از برج عمارت تا برج آزادی! محمدعلی جدیدالاسلام

از برج عمارت تا برج آزادی! محمدعلی جدیدالاسلام
 آبان ۷, ۱۳۹۹  goroob online  روایت , فرهنگ , هنر و جامعه
از برج عمارت تا برج آزادی! محمدعلی جدیدالاسلام

از برج عمارت تا برج آزادی! محمدعلی جدیدالاسلام


روایت کوچ «محمد علی جدیدالاسلام» آرشیودار، کلکسیونر و عکاس تبریزی
گفتگو: سئودا میرزازاده

من اینجا بس دلم تنگ است
هر سازی که می بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا به این رنگ است؟

جدیدالاسلام، سخنانش را با شعری از اخوان ثالث آغاز می‌کند تا شاید ببیند که آسمان در هر کجای دنیا به همین رنگ است؟ او می‌گوید: «درست است که آسمان آبی است ولی در برخی مناطق تیره و ابری، در برخی دیگر مه گرفته و در برخی نیز صافِ صاف است.»

مشهورترین و قدیمی‌ترین پرتره‌کار تبریزی- که لحظات تاریخی بسیاری را در این شهر توسط لنز دوربین خود به ثبت رسانده است- این روزها تمامی پرتره‌های تاریخی، دوربین‌ها و خاطرات خود را در چمدان‌هایی می¬گذارد تا برود شاید در جایی از این سرزمین، شاید سقفی از آسمان آبی بیابد!
او می‌گوید:
چندین سال‌، برای دایر کردن یک موزه‌ عکاسی در تبریز تلاش کرده‌ام، چرا که اینجا خاستگاه عکاسی آذربایجان است. دوست داشتم مردم تبریز، تاریخ عکاسی خود را به صورت زنده و ملموس به تماشا بنشینند چرا که این دوربین‌ها که فقط چرم و شیشه نیستند، اینها روایتگر هویت ما هستند. در طول سال‌های متمادی برای گردآوری مجموعه‌هایم تلاش کرده‌ام تا مردم ببینند شهرمان چه حوادثی را پشت سر گذاشته است. آرشیوهای مختلفی را خریداری و گردآوری کرده‌ام. آرشیو تصاویر تاریخ مشروطه و مشروطه‌خواهان را هم دارم که معمولا وقتی بخواهند تحقیقی در مورد مشروطه انجام دهند، از عکس‌های من استفاده می‌کنند. اما اکنون و پس از 40 سال تلاش و دوندگی، نتوانستم جایی برای نمایش دوربین‌های عکاسی و پرتره‌های تاریخی شهر فراهم کنم. حتی برای رئیس جمهور وقت (احمدی نژاد) نامه نوشتم، در وهله اول درخواست ایجاد دانشکده عکاسی را داشتم ولی بعدها، رشته عکاسی در تبریز دایر شد. نامه ام برگشت خورد و آن را در سازمان میراث فرهنگی استان گم و گور کردند. به استانداری مراجعه کردم و پس از کلی دوندگی با شرایطی راضی شدند جایی را برای این کار اختصاص دهند، البته با این شرط که باید خودمان خانه‌ای قدیمی را می‌خریدیم و آن‌ها 200 ملیون برای تجهیز کردن موزه به صورت بلاعوض هزینه می‌کردند! هزینه خرید خانه در آن سال‌ها، متجاوز از 500 ملیون تومان بود. این هزینه بر عهده خودم بود.
در موزه سنجش، برای ما اتاقی اختصاص دادند که من هم 70 دستگاه از دوربین‌ها را در آنجا به نمایش گذاشتم. بعدها، در 100مین سال تشکیل بلدیه، غرفه ای برای ما اختصاص دادند که من هم عکس‌های قدیمی زیادی چاپ کرده و چندتایی هم از دوربین‌های فانوسی خود را در آنجا به نمایش گذاشتم. با مهندس نوین (شهردار وقت) در مورد موزه صحبت کردیم. از برادرم که مسئول موزه استاد شهریار بود درخواست کردند تا زیرزمین عمارت شهرداری را خالی کرده و آنجا را تبدیل به موزه کنند. من هم حدودا 123 دستگاه از دوربین‌هایم را در آنجا به نمایش گذاشتم. برای موزه شهرداری، 70 قطعه عکس از مناطق تاریخی شهر تبریز اهدا کردم. به موزه استاد شهریار نیز تمامی عکس ها را خودم اهدا کرده‌ام. اما در موزه شهر، اسامی مرا از اهدایی‌های خودم برداشتند. اتاق دوربین‌های قدیمی را از بین برده  آنها را به اعضای شورای شهر اختصاص داده‌اند، تو گویی در این مملکت، ساختمانی نبود تا در اختیار شورای شهر گذاشته شود! اتاق‌ها جمع آوری شده و وسایل مرا به انباری بردند و در نتیجه بسیاری از وسایل‌هایم پراکنده شدند به طوری که روزی دو دستگاه از دوربین‌هایم را در خانه نیکدل دیدم!
و نهایتا زمانی ت آقای سرابی می‌خواستند موزه مشاغل را دایر کنند، شهردار منطقه و تنی چند از مسئولین شهری گفتند که می‌خواهیم یخچال صادقیه را تبدیل به موزه کنیم. رفتیم دیوارها را طراحی کردیم. زیرزمین موزه مشاغل را به کارهای من اختصاص دادند و اتاق دیگری هم در طبقه‌ای که آقای سرابی مشغول به ایجاد موزه مشاغل بودند، به من اختصاص یافت تا اتاقی برای عکاسی نیز به سبک قدیم دایر کنم.
استاد جدیدالاسلام به اینجا که می‌رسد گلایه‌هایی را در مورد نحوه کار با آقای سرابی مطرح می‌نمایند، گلایه هایی که فکر می کنیم طرح آنها در این مبحث جایی نداشته باشد، گرچه نیز این گلایه ها خود نیز بخشی از تاریخ این شهر را می‌توانند روایت کنند! مخصوصا این که وقتی آقای جدیدیالاسلام می‌گوید که «وقتی می‌خواستیم بخش موزه عکاسی را در موزه مشاغل تخلیه کنیم، به شکلی توهین آمیز وسایل مرا بیرون ریختند. برای جابه‌جایی، ماشین حمل نخاله فرستادند. من تصاویر همه این موارد را دارم».

از استاد جدیدالاسلام می پرسیم که چرا به مواردی از جمله موزه مشاغل، موزه صدا، و سایر موارد محلی برای موزه اختصاص داده شد، پس چرا به موزه عکاسی محلی تعلق نیافت؟ استاد گفت:
مدت‌ها عکاسی، نقاشی و مجسمه‌سازی حرام دانسته می‌شد. موسیقی نیز یکی از این هنرهاست که صرفا در درون خانه‌ها توانست به حیات خود ادامه دهد. اگر با آقای ساجدی (موسس موزه صدا) صحبت کنید خواهید دید که بودنشان در موزه صدا چقدر ضرر دارد. تمامی بخش مدیریت، موزه‌داری، نگهبانی، سرایداری و همه موارد موزه بر عهده آقای ساجدی است. اگر برای من جایی با موقعیت موزه صدا را پیشنهاد می‌دادند، به هیچ وجه نمی پذیرفتم.

از ایشان می پرسیم که چرا تهران را برای این امر انتخاب کرده‌اند؟ پاسخ می دهد:
من جزو هنرمندان پیشکسوت ایران هستم، وقتی برای حل موردی به موسسه مراجعه کرده بودم، مدیریت موسسه پیشکسوتان پیشنهاد داد که می‌توانم در برج آزادی لوازمم را به نمایش بگذارم. من هم علاقه‌مند شدم که لوازم را به آنجا انتقال دهم. در طول این مدت از مسئولین استان و تبریز بسیار آزرده خاطر شده‌ام. آنها هیچ کاری نکردند، شورای شهر تبریز وقتی خبر مهاجرتم را شنید، چندین جلسه گذاشت ولی عملا هیچ کاری نکرد. آخرین خواسته من این بود که خانه نیکدل را در اختیارم قرار دهند تا موزه‌ای در سطح بین المللی دایر کنم. هیچ یک از خواسته‌هایم برآورده نشدند. می‌خواستم خانه نیکدل را طوری مدیریت کنم که حالت فرهنگی- تجاری داشته باشد. گفتند که خانه نیکدل 15 متقاضی دارد و من هم قاطعانه گفتم که نیکدل را در اختیار هر کسی که دوست دارید قرار دهید. من هم دوربین‌ها را در چمدان‌ها زندانی خواهم کرد و فعالیت عمده خود را در تهران انجام خواهم داد.
جدیدالاسلام ادامه داد: چندین بار مسئولین مختلف شهری، شهرداری، میراث فرهنگی و… با کارهای بنده برای خود رزومه ساخته‌اند. این آقایان بدانند که فرهنگ را نمی‌توان این گونه توسعه داد!
جدیداسلام وقتی که می خواست سخن از رفتن خود از این شهر بگوید، لحظه ای مکث کرد، از زیر عینک اشک چشمانش را زدود و آنگاه گفت:
وقتی که دیدم پس از این همه تلاش، مسئولان هیچ اهمیتی به کارهایم نمی دهند، من هم تصمیم گرفتم که از این شهر بروم! رفتن را ترجیح می‌دهم و همه را به خدا می‌سپارم. به دنبال مقصر جلوه دادن کسی هم نیستم، چرا که هدفم کمک به اعتلای فرهنگ و تاریخ شهر و کشورم است. و اکنون عازم برج آزادی تهران هستم.


4 پاسخ به “از برج عمارت تا برج آزادی! محمدعلی جدیدالاسلام”

  1. محمدعلی جدیدالاسلام گفت:

    باسلام ازبابت امانتداری شماممنونم وبرایتان ارزوی توفیق دارم

  2. ابراهیم رضائی گفت:

    مردمی که دولت مستقل نداشته باشد و به رژیمی که با جعل و دروغ تاریخ سازی میکند و مسئولی که برای خودشیرینی شرف و تاریخ بی بدیل خود را انکار میکند به چنین روزی گرفتار است.
    کجا بودیم به کجا رسوندن ما را مسئولین بی کفایت!!! ننگ بر مسئولین خائن تبریز.

  3. فرید گفت:

    لعنت به مسئول بی کفایت

  4. Vahid گفت:

    با سلام . اولا از شما تشکر میکنیم بخاطر تمام زحماتتان . آزربایجان مانند فرزندی است که پدر ندارد و یتیم است و کسایی را به این مردم به عنوان مسئول میگذارند که مانقورد هستند و توهم دانایی و کار بلدی دارند بجز این انتظاری نمیرود.یاشاسین ازربایجان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز