از این دوره خشکسالی هرگز عبور نخواهیم کرد!

از این دوره خشکسالی هرگز عبور نخواهیم کرد!
 شهریور ۱۵, ۱۴۰۱  goroob online  دیدگاه , نگاه , منتخب , محیط زیست
از این دوره خشکسالی هرگز عبور نخواهیم کرد!

 

دکتر بهروز ساری صراف/ اقلیم شناس

  • مجله انجمن- شماره 3

با توجه به این که رشته تخصصی بنده اقلیم شناسی بوده و بیش از 30 سال است که در دانشگاه تبریز در رشته هایی همچون اقلیم آب و هوایی ایران، حوضه های آبریز، و… تدریس کرده و تجربیاتی کسب کرده ام، و از طرفی دیگر، به کارهای زیست محیطی علاقمند بوده و در ستاد پایش دریاچه ارومیه هم مدتی افتخار همکاری داشته ام، مایل هستم مواردی را در خصوص خشک شدن دریاچه ارومیه مطرح نمایم.

پیش از آغاز بحث لازم به ذکر است که تا به امروز روال ما در برخورد با مسائل زیست محیطی این چنین بوده که هر کجا کار به لزوم تدابیر مدیریتی می‌رسد، مشکلات را بر سر خشکسالی‌ها می‌اندازیم غافل از این که بدانیم این خشکی‌ها در اکثر کشورهای واقع در کمربند خشکسالی دیده شده و اما این مداخلات انسانی است که این مشکلات را حاد کرده و به بحران و فاجعه‌ زیست محیطی در کشور تبدیل نموده است. بر همین اساس در اذهان عمومی، این باور ایجاد شده که همواره خشکسالی‌ها باعث خشکی تالاب‌ها و دریاچه‌ها می‌شوند بدون این که اذعان داریم خشکسالی و خشکی، ژنتیک فلات قاره ایران از حدود ۷۰۰۰ سال تمدن بشر در این کشور موجود بوده است. ما همواره علاقه‌مند هستیم تا انگشت اتهام را به سوی ابرهای آسمان بگیریم اما تمامی مشکلات تالاب‌ها و دریاچه‌ها به ابرهای آسمان و به خشکسالی‌های اخیر برنمی‌گردد بلکه این سوء تدبیر و سوء مدیریتی است که در این خصوص تاثیر بسیاری دارد. به عبارتی دیگر، در اکثرا اوقات شاهد هستیم که هر از چند گاهی مسئولین و مدیران مربوط به حوزه زیست محیطی ادعا می کنند که اگر ما از این دوره خشکسالی عبور کنیم، مشکل کم آبی و خشکسالی ما بهبود می یابد! ما واژه گذر از خشکسالی را بارها از دهان دست اندرکاران مربوطه شنیده ایم بدون این که بیندیشیم این سخن تا چه حد غیر واقع گرایانه است چرا که ما هرگز از این دوره خشکسالی عبور نخواهیم کرد.

اقلیم ایران- و حوضه آبریز دریاچه ارومیه هم در بخش شمالی آن- در یک کمربند خشکی زایی قرار گرفته است. ما زیر تسلط یک مرکز پرفشار گرم حاره ای هستیم. این مرکز اقلیمی مشخص می کند که در طی سالیان گذشته، میزان بارش های ما چیزی حدود 300 میلی متر بوده و بنابراین نباید انتظار مدیترانه ای شدن منطقه را داشته باشیم. این مدیران بهتر است به آمارهای آب و هوایی چند دهه گذشته نگاهی بیندازند تا متوجه شوند که ما در طول نیم قرن اخیر، صرفا یک بار بارش 600 میلی متری را تجربه کرده ایم؛ و به غیر از آن همیشه میزان بارش های ما بین 250 الی 360 بوده است. بنابراین نباید خشکسالی- و به خصوص خشکیدن دریاچه ارومیه- را به گردن بارش کم انداخت. به عبارتی، چه شده که با 10 میلی متر کاهش بارندگی، مسئولین خشکی دریاچه ارومیه را بر گردن خشکسالی می اندازند؟! به نظرم بایستی برای اطلاع از علل واقعی این خشکسالی، به فاکتورهای دیگر آن هم توجه نمود. متاسفانه این افراد، وزن کم بارشی- آن هم به اندازه چند 10 میلی متر- را به اندازه ای بزرگ جلوه می دهند تا بتوانند تمامی تقصیرهای منجر به خشکسالی را بر گردن آن انداخته و درنهایت هم ادعا کنند که اگر از این دوره کم بارشی عبور کنیم می توانیم دوره خشکسالی را پشت سر گذاریم!

بر همین اساس، بنده معتقدم که بایستی در این خصوص درنگ نماییم چرا که ما نه تنها از این دوره خشکسالی عبور نخواهیم کرد، بلکه درنهایت کاهش 10 میلی متری بارش هم نمی تواند به تنهایی سبب خشکی دریاچه ارومیه گردد. گرچه نباید انکار نمود که کاهش 10 درصدی بارش در میانگین دراز مدت می تواند در جریان آبراهه ها و روان آب ها موثر واقع گردد ولی حداکثر سهم آن در خشکیدن دریاچه ارومیه نمی تواند بیش از 25 درصد باشد. بنابراین 75 درصد مابقی این خشکسالی در اثر کارکرد غیرموثر خود و مدیریت ناکارآمدمان می باشد. نبایستی نقش سایر عوامل و بخصوص سوء مدیریت های خود را بر گردن اقلیم انداخته و از مردم بخواهیم که برای گذار از این دوره صبور باشند! اگر ما بتوانیم قدرت مدیریت خود را ارتقا دهیم کاهش 10 درصدی بارش نمی تواند تاثیر چشمگیری داشته باشد. بنابراین نبایستی مدیران محترم این امر را در ضمیر ناخودآگاه مردم تلقین نمایند که اگر دوره خشکسالی را سپری کنیم همه چیز حل خواهد گردید. ما باید ضرورت های این دوره را پذیرفته و توانایی های مدیریتی خود را ارتقا دهیم. ما باید به سوالات بسیاری پاسخ های شفافی بدهیم؛ به سوالاتی از قبیل این که، آیا ما در زمینه برنامه ریزی های مربوط به آب کلی مشکل نداریم؟ آیا سیستم آبرسانی ما بدون چالش است؟ آیا توانسته ایم از میزان تبخیر بکاهیم؟ و یا این که چرا با وجود این که 80 درصد از آبهای ما در بخش کشاورزی مصرف می گردد، هنوز نتوانسته ایم بهره وری این بخش را ارتقا دهیم؟ متاسفانه بهره وری ما در زمینه کشاورزی بسیار پایین است. ما در بخش کشاورزی، قسمت اعظمی از هدر رفت آب را شاهد هستیم. بایستی در جایگزینی و تبلیغ کاشت گونه های گیاهی سازگار و کم مصرف امکاناتی را ایجاد نموده و با ایجاد دانش فنی به کشاورزان در این امر دخیل بوده و بتوانیم فرهنگ کشاورزی را تغییر دهیم. بنابراین ما در زمینه تغییر سیاست های کشاورزی اقدامات موثر و کارآمدی انجام نداده ایم. ما در اصلاح روند سیستم آب رسانی، کاهش تبخیر و تعرق (لازم به ذکر است که 75 درصد آب باریده شده تا به زمین برسد تبخیر شده و از دست می رود!)، تغییر فرهنگ مصرفی مردم، و… ناکام مانده ایم؛ و آنگاه مسئولین و مدیران این بخش، در برابر دیدگان افکار عمومی، چشم به آسمان دوخته، به انتظار باران نشسته و همه مشکلات را بر گردن آسمان می اندازند. به عبارتی همه وظایف خود را کنار گذاشته و صرفا به این عامل می نگرند.

اجازه دهید با ایجاد یک تصور ذهنی، کمی شفاف تر سخن گویم. تصور کنید که از همین فردا آب دریاچه ارومیه لبریز گردیده، به تراز اکولوژیک خود-15 میلیارد متر مکعب آب- رسیده باشد (هم اکنون این میزان به 2 میلیارد متر مکعب کاهش یافته است). آیا فکر نمی کنید که فورا برنامه های سدسازی ما شروع می شود؟ شما با یک جستجوی ساده در اینترنت می توانید متوجه شوید که ما ساخت چه تعدادی از سدها را در دست مطالعه داریم! آیا پس از این تصور ذهنی، نمایندگان مردمی ما با نامه نگاری های خود به مسئولین وزارت آب، آنها را در اجرایی کردن سدهای مورد مطالعه تحت فشار قرار نخواهند داد؟ به عبارتی ما دوباره همان روالی را ادامه می دهیم که ادامه داده و به این وضعیت دچار گشته ایم. و یا این که آیا فکر نمی کنید دوباره مجوز حفر چاه های عمیق صادر خواهد شد؟ هنوز به یاد داریم که در سالیان اخیر دولت در قبال دریافت مبلغی پول، به تمامی چاه های بدون مجوز، مجوز قانونی ارائه داد. چگونه می توان تصور کرد دریاچه ای که در سال 74 لبریز از آب بود و وسعت آب آن به اندازه ای بوده که به مناطق آذرشهر هم می رسید تا جایی که به نظر می رسید بایستی به فکر تخلیه مردمان آذرشهر بود! حال چه شد که از سال 74 به بعد، هر ساله حدود 50 سانتی متر از سطح آب کاسته گردید تا این که در سال 94 تقریبا بیش از 90 درصد از حجم آب دریاچه از دست رفت و آبی که در سال 74 حدودا 38 میلیارد متر مکعب بود در سال 94 به حدود 1 میلیارد متر مکعب رسید؟!

 

به هر حال ما می توان این چنین نتیجه گیری کرد که:

  1. گرچه افزایش دما و کاهش بارندگی در خشکسالی دریاچه ارومیه نقش دارد ولی نقش آن متجاوز از 15 و یا 20 درصد نیست. باید دقت نمود که دریاچه ارومیه به خاطر این 20 درصد به این وضعیت دردناک دچار نشده است. 95 درصد دریاچه ارومیه خشک شده که در نهایت 20 درصد آن به وضعیت اقلیمی مربوط می گردد.
  2. اگر تصور کنیم که همین فردا دریاچه به تراز اکولوژیک خود برسد باز هم اقدامات تخریبی آغاز خواهند گردید و دوباره سیاستهای توسعه کشاورزی و خودکفایی به راه خواهد افتاد. درواقع این صدور مجوزهای حفر و بهره برداری آب از چاه های زیرزمینی و به طور کلی سیاست های کشاورزی بوده که دریاچه ارومیه را به این حال و روز انداخته است. گرچه نمی خواهم سیاست های خودکفایی را زیر سوال ببرم ولی درنهایت این سیاست های کشاورزی بوده که چنین آسیب هایی را ایجاد کرده است. به نظر می رسد که بایستی این سیاست ها تا به اکنون تغییر و تعدیل گردیده و حداقل کاشت گونه های پرمصرف غیرقانونی اعلام می گردید؛ درحالی که نهایت اقدامی که می کنیم نصب بنری با مضمون «آب مایه حیات است» می باشد!

 

■ گذری بر وضعیت تالاب ها

 

آذربایجان شرقی ۲۷ تالاب شناخته شده دارد که عمدتا فصلی هستند. البته این دریاچه‌ها و تالاب‌ها روزی دائمی بودند و با رودخانه‌ها آبیاری می‌شدند اما برداشت بی‌رویه‌ آب و انحراف آنها، اکثر دریاچه‌ها و تالاب‌ها را فصلی کرد که این ربطی به خشکی ندارد و عملکرد انسان در آن دخیل است.

تالاب‌های قوری‌گول و قره‌قشلاق، تالاب‌های دائمی هستند؛ قوری‌گول تالابی بین‌المللی و محافظت شده بوده و قره‌قشلاق نیز یک منطقه شکار ممنوع است و آب این تالاب‌ها از بارش‌ها و آب‌راه‌های حاشیه‌ای تامین می‌شود.

نیاز آبی تالاب قوری گول، ۳.۸ میلیون متر مکعب است که اکنون حدود یک میلیون مترمکعب آب دارد و تالاب قره قشلاق نیز در جنوب شرقی دریاچه ارومیه واقع شده و ۲۲ هزار هکتار مساحت دارد که از نظر محل زندگی پرندگان شناخته شده است و ۶۴ میلیون متر مکعب آب دارد. بقیه‌ تالاب‌های استان فصلی بوده و در فصل بارندگی آب دارند که اگر آبراه‌های طبیعی آب دریافت کنند و آب آنها منحرف نشود، وضعیت آنها مطلوب می‌شود؛ احداث و برداشت بی‌رویه وضع آنها را بدتر کرده است. تالاب‌ها تحت تاثیر نوسانات فصلی قرار دارند؛ بنابراین اینگونه نیست که تالابی صد درصد کارایی خود را از دست دهد و صرفا حیات آنها دچار تغییر می‌شود.

در این خصوص، از ۲۱ دشت موجود در استان هم، ۹ دشت شرایط بحرانی و سه دشت در وضعیت نامطلوب بوده و بقیه مطلوب هستند.

 

■ راهکارهای اعلام شده

 

در باره رفع خشکسالی دریاچه ارومیه راهکارهای متعددی- گاه از طرف افکار عمومی- مطرح می گردد که البته لازم است در بکار گیری آنها تمامی موارد جانبی را درنظر گرفت. از جمله موارد طرح شده عبارتند از:

 

  1. تخریب سدها

 

یکی از راهکارهای اعلام شده، تخریب سدهای ساخته شده می باشد. گرچه فرو ریختن سدها می تواند مفید واقع گردیده و ذاتا امر مطلوبی است ولی هرگز این امر به تمامی آن امکان پذیر نیست. شما با نگاهی به وضعیت گسترش شهرنشینی می توانید متوجه شوید که شهرهای ما چگونه مملو از جمعیت گشته اند. طبیعی است برای این همه جمعیت نیازمند تامین آب شُرب هستیم. به عنوان نمونه، صرفا جمعیت حاشیه نشین تبریز (حدود 700 هزار نفر) به اندازه جمعیت کل کشور بحرین است. بنابراین ما امروزه وابسته به این سدها گردیده ایم و شهرهای ما بدون وجود این سدها، امکان حیات نخواهند داشت. از طرفی سیاست های درآمدزایی مبتنی بر بخش کشاورزی بوده چرا که ما از درآمد صنعت توریسم و نیز بخش صنایع محروم بوده ایم. اکثر صنایع ما مربوط به 40 سال گذشته اند که از رده خارج شده اند. بنابراین با تخریب سدها، وضعیت کشاورزی و وضعیت آب شُرب شهرهای ما چه خواهند شد؟ به هر حال پیشنهادات بایستی قابلیت اجرایی هم داشته باشند. تازه اگر شما به سامانه وزارت نیرو دقت کنید، متوجه می شوید که هم اکنون احداث 12 سد درحال مطالعه است. در این صورت ما چگونه می توانیم از تخریب سدها سخن گوییم؟ به هر حال تخریب سدها و چاه های آب واقعا می تواند مفید امر واقع شوند ولی امکان پذیری آن وجود ندارد.

در کنار این همه نباید فراموش نمود که سد سازی خود یک پروسه سیاسی هم هست. معاون وزیر نیروی دولت گذشته تعریف می کرد که ما در سال 1400 تعداد 125 سد خواهیم ساخت که مطمئن هستیم 100 تا از این سدها به آب نخواهند رسید ولی از آنجایی که نمایندگان مجلس فشار می آورند ما هم مجبوریم که سدسازی را ادامه دهیم. دقت کنید که یک مقام وزارتی عنوان می کند که ما به ساختن سد مجبوریم!

 

  1. انتقال صنایع آب بر

 

و یا گاها مطرح می گردد که صنایع آب بر آذربایجان به مناطق پرآب کشور نظیر خلیج فارس و دریای عمان انتقال داده شود. سوال اینجاست که آیا در جنوب کشور، مناطقی نظیر استان سیستان و بلوچستان و… استان های پرآبی هستند؟ و یا مثلا بوشهر گرچه خود یک شهر بندری است ولی بی آب ترین و از لحاظ کیفیت، آلوده ترین استان ایران است. و یا در استان فارس ما با چالش های فرونشست چاله ها و دشت ها مواجه هستیم. در این منطقه در محدوده بسیار وسیعی- در اثر استفاده نامناسب از آب خوان ها و سفره های آب زیرزمینی- با فرونشست دشت ها مواجه هستیم به طوری که یک بار و برای همیشه، حیات تمدنی، کشاورزی و حتی زیستی در آن مناطق از بین خواهد رفت. و یا این که استان های همدان، قزوین و فارس هر سه درخطر فرونشست بوده و بیشترین دشت های فرونشسته در آنها قرار دارد. بنابراین انتقال این چنینی صنایع هم قابلیت اجرایی ندارد.

  1. تخریب ویلاها و باغ خانه ها

 

گرچه تخریب ویلاها و باغ خانه ها می تواند موثر واقع گردد ولی عملا غیرممکن است. زمانی که سازمان های ذیربط خود مجوز احداث آنها را صادر نموده اند حال چگونه می توانند حکم به تخریب آنها دهند؟ شاید اگر در یک دهه گذشته چشم انداز این چنینی از خشکی دریاچه ها و تالاب ها وجود داشت می توانستیم به این امر خوشبین باشیم ولی امروزه دیگر کار از این نوع کارها گذشته است.

 

  1. توقف محصولات کشاورزی آب بر

 

متوقف کردن کاشت همه محصولات آب بر کشاورزی، امر مطلوبی است ولی با اعمال سیاست های کنونی، این امر هم سبب برهم خوردن امنیت اشتغال در حوزه کشاورزی و درنتیجه کل امنیت جامعه خواهد گردید.

 

  1. باروری ابرها

 

باروری ابرها می تواند به عنوان یک تکنیک مطرح گردد ولی این گونه نیست که به عنوان یک تکنیک نهایی عمل کرده و بتواند درجهت پرآب کردن جریانات رودخانه ها و احیای تالاب ها و دریاچه ها موثر واقع گردد. در بهترین حالت- آن هم با صرف هزینه زیاد و نیز ایجاد مشکلات آلودگی هوا در اثر پراکندگی ذرات ید و…- تنها 5 درصد از آب بارش را می توان به این طریق زیاد کرد. 5 درصد در برابر این حجم از تبخیر آب، به حال دریاچه ارومیه چه تاثیری می تواند داشته باشد؟ علاوه بر اینها، این کار زمان و مکان مناسب خود را می طلبد. باید ابر مناسبی در آسمان وجود داشته و درضمن آن ابر هم از امکان باروری برخوردار باشد.

 

  1. بازیافت آب مصرفی

 

با بازیافت آب مصرفی هم می توان بخشی از آن را به چرخه دریاچه بازگرداند، اقدامی که هم اکنون هم انجام گردیده و به آب دریاچه ارومیه اضافه می گردد و به عنوان یک راهکاری که می تواند سهمی داشته باشد، می توان آن را اعمال نمود.

 

  1. انتقال بین حوضه ای آب

 

انتقال بین حوضه ای در بحث مدیریت آب، تجربه ای است که اکثرا در مقیاس جهانی خود شکست خورده است.

 

■ عارضه های خشکسالی دریاچه ارومیه

 

  1. طوفان های نمکی و سمی

 

طوفان‌های غباری نمکی می‌توانند در آینده‌ای نزدیک برای تبریز و شهرها و روستاهای آذربایجان شرقی، بحران‌زا و فاجعه آفرین باشند. طوفان‌های تبریز متاثر از طوفان‌های غبار کشورهایی مانند عربستان و عراق و طوفان‌های غباری نمکی دریاچه ارومیه است که مشکل زیستی این شهر را دو چندان می‌کند.

طبیعی است که هر عملی، عکس العملی دارد، اکوسیستم، قانون دارد و در طبیعت نیز نظم و انضباط وجود دارد اما مردم و حاکمیت در مجموع فکر می‌کنند که محیط زیست شبیه یک سطل آشغال و منبعی لایزال و نامحدود است و تا می‌خواهند از منابع استفاده می‌کنند، در حالی که همه‌ رفتارهای انسانی، بر محیط زندگی انسان و نسل‌های آینده تاثیرگذار هستند.

یکی از دلایل اصلی این طوفان‌ها، پروژه‌های عمرانی است. مسئولان تمامی اقدامات نادرست خود را با یک بهانه‌ ظاهراً موجه انجام می‌دهند و با این بهانه، مداخلات انسانی به طور گسترده‌ای افزایش یافته است. مداخله و عملکرد غیر زیست محیطی نیز توسط دولت و توسط توده مردم انجام شده و هر دو، دست به دست هم می‌دهند تا کشور را نابود کنند چراکه این پروژه‌های عمرانی غیر زیست محیطی، هزاران بار تاثیر منفی‌تری نسبت به عملکرد خود طبیعت داشته و اکنون نیز به یمن عملکرد توأمان مردم و مسئولین به پرتگاه زیستی محیطی رسیده‌ایم.

دریاچه ارومیه در حال حاضر- در خوش بینانه ترین حالت- حدود 2 میلیارد متر مکعب آب دارد که نسبت به حالت پرآبی که ۳۰ میلیارد مترمکعب بود، ۹۰ درصد حجم و وسعت آن خشک شده و از بین رفته است و این حجم از خشکی و این وسعت از بی‌آبی تقویت کننده‌ اثرات طوفان غبارهای نمکی بر محیط اطراف دریاچه و تا شهر تبریز است.

با وزش طوفان‌ها- که منشأ آنها عربستان و عراق است- طوفان‌های گرد و غبار از روی دریاچه عبور و تقویت می‌شوند که سبب می‌شود طوفان‌های غباری به طوفان‌های غباری نمکی تبدیل شده و به تبریز رسیده و ابتدا حیات زیست گیاهی و سپس اشکال حیاتی دیگر را نابود کند. طوفان‌های غباری نمکی نسبت به منشأ و شدت می‌توانند از ۵۰ تا ۱۰۰ کیلومتر در امتداد خطی پیشروی کنند و نسبت به استقرار کانون‌های فشار هرچه اختلاف بین مرکز کانون فشار کم و یا زیاد باشد، شدت آن بیشتر شده و این طوفان‌های غبار نمکی نسبت به جهت وزش باد، مشکلات ملی یا منطقه‌ای (بین المللی) خلق می‌کنند.

بنابراین اگر راهکارهای استفاده از محیط‌زیست را تبیین و فرهنگ سازی نکرده و بی‌وقفه از منابع انرژی استفاده کنیم، با مشکلاتی چون گرمایش جهانی و سرانجام انهدام تمدن روبرو خواهیم شد؛ با ذکر «امید بر خدا و توکل به خدا» و همزمان با ارائه‌ی طرح‌ها و برنامه‌های غیر علمی و غیر منطقی و اشتباه، آدرس غلط به مردم ندهیم.

این طوفان‌ها که خود حاوی غباری نمکی و احیانا سمی هستند، تاثیرات اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و سیاسی دارند و زمانی که بر روی خاک مزارع فرو می‌نشینند و رسوب می‌کنند و در طی زمان نیز ضخامت آنها بیشتر می‌شود، با آبیاری میزان غبارهای نمکی به ریشه‌ی گیاه رسیده و اقتصاد کشاورزی منطقه را نابود می‌کند.

طوفان‌های نمکی فعالیت اقتصادی و اجتماعی را محدود می‌کند؛ مردم و بیشتر مسئولین و مدیران به جای ارائهی راهکارهای عملی، منتظر وزش باد و ریزش باران هستند و تدبیر و مدیریت از آنها گرفته شده است؛ حقیقت آن که مسئولین بیشتر از مردم زبان به گله و شکایت می‌گشایند در حالی که خود با ارائه‌ راهکارهای نامناسب، مسئولیت بیشتر و سنگین‌تری دارند.

محدودیت‌های تردد، وقوع تصادفات و مشکلات ترافیکی و ایجاد مشکل در حمل‌ونقل جاده‌ای و هوایی، شیوع بیماری چشمی و ریوی از یک طرف و از طرف دیگر مشکلات سیاسی و بین‌المللی برای انتقال نمک به محیط زیست کشورهای همسایه از تأثیرات این طوفان‌ها هستند.

مسئولان ما محیط زیست را شبیه قرارگاه نظامی می‌دانند که با دستور دادن به منابع آب، رودخانه‌ها و آبخوان‌های زیر زمینی جوشان و خروشان شوند اما قانون انرژی و ماده را نمی‌توان با دستور از بالا متاثر کرد چراکه طبیعت خود قانون‌بندی دارد و خوشبختانه یا متاسفانه به قانون‌بندی مسئولان توجهی نمی‌کند. این وضعیت و بدتر از آن پیش روی ما است، چراکه طوفان‌های غبار نمکی با استقرار چند روزه سبب خشکی بیشتر اقلیمی شده و انبوه آیروسل و توده‌های جامد نظیر ذرات نمک توده‌های نمک، اقلیم را خشک‌تر می‌کند همچنین مداخلاتی بی‌رویه انسانی نیز دست به دست هم داده و باعث می‌شود تا اکوسیستم مسیر بهبود را طی نکند.

اکوسیستم در یک حالت کنش و واکنش عمل می‌کند، اگر بهره‌وری بی‌رویه و مداخلات را کم کنیم، اصلاح خواهد شد اما اگر تمامی عقده‌های عقب ماندگی خود را روی آن پیاده کنیم، طبیعت نیز عمل ما را با حاکمیت اکوسیستم نامناسب جواب می‌دهد. تا زمانی که در عملکرد و برنامه‌ریزی خود تغییری ایجاد نکنیم، نباید انتظار بهبود داشته باشیم که در نهایت به فاجعه‌ی تمدنی می‌انجامد و وضعیت شبیه اتیوپی و سومالی در انتظار ما خواهد بود.

 

  1. مهاجرت

 

گزارشات و آمارها نشان می‌دهند که آذربایجان شرقی ۳۷۰۰ روستا دارد که از این تعداد، ۳۶۰ روستا خالی از سکنه بوده و ۷۰ درصد شهرستان‌های استان نیز به تنش آبی دچار هستند. طبق اطلاعات معاونت بهره‌برداری و توسعه آب‌های استان، ۴۸۰ روستا مشکلات آبی دارند و در فصول گرم سال از طریق نوبت بندی و آب رسانی با تانکر مشکلات خود را رفع می‌کنند که در آینده‌ای نه چندان دور، تعداد این روستاها افزایش می‌یابد.

نباید فراموش کرد که وظیفه‌ اصلی روستاییان کشت و کشاورزی است اما ما فرهنگ و ابزار مناسبی در اختیار روستاییان قرار نمی‌دهیم؛ بارش‌های کم باعث می‌شود تا روستاها خالی از سکنه شوند. روستاها کانون تولید مواد غذایی در کشور هستند و مهاجرت این افراد به شهرهای بزرگ سبب کاهش تولید و اشتغال می‌شود و کشاورزی روستاها به طور تدریجی از بین می‌رود. همچنین مهاجرت روستاییان به شهرها سبب ایجاد مشاغل کاذب، افزایش جمعیت، حاشیه نشینی، عدم کفایت امکانات، آلودگی محیط زیستی شهری و به هم خوردن چهره‌ی شهرها می‌شود. مهاجرت از روستا به شهرها در مقیاس کشوری نیز سبب کاهش تولید محسوس در فرآورده‌های کشاورزی، حذف تدریجی فرهنگ بومی و تشدید و وابستگی کشور به واردات می‌شود.

در کشور ما سالانه حدودا ۱۰۰ میلیارد متر مکعب آب توسط بارش‌ها تامین می‌شود که ۸۸ میلیارد مترمکعب آن در بخش کشاورزی، 8 میلیارد مترمکعب در بخش خانگی و 2 میلیارد مترمکعب نیز در صنعت مصرف می‌شود. کشاورزی، اقتصاد و حیات روستاها وابسته به آب است و باید مدبرانه و با برنامه‌ریزی از آن استفاده کنیم و به حوزه‌های آبریز، احیای تالاب‌ها، تجدید حیات در حوزه‌ آبریز و آبخیزداری برگردیم.

آموزش اصلاح الگوی مصرف به روستاییان، تغییر الگوی کشت، ارتقاء شیوه‌های کشاورزی، محدود کردن صنایع آب و استفاده از تجربه‌های دیگر کشورها در این زمینه از جمله مواردی هستند که باید توجه ویژه‌ای داشته باشیم و با شعار و گفتار این مباحث قابلیت اجرا ندارد بلکه برنامه ریزی دقیق و سرمایه گذاری کلان می‌طلبد.

 

■ راهکار

 

  1. برای مقابله با بی‌آبی، طیف وسیعی از تکنیک‌ها، اصول و فعالیت‌های فرهنگی، مدیریتی، سازمانی و اجتماعی را باید انجام داد چراکه بحث مقابله با بی‌آبی صرفاً به یک سازمان برنمی‌گردد بلکه یک مسئله‌ ملی است یعنی مسئولان کلان کشور و قانون گذاران از جمله قوه مقننه، مجریه، قضاییه، صدا و سیما و… وظیفه‌ رسیدگی دارند. دولتمردان کشور در سخنرانی، شعارهای زیادی بیان کرده و تبلیغات فراوانی در این زمینه انجام می‌دهند اما در عمل هیچ اقدامی انجام نشده است. نمایندگان مجلس نیز غالبا بر اساس منافع شخصی خود، قوانین را تصویب می‌کنند که باید با آنها مبارزه کرد؛ زمانی که نمایندگان مجلس با تصویب و اجرای طرح‌های ناتمام، موجب مصرف بی‌رویه آب می شوند، نمی‌توان آنها را به سمت هدر ندادن آب سمت و سو داد.

همچنین در این راستا ضرورت دارد که از توانمندی دانشگاه‌ها در زمینه حل مسائل مختلف جامعه استفاده گردد. گسترش ارتباط دانشگاه با صنعت و جامعه برای حل بسیاری مسائل جامعه از جمله مسائل زیست محیطی ضرورت دارد.

 

  1. جلوگیری از تبخیر آب دریاچه ارومیه می تواند جزو موثرترین و کارآمدترین راه مورد توجه قرار گیرد. به عبارتی، نبایستی سهم عامل تبخیر آب را در خشکیدن دریاچه ارومیه نادیده انگاشت. ما در این حوضه آبریز، تنها در مدت 3 ماه (خرداد تا شهریور) 2 میلیارد متر مکعب آب تبخیر شده داریم. فکر می کنید این کانالی که قرار است آب را از زاب- با هزینه 15 هزار میلیارد تومانی- انتقال دهد چه مقدار آب منتقل خواهد نمود؟ با صرف این همه هزینه قرار است که 600 میلیون متر مکعب آب به حوضه دریاچه انتقال داده شود درحالی که تنها در طول هر 3 ماه سال، حدود 2 میلیارد متر مکعب آب را به صورت تبخیرشده از دست می دهیم. این امر چه توجیهی دارد که با صرف 15 هزار میلیارد تومان تونلی را حفر می کنیم که درنهایت می تواند کمتر از یک سوم از میزان آبی را که تبخیر می شود به دریاچه ارومیه انتقال دهد!

بنابراین می توان به جای تخریب سدها، مسدودکردن چاه ها و یا انتقال صنایع آب بر، مانع از تبخیر آن 2 میلیارد متر مکعب آب بود. ما به جای انتقال آب شیرین زاب به دریاچه شور ارومیه- که هنوز هم امکان پذیر نبوده است- می توانیم به مهار این مقدار آب تبخیر شده بپردازیم. تکنیک های مقابله با تبخیر آب هم گاه آن چنان ساده است که می توان از خود سوال کرد که چرا تا به حال به این امر اقدام نکرده ایم! شاید درنهایت نتوانیم مانع از تبخیر همه 2 میلیارد متر مکعب آب تبخیرشده باشیم ولی لااقل می توان مانع از تبخیر 600 میلیون متر مکعبی شد که قرار است از زاب- آن هم با صرف هزینه سنگین- منتقل گردد.

 

  1. مقابله با مسائل جهانی- نظیر خشکسالی- مستلزم استفاده از تجارب جهانی و تابع پارامترهای بین المللی است. استفاده از ظرفیت تعامل جهانی و همکاری‌های بین المللی، استناد به مبانی حقوقی محیط زیست از قبیل توافقنامه ۱۹۷۲ استکهلم، بهره گیری از تجارب جهانی از قبیل تجربه مدیریت و مبارزه با ریزگردها در سال ۱۹۳۶ آمریکا می‌تواند در مدیریت بحران ریزگردها مفید باشد و البته درخواست ریاست محترم جمهوری از وزارت امورخارجه مبنی بر ورود دستگاه دیپلماسی برای حل این بحران فرامنطقه‌ای شایسته تقدیر است.

 

و در نهایت این که، البته این همه به شرطی است که تدابیر ما خود بخشی از مشکل نباشند. ما گاه خود قربانی تدابیری گردیده ایم که به دست خود اعمال نموده ایم. ما از تدابیر خود بیشتر از کم بارشی آسیب دیده ایم. به عنوان مثال، ما از 14 کیلومتر پل میان گذر دریاچه ارومیه، 12 کیلومترش را با سیمان پر کرده و مانع از جریان آزاد آب گردیدیم که همین امر سبب گردید سمت جنوبی دریاچه خشک گردد. این تدابیر ناشیانه و عاجلانه، امروزه حیات تمدنی ما را به خطر انداخته است.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی حقوق متعلق یه نشریه می باشد

طراحی سایت ، فرابین پندار تبریز