها در مدیریت شهری مشارکت می‌ کنند. یعنی مدیریت شهری برای مردم. شیوه سوم مدیریت شهری- که در حال حاضر اکثر شهرها در کشورهای توسعه یافته را دربرمی گیرد که اصطلاحا با عنوان حکمروایی شهری شناخته می شود- از مدیریت شهر با مردم سخن می رود. در چنین مدیریتی، مدیران شهری هر کاری را که می خواهند در شهر انجام دهند؛ می بایست با نظر و تایید مردم باشد. یعنی ساختار مدیریت شهری به شکلی است که اگر مثلا ساکن محله ای بخواهد ساختمانش خراب کرده و ساختمان جدیدی بسازد، طبق قوانین می بایست این طرح را به اطلاع سایر ساکنین محله با نصب اطلاعات لازم برساند تا اهالی محل ببینند که قرار است در آنجا چه ساختمانی ساخته شود. البته برای این کار مهلتی هم در نظر می گیرند تا اگر کسی در محله مخالف آن طرح است پیشنهادات اصلاحی و انتقادات خود را ارائه دهد تا بعد از آن صاحب ساختمان از طرح ساختمان خود دفاع کند. مثلاً اگر همسایه ای به دلیل سایه اندازی طرح جدید، منتقد آن است، سازنده بایستی ثابت کند که سایه ساختمان طراحی شده بر حیاط همسایه تاثیری نخواهد داشت، چیزی که ما هم در اصول فقهی از آن به عنوان قاعده فقهی «لاضرار و لا ضرار» نام می بریم که نباید سایه خانه شما بر روی خانه همسایه بیفتد و نباید خانه ای به خانه دیگر اشرافیت داشته باشد. ولی امروزه در سیستم شهرسازی ما یک رضایت نامه فرمالیته از افراد می‌گیرند و در داخل کوچه ای برج می‌سازند در حالی که ساکنین و مستاجرهای بعدی باید جور تصمیم و مصالحه امروز مالک و ساکنین قبلی را بکشند!

– چگونه کشورهای پیشرفته به سیستم مدیریت مردم محور رسیده اند؟

دکتر میرغلامی: خوب ساختار مدیریت شهری به ساختار اجتماعی-سیاسی و روابط قدرت در جامعه ارتباط دارد و چیزی نیست که یک شبه شکل بگیرد. در مدیریت شهری چنین کشورهایی مردم مطالبه گر هستند. این مطالبه گری البته به نحوه ارتباط بین منابع مدیریت شهری و مردم نیز مرتبط است. یعنی چون مردم مالیات می‌دهند مطالبه گر هم هستند. اما شهرداری های ما در دهه 70 و بعد جنگ و اتخاذ سیاستهای خصوصی سازی، به سمت خودکفایی سوق داده شدند و مجبور شدند که هزینه های خود را خودشان تامین کنند، و آنها هم طبیعتا سراغ سهل الوصول ترین نوع درآمدهای شهری که همان شهر فروشی و تراکم فروشی می باشد رفتند. تغییر کاربری از طریق کمیسیون های ماده پنج سبب شده که شهرداری ها برای اینکه هزینه های خود را تامین کنند شهر را بفروشند و امروزه به جایی رسیده ایم که شهرداری ها برای تامین حقوق کارمندان خود به مشکل بر بخورند و سازمانی که قرار بود به مدیریت شهر و ارتقای کیفیت آن بپردازد نتواند منابع پایداری برای این امر داشته باشد. فکر می‌کنم تا این حلقه مفقوده حل نشود وضعیت شهرها به همین منوال خواهد بود. همین شرایط سبب شده که شهرها به سمت توسعه نامتوازن، حاشیه نشینی و مشکلات عدیده دیگر از جمله آشفتگی سیما و منظر و آلودگی و …بروند. البته گاهی عامل اصلی را باید نظام سرمایه و سلطه ای که در چارچوبهای غیر شفاف شهر را جولانگاه سوداگری خود می کنند دانست نه صرفا مدیریت شهری. میزان تجاری سازی یک شهر بر اساس استاندارهای جهانی مشخص است. وقتی شما بیش از حد مورد نیاز یک شهر، تجاری سازی کنید نتیجه اش همین فضاهای خالی تجاری در تبریز می شود که بر روی دست مانده است.

– یکی از مدیران شهری با توجه به این نکته که شهر تبریز می‌تواند هاب منطقه ای باشد بنابر این چنین پروژه هایی قابل توجیه است.

دکتر میرغلامی: از لحاظ آماری به مراجعین پاساژها و مراکز تجاری نگاه کنید و ببینید که چند درصدشان از چنین کاربردی برخوردار هستند؟ من فکر می‌کنم هدف اصلی چنین پروژه هایی بیشتر کسب درآمد است.

– بسیاری از شهرهای پیشرفته دنیا ضمن اینکه بافت سنتی خود را حفظ می‌کنند به طرف مدرن سازی شهر پیش می روند ولی در شهرهای شرقی به نظر می رسد که چنین توازن و تعادلی رعایت نمی‌شود. چگونه می‌توانیم تضاد معماری سنتی با معماری مدرن را در شهرهای خودمان حل کنیم؟ آیا توانسته ایم به معماری مدرن دسترسی داشته باشیم؟

دکتر میرغلامی: البته ابتدا باید منظور خود را از مدرن و سنتی شفاف کنیم. تعریف ما از معماری مدرن چیست؟ آیا صرفا برج سازی را می‌توانیم مصداق معماری مدرن بدانیم؟ شهرهای اروپایی مثل شهرهای ما تاریخی بوده اند. وقتی که آنها مدرن شدند با این چالش روبرو بودند که چگونه مدرنیته را با سنت تلفیق نمایند. آنها هم تجارب ناموفق و شکستهایی را داشته اند. در همان پاریس سردمدار معماری مدرن- لوکوربوزیه- ایده ای داشت که بخشی از پاریس را کلا پاکسازی کنند و به جای آن یک سری برج های بلند بسازند به اسم ایده «شهر درخشان» که خوشبختانه این ایده هیچ وقت عملیاتی نشد. در همان بافت تاریخی پاریس یک سری بناهای بلند مرتبه ساخته شد ولی آنها به زودی متوجه این اشتباه خود شدند. آنها پی بردند که اگر بافت های تاریخی خود را حفظ بکنند خود این امر می‌تواند منبعی برای هویت شهری و گردشگری آنها باشد. امروزه در پاریس بخشی را درست کرده اند به اسم پاریس نو. تمام مراکز تجاری و برجهای بلند شیشه ای را برده اند در آن محدوده که خارج از محدوده مرکزی و تاریخی است که در دوره ناپلئون سوم بازسازی شده بود. البته خود همین پاریس تاریخی یک زمانی پاریس مدرن محسوب می‌شد. در قرن 19 هوسمان، تمام بافت تاریخی شهر را بولوار سازی کرد و این بولوارها که زمانی بافت تاریخی و متراکم پاریس را در هم شکافت امروزه به سمبول و هویت پاریس تبدیل شده اند. مشابه این بولوارها در شهرهای ایران از جمله تهران و همدان و تبریز نیز در دوره پهلوی اول ساخته شد که در واقع معرفی یک سری عناصر جدید و مدرن شهری بود ولی این عنصر مدرن و معاصر یعنی خیابان توانست گاها با ارگان و بافت قبلی پیوند برقرار کند. به نظر من همین خیابان تربیت از این جنس است که با اینکه در دوره ای بافت تاریخی تبریز را شکافته و عناصر تاریخی را از بین برده است ولی به مرور زمان این سازه و ارگانیسم جدید با بدنه کهن تلفیق شده است. امروزه شما خیابان تربیت را یک عنصر بیگانه نمی‌دانید و خیلی هم جذاب است در حالی که این عناصر یک زمانی عنصر وارداتی محسوب می‌شد.

– شاید این سوال پیش بیاید که عناصر مدرن امروزی هم شاید بتوانند در آینده با عناصر شهری تلفیق شوند؟

دکتر میرغلامی: این امر باید ویژگی هایی داشته باشد. عنصر مدرن گاهی می‌تواند در تضاد با عناصر زمینه سنتی باشد در صورتی که ممکن است اینها به نحوی کنار هم قرار بگیرند که یک کل واحدی را بتوانند تشکیل بدهند و در واقع آن چیزی نباشد که زمینه قبلی را زیر سوال ببرد. در خصوص رابطه بین عناصر مدرن و تاریخی در شهر یکی از فیلسوفان به نام والتر بنیامین مشاهدات و نوشته های جالبی دارد و به انواع همنشینی بین مدرن و سنتی در شهرهایی مثل سن پترزبورگ، بارسلونا، ناپل، پاریس و ….پرداخته است به عبارتی این همنشینی همه جا یکجور نیست و دارای الگوهای متفاوتی است.

– فکر می‌کنید عناصری که از لحاظ معماری شهری در تبریز بنا شده اند از این خصیصه برخوردار هستند؟

دکتر میرغلامی: در واقع این را نمی‌شود صفر یا صد در نظر بگیریم. من معتقد به این نیستم که ما بایستی کلا بافت تاریخی را منجمد کنیم و اجازه هیچ دخل و تصرفی را در آن ندهیم. شهر یک موجود زنده است. شما وقتی مدرن می‌شوید نمی‌توانید لباس صد سال پیش را بپوشید. مردم تغییر کرده و معاصر شده اند و یک سری نیازهای مدرنی نیز دارند. اتومبیل به هر حال یک نیاز مدرن شهری است، مترو یک نیاز جدید است. مرکز خرید جزو نیازهای نو است. چون سبک زندگی مردم عوض شده ما نمی‌توانیم بگوییم که هیچ تغییری را نباید در بافت سنتی شهر بدهیم و یا این که آن را فریز کرده و به شکل یک موزه و بافت تاریخی به آن نگاه کنیم. اما از طرفی هم نباید آن عناصر یا زیرساختهای مدرنی را که وارد بافت قدیمی می‌کنیم منجر به تخریب یا از بین رفتن هویت و ساختار بافت بشود. متاسفانه دخل و تصرفاتی که ما در بافت شهری خود داشته ایم نتوانسته اند به قدری آورده داشته باشند که ارزش تخریب آن عناصر را داشته باشند.

– بالاخره مسئولان شهری به خاطر تامین منابع مالی خود مجبورند اقدامات این چنینی را انجام دهند. راهکار خروجی از این وضعیت چیست؟

دکتر میرغلامی: این بحث در کوتاه مدت قابل حل نیست. ساختار و روابط قدرت باید تغییر کند، همان گونه که ما در اروپا حکومت های محلی داریم که شهرداری ها در آن همه کاره شهر است (مدیریت واحد شهری) در شهرهای ما هم بایستی چنین ساختاری ایجاد گردد. به طور مثال، در آلمان ساختمان شهرداری وجود دارد که تمام سازمانهای درگیر شهر از بحث آب و برق و گاز و مترو و ..در آن قرار دارد، چیزی که در شهرهای ما به صورت مجزا دارند کار می کنند. در آن سیستم، شهرداری درآمدهایش را از مردم خودش می گیرد. مالیات ها و عوارض شهری وارد سیستم مرکزی نمی شود که آنها هم بخشی از آن را به شهرداری بدهند و مدیران شهری هم مجبور شوند تراکم فروشی کنند. یعنی این امر یک مشکل ساختاری است که باید در رده های بالا و کلان نظام برنامه ریزی ما حل شود.
ما در سیستم مدیریت شهری خود، وزارت راه و شهرسازی را داریم که بایستی طرح جامع شهر را تایید کند و خود عناصر محلی نمی توانند برای شهرشان تصمیم بگیرند. حالا شهر تبریز با دهها شهر بزرگ و کوچک دیگر بایستی طرحهایشان در نوبت تصویب قرار بگیرد. تا زمان تصویب چند سالی گذشته و طرح جامع از هیز انتفاع افتاده و یا خیلی از چیزهای دیگر تغییر کرده است. مردم اعضای شورای شهر را انتخاب می کنند و آنها نیز شهردار را ولی حکم همین شهردار منتخب باید توسط وزارت کشور صادر شود یعنی ما جایی بینابین قرار داریم هم حکومت محلی را می خواهیم و هم هنوز به آن اعتماد نداریم . می خواهم بگویم که در رابطه مردم و دولت بایستی رفته رفته بحث مشارکت جا بیافتد. متاسفانه ما این عناصر و نهاد ها را گرفته ایم ولی نمی توانیم آنها را کاربردی کنیم. مثلا وظیفه شوراهای شهر در همه جای دنیا مشارکت دادن مردم و نظارت بر شهر است ولی شما می بینید که این نهاد خود گاها مشکل دیگری به مشکلات شهردر کشور اضافه می کند و عرصه ای می شود برای رقابت با شهرداری و به عبارتی، شوراهای شهر محلی می شوند برای رقابت افراد و اشخاص و صاحبان قدرت و ثروت.

– برخی ها معتقدند که جامعه ما به سمت ایجاد نهادهای مدنی دارد پیش می رود ولی تا چرخ دنده های این چرخ با هم جفت و جور شوند زمان می کشد.
به نظر شما این چرخ دنده ها در مسیر درستی حرکت می کنند؟ یعنی در نهایت این حرکت در مسیری قرار خواهد گرفت که در راستای رفاه اجتماعی جامعه باشد؟

دکتر میرغلامی: فکر می کنم که امروزه سمنها یا NGO ها خیلی مهم هستند. شاید ما تا چندین سال پیش، این همه در باره بافت تاریخی خود حساسیت نداشته ایم. این مطالبه گری خود می تواند یک عامل بازدارنده در برابر دشمنان و مخربین میراث فرهنگی باشد. ما باید به اینها قدرت بدهیم یعنی ساختار قدرت باید سعی نماید که اینها را به عنوان عناصر مزاحم نبیند. این گفته به این معنا نیست که سازمان های دولتی بیایندNGO ها را ایجاد کنند بلکه منظورم تقویت نقش آنهاست. در این میان خود نشریات می توانند نقش بسزایی داشته باشند یعنی می توانند مردم را به حقوق خود آگاه کنند. شاید برای مردم مهم نباشد که یک بنای تاریخی شهر را تخریب بکنند ولی اگر احساس کنند که این بناها چه ارزشی دارند و چه میزان می توانند در درآمدزایی شهر نقش ایفا کنند، قاعدتا به این موضوعات حساس می شوند. دانشگاه ها در این خصوص می توانند خواسته های ما را به صورت منسجم و با استفاده از تریبون های مختلف مطرح کنند. حضور اعضای هیات علمی در انجمن های مختلف ممکن است رضایت بخش باشد و در خیلی از جاها نقش بازدارنده ای دارند ولی با این همه هنوز نتوانسته ایم نقش جریان سازی داشته باشیم. یعنی در خیلی از جاها ما حرفمان را می زنیم ولی اتفاق خاصی نمی افتد. مثلا به یک ساختمان 10 طبقه کنار مقبره الشعرا مجوز ساخت داده می شود و در خصوص نمای این طرح از ما نظر می خواهند! این امر فایده چندانی ندارد چرا که می بایست این طرح از همان ابتدا ساخته نمی شد. خیلی‌ها معتقد هستند که در ساخت و سازهای دهه‌های گذشته، بخش عظیمی از هویت شهر از بین رفته و یا مخدوش شده است.

– تبریز و سایر شهرهای ایران از چه نوع هویت تاریخی برخوردار هستند که در ساخت و سازها دارند از بین می روند؟

دکتر میرغلامی: تبریز شهریست با تاریخی چند هزار ساله و کشف اسکلتهای 3500 سال قبل که در موزه عصر آهن به واسطه اجرای پروژه تجاری پیدا شده است گویای گوشه ای از این تاریخ عمیق است. می دانیم که این شهر در دوره های مختلف- ایلخانیان و صفویان پایتخت ایران بوده و در دوره قاجار نیز ولیعهد نشین بوده است. عناصر خیلی مهم تاریخی در این شهر موجود بوده است. حالا منظور از بافت تاریخی صرفا عناصر و بناهای تاریخی نیست. لزوما شاید یک بنا منظورمان نباشد. گاهی اوقات یک فضای شهری و یا یک میدان می تواند فضای تاریخی باشد. ما رویدادها را هم باید جزو میراث فرهنگی محسوب کنیم، یعنی هم میراث ملموس داریم و هم ناملموس. اینها را باید حفظ کنیم! میراث فرهنگی که فقط بنا نیست. چند درصد مردم تبریز ثقه السلام را می شناسند و یا این که می دانند تاریخ مشروطه چه بوده و چه اتفاقاتی در این جریان افتاده است؟ جغرافیای مشروطه در این شهر در کدامین فضاها شکل گرفته؟ خانه افرادی را که در مشروطه نقش داشته اند کجاست؟ از اتفاقهایی که در دوره های مختلف تاریخی روی داده، چگونه نگهداری نموده ایم؟ امروزه در ترکیه از طریق انیمیشن سعی می کنند که به بچه ها از همان دوران کودکی ارزش بناهای تاریخی کشورشان را آموزش دهند. از این راه شروع کرده‌اند به آموزش این که عناصر تاریخی شهر چه چیزهایی هستند، کجا هستند، چه اهمیتی دارند، و ما باید چگونه حفظشان کنیم؟
اما در مقابل، چند درصد مردم تبریز می‌دانند که خانه پروین اعتصامی کجاست؟ خانه شیخ محمد خیابانی کجاست؟ حتی خانه شهریار کجاست؟ خیلی از عناصر مختلف فرهنگی و تاریخی، صرفا کالبدی نیست. خانه شهریار به لحاظ تاریخی قدمت زیادی ندارد ولی از یک ارزش دیگری برخوردار است. یعنی انواع و اقسام ارزشها در بافتهای شهری وجود دارد. ارزش میراث فرهنگی یکی از آن ارزشهاست و نیز ارزشهای دیگری که باید حفظ کرد.

– وقتی دولتهای محلی قرار باشد که برای شهر خودشان تصمیم بگیرند پاسخگو نیز خواهند بود. پاسخگو بودن خیلی مهم است. اما اگر برای این امر، به طور مثال مالیات را از دولت بگیریم و بدهیم به دست شهرداریها، مشکلات حل می شود؟

دکتر میرغلامی: نه لزوماً. چه بسا که فساد هم بیشتر شود. شهرداری باید تجربه بی پولی را پشت سربگزارد یعنی اگر شهرداری الان با مشکل بودجه ای مواجه است این اتفاقا می تواند یک فرصت قلمداد شود تا به فکر راهکارهای خلاقانه تر و منابع پایدارتری برای تامین هزینه های خود بیافتد. تا به طور بهینه تری از نیروهای انسانی کارآمد و متخصص تر استفاده کند. تا بتواند فرایندهای غیر شفاف و استخدام های سفارشی را به شرایطی شفاف تر و فرصتهای عادلانه تری برای استعدادهای برتر تبدیل کند. مشکل کجاست؟ آیا صرفا این موضوع به شهرداری ها مربوط است و یا به یک ساختار کلان تر فرهنگی، اقتصادی اجتماعی ما؟ یعنی چندین عامل کنار هم قرار گرفته اند و این مباحث تک محوری نیستند بلکه یک سیستمی است که برای اصلاح آن می بایست مجموعه ای از عوامل دست به دست هم دهند تا شرایط بسامان شود. نشریات یک شهر هم باید شفاف سازی کنند.

– شما قبلا در رابطه با چهار پروژه شهری- مشروطه، عتیق، آیسان و صاحب الامر- انتقاد کرده بودید. نظرتان در رابطه با این طرح ها چیست؟ آنهاچه مشخصاتی دارند که می‌گویید باعث ایجاد معماری نامتناسب در شهر شده اند؟

دکتر میرغلامی: قبل از پاسخگویی به سوال شما بهتر است یادآوری کنم که من مخالف مراکز خرید مدرن در شهر نیستم. ما باید قبول کنیم که سبک زندگی افراد در حال تغییر است و این مختص کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه هم نیست؛ کشورهای توسعه یافته از دهه 70 و 80 سبک زندگیشان شروع به تغییر کرده است. در خود لندن این امر معروف است به انقلاب سبک زندگی یعنی با ورود یک سری عناصر مدرن مانند، خودرو، یخچال، ماشین لباسشویی، ماشین ظرف شویی سبک زندگی هم عوض شده است. خانم ها وقت بیشتری پیدا کرده اند و دیگر مجبور نبوده اند که همیشه در خانه کار بکنند. وقت اضافه ای که به مدد مدرنیته به ساکنین شهر داده شد زمان فراغت بیشتری را برای مردم فراهم کرده که این روند، شهرها را سوق داده به سمت شهرهای فراغتی و شهرهای فرهنگی. بنابراین مراکز خرید به خودی خود چیز بدی نیستند اما اتفاقی که در این چند پروژه ای که نام بردید افتاده این است که به نظرم در دوره سازندگی- بعد از جنگ- کشور می خواست به سمت ساخت و ساز و جبران خرابی های جنگ و عقب افتادگی ها حرکت کند. فکر کنم در آن دوره هم استاندار وقت و یا سایر مسئولین شهری با نیت کاملاً خیری می خواستند که تحولی در این شهر ایجاد کنند. شاید از منظر ذهن ایشان ایجاد این پاساژهای مدرن به نفع توسعه شهر بود اما اشتباه در کجا رخ داده است!؟ عوامل متعددی در عدم موفقیت این پروژه ها دخیلند: ساختار غیر مشارکتی و آمرانه تهیه و اجرای طرحها، بی توجهی به زمینه شهری و نگاه کالبدی و معمارانه، فرایند طولانی و تعویق این پروژه ها (حدود 20 سال) که باعث شد تا زمان اتمام پروژه ها سبک زندگی مردم عوض شده باشد و دیگر این فضاها نتوانند خواسته ها و نیازهای امروزی را بر آورده کنند. یعنی شاید 20 سال پیش پاساژها با یک سری فضای تجاری کوچک مطلوب نظر بود ولی امروزه مردم دیگر از چنین مراکز خریدی استقبال نمی کنند چرا که مردم فقط برای خرید به این مراکز نمی روند. مردم علاوه بر خرید برای تفریح، فراغت و تعامل به چنین مراکزی می روند. علت اینکه پروژه لاله پارک موفق بوده و مردم تبریز هم خیلی از این پروژه استقبال کردند و در مقابل از پروژه مشروطه یا عتیق و… استقبال نکردند را تاحدی می توان در همین امر جست. به عنوان مثال، پروژه صاحب الامر یک پاساژ خطی و طولانی است. در آن پروژه معمار از بابت مکان یابی، دسترسی و اتصال جریان حرکت پیاده به فضای معماری خود خوب عمل نکرده است که بخشی از تقصیر متوجه او است چرا که در این پروژه، معمار می توانست با یک الگوی کارآمدتری طرح را با زمینه موجود ترکیب بکند. طراح بایستی مجموعه مخاطبین مختلف را در پروژه می دید که متاسفانه ندیده است و مجموعه را صرفا به شکل ترکیبی از مغازه ها دیده است. اما بخشی از عدم موفقیت پروژه هم به عوامل بیرونی پروژه نظیر هم تغییر ذائقه مردم بر می گردد. علت اینکه بازار تبریز هنوز جذابیت دارد این است که یک مجموعه چند منظوره است، و علاوه بر حجره های تجاری، مسجد، مدرسه، غذاخوری، حمام، چایخانه، زورخانه و … هم در آن در نظر گرفته شده است. امروزه این تنوع عملکردی در کنار هویت تاریخی و کالبدی بازار باعث جذب افراد متنوع و مختلف برای تفرج و گردش در آن نیز شده است. یعنی خود فضا هم مصرف می‌شود، به عبارتی مردم صرفا برای خرید کالا و مصرف به بازار نمی روند بلکه برای مصرف خود فضای بازار هم به آنجا می روند. یعنی معمار در ساخت مراکز خریدمعاصر صرفا نباید شیفته الگوهای کالبدی تاریخی شود. بلکه باید جوهره فضایی بازار و جذابیتهایی که در آن می توان تجربه کرد را نیز در کار خود بازتولید کند.

حالا ما در بافت تاریخی و در اطراف بازار که خود یک جاذبه و قطب است نه تنها به این تجربه حضور در فضا توجه نکرده ایم که در ایجاد فضاهای معاصر هم به نقش مکمل فضاهای مدرن برای بازار بی توجهی کرده ایم و برای بازار رقیب ایجاد کرده ایم نه حامی. البته این خیال خامی است که فکر کنیم این مراکز تجاری می توانند با بازار رقابت کنند. چون وقتی که شما بازار را به عنوان یک جاذبه دارید باید به آن احترام بگذارید، و باید اجازه دهید بازار حرف بزند. وقتی شما چهار پروژه به این بزرگی را در اطراف بازار احداث می کنید در واقع یک طور بی احترامی به خود بازار شده است. یعنی گردشگری که آمده بازار را ببیند دیگر پروژه عتیق برای وی جذابیتی ندارد. اصلاً مقیاس این پروژه ها غلط است. پروژه ای به این بزرگی در بافت تاریخی و مرکز شهر چقدر ترافیک را با خود ایجاد خواهد کرد؟ فکر ترافیک این پروژه را کرده اند؟ آیا مترو چهار راه منصور نمی توانست به این پروژه وصل شود تا حداقل مردمی که از مترو خارج می شوند وارد این فضا و مرکز خرید شوند؟ یعنی حداقل موردی که مشاور می بایست فکر می کرد ورود و خروج به این مجموعه بود. همه این عوامل یعنی مقیاس کلان، عدم چند منظوره بودن این پروژه ها و فضاها و طولانی مدت شدن اتمام پروژه و خیلی مسائل دیگر باعث ناکارآمدی چنین پروژه هایی شده است. دلیل دیگر ناکارآمدی هم دخالت دولت است، یعنی پروژه هایی که بخش خصوصی می سازد به راحتی به فروش می‌رود اما از آنجا که در ساخت این پروژه ها موسسات دولتی نظیر راه و شهرسازی و… دخیل بوده اند، بوروکراسی خاصی ایجاد شده که مردم خیلی از آنها استقبال نکرده اند. هم اکنون هم می بینید که کل این پروژه ها در حالت نیمه راکد مانده اند.

– در این شرایط ناکارآمدی، با این پروژه ها چه کاری باید کرد؟ آیا باید تخریب کنیم یا کاربری آن را تغییر دهیم؟

دکتر میرغلامی: من که مخالف تخریب هستم. اصولا ساخت و ساز بنای نو در بافت های تاریخی رویکرد مناسبی نیست. در بافت تاریخی رویکرد مناسب تر مرمت و احیاء است. یعنی بهتر است که در ابتدا بناهای ارزشمند را پیدا کرده و مرمت کنیم و بعد تغییر کاربری بدهیم. بهترین رویکرد این است که ما بافت موجود را مرمت و احیا کنیم. حالا در دوره ای اشتباه کرده ایم به جای مرمت و احیاء و بازآفرینی، نوسازی کرده ایم. این پروژه ها هیچ کدام بازآفرینی شهری نیستند. پروژه های بازآفرینی شهری پروژه هایی هستند که باعث رونق آن محلات تاریخی بشوند یعنی مخاطبانشان ساکنان آن محلات هستند که با ایجاد شغل و رونق اقتصادی و ارتقای محیطی می تواند ساکنین محله را در آن نگه دارند یا حتی آنها که از این محله ها رفته اند را دوبارهبه آنها برگردانند. یعنی یکی از مشکلات بافت های تاریخی- که اصطلاحا به اشتباه به آنها بافت های فرسوده می گویند- این است که ساکنان اصلی آن می روند و ساکنان جدیدی که تعلقی به آنجا ندارند جایگزین می شوند، افرادی که نگران آن بافت و فضای محله نیستند و در حفظ امنیت محله احساس تعلق کمتری خواهند داشت. این پروژه ها به اصطلاح محرک توسعه برای محله نبوده اند. شما ببینید که پروژه صاحب الامر به چه میزانی به محله دوه چی (شتربان) خدمات می دهد؟ آیا اصلاً مخاطبانش محله دوه چی (شتربان) است یا خریدارهایی هستند که می بایست از جاهای دیگری بیایند؟ اینها همه مشکلاتی است که این پروژه ها ایجاد کرده اند. اما به نظرم راهکار این ناکارآمدی، اصلا تخریب نیست! اما شاید تغییر کاربری پروژه بتواند کارساز باشد. مثلا شهرداری همین پروژه صاحب الامر را بدهد به یک سری از جوانانی که ایده های زیاد دارند؛ مثل استارتاپ هایی که وجود دارند و به دنبال ایده های خلاق هستند، و یا بدهند به هنرمندانی در حوزه های مختلف صنایع دستی که آنجا هم کار کنند و هم بفروشند. به مرور رفت آمدهای مردم می تواند در پویایی این پروژه ها موثر واقع گردد. به نظرم تغییر کاربری می تواند بعضی از این پروژه ها را از این حالت متروکه دربیاورد. یک نمونه تاثیر کارهای کوچک در رونق این محلات همین کافه اسرافیل یا قهوه خانه دوه چی است که در آن دو جوان هنرمند با کشیدن یک نقاشی روی دیوار قهوه خانه انرا به یک کافه جهانی تبدیل کرده اند و تعداد مشتریان قهوه خانه و گردشگرانی که برای دیدن این تصاویر به این فضا می آیند را چند برابر کرده اند. دقت کنید حتی کاربری این فضا تغییر نکرده بلکه ما با کمی خلاقیت ماهیت فضا یا معنای آن را برای مخاطبان شهر بازنویسی کرده ایم. حالا تصور کنید در خود محله دوه چی یا سرخاب یا نوبر و …چه تعداد از این ارزشهای فراموش شده یا بالقوه وجود دارند. مشکل آن است که ما بجای کارهای کوچک با زمان بلند می خواهیم کارهای بزرگ با مدت کوتاه انجام دهیم و به عبارتی لوبیاهای سحرآمیز در بافت بکاریم تا یک شبه محصول داده و ما را به گنج برسانند.

– از وقت و فرصتی که برای بحث در مورد این موضوعات در اختیار ما قرار دادید متشکرم.
■ منبع: مجله هنر و اقتصاد- شماره 5


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز

مجله غروب آنلاین